به نام دادار نیک افزونی‌بخش

 

ریوند، نامی است در گیتاشناخت فرهنگی نیشابور،

که در اوستا به گونه‌ی رئونت آمده است.

 

سرفصل مطالب کارنامک ریوند نیشابور 

نیشابور در تاریخ و آیین ایران باستان

رئونت، ریونـد و مفـاهیـم هـم‌پیـوند

آتشکــده آذربرزیــن‌مهـــر نیشابور

ریواس، نماد اساطیـری نیشابور

 

 

 کارنامک ریوند نیشابور

پیشگفتار کارنامک ریوند نیشابور

 

«ریوند»، «ابرشهر» و «نیشابور»، در نگاهی تاریخی به حوزه جغرافیایی سرزمین نیشابور، هر یک نماینده بخشی از پیشینه این دیار در دوران‌های اساطیری، باستانی و تاریخی ایران‌زمین می‌باشند. «نیشابور» یا «نیوشاپوهر»، نامی است که از دوره ساسانی، بر این حوزه جغرافیایی، نهاده شد و در دوران پس از اسلام، کاربردی فراگیر یافت، افزون بر این، در دوره اسلامی، با نام‌ها و لقب‌هایی همچون شادیاخ، ام‌البلاد، مدینة‌الرضا، دارالعلم، دهلیزالمشرق، دارالملک و ... نیز شناخته می‌شود. اما «ابرشهر» یا «اپرشهر»، نامی است برآمده از پیشینه این دیار در سرزمین پارت و حضور اپرن‌ها از تیره داهه که بنیانگذاران امپراتوری اشکانیان بودند. از این روی، این سرزمین، «اپرنک‌شهر» و سپس «اپرشهر» نامیده شد و این نام تا دوره ساسانیان و حتی سده‌های نخستین اسلامی، کاربرد داشته و سرزمین نیشابور، به نام دوره باستان خود، یعنی «ابرشهر»، نیز نامیده می‌شد.  

و «ریوند»، نامی است که در دوره اساطیری و به ویژه در گستره آیین‌ باستانی مزدایی ایرانیان، همراه سرزمین نیشابور می‌شود. نام نیشابور، در کهن‌ترین متن دینی قوم ایرانی -اَوِستا- به گونه «رَئٍوَنت» آمده، و رئونت به معنی دارنده شكوه و جلال است. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان، از اوستائی به پهلوی، به گونه «رای‌اومند» درآمد و بعدها به گونه «ریوند» دگرگون گردید و در متون تاریخی دوره‌های پسین، بخش غربی نیشابور تا مرز ولایت بیهق، «ربع رِیوَند» نام داشته. امروز، ریوند، نام یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان نیشابور است. «دهستان ریوند» در جنوب و جنوب غربی شهر نیشابور، گسترده شده.

نیشابور -سرزمین رئونت- در تاریخ اساطیری و آیینی ایران باستان، دارای ارزش مینوی و درونمایه دینی وِیژه‌ای است و «گشتاسب پیشدادی»، «آذر برزین ‌مهر» را که از آتشان بهرام و یکی از سه آتش بزرگ اهورایی ایرانیان است، بر «پشته ویشتاسبان» یا «ریوندکوه» نیشابور، بنیان گذارد. دانسته‌ها، نشان از «دریای سووَر» که نماد نیکی و پاکی است، در این سرزمین می‌دهد. گفتنی است که روایت‌های اساطیری، بنیانگذاری آتشکده‌ای که در کهندژ شهر نیشابور، شعله می‌کشیده است را به «منوچهر پیشدادی» نسبت می‌دهند. این پیشینه، بیانگر ارجمندی مینوی این سرزمین کهن، در آیین‌های دینی و باورهای ایرانیان است. سرزمینی که «نماد تاریخ و فرهنگ ایران» است و در دوران‌های اساطیری، باستانی و تاریخی ایران‌زمین، حضوری پُرمایه، مینوی و نمادین دارد.  

«کارنامک ریوند نیشابور»، کوششی برای بازشناسی و نمایاندن گوشه و شمه‌ای از پیشینه و نشانه‌های مینوی، اساطیری و تاریخی، قلمرو جغرافیای فرهنگی سرزمین نیشابور است که بیشتر با نگاه ویژه به حوزه کانونی این قلمرو فرهنگی، یعنی «ریوند نیشابور»، سامان یافته. درونمایه‌های «کارنامک ریوند نیشابور» در زیر آمده است که برای دسترسی به نوشتارها، می‌توانید بر روی پیوندهای زیر، کلیک نمایید.   

 

| رئونت، اپرنگ‌شهر، نیوشاپوهر | کوه ریوند، ربع ریوند، دهستان ریوند |

| بُرزین‌‌مهر، گشتاسب، سوور، ابرشهر | ریواس، آفرینش انسان، بینالود |

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, آذر برزین مهر, ریواس
+ Reynand Information Base |

شناسه‌های پازندی نیشاپور؛ رَئِوَنت، بُرزین‌مِهر، سووَر

 آذر برزین مهر نیشابور در واژه‌نامه پازند

گزارش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور

رَئِوَنت (ریونت؛ raƏvant) یا رِیوَند، گوهرواژه بنیادین اُلکا و قلمرو جغرافیایی و فرهنگی نیشاپور خراسان در دوران باستانی و اساطیری ایران‌زمین است.(1) نام نیشابور، پیش از «ابرشهر» یا «اپرنک‌شهر»، «رئونت» بوده است و رئونت، جایگاه و پایگاه بُرزین‌مِهر، نیایشگاه بزرگ کشاورزان ایران دوران مزدیسنایی، است.(2) این دیار، در نگاه استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، «فشرده‌ای است از ایرانِ بزرگ. شهری در میان ابرهای اسطوره و نیز در روشنای تاریخ ...». استاد در پیشگفتارش بر ترجمه کتاب کهن «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم نیشابوری (321-425 هـ.ق)، پژوهشگران را به «بازسازی این نیشابور» فرا می‌خواند و باز می‌گوید «... باید جان کَند و هر پاره‌ای از این موجودیّت را، با هر وسیله‌ای که امکان‌پذیر است، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت؛ درست مانند قدحی بلورین از میراثِ نیاکانِ تو که بر سنگ، شکسته است و هر پاره‌ای از آن در گوشه‌ای افتاده و تو می‌خواهی اجزایِ پراکنده آن قدح شکسته را، با کیمیای عشق، به هم جوش دهی و آن را از نو بیافرینی. تا این قدح، کامل شود به تمام ذرّات گمشده آن نیاز داری ...»(3) رئونت، پاره‌ای از موجودیت این قدح بلورین و یکی از شناسه‌های موجودیت جغرافیایی تاریخی و فرهنگی نیشابور است.

«واژه‌نامه پازند»، یکی از منابعی است که شناسه‌هایی از نیشابور دوران مزدیسنایی را در دسترس ما می‌گذارد. این واژه‌نامه به پژوهش و نگارش شادروان موبد رستم شهزادی (1291-1378خورشیدی)، به دست موسسه انتشاراتی و فرهنگی فرَوَهَر، منتشر شده است.(4) در این کتاب، هشت واژه پیوسته به شناسنامه جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی نیشابور (رئونت) بازیابی که در دنباله، به آنها خواهیم پرداخت. اما پیش از آن، شایسته است «پازند» را که درونمایه بنیادین کتاب است؛ با بهره از پیش‌گفتار ناشر؛ بازشناسیم: «پازند از واژه اوستایی «پئیتی‌زَنته» به معنی «پانویس شرح و تفسیر» می‌دانیم و در بررسی متون پازند بر ما روشن می‌شود که واژگان پهلوی، ساده‌تر شده‌اند و به خط دین‌دبیره، بازنویسی شده‌اند. البته لهجه خاصی که شاید لهجه شمالی باشد در ساده شدن واژگان پهلوی دیده می‌شود. بنابراین باید بگوییم در اواخر دوره ساسانی، نامفهوم شدن واژگان قدیمی پهلوی و مشکل در خواندن خط پهلوی، موجب گردید که موبدان، متون پهلوی را به پازند، بازنویسی کنند که تاکنون پازند برخی از بخش‌های اوستا و متون کلامی مانند «شکند گمانک ویزار» باقی مانده است.»(5) اینک؛ واژگان پازندی نیشابور را با بهره از «واژه‌نامه پازند» موبد رستم شهزادی، باز می‌خوانیم:

ریوند و رئونت نیشابور در واژه‌نامه پازند

- آذربُرزین‌مهر: نام یکی از آتشکده‌های نامی ایران باستان که جای آن در ریوندکوه، حدود نیشاپور خراسان بوده و تا زمان کی ‌گشتاسب با گاز می‌سوخته است. (واژه‌نامه پازند؛ ص8)

- بُرزآذر: آتشکده نامی آذر بُرزین مهر در خراسان، نام خاص در مادیگان هزار دادستان. (واژه‌نامه پازند؛ ص81)

- بُرزمهر: بُرزین‌مهر، از دانشمندان عهد اردشیر بابکان، نام آتشکده معروف خراسان (بُرزین مهر) و نام موبدان موبد زمان انوشیروان. (واژه‌نامه پازند؛ ص81)

- بُرزین: بلندترین، بلندمرتبه‌ترین، بالاترین، باارج‌ترین؛ نام آتشکده آذر برزین مهر در نیشابور خراسان. (واژه‌نامه پازند؛ ص82)

- رایومند: خروه‌مند= نورانی، باشکوه، مُجلّل، درخشان، نوع عالی؛ در اوستا raƏvant = نورمند، ریوند. (واژه‌نامه پازند؛ ص 193)

- ریونت: بر وزن پیوند= درخشان، نورانی؛ نام کوهی است که آتش‌کده آذر بُرزین مهر بر آن قرار داشت یا نیشابور. (واژه‌نامه پازند؛ ص201)

- ریوند: نام کوهی است در خراسان، که آتش آذربرزین بر آن قرار داشت. (واژه‌نامه پازند؛ ص 201)

- سوگر: سوور؛ نام دریاچه‌ای بوده در حدود نیشابور در ریوندکوه محل آتشکده آذربُرزین‌مهر، در بندهش. (واژه‌نامه پازند؛ ص229)

 

پانویس‌ها و منابع:

1. فریدون جنیدی، «زندگی و مهاجرت نژاد آریا»، تهران: نشر بلخ، 1358، ص97.

2. «پایتخت‌های ایران»، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1374، ص327-328.

3. ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1375، ص13.

4. رستم شهزادی، «واژه‌نامه پازند»، تهران، موسسه انتشاراتی و فرهنگی فرَوَهَر، 1386.

5. رستم شهزادی، «واژه‌نامه پازند»، همان، ص2.


برچسب‌ها: رئونت نیشابور, رئونت, ریوند, پازند
+ Reynand Information Base |

ریوند نیشابور در مزدیسنا

 برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

- ریوند در آیین مزدیسنا:

ریوند، پاره‌ای از بوم نیشاپور خراسان است.(1) این خطّه از خاک اهورایی ایران‌زمین، در «اوستا» -کهن‌ترین نوشتار ایرانی و نامه دینی مزداپرستان-، با نیکی و ستایش یاد شده، چنانکه در بند ششم «آتش بهرام نیایش»(2) آمده است: «ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین».(3) در گفتار «بُندهش»؛ ریوند، خانه آذر برزین مهر است؛(4) در همین کتاب دینی زرتشتی، درباره آذر‌بُرزین‌مِهر و دو دیگر آتش بنیادین و سپند ایران باستان، گفته شده: «این سه آتش را که عبارتند از آذر فَرنبَغ، گُشنَسب و بُرزین مهر؛ هرمزد در آغاز آفرینش، چون سه فَرّه، به پاسبانیِ جهان، فراز آفرید. بدان تن، فَرّه‌مندانه، همی در جهانند.»(5) پس؛ «کوه ریوند»، در آیین مزدیسنایی، میزبان و جایگاه یکی از سه آذر سپند پاسبان جهان، و دارای جایگاه ارزشی بسی شایان است.

در «زامیادیشت» از کتاب «اوستا»، نام کوه ریوند به گونه «رئونت» آمده و رئونت، به معنی «باشکوه» است.(6) «ریوند»، همچنین نام سرزمین پای این کوه سپند است که این کوه را، امروزه «بینالود»ش خوانیم(7)؛ در نوشتارهای جغرافیایی و تاریخی کهن، گستره و شناسه‌های این سرزمین، به روشنی، ثبت و ضبط گردیده است؛ در بخش پایانی این نوشتار، نگاهی به برخی از آن‌ها خواهیم داشت. اما چنانکه «ریوند» را در پژوهش‌ها و نبشته‌های روزگار ما -که به آیین ایران پیش از اسلام پرداخته‌‌اند-، کاوش و پی‌گیری نماییم؛ یکی از نوشتارهایی که با فراوانی ارجاعات، بازیابی می‌گردد، کتاب ارزشمند و گرانمایه «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، نوشته زنده‌یاد استاد دکتر محمد معین است. این کتاب؛ نخستین بار، در سال 1326، به کوشش انتشارات دانشگاه تهران، جامه نشر، بر تن نمود.

 

- شمال غربی نیشابور و بُرزین مهر:

در سرآغازی که زنده‌یاد استاد ابراهیم پورداود، بر کتاب «مزدیسنا»ی دکتر محمد معین، نوشته، چنین آمده است: «موضوع این نامه، بدست دادن رشته‌ایست که ادبیات فارسی را با ادبیات مزدیسنا می‌پیوندد، یا به عبارت دیگر از یکسو نشان دادن برخی لغات و اصطلاحات نظم و نثر فارسی است که معادل آنها در اوستایی که هنوز در دست داریم نیز دیده می‌شود و از سوی دیگر، نمودن افکار و مفاهیم مزدیسنا در ادبیات فارسی است.»(8) سخن‌ مقدمه‌نگار، رویکرد ادبی کتاب «مزدیسنا» را یادآورد می‌سازد. اما اینکه «آیا باید از این کتاب ارزشمند، همچون نوشتاری بنیادین (= مرجع) برای بازیابی جغرافیای تاریخی ایران دوره رواج آیین مزدیسنایی، چشم داشت؟»-، پرسشی است که ما در اینجا به مطالعه موردی آن در مورد جغرافیای تاریخی «ریوند» و موضوع هم‌پیوند آن یعنی «آذربرزین‌مهر»، در این کتاب می‌پردازیم.

از این روی؛ نگاه ما در اینجا به نوشتار «آذر برزین مهر» بخش «آتش» کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، ویژه می‌گردد. این نوشتار، در چهار بخش «آذر برزین مهر»، «پیدایش آن»، «محل و اختصاص آن» و «در ادبیات پارسی» به بازشناسی بُرزین‎مِهر می‌پردازد. آگاهی‌های جغرافیایی، در بخش سوم (= محل و اختصاص آن)، نمودار است؛ چنانکه در بند اول، نوشته است: «بنا به تصریح پهلوی «آتش نیایش»، این آتشکده در ریوند ایالت خراسان، جای داشت.» و در بند دوم، آمده است: «کریستنسن می‌نویسد: لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان می‌نامد. باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است که در سر راه خراسان، بیک فاصله از میاندشت و سبزوار قرار دارد.»(9) این گفتار بند دوم، از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» نقل شده است.(10)

 موقعیت نیشابور و ریوند در نقشه کتاب ایران در زمیان ساسانیان

شوربختانه، نسخه‌ای از کتاب «تاریخ ایران در زمان ساسانیان»، منتشر شده در سال 1317، که در کتاب «مزدیسنا» مورد ارجاع قرار گرفته، در دسترس نگارنده نیست، اما سه نسخه دیگر از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» پروفسور آرتور کریستنسن (ترجمه زنده‌یاد رشید یاسمی) را بازبینی کردم. یکی؛ چاپ هشتم است که در سال 1393، توسط انتشارات «صدای مردم» منتشر شده، دیگری؛ نسخه‌ای است که در سال 1368، توسط انتشارات «دنیای کتاب» نشر یافته، و سه‌دیگر؛ چاپ سوم این کتاب است که به سرمایه کتابخانه ابن سینا، در سال 1345 منتشر گردیده و در زیر عنوان اصلی این نسخه، آمده است: «تاریخ ایران ساسانی تا حمله عرب و وضع دولت و ملت در زمان ساسانیان». در دو صفحه پایانی نسخه 1345، نقشه‌ای با نوشتار فرانسه، از ناحیه ایران آمده است که ریوند (REVAND) را در شمال نیشابور (NICHAPOUR) یا ابرشهر (ABHARSHAHR) در ناحیه پارت (PARTHIE) و سرزمین خراسان (CHORASSAN) نشان می‌دهد.

موقعیت قرارگیری ریوند نیشابور در نقشه کتاب ایران در زمان ساسانیان

در این هر سه نسخه از کتاب «ایران در زمیان ساسانیان»، جمله‌ای آمده که در کتاب «مزدیسنا» دیده نمی‌شود: صورت کامل بند یاد شده -همراه با جمله حذف شده در «مزدیسنا»- بدین مایه است: «آذر برزین مهر یا آتشکده کشاورزان، در مشرق مملکت، در کوه‌های ریوند شمال غربی نیشابور، واقع بود. لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان می‌نامد. باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است، که در سر راه خراسان، به یک فاصله از میاندشت و سبزوار قرار دارد.»(11) اینکه در کتاب «مزدیسنا»، از چه روی، جمله نخست پروفسور کریستنسن (کتاب «ایران در زمان ساسانیان») نیامده، برای نگارنده، روشن نیست. اما اینکه در برخی از پژوهش‌های جغرافیای تاریخی، مصاحبه‌های خبری و حتی در گزارش‌های باستان‌شناسی، به این نوشتار دارای کاستی «مزدیسنا» ارجاع داده می‌شود، یکی از پرداخته‌های ما در این نوشتار، خواهد بود.

 

- «مزدیسنا»، رویکرد ادبی یا سند تاریخی؟

در برخی کتاب‌ها، مقاله‌ها، گزارش‌ها و مصاحبه‌ها، با برداشت از آنچه که پروفسور آرتور کریستنسن، در جایگاه «اعتقاد جکسن» یاد می‌کند، به عنوان موضوعی روشن و قطعی پنداشته، ریوند را چنین تعریف نموده‌اند: «کوهی است در شمال غربی سبزوار ...» و کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن بر ادب پارسی» را منبع این گفتار، معرفی نموده‌اند. کتاب «لغت‌نامه» (تالیف استاد زنده‌یاد علی‌اکبر دهخدا) از این دست منابع است. گفتنی است که نام نویسنده ارجمند «مزدیسنا»، در میان دو ناظر «لغت‌نامه» نیز دیده می‌شود. در کتاب «لغت‌نامه»، ریوند را به نقل از منابع قدیم همچون «منتهی‌الارب» و «تاج‌العروس»، «یکی از ارباع (= بخش‌های) نیشابور»، تعریف می‌نماید.(12) و در مدخلی دیگر، چنین می‌نویسد: «ریوند: نام کوهی بوده است در شمال غربی سبزوار ...» و به دو کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادب پارسی» و «ایران در زمان ساسانیان» ارجاع می‌دهد.( 13) آیا میان «ربع ریوند» (= بخش یا ناحیه ریوند) و «کوه ریوند» ارتباطی وجود دارد؟ اگر چنین ارتباطی هست؛ چرا نویسنده «مزدیسنا» در این زمینه، سکوت کرده است؟ و اگر نیست؛ چرا دلیلی برای حذف جمله نخست یاد شده در کتاب «ایران در زمان ساسانیان»، ارائه نشده است؟ دلیل این ابهام چیست و چرا در کتاب «مزدیسنا»، جایی برای پرسش‌ورزی و پی‌گیری این موضوع، پیش‌بینی نشده است؟        

 صحفه ‌ای از کتاب ایران در زمان ساسانیان که درباره آذر برزین مهر و ریوند نیشابور است

چنین روشن است که کتاب «مزدیسنا» از زمان انتشار خود و به مدت چندین دهه است که به عنوان منبعی برای شناخت و بررسی آیین مزدیسنا، مورد ارجاع قرار می‌گیرد، و چنانکه دیدیم، در منابع مرجعی همچون «لغت‌نامه دهخدا» نیز راه یافته است. شاید افزون بر ارزش‌های محتوایی و ادبی خود کتاب، بتوان کمبود منابع و پژوهش‌های مرتبط با آیین مزدیسنا را دلیل مهمی بر این رویداد دانست. شاید زمان آن رسیده باشد که پژوهش‌های ژرف‌تر و گسترده‌تری درباره این بخش مهم و ارزشمند از فرهنگ و تاریخ ایران، «با رویکرد تولید منابع مرجع»، صورت پذیرد. به هر روی، اگر بخواهیم «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» را در جایگاه نوشتاری روشنگر و بنیادین در پژوهش‌های تاریخی و جغرافیای تاریخی مرتبط با «ریوند» و «آذر برزین مهر» به شمار آوریم، باید در نظر داشته باشیم که:

الف) گفتار این کتاب، نقل قول از «اعتقاد»ات یک باستان‌شناس معاصر به نام «جکسن» است و این نقل قول، از کتاب معاصر دیگر به نام «ایران در زمان ساسانیان» برگرفته شده؛ بنابراین به هیچ روی، کتاب «مزدیسنا» و منابع مورد ارجاع آن در زمینه مورد نظر ما، منبع دست اول تاریخی و جغرافیای تاریخی، به شمار نمی‌آید.

ب) چنانکه گفته شد در این کتاب، جمله نخست منبع مورد ارجاع، نادیده انگاشته شده، در حالی که بایسته بود تمام محتوای موردنظر پروفسور آرتور کریستنسن -از پژوهشگران برجسته و نامدار ایرانشناسی-(14) بازتاب داده می‌شد و اگر دلیل و برهانی برای نادیده گرفتن بخش نخست، وجود داشت، بیان می‌گردید. بدیهی است که با نظر به موقعیت جغرافیایی نیشابور و بیهق در سرزمین خراسان؛ شمال غربی سبزوار، شمال غربی نیشابور نیز خواهد بود اما باید در نظر داشت که نیشابور، در موقعیت سرزمینی خود نیز دارای حوزه شمال غربی است؛ چنانکه برزنون (بورزونی)، برکه‌های سی‌سر (به تعبیری: دریاچه سوور)، کان پیروزه (معدن فیروزه) و چهارطاقی آتشکده میرمظفر (در درّه یام) نیز در فاصله‌ای نزدیکتر در شمال غربی نیشابور قرار دارند.

پ) کاوش پیشینه «مهر» و «ریوند» در جغرافیای تاریخی منطقه مورد نظر نیز، چندان تاییدگر گفتار جکسن، نقل شده در «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، نیست. در دنباله این نوشتار، نمار و گریزی بر این مایه خواهیم داشت:

 

پ- 1) نام‌های «مهر» و «ریود» در جغرافیای تاریخی بیهق:

پیش از این نیز گفته شد: در نوشتار کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» به نقل از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» و به اعتقاد «جکسن»؛ قریه مهر، که به یک فاصله از میاندشت و سبزوار (جزو بیهق قدیم) قرار دارد، مکان آتشکده آذربرزین‌مهر، دانسته شده است. با این مایه، اگر بخواهیم نظرات و گمانه‌های «جکسن» را نمایان‌گر محل «بُرزین مهر» بدانیم؛ باید برای روستای «مهر»، «قدمتی بسیار کهن» و «اهمیت دینی و آیینی ویژه» (در دوران‌های پیش از اسلام) در شمار آوریم. آیا «پیشداشته‌های تاریخی» و «یافته‌های باستان‌شناسی»، گمان جکسن را پشتیبانی می‌نمایند؟ اگر متون جغرافیایی-دینی مربوط به آیین مزدیسنایی همچون «اوستا»، «بندهش» و «گزیده‌های زادسپرم» را بازبینی نماییم. هیچ نام و نماره‌ای، به نقطه جغرافیایی به نام «مهر» که «به یک فاصله از میاندشت و سبزوار» قرار داشته باشد دیده نمی‌شود.(15)

همچنین در متون جغرافیایی و تاریخی دوران نزدیک به دوره ساسانی؛ همچون «مسالک و ممالک» ابن خرادادبه (قرن 3هـ.ق)، «کتاب البلدان» یعقوبی (قرن 3هـ.ق)، «البلدان» ابن فقیه (قرن 3هـ.ق)، «احسن‌التقاسیم» مقدسی (قرن 4 هـ.ق)، «حدود العالم» (قرن 4 هـ.ق)، «الاعلاق النفسیه» ابن رسته (قرن 4 هـ.ق)، «صورة‌الارض» ابن حوقل (قرن 4 هـ.ق) بازیابی نمی‌گردد.(16) شاید بتوان کتاب «تاریخ بیهق» ابوالحسن بیهقی (ابن فندق، قرن 6 هـ.ق) را قدیم‌ترین منبعی معرفی نمود که قریه یا روستای «مهر» در آن، معرفی شده است. در این کتاب که جامع‌ترین و تخصصی‌ترین مرجع تاریخ، جغرافیای تاریخی و اعلام منطقه بیهق (سبزوار جدید) به شمار می‌آید؛ نام روستای «مهر» در «ربع مزینان» بیهق آمده است. بدین گونه: «ربع مزینان: و این مزینان بود، و مایان، و کموزد، و داورزن، و صدخرو، و طرز، و بهمن‌آباد، و مهر –که در آنجا مزارع اقلام بحری باشد- و ماشدان، و سویز، و غیر آن.»(17) در پایان کتاب نیز توصیفی از نوعی خامه (قلم تحریر)، فرآورده دو روستای مهر و ششتمد آمدهپ(18)، اما در هیچ جای کتاب، اشاره‌ای به پیشینه یا اهمیت آیینی آن در دوران پیش از اسلام نشده است.

گاه، در برخی نوشتارها و مصاحبه‌ها و گزارش‌های معاصر، دیده می‌شود که با معرفی روستایی دیگر (به نام معاصر «ریوند» = Rivand) در کنار روستای «مهر»، کوشش می‌گردد تا از کنار هم گذاشتن این نام‌ها و ارتباط دادن آن با میتراییسم و دوران پیش از اسلام، پیوندی میان این ناحیه و «ریوند (Reyvand) باستانی و آذربرزین‌مهر» ایجاد گردد، چرا که بر پایه متون دینی زرتشتی؛ «ریوند، خانه آذر برزین مهر است.» اما چنین باید گفت که؛ بررسی‌ در جغرافیای تاریخی ناحیه، تاییدکننده این مدعا نیست. زیرا، این نام جغرافیایی (ریود یا ریوذ)، افزون بر تفاوت آوایی که با رِیوَند (Reyvand) آیینی و باستانی دارد، پیشینه آن، از حدود صد و اندی سال اخیر، فراتر نمی‌رود؛ از بررسی متون تاریخی چنین دریافت می‌گردد که نام این روستا، حداقل تا اوایل دهه سوم قرن 13 هـ.ق (همزمان با دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار)، «ریود» بوده است. حسین‌خان افضل‌الملک، در سفرنامه خود که در سال 1320 قمری نگاشته است از روستای «ریود» یاد می‌کند و به خوبی موقعیت جغرافیایی این روستا (در بلوک «نامن و باشتین») و نقاط همجوار را توصیف می‌نماید.(19) هفت سده پیش از افضل‌الملک، ابوالحسن بیهقی در کتاب «تاریخ بیهق» از این روستا در کنار دیگر نقاط ربع باشتین بیهق، چنین نام می‌برد: «... ربع باشتین: و آن، باشتین بود و نامین ]=نامن[ و «ریود» و دستجرد نامین و کراباد و شعرانی و بلاجرد و بفره و ساروغ و بشتنق ]=فشتنق[ و غیر آن.»(20)

 ریود بیهق در سفرنامه حسین خان افضل الملک در دوره قاجاریان

در متون دوران پیشین همچون «اللباب فی تهذیب الانساب» ابن اثیر، «معجم البدان» یاقوت حموی، «الانساب» سمعانی، «سیر اعلام النبلاءط الرساله» ذهبی، «مراصد الاطلاع» ابن عبدالحق و ... نیز نام این روستا به صورت «ریوذ» آمده است. به عنوان نمونه در کتاب «اللباب» ابن اثیر در مدخل «الرِّیوَذی» چنین آمده است: « الرِّیوَذی: بکسر الراء و سکون الیاء و فتح الوار و فی آخرها ذال معجمة – هذه النسبة اءلی رِیوَذ، و هی قریة من قری بیهق من ناحیة نیسابور، منها أبومحمد الفضل بن محمد بن المسیب بن موسی بن زهیر الشعرانی الریوذی ...»(21) تا اینجا، در برابر گفتارهایی که وجود روستایی به نام ریوند (در غرب سبزوار) را نشان و شاهدی بر آذربرزین‌مهر بودن «چهارطاقی خانه دیو» (چهارطاقی‌ای مربوط به دوران ساسانی در فراسوی شمال روستاهای ریود و مهر) می‌دانند باید این پرسش را مطرح نمود که براستی مستندات و پیشینه جغرافیایی-تاریخی این «ریوند» کجاست؟!

 ریوذ  یا ریود بیهق در کتاب اللباب ابن اثیر

برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، به «تاریخ بیهق» ابوالحسن بیهقی باز می‌گردیم که با توجه به نگاه تخصصی آن به جغرافیا و تاریخ ناحیه بیهق، شاخص‌ترین مستند تاریخی-جغرافیایی مرتبط با این ناحیه و آبادی‌های آن، از جمله «ریود» و «مهر» نیز به شمار می‌آید. اگر از اهمیت آیینی این دو روستا در دوران پیش از اسلام، نشانی در «تاریخ بیهق» نمی‌یابیم، نمی‌توان دلیل آن را بی‌توجهی ابوالحسن بیهقی، به این موضوع دانست. چرا که وی در کتاب ارزشمند خود، از آتشکده‌های در «گنبد» (در نزدیکی ششتمد) که یکی از آبادی‌های ربع زمیج بیهق است نام ‌می‌برد(22) که اهمیتی به مراتب، کمتر از «آذربُرزین‌مهر» (یکی از سه آتشکده اصلی ایران) دارد. حتی در ربع ششم بیهق (ربع خسروجرد) به آبادی دیگر به نام «دسکره بیت‌النار» اشاره می‌نماید. (بیت‌النار، همان آتشکده است در زبان تازی)(23) آیا درباره اثر ارزشمند این تاریخنگار نامدار که در نوشتاری مشروح به سرو زرتشت پیامبر کاشته شده در کاشمر و فرومد می‌پردازد(24) و حتی در «باب در بیان بنای سبزوار»، پدران بانی آن آبادی را تا پانزده نسل پیشتر (از پادشاهان دوره اساطیری ایران) بر می‌شمارد(25) می‌توان چنین پنداشت که به تاریخ و آیین دوران پیش از اسلام، بی‌توجه بوده است؟! باری، کتاب تاریخ ابوالحسن علی بن زید بیهقی، سرشار از این گونه اشاره‌هاست اما در آن، نشانی از برزین‌مهر ( مهم‌ترین آتشکده‌، بیت‌النار و یا نیایشگاه مزدیسنایی خراسان) نیست.

بنابراین؛ ناهمخوانی نظریات «جکسن» با مستندات موجود در کتاب‌های تاریخ، کاملا روشن است. یافته‌های کاوش‌های باستانشناسی تا امروز نیز، رنگی از یقین و روشنی، بر اعتقادات و گمانه‌های جکسن، نپراکنده است و به قول دکتر فرهنگ خادمی ندوشن و همکارن در مقاله پژوهشی که مرتبط با همین موضوع (عنوان آن: چهارتاقی خانه دیو، آتشکده‌ای نویافته از دوره ساسانی)، در زمستان 1389 در فصلنامه «باغ نظر» منتشر کرده‌اند؛ پس از چند فصل کاوش‌های باستان‌شناسی توسط هیات‌های ایرانی و خارجی، به دلیل به دست نیامدن مدارک و شواهد باستان‌شناسی «کافی» در این منطقه، «موضوع مكانيابي آتشكده آذربرزين‌مهر همچنان موضوعي سرگشاده و قابل بحث و بررسي است.»(26) برای آشنایی با نظریه‌های دیگر در زمینه مکان‌یابی آذر برزین‌مهر، مطالعه مقاله‌های «محل آذر برزین مهر» علی‌اشرف صادقی که محل برزین‌مهر را در پیرامون روستای جنبد در نزدیکی ششتمد نشان می‌دهد(27) و «نیشابور و آتش اهورایی» احمدرضا سالم که بُرزین‌مِهر را در نزدیکی روستای برزنون سرولایت نیشابور جانمایی می‌کند(28) پیشنهاد می‌گردد.

 

پ-2) قریه ریوند، ناحیه ریوند و پیوند آن با نیشابور:

در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» پروفسور کریستنسن، به نقل از لانگلوا (Langlois) و هوفمان (Hoffmann) آمده؛ «لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان ]روحانیان زرتشتی[» دانسته است.(29) درباره قریه ریوند، از متون تاریخ و جغرافیای قدیم دانسته می‌شود که مرکز یا آبادی عمده ناحیه‌ای به همین نام (= ریوند) بوده است؛ در «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم (321-405 هـ.ق) آمده «ریوند که ربع، بدان منسوب است، قریه کبیره معموره بود»(30) در منابع دیگر همچون «احسن التقاسیم»، «تقویم‌البلدان»، «صورة‌الارض»، «نزهة‌المشتاق»، «معجم‌البدان» و ... به این نقطه در جغرافیای نیشابور، اشاره شده است(31) گفتار ابن حوقل در «صورة‌الارض» و مقدسی در «احسن‌التقاسیم»، نشانگر قرارگیری ریوند در شمال غربی نیشابور است به گونه‌ای که نقاطی همچون راوینج، اسفراین و مهرجان در فرادست شمال، جوین در غرب، و توس در شرق این نقطه، قرار داشته‌اند. بر پایه «احسن‌التقاسیم»، فاصله این نقطه با شهر نیشابور، یک مرحله (واحد مسافت‎شمار قدیم) است و این راه که از طریق ریوند به اسفراین می‌رسد 5 مرحله است.(32)

چنانکه گفته شده، قریه ریوند در ناحیه‌ای به همین نام (= ربع ریوند) قرار گرفته و این «ربع ریوند»، ناحیه‌ای است که «از حدّ مسجد جامع ]شهر نیشابور[ بُوَد تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، طول او سیزده فرسخ. عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت، پانزده فرسخ.»(33) مقدسی (قرن 4 هـ.ق) در «احسن‌التقاسیم»، ریوند را در شمار بخش‌های چهارگانه نیشابور (شامات، ریوند، مازل، بشتفروش) بر می‎شمارد درباره این ناحیه می‌نویسد: بخشی است پاکیزه و والا با تاکستانهای بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌ای است که همانند آن دیده نشده است، شهری نزه آنجاست به نام ریوند که نهری از آن می‌گذرد و در آن مسجد جامعی است که از آجر آن را تجدید بنا کرده‌اند.(34) کتاب «احسن‌التقاسیم» همچنین خاطرنشان می‌سازد که «معدن فیروزه» در این ناحیه قرار دارد(35) ابوعبدالله حاکم، این ناحیه را چنین توصیف می‌نماید: «... مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قناة بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج و ریوند که ربع به آن منسوب است قریه کبیره معموره بود، بانی آن، انوشروان عادل. درو مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار ...»(36)

 

- نگاهی به مآخذ مزدیسنا:

چنانکه از نظرتان گذشت؛ بررسی منابع تاریخی کهن، با وجود تکرار فراوان و ذکر جزئیات، جایی برای گمان‌ورزی در وجود منطقه‌ و شهر و قریه‌ای به نام «رِیوَند» در نزدیک و پیوسته به نیشابور، و همچنین هیچ گمانی در عدم وجود منطقه و نقطه‌ای به نام «ریوند» در جغرافیای تاریخی بیهق، باقی نمی‌گذارند. نگاهی به منابع استفاده شده در کتاب ارجمند «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» نیز به روایتی دیگر، موید همین معنی است. در «مآخذ کتاب»، نام مراجعی همچون «احسن‌التقاسیم»، «صورة‌الارض»، «البلدان» ابن فقیه و ... که از منابع مهم جغرافیای تاریخی ایران و خراسان به شمار می‌آیند، دیده نمی‌شود.(37) هر چند در مآخذ کتاب، نام «تاریخ بیهق» آمده و چند صفحه از کتاب، به «سرو کاشمر» (سرو کاشته شده به دست زرتشت پیامبر) به نقل از تاریخ بیهق پرداخته است(38)، اما چنین به نظر می‌رسد: این مهم برای مولف مزدیسنا، پرسشی ایجاد نکرده که چگونه است در «تاریخ بیهق»، به «سرو زرتشت کاشمر» که در خارج از جغرافیای بیهق، قرار دارد چنین به تشریح، پرداخته می‌شود اما به «آذر برزین مهر» که از نیایشگاه‌های بنیادین آیین زرتشت است، اشاره‌ای نمی‌گردد؟! مگر نه این است که در کتاب «مزدیسنا»: «باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است، که در سر راه خراسان، به یک فاصله از میاندشت و سبزوار (بیهق) قرار دارد»!؟!

در «مآخذ کتاب» مزدیسنا، نام منابعی همچون «خرده اوستا» و «یسنا» و «یشتها»، هر سه؛ تفسیر و تالیف استاد ابراهیم پورداود، به چشم می‌خورد. اوستاشناس برجسته و فقید، جناب استاد زنده‌یاد ابراهیم پورداوُد، در این سه کتاب ارجمند، چنین نگاشته‌اند: «بنا به تصریح تفسیر پهلوی آتش نیایش، آتشکده آذر برزین مهر، در ریوند در ایالت خراسان بوده»(خرده‌اوستا)(39)، «این آتشکده کشاورزان، در خراسان و پایگاه آن بر بالای کوه ریوند در ابرشهر یا نیشاپور بوده»(یسنا)(40)، «یشت‌ها: ریوند، یکی از شهرهای معروف نیشاپور یا ابرشهر بوده ابن رُسته می‌نویسد: ابرشهر دارای 13 رستاق (معرب از روستاک پهلوی) و چهار طسوج (معرب از تسوک پهلوی و در فارسی تسو) یعنی محل است، ریوند یکی از آن چهار طسوج است. این شهر بخصوصه به واسطه آذربرزین‌مهر که یکی از سه آتشکده معروف ایران قدیم بوده شهرت داشت.»(یشت‌ها)(41) استاد در جلد اول «یشت‌ها» درباره «رئونت» و «ریوند» و «آذربرزین‌مهر» نوشته‌اند: «کلمه «رئونت» (Raevant) که در تفسیر پَهلَوی، «رایومند» شد و به همین ترکیب در ادبیات زرتشتیان، محفوظ ماند. معنی آن؛ «دارنده شکوه و فروغ» می‌باشد. «ریوند» اسم محل قدیم «نیشاپور» (ابرشهر) که به واسطه آتشکده معروف «آذربرزین‌مهر»، زیارتگاه مشهور ایران قدیم بوده است، از همین کلمه اوستائی رَئِوَنت است.»(42) استاد، در نوشتار «برزین‌مهر» از کتاب «یسنا»، بر جای داشتن آن آتشکده در کوه ریوند نیشابور، تصریح می‌نماید و در ادامه می‌نویسد: «با این همه، پیدا کردن ویرانه آن، در آن سرزمین، آسان نیست.»(43)

 

- نتیجه:

با نگاهی هماییک به آنچه گفته شد؛ برآیند و دستاورد این نوشتار، عبارت است از:

-- نخست: کتاب ارجمند «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، با همه ارزش‌های بسیار و ماندگار ادبی آن، اما به دلیل عدم اشراف قابل قبول، به منابع جغرافیایی و تاریخی مرتبط با «ریوند» و «آذربرزین‌مهر»، نمی‌تواند در جایگاه یک مرجع قابل اتکا در این حوزه، استوار و پایدار باشد. استاد محمد معین نیز در بخش پایانی «دیباچه» این کتاب ارزشمند، بر رویکرد ادبی آن، تاکید کرده و نوشته‌اند: «منظور نگارنده از تدوین کتاب حاضر، نشان‌ دادن تاثیر مزدیسنا –آئین زرتشت- در ادبیات پارسی است.»(44) بنابراین، شایسته است؛ برای رسیدن به دقت و جامعیت یک پژوهش تاریخی، به منابع دست‌اول تاریخی و جغرافیایی این حوزه، مراجعه نمود.

-- دوم: کتاب «مزدیسنا» از زمان انتشار خود و به مدت چندین دهه است که به عنوان منبعی برای شناخت و بررسی آیین مزدیسنا، مورد ارجاع قرار می‌گیرد، و چنانکه دیدیم، در منابع مرجعی همچون «لغت‌نامه دهخدا» نیز راه یافته است. شاید افزون بر ارزش‌های محتوایی و ادبی خود کتاب، بتوان کمبود منابع و پژوهش‌های مرتبط با آیین مزدیسنا را دلیل مهمی بر این رویداد دانست. شاید زمان آن رسیده باشد که پژوهش‌های ژرف‌تر و گسترده‌تری درباره این بخش مهم و ارزشمند از فرهنگ و تاریخ ایران، «با رویکرد تولید منابع مرجع»، صورت پذیرد.

-- سوم: تاریخ و جغرافیای تاریخی، جایگیری و حدود ریوند را به خوبی نشان می‌دهد، پس بر پژوهشگران تاریخ و باستانشناسان است که با کاوش‌ها و پژوهش‌های علمی پیوسته و نستوه، پرده از چهره ناپیدای نیایشگاه اهورایی کشاورزان خراسان، بردارند.    

 

- پانوشت‌ها و منابع:

1. «فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: کتاب پارسه، 1392، ص231؛ «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، مولفان سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص119-120؛ «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387، ص175؛ «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390، ص182.

2. آتش بهرام نیایش: یکی از «پنج نیایش» دفتر «خرده‌ اوستا» از نامه دینی «اوستا» است. خرده‌ اوستا، مجموعه‌ای است از نیایش و نماز و درود، از برای هنگام‌های مختلف شبانه‌روز و روزهای متبرک ماه و جشن‌های دینی سال و از برای هنگام‌های مهم دیگر ... این دفتر، هشت بخش را در بر می‌گیرد: اشم و هو یتا اهو، نیرنگ کشتی بستن، سروش باژ، هوشبام، پنج‌ نیایش، پنجگاه، دو سیروزه، چهار آفرینگان. «پنج نیایش»، در برگیرنده پنج نماز و آفرین درباره خورشید و مهر و ماه و آب و آتش می‌باشد و «آتش بهرام نیایش»، پنجمین نیایش‌ است که آن را در هر پنجگاه، موبدان در آتشکده می‌خوانند و در آذر-روز (نهم) هر ماه نیز خواهده می‌شود. بهرام، صفت و به معنی «پیروزمند» است. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: «خرده اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386.

3. «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375، ج2، ص606.

4.  «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390، ص72.

5.  همان، ص90.

6.  «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377،ج2، ص330.

7.  نام قدیم رشته‌کوه‌های بینالود، ریوند است. «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظمی موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1383، ج13، ص461.

8.  «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، تالیف دکتر محمد معین، تهران: دانشگاه تهران، 1326،  ص نوزدهم.

9. همان، ص217. ارجاع داده است به: «ایران در زمان ساسانیان»، نوشته آرتور کریستنسن، ترجمه یاسمی، شرکت چاپ رنگین، 1317.

10. همان، نگاه کنید به پانویس ص217 و همچنین بخش «مآخذ کتاب» در صفحه اول.

11. «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی، ویراستار حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: صدای معاصر، 1393، ص121؛ «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستن‌سن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، 1368، ص243؛ «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1345، ص191.

12. «لغت‌نامه»، تالیف علی‌اکبر دهخدا، زیر نظر محمد معین و سیدجعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران، 1377، ج8، ص12496.

13. همان، ج8، ص 12497.

14. برای آشنایی بیشتر با ارزش پژوهشی که متن اصلی آن به زبان فرانسه نگاشته شده (L'Iran sous les Sassanides)، مطالعه مقدمه مترجم و ویراستار متن فارسی این کتاب (چاپ 1393، انتشارات صدای معاصر)، پیشنهاد می‌شود. ویراستار در این درباره، نوشته است: «درباره ارزش این کتاب، همین بس که ایران‌شناسی را نمی‌توان یافت که آن را جزو معتبرترین منابع در تاریخ ساسانیان، به شمار نیاورده باشد.» زنده‌یاد رشید یاسمی نوشته است: «می‌دانستم که ]پروفسور آرتور کریستینسن دانمارکی[ قریب سی سال در تالیف آن رنج برده‌اند و تقریبا همه منابع قدیم و جدید را، از یونانی و رومی و سریانی و ارمنی و عربی، خاصه کتاب‌هایی که در دو قرن اخیر به خامه خاورشناسان و محققان آثار باستان نگارش رفته، از نظر انتقاد گذرانیده‌اند.» با بررسی پیشینه پژوهشی کریستنسن، شاید بتوان به نظرگاه ژرف‌تری درباره عبارت «به اعتقاد جکسن ...» و اینکه چرا از این عبارت، استفاده شده، دست یافت! شایان ژرف‌نگری است که جمله نخست (حذف شده در مزدیسنا)، اطلاع روشن و قطعی می‌دهد، در حالی که در جمله «به اعتقاد جکسن ...»، مسولیت محتوا، مستقیماً به گوینده (= جکسن) واگذار شده است.

15. نسک‌های پیش‌روی مورد بررسی قرار گرفته‌اند: 1) «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390. 2) «بندهش هندی؛ متنی به زبان پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388. 3) «گزیده‌های زادسپرم»، ترجمه راشد محصّل، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366. 4) «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

16. متون پیش‌روی مورد بررسی قرار گرفته‌اند: 1) «المسالک و الممالک»، تصنیف ابن خرداذبه، ترجمه سعید خاکرند، تهران: موسسه مطالعات و انتشارات تاریخی میراث ملل، موسسه فرهنگی حنفا،1371. 2) «کتاب‌ البلدان»، تالیف احمدبن ابی یعقوب‌بن واضح‌ الکاتب المعروف بالیعقوبی، بیروت: دار احیاء ‌التراث العربی، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م. 3) «البلدان»، تالیف ابی عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب،۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م. 4) «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ق. 5) «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، تحقیق یوسف الهادی، قاهره: دارالثقافیه، ۱۴۱۹ق/ ۱۹۹۹م. 6) «الاعلاق‌النفیسه»، تصنیف ابی‌علی‌احمدبن‌عمر ابن‌رسته، بیروت: دارصادر‏، ۱۳۱۲ق/۱۸۹۲م. 6) «صورة الارض» تالیف ابی القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دار صادر، ‌۱۹۳۸م.

17. «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، 1361، ص39.

18. همان، ص 279.

19. «سفرنامه خراسان و کرمان»، غلامحسین خان افضل‌الملک، به اهتمام قدرت‌الله روشنی زعفرانلو، مشهد: بی‌تا، انتشارات توس، ص40-41.

20. «تاریخ بیهق»، همان، ص38.

21. «اللباب فی تذهیب الانساب»، تالیف عزالدین ابن الاثیر الجزری، بیروت: دار صادر، 1400 ق = 1980م، الجزء الثانی، ص 49.  

22. «تاریخ بیهق»، همان، ص37.

23. همان، ص38.

24. همان، ص281-283.

25. همان، ص 40-41.

26. «چهارتاقی خانه دیو، آتشکده‌ای نویافته از دوره ساسانی»، حسن هاشمی‌زرج آباد و دیگران، فصلنامه باغ نظر، شماره 15، سال هفتم، پاییز و زمستان 1389، ص81، بند نخست.

27. «محل آذر برزین مهر»، علی اشرف صادقی، نامه ایران باستان، سال سوم، ش2، پاییز و زمستان 1382، ص5-28. «نیشابور و آتش اهورایی»، احمدرضا سالم، کتاب ماه هنر، آذر و دی 1383، ص 146-152.   

29. «ایران در زمان ساسانیان»، همان، چاپ 1393، ص121.

30. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص215.

31. «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ق، ص50 و316 و 352؛ «تقویم‌البلدان»، اسماعیل بن علی ابوالفداء، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، 2007م، ص 505؛ «صورة‌الارض»، تالیف ابی‌القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دارصادر، 1937م=1317ق، ج2، ص433؛ «نزهه المشتاق فی اختراق الافاق‌» تالیف شریف الادریسی، بیروت: عالم‌الکتب‏، ۱۴۰۹ق‏‏= ۱۹۸۹م‏، ج2، ص 690.

32. «صورة‌الارض»، همان، ج2، ص428؛ «احسن‌التقاسیم»، همان، ص352. صورة الارض: «یأخذ من نیسابور أیضا طریق الی الیسار الی سرخس علی النهر الآتی من الفوق و تقع من أسفل هذا الطریق طبران و تروغوذ ثمّ تحت ذلک کتابة طوس و تحت هذه الکتابة نوقان و بنواذه کتب عن یسارها بغیر خطّ الناسخ یبایه، ثمّ رایکان، سنج، دزک، و عن یسار کتابة طوس راوینج و ریوند، و کتب تحتهما بغیر خطّ الناسخ جوین...» احسن‌التقاسیم: «و تأخذ من نیسابور الی ریوند مرحلة ثم الی مهرجان مرحلتین ثم الی أسفراین مثلها...»

33. «تاریخ نیشابور»، همان، ص 214-215.

34. «احسن‌التقاسیم»، همان، ص316-317: «ریوند ربع سریّ نزه كثیر الكروم و الأعناب الجیّدة و الفواكه الحسنة و به سفرجل لا یری مثله به مدینة علی اسمه نزهة یشقّها نهر و بها جامع قد جدّد من الآجر.» برای اطلاع بیشتر درباره تقسیمات جغرافیایی نیشابور و ربع ریوند، همچنین نگاه کنید به: «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، همان، ص 214-217 (متن کتاب)، 282-289 (تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی).

35. همان، ص 326: «به معادن كثیرة بنیسابور فی رستاق ریوند معدن الفیروزج ...»

36. «تاریخ نیشابور»، همان.

37. «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، همان، چاپ 1326، ص اول-دهم.

38. همان، ص 340-342.

39. «خرده اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386، ص 132.

40. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387، پخش دوم، ص 185.

41. «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377، ج2، ص330.

42. همان، ج1، ص43.

43. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، همان، ص185.

44. «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، همان، چاپ 1326، ص21.


برچسب‌ها: ریوند نیشابور, ریود بیهق, مزدیسنا و تاثیر آن در ادب پارسی, ایران در زمان ساسانیان
+ Reynand Information Base |

 یک مرحله تا نیشابور؛ «ریوند» در احسن‌التقاسیم مقدسی

پژوهش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور

ریوند در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی 

برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید. 

ابن فقیه همدانی، جغرافیدان سده سوم هجری، می‌گوید: «و أمّا نار زردشت فهی بناحیة نیسابور و لم تحوّل، و هی أحد الأصول من نیرانهم» آتش زردهشت (زرتشت)؛ آن، در سرزمین نیشابور است و آن را به جای دیگر نبرده‌اند و آن، یکی از آتش‌های بنیادی‌شان است.(البدان، ص505) ابراهیم پورداوود، ایران‌شناس و اَوِستاشناس فقید معاصر (1264-1347ش)، در گزارش نخستش بر «گات‌ها» (کهن‌ترین بخش اَوِستا)، نوشته است: «در سنّت است که در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت و سه بخش گردیده از جنبش باد گرد جهان، تا آنکه هر یک، بجائی آرام گرفت ... آتش سوم، آذر برزین مهر نام دارد و آن، آتش برزیگران است که در خراسان به محل ریوند نیشابور فرود آمد.»(گات‌ها، ص24)

در برگردان فارسی که زنده‌یاد علینقی منزوی (1302-1389ش) از کتاب مشهور جغرافیایی «احسن التقاسیم في معرفة الاقالیم» تالیف ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی (336؟-380ق) به دست داده، ناحیه ریوند را چنین توصیف می‌نماید: «بخشی ثروتمند و گردشگاه با تاکستان‌ها و انگور خوب و میوه‌های نیکو است به (میوه) آن، بی‌مانند است. شهرکی به همین نام در آنست. دلگشا است و نهری آن را به دو نیم می‌کند. جامعش با آجر نوسازی شده است. [درِ باختر آن، راه به سوی ری می‌باشد].»(ج2، ص463) مقدسی در ادامه، درباره معادن بخش‌‌ها و ولایت‌های نیشابور می‌گوید: «به روستای ریوند، کان فیروزه هست. در روستای ... کان سبج (شبه)، در روستای بیهق کان رخام، در طوس دیگ سنگی، ...»(ج2، ص 478) معدن فیروزه، که یکی از شناسه‌های ناحیه تاریخی ریوند است در 53 کیلومتری شمال باختری شهر نیشابور، در دامنه‌های جنوبی ارتفاعات بینالود و در 4 کیلومتری دو روستای معدن سفلی و علیا قرار گرفته است.(درآمدی بر ...، ص128) 

مقدسی در کتاب جغرافیایی خود، نیشابور را «ایرانشهر» نامیده و «شهر ریوند» را در کنار شهرهای بوزجان، زوزن، طرثیث (=ترشیز)، سابزوار (سبزوار)، خسروجرد، آزادوار، خوجان، اسفراین، مازل، مالن و جاجرم از شهرهای تابعه نیشابور، نام می‌برد.(ج1، ص72؛ ج2، ص435) او فاصله این شهر و موقعیت قرارگیری آن نسبت به شهر نیشابور را چنین روشن می‌سازد: «از نیشابور گرفته تا «ریوند» یک مرحله؛ سپس تا مهرگان، دو مرحله؛ سپس تا اسفراین، همان اندازه.»(ج2، ص516) اسفراین، در شمال غربی نیشابور قرار دارد. بنابراین؛ شهر ریوند، در شمال غربی نیشابور و در حد یک پنجم ابتدای مسیر جاده نیشابور به اسفراین قرار داشته است.

کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم محمد مقدسی 

 در حدود 30 کیلومتری غرب سابزوار (= شهر سبزوار کنونی)، روستایی قرار دارد که امروزه آن را «ریوند» (با سکون «ر» و «ی» = Rivand) می‌نامند و این روستا، همان قریه‌ای است که در «تاریخ بیهق» تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ابن فندق)، به نام «ریود» آمده است. ابوالحسن بیهقی، قریه ریود را در کنار نامین (=نامن)، دستجرد نامین، کرداباد، شعرانی، بلاجرد، بفره، ساروغ و بشتنق (=فشتنق) از آبادی‌های ربع (=بخش) باشتین ولایت بیهق نام می‌برد.(ص39) اما با نگاه با اینکه امروزه آن روستای ریود را «ریوند» می‌نامند که در نوشتار خط فارسی، با نوشتار شهر ریوند یکسان است، بیم آن می‌رود که قریه ریود ولایت بیهق نیشابور با ناحیه و شهر ریوند نیشابور، یکسان پنداشته شود. هر چند که شهر ریوند در گفتار، با کسر «ر» و سکون «ی» (=Reyvand) بیان می‌گردد. اما به هر روی، برای روشنگری و نمایاندن این دو نقطه متفاوت، بخش دیگری از نوشته مقدسی را می‌آوریم که به فاصله‌های نقاط در ناحیه ولایت بیهق نیشابور پرداخته و می‌گوید: «از نیشابور گرفته تا بیسکند، یک مرحله؛ سپس تا حسین‌آباذ، یک مرحله؛ سپس تا خسروجرد، یک مرحله؛ سپس تا نوق یا تا یحیااباذ، یک مرحله؛ سپس تا مزینان، و بهمن‌آباد، یک مرحله؛ سپس تا اسدآباد، یک مرحله؛ سپس تا هفدر، یک مرحله است.»(ج2، ص513)  

خوشبختانه در «تاریخ بیهق»، بیشتر آبادی‌های یاد شده در گفتار مقدسی، قابل موقعیت‌یابی‌اند. «حسین‌آباد» از قریه‌های بخش شرقی بیهق (= ربع اعلی‌الرستاق) است و «خسروجرد» از توابع ربع ششم، «یحیی‌آباد» از توابع ربع نهم (ربع کاه)، و «مزینان» و «بهمن‌آباد» از توابع ربع دهم بیهق است.(ص33-39) آبادی‌هایی مانند خسروجرد و مزینان و چون اینها، در جغرافیای امروز نیز با همان نام قدیم، پابرجای هستند. با نگاه به مباحث جغرافیای تاریخ بیهق و تطبیق آن بر گفته مقدسی در «احسن التقاسیم»، دو برداشت خواهیم داشت.

ریوند و ریود در تاریخ بیهق 

برداشت نخست: با نگاه به تاریخ بیهق؛ قریه‌هایی همچون حسین‌آباد و خسروجرد، در شرق «ریود»، و یحیی‌آباد و مزینان و بهمن‌آباد در غرب آن قرار دارند. در احسن التقاسیم، نه تنها نامی از آبادی مهم ریوند در ناحیه بیهق نمی‌آورد بلکه با جزئیاتی که در بند سوم گفته شد، شهر ریوند را در موقعیت مواصلاتی بین نیشابور و مهرجان و اسفراین، نشان می‌دهد. بنابراین، هیچ جا و بهانه‌ای برای اینکه «قریه ریود» با «شهر ریوند»، یکی پنداشته شود، باقی نمی‌ماند. باری، بر پایه گفتار مقدسی؛ «ریوند» در حدود یک مرحله‌ای شمال غربی نیشابور، و «ریود» در حدود چهار مرحله‌ای غرب نیشابور است.  

برداشت دوم: در «احسن التقاسیم»، که نگاهی فراگیر و عمده‌نگر نسبت به «تاریخ بیهق» -که یک کتاب  جغرافیایی-تاریخی محلی است- دارد، نامی از قریه ریود نیامده است در حالی که آبادی‌ها مهم شرق و غرب آن آمده‌اند، که این نیز، خود، معیار و شاخصی برای ارزیابی و سنجش گفتارهایی که  قریه «ریود»، را «ریوند» می‌پندارند، به دست می‌دهد.

گروهی در دوران معاصر، چهارطاقی ساسانی «خانه دیو» که در ارتفاعات نزدیکی روستای ریود قرار دارد، را «آذر برزین مهر»، و روستای ریود را نیز «ریوند» می‌پندارند، اما عدم تطابق موقعیت جغرافیایی و همچنین پیشینه تاریخی ریود با ریوند، تنها یکی از چالش‌های اساسی است که در برابر این گمان‌ها و پندارها قرار دارد. گفتنی است که از قریه یاد شده، با نام «ریود» یا «ریوذ» -به خاطر منسوب بودن ادیب و عالمی به نام ابومحمد فضل بن محمد شعرانی ریوذی به آنجا-، در «معجم‌البدان» یاقوت حموی، «الانساب» عبدالکریم سمعانی، «اللباب» ابن اثیر، «مراصدالاطلاع» ابن عبدالحق و ... یاد شده و در توصیف این قریه، بدین شرح کوتاه اکتفا شده است که «ریوذ: من قری بیهق من نواحی نیسابور.» آگاهی‌ای که قریه ریود را پاره‌ای از قلمرو ریوند بداند در دست نیست بلکه اشارات و گفتارهای متون تاریخی، به اتفاق، ریوند را در منطقه‌ای بین نیشابور و بیهق، نشان می‌دهند. 

در «احسن‌التقاسیم»، آگاهی‌ دیگری نیز از  ناحیه ریوند داده شده است: «ریوند» در کنار «شامات»، «مازل» و «بشتفروش»، یکی از بخش‌‎ها (=خان‌ها)ی چهارگانه نیشابور است که شهر را از چهار سوی، در میان گرفته‌اند.(ج2، ص436) ابوعبدالله حاکم (321-405ق)، در کتاب «تاریخ نیشابور»، این ناحیه را چنین توصیف می‌نماید: «اما ربع (=بخش، ناحیه) ریوند: از حدّ مسجد جامع بود تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق. طول او سیزده فرسخ، عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت (= کاشمر کنونی)، پانزده فرسخ. مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قناة بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج. و ریوند که ربع به آن منسوب است، قریه کبیره معموره بود، بانی آن، انوشروان عادل.»(ص214-215) هر چند که «شهر ریوند» یا به تعبیر ابوعبدالله حاکم؛ «قریه کبیره ریوند»، بر اثر رویدادهای ناگوار تاریخی و بلایای طبیعت، از جغرافیای نیشابور، رخت بربسته است، اما معدن فیروزه، که همانا چشم فیروزه‌ای ریوند است، بر قامت بـــوم ابرشهر خراسان، خودنمایی می‌کند. «ابرشهر»، نام قدیم نیشابور است و نام «ریوند»، بر دهستان جنوب غربی بخش مرکزی شهرستان نیشابور در جغرافیای امروز، بر جای مانده است.     

منابع:

- «احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم»، تالیف ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1361.

- «البلدان»، تالیف ابی عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم‌الکتب، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.

- «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، 1361.

- «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375.

- «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور، ابرشهر، 1384. 

- «گاتها: کهن‌ترین بخش اوستا»، دو گزارش از ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1389.


برچسب‌ها: ریوند, ریود, احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم, مقدسی
+ Reynand Information Base |

ریوند ؛ رئونت ، اوستا و نیشابور 

برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن‌ترین نوشتار ایرانیان و نامه دینی مزداپرستان است. بخش‌های گوناگون این مجموعه کهن، از زمانی در حدود نیم هزاره دوم پیش از میلاد به بعد، پدید آمد و در طول سده‌های متوالی، از نسلی به نسل دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان، آنچه از آن برجا مانده بود، به خطی به نام «دین دبیره» به نگارش درآمد و شکلی منظّم و مدوّن یافت. اما رویدادهای بعدی، مانع از آن نشد که این مجموعه، دست‌نخورده و به همان صورت تدوین‌شده در عصر ساسانی، به نسل‌های پسین برسد و به جز «گاهان پنجگانه زرتشت» و «وندیداد» که همه آن باقی مانده است، از دیگر بخش‌های کتاب، بیش از یک چهارم آنها، موجود نیست.(اوستا، ص سه) در کتاب پهلوی دینکرت از نسک‌های بیست و یک گانه اوستای کهن، سخن به میان آمده و گزیده‌ای از همه آن‌ها، از جمله نسک‌های از دست رفته، به دست داده شده است. نسک‌های بیست و یک گانه اوستا، به سه دسته، بخش می‌شده است: 1) نسک‌های «گاثانیک» در دانش و کار مینوی. 2) نسک‌های «داتیک» در دانش و داد و کار جهانی. 3) نسک‌های «هات مانسریک» در آگاهی از نیایش‌ها و سرودهای دینی. اوستای کنونی، شامل شش بخش است: گاهان، یسنه، یشتها، ویسپرد، خرده اوستا، وندیداد.(اوستا، ص پانزده -شانزده) چنانکه گفته شد؛ کتاب اوستا، به خطی به نام «دین دبیره» یا «خط اوستایی» نوشته شده است. این خط، چهل و نه نشانه (حرف) دارد و از راست به چپ نوشته می‌شود.(اوستا، ص بیست و سه)  

نمونه‌ای از نوشتار به خط اوستایی 

کتاب «اوستا» از یک سوی کهن‌ترین نوشتار ایرانی است که قدمت آن به دوران گشتاسب (دوره کیانیان) می‌رسد و از سوی دیگر آن را بعد از «ریک دید» برهمنان و «تورات» یهودیان، یکی از کهن‌ترین کتب دنیا دانسته‌اند.(گاتها، پورداود، ص45) از این روی، دانشمندان و پژوهشگران بسیاری، در سده‌های اخیر، به بازشناسی و برگردان کتاب اوستا، زبان اوستایی و درونمایه‌های همپیوند با اوستا روی آورده و بنیانگذار دانش «اوستاشناسی» گردیده‌اند. از این گروه پژوهشگران می‌توان به «برنابه بریسون»، «توماس هاید»، «آنکتیل دو پرون»، «کلکلر»، «اوژن بورنوف»، «دارمستتر»، «اشپیگل»، «گلدنر»، «ریشلت»، «بارتولومه»، «دوهارله»، «منان»، «وست»، «هوگ»، «جکسن»، «یونکر»، «هرتل»، «هومباخ»، «بنونیست»، «دومزیل»، «هنینگ»، «بیلی»، «گرشویچ»، «کوریلیچ»، «مورگنشترین»، «کریستین سن»، «بار»، «نیبرگ»، «انکلساریا»، «تاوادیا»، «تاراپوروالا»، «بد»، «کانگا»، «دهابر»، «مدی»، «سمیث»، «فریمان»، «آبایف»، «برتلس» و ... اشاره نمود.(اوستا، ص چهل و نه- پنجاه و یک) استاد «ابراهیم پورداود» (1264-1347 خورشیدی)، پیشگام و بنیانگذار دانش اوستاشناسی در ایران، است.(اوستا، ص چهار) دکتر جلیل دوستخواه، از شاگردان برجسته ایشان است که «اوستا» را به همراه گزارش‌ و یادداشت‌هایی بر آن، به رشته گزارش و پژوهش و انتشار درآورده است.

آنچه در این نوشتار، در کانون نگاه ما جای دارد؛ بازیابی «رئونت» یا «ریوند» در کتاب اوستا به همراه یادداشت‌ها و گزارش استاد «جلیل دوستخواه» بر این کتاب است. اما پیش از همه چیز، گفتنی است که دکتر جلیل دوستخواه (زاده 1312 در اصفهان)؛ ایران‌شناس، شاهنامه‌پژوه، نویسنده و مترجم، از شاگردان برجسته اوستا‌شناس فقید -ابراهیم پورداود- است و کتاب‌هایی همچون «اوستا، نامه مینوی آئین زرتشت»(۱۳۴۴)، «اوستا کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی»(۱۳۷۰)، «پژوهشهایی در شاهنامه»،(۱۳۷۱)، «حماسه‌ی ایران: یادمانی از فراسوی هزاره‌ها»(۱۳۸۰)، «شناخت‌نامه فردوسی و شاهنامه»(۱۳۸۴)، «فرایند تکوین حماسه ایران پیش از روزگار فردوسی»(۱۳۸۴) را از جمله مهم‌ترین آثار وی، می‌توان نام برد. کتاب دوجلدی «اوستا، کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی» (گزارش و پژوهش) که یکی از مشهورترین آثار استاد است، در سال 1366 برای بزرگداشت سه هزارمین سال زادروز زرتشت و یکصدمین سال زادروز استاد ابراهیم پورداود آماده چاپ و نشر گردید؛ امّا کتاب در نوبت کسب مجوز ماند تا در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید. این کتاب تا سال ۱۳۸۹، پانزده بار به چاپ رسیده‌ است. دو چاپ از این کتاب نیز به خطِّ سیریلیک/کریلیک در ازبکستان و تاجیکستان نشر یافته‌ است.(وبگاه ویکی پی‌جی

رئونت در اوستا همراه با تصویری از دکتر جلیل دوستخواه 

اینک به بازیابی بخش‌های دربرگیرنده «رئونت» و «ریوند» از کتاب «اوستا» به همراه یادداشت‌های استاد جلیل دوستخواه درباره آنها می‌پردازیم:

در بند ششم «زامیاد یَشت» (یا «کیان یَشت») که نوزدهمین یشت از دفتر «یشتها»ی کتاب اوستا است از کوه «رئونت»، در میان کوه‌هایی که پس از «البرز» و «زِرِ ذَرَ» از زمین برکشیده شدند و سر بر زدند نام برده می‌شود. نوشتار بند ششم زامیادیشت چنین است: «یَهمیَه جَتَره»، «اَذوَتَوَ»، «سپیتَ وَرَنَه»، «سپِنتُوداتَ، «کَذرَوَاَسپَ»، «کَوُایر یسَ»، ستیغِ «بَروُسَرَیَن»، «بَرَن»، کوه «فراپَیَه»، «اودریَه»، «رَئِوَنت» و کوه‌های دیگر که از این پیش، مردمان بدانها نام دادند، از آنها گذشتند و اندیشیدند.(اوستا، ص486)

در بند ششم «آتش بهرام نیایش»، که پنجمین نیایش از «پنج نیایش» از دفتر «خُرده اوستا»ی کتاب اوستا است؛ بر کوه «ریوند»؛ ستایش و نیایش و آفرین گفته شده است. نوشتار بند ششم «آتش بهرام نیایش» چنین است: «... ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزدا آفریده، فرّ کیانی مزدا آفریده، آذرِ اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَنِ ارتشتاران! ای ایزد فَرِّه‌مند! ای ایزد درمان‌بخش! ای آذرِ اهوره‌مزدا به همه آتشها! ای ایزد نریوسنگ! آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ...»(اوستا، ص606)

دکتر جلیل دوست‌خواه، «رئونت» را گونه دیگر «رایومند» در شمار آورده و درباره «رایومند» می‌نویسد: «رایومند: (در اوستا «رَئِوَنت» به معنی «دارنده شکوه و جلال و فروغ») صفت اهوره مزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و غالباً با «فَرِّه مند» (از فرّه برخوردار) همراه می‌آید. همین واژه، نام کوهی است در نیشابور که در فارسی، «رِیوَند» گوییم و به سبب آتشکده بزرگ «آذرِ بُرزین مِهر» که در آن بوده، شهرت یافته است.» دوستخواه درباره «رئونت» می‌نویسد: «رَئِوَنت: نام کوهی است. این نام، در فارسی؛ «رِیوَند» شده و جای آتشکده مشهور «آذرِ بُرزین مِهر» در آن بوده است. در بندهشن، جای این آتشکده، یک بار، کوه ریوند و یک بار، کوه گناوَد (گنابد) خوانده شده است.»(اوستا، ص990) 

همچنین درباره «آذر برزین مهر» می‌نویسد: «بُرزین مِهر: (= آذر بُرزین، به معنای «آذرِ مهرِ بلندپایگاه») نام یکی از سه آتشکده بزرگ و مشهور روزگار ساسانیان بوده که در کوه «رِیوند» خراسان (در نزدیکی نیشابور) جای داشته و آتش ویژه برزیگران بوده است. بندهشن، نشاندن آتش برزین‌مهر در ریوند را به گشتاسپ نسبت می‌دهد و می‌نویسد که آن را «پشت ویشتاسپان» نیز خوانند که به معنی «پشت و پناه گشتاسپ» است. در زَندِ «آتش بهرام نیایش» آمده است که: «جای آذر برزین، در کوه ریوند است. کار آذر برین مهر، کشاورزی است. از یاوری این آتش است که کشاورزان در کار کشاورزی، داناتر و کوشاتر و پاکیزه‌تر شوند و با این آتش بود که گشتاسپ هم‌سخنی کرد»(خرده اوستا، ص132) بهار، درباره نامگذاری این آتش، و سبب پیوند آن با کشاورزان، به ارتباط «مهر» فراخ چراگاه با کشاورزان که در این دشت‌ها کار می‌کنند، اشاره می‌کند.(پژوهشی در اساطیر ایران، ص80)»(اوستا، ص944-945) 

رئونت نیشابور ؛ نمونه ای از جلد کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی 

«ریوند»، از بخش‌ها و نقاط جغرافیایی کهن نیشابور است و در بسیاری از متون جغرافیای قدیم، از آن یاد شده است؛ از این جمله، در کتاب معروف «احسن التقاسیم فی معرفة‌الاقالیم» که یکی از متون جغرافیایی معتبر سده چهارم هجری است، اطلاعات شایان توجهی درباره ریوند آمده است. در این کتاب، از «شهر ریوند» در شمار یکی از شهرهای نیشابور نام برده شده(ص50) و درباره ناحیه ریوند، آمده است: «لها اربع خانات ... فالخانات: الشامات، ریوند، مازل، بشتفروش(ص 300) ... ریوند، ربع سریّ نزه كثیر الكروم و الأعناب الجیّدة و الفواكه الحسنة و به سفرجل، لا یری مثله، به مدینة علی اسمه نزهة یشقّها نهر و بها جامع قد جدّد من الآجرّ(ص 316-317) ... به معادن كثیرة بنیسابور فی رستاق ریوند معدن الفیروزج(ص 326)... تأخذ من نیسابور الی ریوند مرحلة ثم الی مهرجان مرحلتین ثم الی أسفراین مثلها(ص352)» برای آن ]نیشابور[ چهار بخش است ... بخش‌ها عبارتند از: شامات، ریوند، مازل، بشتفروش ... ریوند، بخشی است پاکیزه و والا با تاکستان‌های بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌ای است که همانند آن دیده نشده است، شهری خوش آب و هوا به همان نام ]=شهر ریوند[ در آنجاست که نهری آن را به دو نیم می‌کند و در آن مسجد جامعی است که از آجر آن را تجدید بنا نموده‌اند ... در نیشابور، معدن‌های زیادی وجود دارد و معدن فیروزه در رستاق (= ناحیه) ریوند است... از نیشابور تا ]شهر[ ریوند، دو مرحله ]هر یک مرحله = حدود شش و اندی فرسنگ = چیزی بیش از 36 کیلومتر[ است سپس تا مهرجان، دو مرحله و سپس تا اسفراین، دو مرحله دیگر.(احسن التقاسیم، ص50، 300، 316-317، 326، 352)

به هر روی، «رئونت» که در تفسیر پهلوی، «رایومند» شد و به همین ترکیب در ادبیات زرتشتیان، برجای ماند، به معنی دانده جلال و شکوه و فروغ است. ریوند، اسم محل قدیم نیشاپور (ابرشهر) است که بخاطر آتشکده آذر‌برزین مهر، زیارتگاه نامدار ایران قدیم بوده است.(یشت‌ها، ج2، ص43) ابن فقیه همدانی، جغرافیدان سده سوم هجری، این جایگاه آیینی و دینی ایران باستان، را چنین نمایان می‌سازد: «و أمّا نار زردشت فهی بناحیة نیسابور و لم تحوّل، و هی أحد الأصول من نیرانهم.» آتش زرتشت؛ پس آن، در ناحیه نیشابور است، جابجا نگردیده و آن، یکی از آتش‌های بنیادین (اصلی) آنهاست.(البدان، ص 505) باری، در میان آتشکده‌های بسیاری که در ایران قدیم بوده است، سه آتشکده جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند که یکی از آنها آتشکده آذر برزین‌ مهر (= آتش کشاورزان ایران‌زمین)، در کوهستان ریوند در شمال غربی نیشابور، جای داشته است. وجود این آتشکده بزرگ و نامی، در این ناحیه، خود، نمایانگر جایگاه نیشابور به عنوان یکی از پایتخت‌های مذهبی یا یکی از مراکز فرهنگی-سیاسی در دوران رواج آیین زرتشت در ایران دوره ساسانیان است.(درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور، ص53-54)

منابع:

- «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، جمع شمس‎الدین ابی‎عبدالله محمد بن احمد بن ابی بكر ... معروف بالبشاری، بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م.

- «البلدان»، تالیف ابی‌عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۱۶ق=1996م.

- «اوستا، کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیلی دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

- «پژوهشی در اساطیر ایران» پاره نخست، مهرداد بهار، تهران: توس، 1362.

- «خرده اوستا»، گزارش ابراهیم پورداود، بمبئی: انجمن زرتشتیان ایرانی، 1310.

- «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: ابرشهر، 1384.

- «گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا»، دو گزارش از ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1389. 

- «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377. 

پژوهش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور


برچسب‌ها: ریوند, رئونت, آذر برزین مهر, اوستا
+ Reynand Information Base |

کتاب تاریخ جامع راه آهن، بینالود و ریوند نیشابور  

تاریخ جامع راه‌آهن و نیشابور:

کتاب «تاریخ جامع راه‌آهن»، تالیف محمدکاظم مکملی، زیر نظر شورای بررسی راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران؛ مجموعه‌ای است دو جلدی، که جلد نخست؛ به «راه‌آهن در جهان»، و جلد دوم؛ به «راه آهن ایران، تا انقلاب اسلامی» اختصاص یافته. این کتاب، به کوشش روابط عمومی راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران در سال 1379، منتشر گردیده است. در این کتاب، در دو موضوع، درونمایه‌های شایان توجهی درباره نیشابور وجود دارد. نخست؛ اطلاعات تاریخی درباره راه‌آهن نیشابور است. در فصل ششم جلد دوم (ص591-592) گزارشی از برنامه توسعه شبکه راه‌آهن در مسیر شاهرود –مشهد ارائه می‌نماید و می‌گوید در «قطعات هجده و نوزده از نیشابور تا مشهد، حدود یک سوم کارها انجام شده ...» و در ادامه برنامه زمانبندی اجرای برنامه توسعه خط راه‌آهن این منطقه را بیان می‌کند. در فصل بعدی (فصل هفتم)، از افتتاح ایستگاه راه‌آهن نیشابور خبر می‌دهد: «مدیر کل راه‌آهن، پس از سرلشگر گرزن، خواست با پیچاندن اولین پیچ و مهره ریل به تراورس، ریل‌گزاری خط شاهرود-مشهد را آغاز کند. در این هنگام، وزیر راه، اولین پیچ و مهره ریل را محکم کرد و کارگران، بلافاصله، عملیات ریل‌گزاری خط را آغاز کردند. این خط، پس از یک سال و پنج ماه، به «ایستگاه نیشابور» رسید و در ایستگاه نیشابور، اول مرداد 1335، طی مراسمی افتتاح شد. به این ترتیب، شهر زیبا و قدیمی نیشابور، زادگاه حکیم عمر خیام، نیز به شبکه خطوط آهن کشور پیوست. این شهر، از طریق راه‌آهن، 788 کیلومتر با تهران و 138 کیلومتر با مشهد، فاصله دارد.»(ص603)    

نیشابور، نقطه اتصال جهانی:

دومین محتوای شایان توجه (مرتبط با نیشابور) در کتاب «تاریخ جامع راه‌آهن» را در فصل دوم از جلد دوم می‌یابیم. این فصل، به «راه‌های قدیمی ایران» اختصاص یافته و به بازشناسی تاریخی راه‌های ایران در دوره مادها، هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و دوره‌ اسلامی تا دوران معاصر می‌پردازد. بخش «هـ» از این فصل، مربوط به «راه‌های خراسان؛ راه‌هایی که از بلخ (مزار شریف) و مرو و هرات و نیشابور بیرون می‌رفت» است. در این بخش، دوازده راه را در محدوده خراسان بر می‌شمارد که 6 راه اول (ص 65)، «راه بلخ به هندوستان»، «راه بلخ به تبت»، «راه مرو به بلخ»، «راه هرات به مرو»، «راه هرات به سیستان» و «راه هرات به هندوستان» است و 6 راه دیگر (ص66)، جاده‌هایی است که از نیشابور، منشعب می‌گردد که به ترتیب زیر آمده است: 

- راه نیشابور به مرو: پس از گذشتن از کوه ریوند (بینالود امروز) از توس و سناباد (مشهد امروز) به سرخس و از آنجا به مرو می‌رفت.

- راه نیشابور به هرات: از زائه (تربت حیدریه) یا فریمان به باخرز و از آنجا در امتداد هریرود به هرات می‌رسید.

- راه نیشابور به شمال: از قوچان به اشک آباد (عشق‌آباد امروز) و از آنجا به سوی شمال می‌رفت.

- راه نیشابور به دریای مازندران: از نیشابور به اسفراین می‌رفت. در آنجا یک راه از گردنه فیروزه به بجنورد و راه دیگر به چمن‌بید می‌رفت و تا جنگل، ادامه داشت و از درون جنگل، در امتداد آب‌دهنه به اینشکلی، تنگران، جرجان (نزدیک گنبد کاووس امروز) منتهی می‌شد. این راه، از جرجان، به سوی دریای مازندران یا دریای کاسپین (دریای خزر) می‌رفت.

- راه نیشابور به ری: از دشت جوین به قومس، یا از بیهق (سبزوار، خسروگرد و مزینان) به قومس (شاهرود، دامغان و سمنان امروز)، و از آنجا به خوار می‌رفت و از سر درّه خوار، به ری می‌رسید. سپس نزدیکی بستام (بسطام)، راهی از جاجرم و نردین به استرآباد (گرگان امروز) می‌رفت. از خوار، راه دیگری در امتداد نمرود یا هبله رود به فیروزکوه و از آنجا در امتداد رود تالار (تالاب رود) به مازندران می‌رسید.

- راه نیشابور به جنوب: از ترشیز (کاشمر امروز) یا از زاوه (تربت حیدریه) به جویمند می‌رسید. یک راه از تون (فردوس) و طبس (گلشن) به یزد و نایین و راه دیگر به قاین و برجند می‌رفت. از بیرجند، یک راه به سوی باختر به نای‌بند و کرمان و راه دیگر به سوی جنوب سیستان وجود داشت.

شبکه راه‌های شش‌گانه، نشان‌دهنده موقعیت وِیژه ارتباطی نیشابور در گذر دوران‌هاست. دکتر سیدمحمد بهشتی (رییس پیشین پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور)، که این موقعیت ارتباطی را در بستر شبکه راه‌های ارتباطی فلات ایران -که خود یک کریدور ارتباطی جهانی است- بررسی نموده و اهمیت ارتباطی نیشابور را با تعبیر «نقطه اتصال با تمامی دنیا» توصیف می‌کند و می‌گوید: «شهرهایی مانند هنگ کنگ در چین، نقطه‌ی اتصال آن سرزمین، به تمامی دنیا هستند. نیویورک در آمریکا و هامبورگ در آلمان نیز چنین نقشی را ایفا می‌کنند. نیشابور در ایران نیز به رغم فاصله‌ای که از دریا دارد، دارای چنین جایگاهی است.» برای خواندن تمام‌متن مطلب یاد شده، بر روی اینجا کلیک نمایید.

ریوند یا رئونت نام قدیم کوهستان بینالود  

کوه بینالود، کوه رئونت و ناحیه باستانی ریوند:

در بخش پیشین، در میان راه‌های باستانی نیشابور؛ در توضیحات مربوط به «راه نیشابور به مرو»، به «کوه ریوند» اشاره شده است. این راه، پس از گذشتن از «کوه ریوند» که امروزه «بینالود» نامیده می‌شود به دشت توس می‌رسد. پیش از این، در نوشتار «ریوند و بندهش: بُرزینکوه اساطیری نیشاپور، در آغاز آفرینش» به گونه‌ای گسترده، به کوه ریوند، پرداخته‌ایم. اما در اینجا، معرفی «کتاب تاریخ جامع راه‌آهن»، بهانه‌ای گردید تا در گفتاری فشرده؛ از «رئونت»، «ریوند» و «کوه ریوند» بازگوییم.

«ریوند» زبان پهلوی، که در اوستا؛ به گونه «رَئِوَنت» (Raevant) آمده (بندهش، ص172)، به معنی دارنده جلال و شکوه و فروغ، صفت اهوره مزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و غالبا با «فرّه‌مند» (از فرّه برخوردار) به همراه می‌آید.(اوستا، ج2، ص990) از «کوه ریوند» در بند ششم «زامیادیشت» از بخش «یشت‌ها»ی کتاب کهن «اوستا»، با نام کوه «رئونت» یاد شده.(یشت‌ها، ج2، ص330) همچنین «اوستا» در «آتش بهرام نیایش» از «پنج نیایش» در «خرده اوستا»، این کوه را ستایش و نیایش گفته است: «آذر پسر اهورا مزدا! کوه ریوند مزدا آفریده، فرّ ایرانی مزدا آفریده، فرّ کیانی مزدا آفریده،  ... بخشنودی شما، ستائیدن و نیایش کردن و خوشنود ساختن و آفرین خواندن» (خرده‌اوستا، ص132) «ریوند»، همان کوه یا ناحیه‌ای است که آتشکده آذر برزین مهر – یکی از سه آتشکده نامبردار ایران باستان و آتش نگهبان کشاورزان-، بر آن، جای داشته است(یسنا، ص184) «برزین‌مهر»، به معنای «مهر بلندپایه» است. این آتش، در سرزمین خراسان، در ابرشهر (=نیشابور) بالای کوه ریوند جای داشت.(بندهش هندی؛ ص240) کوه ریوند، نام قدیم کوهستان «بینالود» است که در شمال نیشابور و بین دشت نیشابور و مشهد (=توس) قرار گرفته‌ است.(دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج13،ص460-461.)  

ناحیه ریوند، در متون جغرافیایی و تاریخی دوره اسلامی با نام «ربع ریوند» یا «خان ریوند» یا «طسوج ریوند» حضور داشته(تاریخ نیشابور، ص 282؛ فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور، ص120) مرکز ناحیه ریوند، شهری به همین نام، بوده است. برای آگاهی بیشتر درباره شهر ریوند، نوشتار «شهر ریوند کجاست؟» را مطالعه نمایید. ریوند، در دوران‌های بعد، به عنوان یکی از بلوکات دوازده‌گانه نیشابور، خودنمایی می‌کند. (جغرافیای حافظ‌ ابرو ، ص 36) و امروزه نیز این نام، بر دهستانی، برجای مانده که در جنوب و جنوب غربی شهر نیشابور گسترده شده است.(نیشابور شهر فیروزه، ص 570، 695) بر پایه مستندات تاریخی و جغرافیایی کهن، حدود ناحیه تاریخی ریوند، بدین گونه است: «از حدِّ مسجد جامع ]شهر نیشابور[ بود تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، طول او سیزده فرسخ. عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت. پانزده فرسخ. مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قنات بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج. و ریوند که ربع، به آن منسوب است، قریه کبیره معموره ]روستای بزرگ آبادان[ بُوَد.»(تاریخ نیشابور، ص 214-215) از دیگر درونمایه‌های مرتبط با «ریوند» می‌‎‌توان به «آذر برزین مهر»، «دریای سوور»، «پشته گشتاسبان» اشاره نمود.(فرهنگ اساطیر ایرانی، ص39، 280، 231)

منابع:

- «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

- «بُندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390.

- «بندهش هندی؛ متنی به زبان پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388.

- «تاریخ جامع راه آهن»، محمدکاظم مکملی، تهران: روابط عمومی راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران، 1379.

- «جغرافیای حافظ‌ ابرو»، شهاب‌الدین عبدالله خوافی، تصحیح صادق سجادی و سیدعلی آل داوود، انتشارات بنیان و دفتر نشر میراث مکتوب، 1375.

- «خرده‌اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386.

- «فرهنگ اساطیر ایرانی؛ بر پایه متون پهلوی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، 1392.

- «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392.

- «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظمی موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1383.

- «نیشابور، شهر فیروزه»، فریدون گرایلی، تهران: دامینه، 1375.

- «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387.

- «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377. 

  گردآوری و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور


برچسب‌ها: ایستگاه راه آهن نیشابور, ریوند, رئونت, نام قدیم بینالود
+ Reynand Information Base |

رئونت ؛ محمدرضا شفیعی کدکنی: نیشابور، فشرده‌ای از ایران بزرگ 

چون به راه و اندیشه همشهریِ دانش‌گستر و اندیشه‌پَرور چامه‌سُرای کدکنی‌مان رویم؛ «این نیشابور، ... فشرده‌ای است از ایران بزرگ ... از یک سوی؛ لگدکوب سُم اسب‌های بیگانه، در ادوار مختلف، و از سوی دیگر؛ همواره حاضر در بستر تاریخ، ... تاریخ این سرزمین را باید از گوشه و کنار کتاب‌های کهنه و سفال‌های عتیق موزه‌های بیگانه و سنگ‌قبرهای شکسته، فراهم آورد؛ چرا که چیزی برای او باقی نگذاشته‌اند و هر چه داشته با فیروزه‌هایش، در غارت شبانه تاتار، گاهی نگین انگشتری زاهدان ریایی شده است و گاهی خورجین اسب روسپیان را آراسته است. برای بازسازی این نیشابور، باید جان کَند ... و هر پاره‌ای ازین موجودیّت را، با هر وسیله‌ای که امکان‌پذیر است، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت؛ درست مانند قدحی بلورین از میراثِ نیاکانِ تو که بر سنگ، شکسته است و هر پاره‌ای از آن، در گوشه‌ای افتاده و تو می‌خواهی اجزایِ پراکنده آن قدحِ شکسته را، با کیمیایِ عشق، به هم جوش دهی و آن را از نو بیافرینی. تا این قدح، کامل شود، به تمامِ ذرّاتِ گمشده آن، نیاز داری ...»(1)

از نگاه وب‌نوشت کارنامک ریوند؛ «رئونت»(2)، یکی از پاره‌های آن قدح بشکسته است که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، در جایگاه تمثیل، از آن یاد کرده‌اند. از این نگاه و برای این نوآفرینی، بایسته است نه تنها درونمایه‌های «رئونت» را از نبشته‌ها و نشانه‌های برجای مانده از آن‌سوی کهن تاریخ پارسیان، و نسک‌های زبان پهلوی و متون دوره‌های سپسین و ‌کهنه‌نشان‌های برپای در جغرافیای امروز، باز‌جوییم بلکه حتی هر آنچه از شعر و هنر و معنا، بوی و مایه «رئونت» را به همراه دارد بازیافته و باز‌شناسانیم. در این راه، چکامه‌ای نوسروده از بانوی شاعر «سیده نسترن طالب‌زاده» را بازیافتیم که نام آن «فیروزه‌ی رئونت» است، و در دفتر شعر «دامون» ایشان در وبگاه «شعر نو» منتشر شده است.(3) بازخوانی سروده وطن‌دوستانه این بانوی فرهیخته، بهانه‌ای است تا نوبتی دیگر، از «ریوند» و «قلمرو پیروزه‌ای آن» گوییم.

درباره نام چکامه «فیروزه‌ی رئونت»؛ که در آن، «فیروزه» با «رئونت»، همنشین و همیار گردیده، گفتنی است که این همنشینی، تنها در میدانگاه چامه‌سُرایی نیست؛ نک در دنیای راستینه و گیتاشناخت نیشاپور ایران‌زمین نیز همتایی، پایدار -از روزگارانِ باستان تا امروزِ روزگاران- دارد. پیش از این، در نوشتار «در قلمرو فیروزه‌ای ایرانشهر؛ رئونت، ریوند و کان فیروزه» به گونه‌ای گسترده، به این همنشینی راستینه و کهن، پرداخته‌ و بر پایه کاوش در نسک‌های تاریخی کهن، بازنمایانده‌ایم که کان پیروزه (=معدن فیروزه) یکی از شناسه‌های سرزمین رئونت است.(4) اما «فیروزه»، در نگاه و پندارها و باورهای ما ایرانیان، از یک سوی؛ با «تیشتر»، ستاره نگهبان آب و سپاهبُد خاوران، پیوند دارد و از سوی دیگر؛ نماد پیروزی و نیک‌فرجامی و روشنی دیده است. فیروزه، در جای جای اساطیر باستانی و ادبیات و عرفان و فرهنگ مردم ایران‌زمین، نقشی درانداخته و معنایی برساخته است. باری، فیروزه و رنگ فیروزه‌ای، در باور ایرانی و بسیار از مردمان جهان، دارای ارزشمندی رازآمیز، مینوی و سپندگانه (تقدّس) ویژه‌ای است چنانکه «جشن تیرگان» که جشن تقدس آب است و در روز سیزدهم تیر برگزار می‌گردیده را می‌توان جشن باستانی پیروزه‌ای ایرانیان خواند.(5)

فیروزه رئونت 

و دیگر؛ «رئونت»، به معنای شکوهنده و تابان و بخشنده دارایی؛ نامی است کهن، که ریشه در ایران مزدیسنایی دارد؛ این نام، در «اوستا» صفت اهورامزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و بیشتر با فرّ‌ه‌مند -برخوردار از فرّه-، همراه می‌گردد.(6) رئونت، همچنین نام کوه و ناحیه و شهری است در بوم نیشابور که در فارسی؛ «رِیوَند» خوانده می‌‎‌شود.(7) در بند ششم «آتش بهرام نیایش» از کتاب دینی زردشتی «اوستا»، بر کوه ریوند، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین گفته شده: «ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین».(8) باری! «ریوند»، در نسک‌های دینی کهن پارسیان، دارای جایگاهی ارجمند و سپند است و این «ریوند»، سرزمین نیشابور را با کهن‌ترین دوران اساطیری و تاریخی‌اش، «پیوند» می‌دهد؛ پیوندی پیوسته و پایدار که در دوران اساطیری و آیینی، با «کوه رئونت» آغاز می‌گردد و در دوران تاریخ‌ورزی و تمدن‌سازی، با نام «ربع ریوند»، «بلوک ریوند» و «دهستان ریوند»(9) شکوه‌افزای روشنای ابرشهر خراسان است.(10)

  

چکامه «فیروزه‌ی رئونت» بانو سیده‌نسترن طالب‌زاده، گویی؛ رویی نیز به تاریخ نشابور دارد، با «بغضی چنین سرکش، از سوهش سالیان» «از پی در پیِ سرخ تاخت‌های موج‌آگین روان» ... این چامه، برداشته‌ای است از سرگذشت «سرزمین مادری» ... اندُه‌‌سرودی، پیشکش «ایران» ... ایران جاودان. نک، باز هم باید گفت که سرگذشت نیشاپور ایران است که «نشابور، نماد جاودانگی ایران‌شهر است.» چنانکه استاد جلال‌الدین کزازی می‌گوید: «نیشابور، بارها آماج تندبادهایی سهمگین بوده است؛ روزگاری با خاک، یکسان شده است؛ اما همواره از میان خاکسترهای خویش، بشکوه و بلند، سر برآورده و بالا برافروخته است. جان نشابور، جان ایران است. اگر روزگاری نشابور از میان برود تو، گویی ایران‌زمین از میان رفته است چون نشابور، نماد جاودانگی ایران‍‌شهر است.»(11) ... اینک، همراه با سپاس فراوان از این بانوی فرهیخته هنرور و آرزوی پیروزی و بهروزی دوچندان برای ایشان، به پیشواز «فیروزه‌ی رئونت» می‌رویم:

«فیروزه ی رئونـت»

در آرنگ آتش و تازیان
با بغضی چنین سرکش،
از سوهش سالیان
.
.
.
امروز ،،،
تجسد غمبار آناهیـــــد
در اشک ایزدان تا هنوزها
جاری نیست؟...در سینه‌ام
میشکن اینک،
نجیبترین جامِ مسیحاییِ در فغان ...
در عنفوان واژگونه‌ی جنایت هر تاریخ
سرد و سرشک‌نشان! ...
...

در بستر خیس خاک
از پی در پیِ سرخ تاخت‌های موج‌آگین روان
...
و
طوفان‌های سهمگین هر شریان ...
و شهیق دردناک جهلی عیــــــان!
.
.
.
سوگند به قلم‌های جوشنده‌ی بلند
سوگند
سوگند
به کتابت قدسیان اکتشاف
بند بند! ... !
به بهت پی شدن مرز آریاییان نژند
فــــــیروزه‌ی کیان –پژمرده‌ی لبخند!...
خاکستر به خاکستر
آه به آه
بر
سرو ُ
سپیده‌دمانُ
مغرب غم‌انگیزت
گریسته‌ایم
سرود جاودان من
سرزمین مـــادری
ایران ...

«سیده‌نسترن طالب‌زاده»

- یادداشت‌ها و منابع:

1. ابوعبدااله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی،  تهران: آگه، 1375، ص13.

2. «رئونت» (ra-e-vant) که واژه‌ای به زبان اوستایی است در پارسی میانه تا امروز، «ریوند» (rey-vand) خوانده می‌شود و آن نام کوهستان، ناحیه و شهری در سرزمین نیشابور است. در دنباله متن نوشتار، آگاهی بیشتری از «رئونت»، خواهد آمد.

3. چکامه «فیروزه‌ رئونت» بانو سیده نسترن طالب‌زاده در اینجا در دسترس است.

4. در نوشتار یاد شده، همراه با بازشناسی جغرافیای ناحیه ریوند در سرزمین نیشابور و نشان دادن معدن فیروزه به عنوان یکی از شناسه‌های ریوند، شهر ریوند نیز جانمایی می‌گردد. دریافت نوشتار «در قلمرو فیروزه‌ای ایرانشهر؛ رئونت، ریوند و کان فیروزه».

5. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: وحید رویائی، «پیشینه اساطیری فیروزه در ادبیات فارسی»، فصلنامه تاریخ ادبیات، بهار 1389، شماره 64، ص 117-132.

6. «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377، ص 330.

7. سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 119-120.

8. «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375، ج2، ص606.

9. نگاه کنید به منبع یادشده در یادداشت 7.

10. ابرشهر: نام قدیم نیشابور است. «ابرشهر اساطیری»: کدخدایی ابرشهر را دستان سام (= گرشاسب در ادبیات اوستایی؛ پدر زال و پدر بزرگ رستم)، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگ‌شهر گویند. دریاچه‌ی سوبر (سوگر) بر سر کوه توس در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق شهر، آفرین کرد، بدین روی اسب داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی، بر این شهر، بیشتر است. نگاه کنید به: خسرو قلی‌زاده، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، ص 60. «ابرشهر تاریخی»: این نام، برگرفته از عشاير «اپرني» از اقوام داهه در سرزمین پارت (پرثو) است. برخی این نام را به مفهوم شهر بالاي هخامنشيان، يا شهرباني بالاي سلوكيان دانسته‌اند. ابرشهر، در دوران اشكاني، رونقي فراوان يافت و در روزگار ساسانيان، منطقه‌اي شناخته شده بود. در سده‌هاي نخستين اسلامي، ابرشهر در كنار نيشابور به عنوان نام حضور دارد، تا اين كه به تدريج، از سده‌هاي چهارم و پنجم هجري، نيشابور، يكسر به جاي ابرشهر مي‌نشيند. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: نعمتی، بهزاد، «ابرشهر، نیشابور»، مجله خراسان‌پژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196؛ سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 78-80.

11. میرجلال‌الدین کزازی، «هفت شهر عشق»، به اهتمام هادی تکبیری، انتشارات واژگان خرد، 1383، ص49.


برچسب‌ها: ریوند, رئونت, فیروزه, ابرشهر
+ Reynand Information Base |

 ریوند؛ شهر کهن رئونت نیشابور و گردشگری تاریخی

اگر بخواهیم از نگاهی جغرافیایی-فرهنگی، تاریخ نیشابور را بازبینی نماییم؛ «رئونت»، که در «اوستا» -کهن‌ترین متن ایرانی- آمده است، باید سرآغاز پدیداری این کهن‌بوم، در کارنامه ایرانشهر بازشناسیم. در «زامیادیشت»، این کوه را، در شمار کوه‌هایی که از زمین برخاستند و پروردگار آنان را بهره پیشوایان و رزمیان و برزیگران بخش نمود، نام می‌برد. «اوستا» در پنجمین از نیایش‌های پنجگانه‌اش که «آتش بهرام نیایش» نام دارد، «کوه ریوند مزدا آفریده» را می‌ستاید. «رئونت»، که در زبان پاسی میانه، به آوای reyvand  است و نیشابوریان نیز «ریوند» (Reyvand)ش می‌خوانند یکی از نام‌های جغرافیایی این سرزمین است که نمودهای کرامندی از هویت تاریخی و فرهنگی کهن‌بوم را به همراه خود دارد. باری، رئونت، در متون زبان پهلوی (زبان پارسی قبل از اسلام) همچون «اَوِستا» و «بُندهش»، نام کوه شکوهمنده و درخشنده خراسان، است که امروزه «بینالود» نامیده می‌شود و بینالود، بلندترین و پیوسته‌ترین کوهستان خراسان است که بر میان دو دشت نیشاپور و توس (مشهد امروز)، خودنمایی می‌کند.

«ریوند» در متون تاریخی، دورن اسلامی، نام یکی از بخش‌های چهارگانه پیوسته به شهر نیشابور است که از میانه شهر نیشابور شروع شده و تا مرزهای نیشابور با توس و بشت و بیهق گسترده شده و آن را «ربع ریوند» می‌خوانند. ریوند، در دوران‌های بعد، نام یکی از بلوک‌ها و امروز، نام دهستانی در جنوب شهر نیشابور است. آنچه از متون تاریخی برمی‌آید این است که در این گستره ناحیه ریوند در سرزمین نیشابور، شهری به نام «رئونت» یا «ریوند» وجود داشته -که در برخی متون آن را با عنوان «قریه کبیره» نیز شناخته‌اند-، شوربختانه، این شهر، در یورش رویدادهای ناگوار تاریخی و طبیعی از میان رفته و امروز، اثری از آن نیست اما در متون تاریخی، جایگاه قرارگیری، و برخی از شناسه‌های اجتماعی و اقتصادی این شهر، ثبت شده است که راهی است بسوی شناخت آن. ما نیز، پیش از این، در نوشتاری با نام «شهر ریوند کجاست؟»، به بازشناسی این شهر پرداختیم.

خوشبختانه، در پی اطلاع‌رسانی یکی از بازدیدکنندگان و همراهان «کارنامک ریوند نیشابور»، بر پای گرفتن و به سرانجام رسیدن یک کار پژوهشی پایان‌نامه‌ای در مورد شهر «رئونت» یا «ریوند»، آگاه شدیم. پس  بر خود، بایسته دانستیم این پایان‌نامه را برای آگاهی همگانی، در اینجا معرفی نماییم. باشد که پژوهش‌های بیشتر و گسترده‌تر در زمینه ریوندشناسی، پرده‌هایی که گذر دوران‌ها و همچنین برخی تحریفات دوران معاصر، بر این پاره از سرزمین نیشابور افکنده، بازگشاید و ریوند را چنانکه شایسته معنا و پیشینه آن است بشکوه و تابان، بازنمایاند. موضوع پایان‌نامه پیش‌گفته، «بررسی و مطالعه بافت تاریخی شهر کهن رئونت و میزان تاثیر آن بر جذب توریست تاریخی-فرهنگی منطقه» است که به دست پژوهشگر، بانو «زینب حاتمی‌راد» به رشته نگارش درآمده است. استادان راهنما و مشاور این کار پژوهشی «حیدر لطفی» و «رحمت‌الله فرهودی» هستند. این پایان‌نامه مقطع کارشناسی ارشد، در سال 1392 از پژوهشکده علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان، ارائه شده است. در وبگاه «پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران» کوتاه‌نوشتاری در درونمایه این پایان‌نامه گذاشته شده که در در زیر می‌آید:

«یکی از نظریه‌های مطرح، در حوزه‌ی تاریخ شهر و شهرنشینی، دوران تولد، رشد، اوج و دوران افول یا حذف وجودی یک شهر از عرصه‌ی جغرافیایی سرزمین‌هاست. عوامل بسیار زیادی تولد و رشد یک شهر را موجب می‌شوند اما برخی عوامل آن چنان زمینه‌ی ظهور اعجاب‌انگیز و رشد سریع یک شهر را فراهم می‌سازند که در عرصه‌ی گیتی، آن شهر، حتی پس از تحمل شدیدترین ضربات تاریخی (ویرانی‌ها و تخریب) تنها با کمی توقف و یا تاخیر در ظهور مجدد خود، دگربار، رویش و تولد با شکوه‌تری را تجربه می‌کند. نیشابور شهری است خفته در اعماق تاریخ، و قرار گرفته بر چهارراه حوادث، شهری پر خاطره و عبرت‌انگیز و به گفته دکتر اسلامی ندوشن: «کمتر شهری در سراسر ایران می‌توان یافت که به اندازه نیشابور عبرت‌انگیز و پرخاطره باشد، شهر پرشکوه و نازنینی که روزگار مانند پهلوانان تراژدی، بزرگ‌ترین عزت‌ها و بزرگ‌ترین خواری‌ها را بر او آزموده است.» و به گفته دکتر لقمان بایمت‌اف: «هر پدیده‌ی کوچک تاریخی که هم ‌اکنون در این دیار می‌بینید، نشانه‌ای است از فرهنگ ایران بزرگ، عصاره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران باستان از زبان، رسوم و سنت‌های مردم زحمتکش این خاک و بوم تراوش می‌کند ... نیشابور محل تقدس تاریخ است.» قدیمی‌ترین سندی که از نیشابور یاد می‌کند اوستا است که با واژه «رئونت» به معنی « دارنده جلال وشکوه» از آن نام می‌برد. احتمالا این واژه بعدها به کلمه ریوند تبدیل شده که هم اکنون نام بخشی از توابع نیشابور است.» 

گردآوری و اطلاع رسانی: کارنامک ریوند نیشابور


برچسب‌ها: رئونت, شهر ریوند, ریوند, بینالود
+ Reynand Information Base |

 رئونت؛ شهر ریوند کجاست؟

«رَئِوَنت»؛ نامی است کهن، که ریشه در ایران مزدیسنایی دارد؛ این نام، در «اوستا» صفت اهورامزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و بیشتر با فرّ‌ه‌مند -برخوردار از فرّه-، همراه می‌گردد. رئونت، همچنین نام کوهی است در نیشابور که در فارسی؛ «رِیوَند» خوانده می‌‎‌شود و جای آتشکده نامور آذر‌بُرزین‌مهر بر این کوه، بوده است.(اوستا، ج2،ص990) در بند ششم «آتش بهرام نیایش» از بخش «خُرده اوستا»، بر این کوه نیز، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین گفته شده: «ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین»(همان، ج2، ص606) «ریوند» که در نسک‌های دینی کهن پارسیان، دارای چنین جایگاهی است؛ سرزمین نیشابور را با کهن‌ترین دوران اساطیری و تاریخی‌اش، «پیوند» می‌دهد؛ پیوندی پیوسته و پایدار که در دوران اساطیری و آیینی، با «کوه رئونت» آغاز می‌گردد و در دوران تاریخ‌ورزی و تمدن‌سازی، با نام «ربع ریوند»، شکوه‌افزای روشنای ابرشهر خراسان است. هنوز هم و از پس هزاره‌ها، رایومندی و ریوندی، در ژرفای جان ابرشهر(1)، جاری است؛ هرچند نامردمی بیگانگان ویرانگر و نامهربانی طبیعت طغیانگر، چشم ریوند نیشابور را که همانا «شهر ریوند» بود، بر جهان بست؛ اما اقلیم ریوند نیشابور –نمادین‌بوم آیینی کشاورزان ایران-، از خورآیان‌‌‌سوی گنبدهای آجری مهرآباد(2)، گرفته تا ‌دیگر‌سوی کان فیروزه نامدار(3)، همچنان بر این بر و بوم ابرشهری، پایدار و پدیدار است. «کارنامک ریوند نیشابور»، کوششی برای شناخت ریوند است. این بار نیز می‌خواهیم از سرزمین ریوند –بوم سپند کشاورزان- بگوییم و چشم فیروزه‌ای آن؛ «شهر ریوند» ...

نام ریوند:

«اوستا» را می‌توان کهن‌ترین متنی دانست که در آن، واژه «ریوند» آمده است. ریوند را در یشت‌ها (ماه‌یشت، تشتریشت و زامیاد یشت) از کتاب اوستا می‌یابیم.(یشت‌ها، ج2، ص330) «ریوند» در اوستا، به گونه raēvant (یشت‌ها، همان)، در زبان پهلوی (پارسی میانه)؛ به گونه rēwand (بندهش، ص172) و در گویش نیشابوری نیز نزدیک به زبان پهلوی و به گونه «رِوَند» و «رِیوَند» بیان می‌گردد.(نگارنده) پورداوود، در یاددشت‌هایش بر یشت‌ها، درباره «رئونت» می‌‎‌نویسد: «این کلمه، صفت است به معنی باشکوه و بسا در اوستا صفت مردان یا ایزدان آمده غالباً با صفت فرهمند یا خرهمند یکجا استعمال شده ... در ]زبان[ پهلوی، «رایومند» گویند.»(یشت‌ها، همان)

فریدون جنیدی، این واژه را چنین بازشناسی می‌نماید: «بخش نخست این نام؛ « رَئ‍ ِ » و بخش پایانی آن؛ « وَنتَ » است. «رئ‍«؛‍ به معنی درخشندگی، و «ونتَ» نیز پسوند مالکیت است و همان است که امروز در زبان فارسی، «وند»ش می‌نامند. «وند» به معنی «دارنده»، هنوز در دماوند، الوند و راوند کاشان دیده می‌شود. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان، از اوستائی به پهلوی، به گونه «رای ‌اومند» درآمد که «اومند» در آن، همان پسوند «دارایی» است، و در نوشته‌های پهلوی، این واژه به عنوان صفتی برای خداوند آمده است و در سرآغاز بیشتر نامه‌های پهلوی، به چشم می‌خورد: «پَت نام ای داتار اوهرمزدی رایومندی خَورَه اومند»: به نام دادار اورمزد رایومندِ فرهمند ... اما چون این واژه، به گونه نام، بر شهری نهاده شد، دگرگونی چندان در آن، راه نیافت و هم‌اکنون نیز بخش غربی نیشابور تا مرز سبزوار، رِیوند (Reyvand) نام دارد.»(پایتخت‌های ایران، ص327) 

 بنیان ریوند:

در اوستا، که در برگیرنده کهن‌ترین سرودها و نسک‌های ایرانی است؛ در بند ششم از «زامیادیشت» این کتاب، از کوه «رئونت»، در شمار نخستین کوه‌هایی که از زمین برخاستند، نام برده است.(اوستا، ج1، ص486) در «بندهش» نیز، کوه «ریوند» در میان فهرست بیست و پنج کوه «نیکوفره نگذرا» و جزء 2244 کوهی که در آغاز آفرینش، از البرز رستند، یاد شده است.(بندهش، ص71) پس، نخستین نما از پدیدآیی ریوند (رئونت) را به عنوان یک پدیده جغرافیایی، به عنوان «کوه ریوند» در می‌یابیم. که البته در متون دینی زردشتی؛ نام آن، «پشته گشتاسپان» نیز هست؛ زیرا گشتاسب ]کیانی[ آذر برزین مهر را در این کوه، به آتشکده نشانید.(فرهنگ اساطیر ایرانی، ص153) «ریوند»، نام قدیم کوهستان بینالود است(دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج13، ص461)(4) که میان دشت نیشابور و توس، پایدار است و در شمال کهن‌شهر نیشابور (ابرشهر پیشین) جای گرفته است.(5) و بینالود، که بلندترین و پیوسته‌ترین کوهستان خراسان است و در گفتار مردمان این دیار، «بام خراسان» نامیده می‌شود؛ به راستی، تجسّم‌بخش و جانمایه «ریوند» است که همانا در او، «جلال و شکوه و فروغ» است.(6)

اما «ریوند»، به عنوان یکی از نواحی سرزمین نیشابور، در تاریخ دیرین این منطقه، حضور دارد و در دوران‌های گوناگون، با نام‌های جغرافیایی همچون «ربع ریوند»، «طسوج ریوند»، «بلوک ریوند»، و ... نامیده می‌شده و امروز، «دهستان ریوند» یکی از دهستان‌های تابعه بخشی مرکزی شهرستان نیشابور است.(فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور، ص119-120) در منابع قدیم جغرافیایی و تاریخی؛ از جمله «معجم‌البلدان» حموی، «احسن‌التقاسیم» مقدسی، «الانساب» سمعانی، «تقویم‌البلدان» ابوالفداء، «نزهة‌المشتاق» ادریسی، «تاریخ نیشابور» حاکم، «الاعلاق‌النفسیه» ابن رسته و ... از ناحیه ریوند نیشابور یاد شده است.(7) یاقوت حموی، در بنیان ناحیه ریوند چنین می‌نویسد: «ریوند ... کورة من نواحی نیسابور و هی احد ارباعها ... احدثها رِیوَندَوَیة بن فُزخزاد من آل ساسان، تشتمل علی مائتین و اثنتین و ثلاثین قریة، هکذا قال أبو الحسین البیهقی ...» ریوند، یکی از خوره‌های نیشابور و یکی از بخش‌های نیشابور است، آن را «ریوندویه پسر فرخزاد، از خاندان ساسان» بنیان نهاده است، دربرگیرنده دویست و سی و دو دیه است، این را ابو الحسن بیهقی گفته است.(معجم‌البلدان،ج3،ص115)  

اما ابوعبدالله حاکم، «انوشروان عادل» را بنیانگذار قریه کبیره ریوند (یا «شهر ریوند»؛ در نگارش برخی جغرافیدانان و تاریخنگاران دیگر) معرفی می‌نماید و می‌نویسد: «و ریوند که ربع، به آن، منسوب است قریه کبیره معموره بُوَد، بانی آن انوشروان عادل.»(تاریخ نیشابور، ص214-215) پس، بر پایه گفتارهای نسک‌های ایرانی (اوستا و بندهش)؛ بنیان کوهستان ریوند (رئونت)، به دوره اساطیری (روایت ایرانی آغاز آفرینش) می‌رسد و بر پایه نوشتارهای تاریخدانان و جغرافی‌نگاران سده‌های نخستین هجری؛ بنیان ناحیه ریوند، به ریوندویه (از خاندان ساسان)، و بنیان شهر یا قریه ریوند؛ به انوشیروان عادل، می‌رسد.  

شهر ریوند:

در بازنگری و بازکاوی تاریخ ریوند، سه شناسه بنیادین جغرافیایی «کوه»، «سرزمین» و «شهر» (آبادی) ریوند –در حوزه جغرافیای تاریخی و فرهنگی نیشابور (ابرشهر)-  که دارای پیوستگی جغرافیایی و استنادات تاریخی می‌باشند، بازنمایی می‌گردد؛ پی‌گیری مراتب نامگذاری و هویت‌یابی این سه شناسه جغرافیایی، شایان کاوشگری و پژوهش ویژه‌ای است. اما، با نگاه به اینکه در میان پژوهش‌ها، گزارش‌ها و نوشتارهای مرتبط با «ریوند»، سامان‌یافته در روزگار ما، کم‌ترین نگاه به «شهر ریوند» گردیده، بازخوانی و بازکاوی در این زمینه را درونمایه دنباله این نوشتار فرانهاده و به پیگرد آن در متون تاریخی و جغرافیایی می‌پردازیم.

از «ریوند»، به عنوان یک نقطه جغرافیایی –شهر (مدینه) و یا روستا (قریه)-، در متون گوناگون، سخن رفته است. ابن حوقل (قرن 4 هجری) شهرهای نیشابور را چنین بر می‌شمرد: «لنیسابور حدود واسعة و رساتیق عامرة و فی ضمنها مدن معروفة کالبوزجان و مالن المعروفة بکواخرز و خایمند و سلومک و سنکان و زوزن و کندر و ترشیز و خان روان و ازاذوار و خسروکرد و بهمن‌آباذ و مزینان و سبزوار و دیواره و مهرجان و اسفرایین و خوجان و «ریوند»، و إن جمع الی نیسابور طوس فمن مدنها الرایکان و طبران و نوقان و تروغوذ»(صورة‌الارض؛ ج2، ص 433-434) مقدسی (336؟-380 هـ.ق)، به گفته مردم روزگار خود، نیشابور را «ایرانشهر» نامیده و از «ریوند»، در کنار دیگر شهرهای قلمرو نیشابور، نام می‌برد: «و لایرانشهر: بوزجان، زوزن، طرثیث، سابزوار، خسروجرد، ازاذوار، خوجان، «ریوند»، مازل، مالن، جاجرم، و خزائنها: طوس؛ قصبتها: الطابران، النوقان، و الرادكان و جنابد، استورقان، تروغبذ، نسا: مدنها اسفینقان و السرمقان فراوة، شهرستانة، و أبیورد: مدنها مهنة، كوفن.»(احسن‌التقاسیم؛ ص50-51)

ابوعبدالله حاکم (321-405 هـ.ق)، می‌گوید: «ریوند، که ربع به آن منسوب است قریه کبیره معموره بود، بانی آن انوشروان عادل.»(تاریخ نیشابور، ص 215) ادریسی (493-560 هـ.ق)، مدُن (=شهرهای) قلمرو نیشابور را چنین نام می‌برد: «لنیسابور، حدود واسعة و رساتیق عامرة و فیها مدن کثیرة معروفة مثل: البوزجان و مالن و خایمند و سلومک و سنکان و زوزن و کندر و ترشیز و خان روان و ازاذوار و خسروکرد و بهمن‌آباذ و اسفرایین و خوجان و «ریوند» و نوقان و تروغوذ. و مدینة نیسابور، قطب لما حولها من البلاد و الأقطار و ذلک من نیسابور ...»(نزهة‌المشتاق، ج2، ص 690) اما ابوالفداء (قرن 8 هجری)، «ریوند» را با عبارت «و هی قریة کبیرة» -و آن، روستایی بزرگ است- یاد می‌کند.(تقویم‌البلدان، ص 505) باری، نام این آبادی (شهر یا قریه کبیره)، در میان شهرهای عمده نیشابور (= بخش غربی خراسان بزرگ؛ دربرگیرنده ناحیه‌ای از غرب ولایت بیهق تا شرق ولایت توس)، در کتاب‌‌های معتبر جغرافیایی و تاریخی قرون نخستین هجری آمده است. برآیند این گفتارها، «شهر ریوند» را به عنوان یکی از آبادی‌های عمده و مطرح خراسان آن روزگاران، نمایان می‌سازد.

 جغرافیای ریوند:

ابوعبدالله حاکم (قرن 4هـ.ق)، نشابور را در 4 ربع (= بخش) و 12 ولایت (= شهرستان، که عبارتند از: بیهق (سبزوار)، جوین، اسفراین، خبوشان (قوچان)، ارغیان، پُشت (کاشمر)، رُخ، زوزن، خواف، ازقند، جام و باخرز، جاجرم) معرفی می‌نماید. او دریاره ربع‌های (ارباع = بخش‌ها) نیشابور می‌نویسد: «اما ارباع نشابور، چارست: ریوند، مازل، شامات، بشفروش. و کیفیت قسمت و مساحت، آن است که از چار طرف مسجدِ جامع، به هر طرفی رفتند و تا کنارِ زمین ولایت، قری و قنوات را به آن رَبع نسبت دادند و به قریه‌ای که در آن جانب، معمور و بیشتر بود، اضافه کردند.»(تاریخ نیشابور، ص 214) او در دنباله نوشتار خود، بخش ریوند را چنین معرفی می‌نماید: «اما ربعِ ریوند، از حدِّ مسجد جامع بود تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، طول او سیزده فرسخ. عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت. پانزده فرسخ. مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قنات بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج. و ریوند که ربع، به آن منسوب است، قریه کبیره معموره بُوَد ...»(همان، ص 214-215)

با این پیشینه، «شهر ریوند»، مرکز بخشی از شهرستان نیشابور، بوده که محدوده آن: از شرق، به مسجد جامع شهر نیشابور؛ از غرب، به مرز شهرستان بیهق (سبزوار کنونی)؛ از جنوب، به شهرستان بُشت (کاشمر کنونی)؛ از شمال یا شمال غرب، به شهرستان توس می‌رسیده است. این بخش، مساحتی در حدود 13 فرسنگ در 15 فرسنگ داشته است. مقدسی، گوشه‌ای دیگر از جغرافیای شهر ریوند را بر ما روشن می‌سازد او در بخشی از کتاب خود که به مسافت بین شهرهای اقلیم خراسان می‌پردازد، می‌گوید: «تأخذ من نیسابور الی ریوند مرحلة ثم الی مهرجان مرحلتین ثم الی أسفراین مثلها»(احسن‌التقاسیم، ص352) از «نیشابور» گرفته تا «ریوند» یک مرحله، سپس تا «مهرگان» دو مرحله، سپس تا «اسفراین» همان اندازه (ترجمه احسن‌التقاسیم، ج2، ص515) چنانکه می‌دانیم، شهر اسفراین –که مهرجان نیز در نزدیکی آن بوده است- در شمال غربی نیشابور واقع شده و امروزه، از طریق جاده ارتباطی موجود، فاصله این دو شهر، در حدود 170 کیلومتر، و فاصله مستقیم هوایی آنها حدود 145 کیلومتر) است.(8) بر پایه این آگاهی‌ها؛ شهر ریوند در حدود یک‌‌پنجم نخست راه نیشابور به اسفراین، یعنی در حدود 30 تا 35 کیلومتری شمال غربی شهر نیشابور، قرار داشته است.

از دیگر داده‌های جغرافیایی مرتبط با «شهر ریوند» می‌توان به نهری در میان شهر، و همچنین دروازه غربی شهر –به سوی ری گشوده می‌شده- اشاره نمود که در «احسن‌التقاسیم» از آن یاد شده است.(ترجمه احسن‌التقاسیم، ج2، ص463). همچنین گفتارهای حاکم –اشاره به قنات‌های فراوان- و مقدسی که می‌گوید: «ریوند؛ ربع سریّ نزه كثیر الكروم و الأعناب الجیّدة و الفواكه الحسنة و به سفرجل لا یری مثله» بخشی پاکیزه و والا با تاکستان‌های بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌ای است که همانند آن دیده نشده است(احسن‌التقاسیم، ص316)، نشانگر اوضاع بسامان اقتصادی و بَردهی و سودبخشی کشاورزی در «شهر ریوند» و دیگر آبادی‌های ناحیه ریوند است. همچنین «معدن فیروزه» را می‌توان به عنوان شناسه شاخص بخش ریوند نیشابور -و پیرو آن؛ شهر ریوند به عنوان مرکز بخش ریوند- نام برد. مقدسی می‌گوید: «به معادن كثیرة بنیسابور فی رستاق ریوند معدن الفیروزج و ...» معدن‌های بسیاری در نیشابور است، در رستاق ریوند، کان فیروزه است(احسن‌التقاسیم، ص326)  

 

رئونت ماتیکان؛ نمادها و شناسه‌های جغرافیای تاریخی ریوند


 

شناسه‌های فرهنگی ریوند:

یکی از شناسه‌های شاخص ریوند که در جغرافیای تاریخی این ناحیه ثبت گردیده(احسن‌التقاسیم، ص326)، «کان فیروزه» است؛ سنگ فیروزه به عنوان سنگی بهادار و دارای ویژگی‌های ارزشی معنوی که ریشه در باورهای عموم مردم –از دیرباز تا کنون- دارد، دارای ابعاد فرهنگی ویژه‌ای است چنانکه، امروز یکی از لقب‌های نیشابور –سرزمین مادر ناحیه و شهر ریوند قدیم- با فیروزه پیوند یافته و «شهر فیروزه» نامیده می‎شود.(9) با این پیشینه، این پندار، چندان دور از ذهن نیست که: شهر ریوند در زمان پویایی زیست‌دوران خود، نقشی برجسته در مبادلات و مناسبات اقتصادی، هنری و فرهنگی مربوط به فیروزه داشته و همچنین، به عنوان نزدیکترین شهر حوزه شمال غربی نیشابور؛ با ارتباطاتی که با مهرجان، اسفراین، آزادوار (جوین) و استوا (خبوشان) داشته، نقشی بسزا در تحولات ارتباطی، اقتصادی و اجتماعی این منطقه، ایفا می‌نموده است.

ابوعبدالله حاکم، رویه‌ای دیگر از زیست فرهنگی «شهر ریوند» را در کتاب خود، بازتاب داده است: «و ریوند که ربع به آن منسوب است ... درو مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار.»(تاریخ نیشابور، ص215) مقدسی نیز به این مسجد جامع اشاره می‌کند: «بها جامع قد جدّد من الآجرّ» در آن مسجد جامعی است که با آجر تجدید بنا شده است.(احسن‌التقاسیم، ص317) آوردن توضیح «قد جدّد من الآجرّ» (نوسازی با آجر) با نگاه به زمان بیان این گفتار که مربوط قرن چهارم هجری (بیش از 10 قرن پیش) است، نشانگر جایگاه و اهمیت این ساختمان فرهنگی، در دورانی است که بیشتر، بنا‌ها از خشت و گل، برپای می‌گردیده‌اند، توضیح حاکم –با عبارت «منیع رفیع»- در مورد این مسجد، جایگاه و مرتبه آن را روشن‌تر می‌سازد. افزون بر این، شهر ریوند، دارای خانقاه‌هایی بوده که حاکم، به آن اشاره کرده است. وجود چند خانقاه در یک آبادی یا یک شهر، بیانگر وجود حلقه‌های پویای اندیشه‌ورزان و معناجویان در آن منطقه است.

بی‌گمان عارفان و صوفیان و اندیشمندانی از ریوند برخاسته‌اند که شوربختانه، رویدادهای ناگوار تاریخی -از یورش‌های تمدن‌سوز مهاجمان بیگانه گرفته تا بالایای ویرانگر طبیعی، مدارک کمی از آنان را به روزگار ما رسانیده است. در «معجم‌البدان» به دو تن از دانشورزان ریوند اشاره شده است؛ یکی، أبوسعید سهیل بن أحمد بن سهل الریوندى النیسابوری (دانشمند علوم حدیث، متوفی 350ق) و دیگری، محمد بن الحسن بن علی بن عبدالرحمن ابن التیلویه أبوالفضائل المعینی الریوندی الفجكشی (دانشمند لغت‌شناس و ادیب، متوفی 537ق) است.(معجم‎البدان، ج3، ص 115 و ج4، ص236) در «تاریخ نیشابور» حاکم نیز از سه تن مشایخ مولف اهل حدیث به نام‌های ابراهیم بن احمد بن محمد بن عبدالله ریوندی، سهل بن احمد بن سهل ریوندی -ابوسعید مزکّی- و محمد بن احمد بن هارون ریوندی -ابوبکر شافعی نیشابوری- نام برده شده است.(ص155، 163و174) همچنین ابوعبدالله حاکم، سه تن دیگر از اهالی سرشناس ریوند را بدین شرح یاد می‌کند: «در اولِ اسلام، حکّام ماوراء‌النهر، سه برادر بودند: محمد و عطریف و مسیّب، هر سه از ریوند. هر یک، در آن مملکت، درم و دینار بسیار زدند و آثار آن پیداست.»(تاریخ نیشابور، ص215)

اما «بُرزین‌ مهر» را باید شایان‌ترین شناسه فرهنگی ریوند معرفی نمود که البته با پویایی و سامان کار کشاورزی در بوم ریوند بی‌مناسبت نیست.(10) «خرده‌اوستا» در بخش «آتش بهرام نیایش»؛ بر کوه ریوند، ستایش و آفرین گفته و در گزارش پهلَوی آن آمده است: «جای آذر برزین مهر، در کوه ریوند است. کار آذربرزین‌مهر، کشاورزی (واستریوشی) است، از یاوری این آتش است که کشاورزان (واستریوشان)، در کار کشاورزی، داناتر و تخشاتر و پاکیزه‌تر (شستک‌جامه‌تر) هستند.» (خرده‌اوستا، ص132؛ یسنا، ص184) ابراهیم پورداوود درباره برزین‌مهر نوشته است: «این آتشکده کشاورزان در خراسان و پایگاه آن، بر بالای کوه ریوند در ابرشهر یا نیشاپور بوده و با این همه پیدا کردن ویرانه آن، امروزه در آن سرزمین، آسان نیست.»(یسنا، ص185) و درباره «شهر ریوند» و پیوند آن با «آذر برزین‌مهر» می‌نویسد: «ریوند یکی از شهرهای معروف نیشاپور یا ابرشهر بوده، ابن رُسته می‌نویسد: ابرشهر، دارای 13 رستاق (معرب از روستاک پهلوی) و چهار طسّوج (معرب از تسوک پهلوی، در فارسی: تسو) یعنی محل است. ریوند یکی از آن چهار طسوج است. این شهر، بخصوصه بواسطه آذر برزین مهر که یکی از آتشکده‌های معروف ایران قدیم بوده شهرت داشت؛ مانند آذرگشسب «شیز» (در آذربایجان) و آذرفرن‌بغ «کاریان» (در فارس)، بسیار متبرک و زیارتگاه بود.»(یشت‌ها، ج2، ص230)

یادداشت‌ها:

1. ابرشهر: نام پیشین نیشابور است. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: نعمتی، بهزاد، «نام‌شناخت؛ ابرشهر، نیشابور»، خراسان پژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196.

2. گنبدهای آجری مهرآباد: دو بنای آجری تاریخی، در 3 کیلومتری جنوب شهر نیشابور، که به نام‌های مهروا، مهرآباد و یا شه‌میر (شه‌مهر) خوانده می‌شوند. قدمت گنبد بزرگتر را دوره سلجوقی، و گنبد کوچکتر را دوره ایلخانی دانسته‌اند. با توجه به اطلاعات موجود، ابهاماتی در مورد گذشته پُرفراز و نشیب این محوطه تاریخی وجود دارد؛ به طوری که برخی از مورخین، وجود کلمه «مهر» در نام‌های محوطه، از ارتباط تاریخی آن‌ها با دوران رواج آیین مهرپرستی و یا وجود آتشکده آذر برزین‌مهر از دوران رواج آیین زرتشت، در زمان حکومت ساسانیان، در ایران باستان، خبر می‌دهد.(درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور، ص121-122)

3. کان فیروزه: معادن فیروزه نیشابور، در 53 کیلومتری شمال غربی مرکز شهرستان، در دامنه‌های جنوبی ارتفاعات بینالود و در 4 کیلومتری دو روستای معدن سفلی و علیا، از دهستان فیروزه بخش تحت جلگه واقع شده است.(درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور، ص128) با ارتقای بخش تحت جلگه به شهرستان، و تاسیس «شهرستان فیروزه»، امروزه این منطقه، از توابع شهرستان فیروزه محسوب می‌گردد.(نگارنده)  

4. همچنین نگاه کنید به: «بندهش»، فرنبغ دادگی، ص172، یادداشت شماره 17.

5. درباره موقعیت و مشخصات جغرافیایی «بینالود» نگاه کنید به: «گیتاشناسی ایران»، عباس جعفری، تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ج1، ص 126.

6. در اوستا؛ «ریوند» (رئونت) به معنی دارنده جلال و شکوه و فروغ است. نگاه کنید به: «اوستا»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، ج2، ص 990.

7. نگاه کنید به: «معجم‌البدان»، ج3، ص 115؛ «احسن‌التقاسیم»، ص 317؛ «الانساب»، 265b و 266a؛ «تقویم ‌البدان»، ص 505؛ «نزهة المشتاق»، ج2، ص 690؛ «تاریخ نیشابور»، ص 214؛ «الاعلاق‌النفسیه»، ص171.

8. نگاه کنید به: بخش «شهرستان فیروزه و قلمرو فیروزه‌ای ریوند» در نوشتار «در قلمرو فیروزه‌ای ایرانشهر؛ رئونت، ریوند و کان فیروزه»، نشر وبی توسط «کارنامک ریوند نیشابور».

9. این نام، همچنین بر دو کتاب نیشابورشناسی نیز گذاشته شده است یکی کتاب «نیشابور؛ شهر فیروزه» زنده‌یاد استاد «فریدون گرایلی» است و دیگری کتاب عکس «نیشابور؛ شهر فیروزه» به اهتمام دکتر «محمود اسعدی» است.

10. در بند سوم بخش «جغرافیای ریوند» همین نوشتار، بر پایه متون تاریخی و جغرافیای قدیم، به سامان کشاورزی ریوند، اشاره شده است.

منابع:

- «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ق.

- «احسن‌التقاسیم فی معرفة الاقالیم» تالیف ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1361.

- «الاعلاق‌النفیسه»، تصنیف ابی‌علی ‌احمد بن‌ عمر ابن ‌رسته، لیدن: مطبعه بریل؛ ۱۳۱۲ق/۱۸۹۲م.

- «الانساب»، عبدالکریم بن محمد السمعانی، اعتنی بنشره د.س مرجیلوث، لیدن: بریل، 1912، موسسه اوقاف گیپ. نقل از: «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، تهران: 1375، ص 282و403.

- «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

- «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390.

- «پایتخت‌های ایران»، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1374.

- «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375.

- «تقویم البلدان»، تالیف اسماعیل بن علی ابوالفداء، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، 2007م.

- «خرده اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386.

- «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: ابرشهر، 1384.

- «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظمی موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی،1383.

- «صورة الارض»، تالیف ابی‌القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دارصادر، 1317ق/ 1938م.

- «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، خسور قلی‌زاده، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1392.

- «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392.

- «معجم البلدان»، شهاب‌الدین أبی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی، بیروت: دار احیاء الثراث العربی، ۱۳۹۹ق./۱۹۷۹م.

- «نزهة المشتاق فی إختراق الآفاق»، تالیف شریف الادریسی، بیروت: عالم‌الکتب‏، ۱۴۰۹ق./۱۹۸۹م.

- «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387.

- «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377.

 رئونت، ریوند و مطاله در تاریخ نیشابور


برچسب‌ها: شهر ریوند, قریه ریوند نیشابور, معدن فیروزه, جغرافیای ریوند
+ Reynand Information Base |

 رئونت؛ ریود بیهق یا ریوند نیشابور ؟

در هفدهم دی‌ماه 1391، گزارشی از نهمین مجموعه‌ی درس‌گفتارهایی درباره‌ی بیهقی، در پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب منتشر شد. این گزارش، برگرفته از سخنرانی دکتر شیرین بیانی و دکتر محمدعلی اسلامی‌ندوشن، در چهارشنبه ۱۳ دی در مرکز فرهنگی شهر کتاب بود. در گزارش یاده شده، دکتر اسلامی ندوشن، درباره بیهقی و کتاب تاریخ او سخن گفت و دکتر بیانی نیز به ارایه مقاله‌ای با نام «بیهق کجاست؟» پرداخت. گزارش این نشست با عنوان «دکتر اسلامی‌ندوشن و دکتر بیانی تاریخ بیهقی را بررسی کردند»، در حدود دو سال پس از انتشار و در دی‌ماه سال گذشته،از آنجا که بخشی از این گزارش، اشاره‌هایی به «ریوند» دارد، در معرض توجه وب‌نوشت «کارنامک ریوند نیشابور» قرار گرفت؛ یکی از سوگیری‌های محتوایی کارنامک ریوند؛ رصد، بازیابی، بررسی و اطلاع‌رسانی محتواهای همپیوند با ریوند است، پس گزارش یاد شده نیز مورد بررسی قرار گرفت. اما در آن، محتواهایی بازیابی گردید که به نظر می‌رسید با منابع مورد استناد، همخوانی ندارد.

دستاورد جستارگری در مورد این پرسش که «آیا در جغرافیای بیهق؛ ناحیه، کوه و یا نقطه‌ای به نام «ریوند» وجود داشته است؟»، به نگارش در آمدن نوشتاری با عنوان «بازشناسی ریود بیهق و ریوند نیشابور؛ رهیافتی بر جایابی بُرزین‌مهر» بود که پیش از این، در «کارنامک ریوند نیشابور» منتشر شد و در چند وبگاه خبری و اطلاع‌رسانی دیگر نیز بازتاب یافت. سرانجام و پس از بررسی‌ها، بر آن شدیم که نامه‌ای به «پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب» تهیه نموده و ناهمخوانی گزارش سخنرانی منتشر شده را با منابع مورد استناد، اطلاع‌رسانی نموده و درخواست اصلاح گفتار مطرح شده در آن گزارش، نماییم. بنابراین، در 02/02/1394، نامه موردنظر، فرستاده شد و آنچه در بندهای پس از این می‌آید، متن همان نامه ‌است که با عنوان «ریود یا ریود؟؛ یادداشت و مقاله - نقدی بر یک درس‌گفتار» در تاریخ 27/02/1394 در «پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب» منتشر گردیده است. گفتنی است که موسسه محترم شهر کتاب، پس از پایان متن نامه، یادآوری نموده‌اند که: «در این نوشتار، رسم‌الخط نگارنده حفظ شده است. پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب، در صورت دریافت هر گونه پاسخی از خانم دکتر بیانی، آن را در اختیار مخاطبان قرار خواهد داد.» گفتنی است که نگاره‌ها (تصویرها)ی موجود در این نوشتار، توسط «کارنامک ریوند نیشابور» افزوده شده است. در اینجا، بر خود فرض می‌دانیم دوباره از مدیریت محترم پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب، به خاطر بازتاب این نامه انتقادی، سپاسگزاری نماییم.

 جغرافیای نیشابور در احسن التقاسیم مقدسی

ریوند یا ریود؟ یادداشت و مقاله- نقدی بر یک درس‌گفتار  

مدیر مسئول/ سردبیر محترم پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب  

با درود فراوان و سپاس حضور جنابعالی و همکاران فرهیخته‌تان در موسسه شهر کتاب  

پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب را به درستی باید یکی از شایان‌ترین پایگاه‌های اطلاع‌رسانی حوزه کتاب، کتابشناسی و دیگر درونمایه‌های هم‌پیوند با کتاب دانست که آگاهی‌های پُرمایه‌ای را در این زمینه‌ها در دسترس فارسی‌زبانان و پارسی‌دانان، در گستره دنیای بیکران وب، فرا می‌نهد. اما به هر روی باید دانست که کاری با این گستره، بی‌گمان، دشواری‌ها و مسایل خاص خود را دارد که شاید، در نگاه بیننده که تنها، بهره‌بردار دستاوردهای این کوشش ستودنی است، چنانکه بایسته و شایسته است، دیده و دریافته نگردد. بدین روی، ما در «کارنامک ریوند نیشابور»، این کوششگری نیک‌منشانه و نستوه را ارج می‌نهیم و بر خود، بایسته می‌دانیم به همه دست‌اندرکاران موسسه شهر کتاب و پدیدآورندگان پایگاه اطلاع‌رسانی این موسسه، خسته نباشیدی جانانه گوییم.  

اما آنچه، ما را بر آن داشت که این یادداشت را برای مدیر محترم این پایگاه ارجمند، فراهم آوریم؛ گفتاری است که در پایگاه اطلاع‌رسانی شما، منتشر شده و آن، گفتار «بیهق کجاست؟» (بخشی از گفتار «گزارش درس‌گفتارها/ دکتر اسلامی‌ندوشن و دکتر بیانی تاریخ بیهقی را بررسی کردند») می‌باشد. پیش از سرگرفتن بنیان گفتمان، شایسته می‌دانیم که برگوییم: «کارنامک ریوند نیشابور»، به خاطر کارویژه خود در زمینه «ریوندشناسی»، مطالعاتی در منابع مختلف؛ از نسک‌های اوستایی و پهلوی و فارسی و عربی دوران کهن گرفته تا متون و پژوهش‌های امروز، به انجام رسانده و می‌رساند. بر این پایه، بخشی از گفتار استاد گرانقدر -خانم دکتر شیرین بیانی- که به «ریوند» نیز پرداخته بود، نگاه و اندیشه ما را بسوی خود کشید و پس از سنجش با منابع، چنین دریافت شد که نادرستی‌هایی بر آن، راه یافته است. بنابراین، بر پایه آرمان خود در زمینه پاسداری و بازشناسی کیان «ریوند»، بر خود بایسته می‌دانیم که آن نادرستی را یادآوری نماییم. چرا که بر این باوریم، پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب، از اندازه‌ای از اعتبار برخوردار است که بی‌گمان، نوشتارها و گفتارهای بازتاب‌یافته در آن، مورد استناد نویسندگان، پژوهشگران و دیگر دلبستگان و جویندگان دانایی و فرهیختگی قرار خواهد گرفت و چنانکه این نادرستی، «درست» و «راست» نشود؛ بی‌گمان، حقی، ضایع خواهد شد و شما گرامیان و اهالی فرهنگ می‌دانند که کژی و درهمی و آشفتگی در «هویت تاریخی و فرهنگی»، زیان و آسیب بزرگی است.  

در گفتار یاد شده؛ به نقل از استاد ارجمند و بزرگوار -خانم دکتر بیانی-، در بخش «بیهق کجاست؟» آمده است: «به قول مقدسی: چهار روستای مهم از چهار سو، بیهق را در میان گرفته که آن‌ها را «خان» می‌نامند؛ و این‌ها: شامات، ریوند، مازل، و بشقفروش هستند. و شهرهای بیهق را چنین برمی‌شمارد: سبزوار، زوزن، طرثیث، زاوه، رُخ، خسروجرد، آزادوار، ریوند، مازل، مالن، جاجرم، اسفراین و جام. که سبزوار شهرستان مرکزی آن بوده است.» بی‌گمان، این نقل قول از شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد بن احمد بن ابی بکر مقدسی البشاری (معروف به «مقدسی») است که یقیناً به کتاب «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم» ایشان اشاره دارد. و اگر اینگونه باشد، این نقل قول، درست نیست و این گفته، گفته و نوشته‌ی جناب مقدسی نیست. چرا که در احسن‌التقاسیم جناب مقدسی آمده است: «اسم قصبتهم، ایرانشهر. و لها اربع خانات و اثنا عشر رستاقا و ثلاث خزائن و قصر و دار. فالخانات: الشامات، ریوند، مازل، بشتفروش. و الرساتیق: بشت، بیهق، کویان، جاجرم، أسفراین، أستوا، أسفند، جام، باخرز، خواف، زاوه، رخّ. و الدار: زوزن. و القصر: بوزجان. و الخزائن» طوس، نسا، أبیورد. و لهذه الرساتیق التی ذکرنا غیر الخزائن ستّة آلاف قریة مثل عمواس و بها عشرون و مائة منبر».(مقدسی، ص ۳۰۰) با این پیش‌دانسته که ایرانشهر، تصحیف شده همان ابرشهر (نام پیشین «نیشابور») است و جناب مقدسی، خود نیز اشاره کرده است که برخی به نیشابور، «ایرانشهر» می‌گفته‌اند(مقدسی، ص ۲۹۹)، اینکه در گفتار «بیهق کجاست؟»، رستاق بیهق که خود جزئی از رساتیق نیشابور است، چه ارتباطی با خان‌ها (بخش‌های چهارگانه قصبه نیشابور) پیدا می‌کند و چطور بخش‌هایی که پیوسته به شهر نیشابورند (حاکم نیشابوری، ص ۲۱۴-۲۱۵ و ۲۸۲؛ نگاه کنید به: توضحیات «ارباع نیشابور» و «ربع ریوند»)، رستاق بیهق (در غرب نیشابور) را، و آن هم از چهار سو، در بر می‌گیرند شایان تعمق و ژرف‌نگری است!؟ براستی این «بیهق» کجاست و این «مقدسی» کیست که نظام کهن جغرافیای تاریخی خراسان را، این گونه دگرگون نموده است؟!  

فرهیخته گرانقدر! ما، به اقتضای برنامه مطالعاتی خود در «کارنامک ریوند نیشابور»، تاریخ بیهق را جُسته‌ایم اما تاکنون، هیچ‌گاه نقطه یا ناحیه‌ای به نام «ریوند» که جزء توابع یا «ربع‌ها» یا «خان‌ها» یا «قریه‌ها»ی و ... بیهق باشد نیافته‌ایم.‌ اگر چیزی هم شبیه به «ریوند» باشد و بخواهد با «ریوند» مشتبه شود، همان قریه «ریود» یا «ریوذ» است که به گفته ابوالحسن علی بن زید بیهقی (معروف به ابن فندق، قرن ششم هجری) در کتاب «تاریخ بیهق»، جزء ربع باشتین بیهق است.(بیهقی، ص ۳۸) اما آن قریه «ریود»، نه «ربع ریوند» است، نه «شهر ریوند» است و نه برپایه متون تاریخی و جغرافیای قدیم موجود، ارتباط جغرافیایی خاصی با «ریوند» (Reyvand) دارد. درست است که در جغرافیای امروز، این قریه، «ریوند» (Rivand) نامیده می‌شود اما باید دانست که پیشینه این نام، بر این قریه، حداکثر به دوره قاجاریه می‌رسد و حسین‌خان افضل‌الملک در سفرنامه خود، به صراحت به این قریه «ریود» و موقعیت جغرافیایی آن اشاره می‌کند(افضل‌الملک، ص ۴۰-41) و هیچ تردیدی، باقی نمی‌گذارد که این «ریوند»، همان «ریود» یا «ریوذ» است که در تاریخ بیهق ابن فندق و «معجم‌البدان» یاقوت حموی و در «الانساب» عبدالکریم سمعانی آمده است. و این «ریوذ قدیم»، «ریوند تازه‌پدید»ی است که ساخته و پرداخته دوره معاصر (کمتر از صد سال اخیر) است. این «ریوذ» ریوند-شده‌ی دوره معاصر، با «ریوند»ی که در متون تاریخی آمده است، فرسنگ‌ها فاصله دارد. بنابراین، چاره‌ای نیست که بگوییم «زین حسن تا آن حسن، صد گز رسن» و حتی فراتر رویم و برگوییم که: این مَثَل، هنگامی مصداق پیدا خواهد کرد که «این حسن» بتواند «حسن» بودن خود را ثابت کند و پس از آن، نوبت به مقایسه او با «آن حسن»، خواهد رسید. هرچند باید افزود، همه آفریدگان خداوند و دیارگان دنیا، ارجمندند و این مَثَل، تنها برای بهتر نمایاندن واقعیت، گفته شد.  

مدیر محترم پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب، با نگاه به گفتار پیش روی؛ از شما انتظار داریم و خواهشمندیم این موضوع مورد بررسی و رسیدگی قرار گیرد و چنانکه بایسته است انتقاد مطرح شده را به اطلاع استاد ارجمند برسانید و از سوی ما، از استاد گرانقدر، تقاضا فرمایید که موضوع را بررسی نموده و در صورت درستی گفتار ما، اصلاحیه‌ای بر گفتار «بیهق کجاست» منتشر نمایند و اگر این باور وجود دارد که ما بر راه نادرست رفته‌ایم، ما را راهنمایی نموده و منبعی که این نقل‌قول‌ها از آن برآمده است را معرفی نمایند تا چراغ راهی گردد و ما یافته‌ها و دریافته‌های خود را اصلاح نماییم. مدیر محترم و فرهیخته ارجمند! در صورتی که امکان ارتباط با استاد وجود ندارد، خواسته و تقاضای ما از شما و پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب، این است که برای ما این امکان را فراهم فرمایید: در نوشتاری مستقل، در وبگاه پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه کتاب شهر، این موضوع را روشنگری نماییم. چنانکه گفته شد؛ اهمیت این موضوع، از این دیدگاه است که نوشتارها و گفتارهای منتشره در پایگاه اطلاع‌رسانی شما، مورد استناد و ارجاع شایان توجهی قرار می‌گیرد (چنانکه گفتار «بیهق کجاست» نیز تا اندازه‌ای در جاهای دیگر، بازانتشار گردیده است)، و این موضوع، گستره مسولیت بالایی را بخاطر افراد یا جوامع دارای حقوق معنوی در آن موضوع یا درونمایه، در بر دارد. ما ایمان داریم که روح دانش‌گرای و حقیقت‌جوی خدمتگزاران تاریخ و فرهنگ، با بازنگری‌های پی در پی، همچون دریایی که خود را با آب زلال چشمه‌سارها و رودها، روشن و پویا می‌دارد، نادرستی و گمان‌ورزی را به حریم دانایی و آگاهی راه نمی‌دهد و هیچ‌گاه نمی‌گذارد مصداقی برای «خشت اول را چون نهد معمار، کج ...» پدیدار و پایدار گردد.  

برایتان، پیروزی‌های روزافزون را آرزومندیم و صمیمانه سپاسگزاریم.  

با احترام فراوان 

 «کارنامک ریوند نیشابور»

رئونت ماتیکان؛ نمایی از جلد کتاب تاریخ نیسابور ابوعبدالله حاکم نیشابوری 

منابع بهره‌برداری شده در این نوشتار:

- «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م = ۱۲۸۵ق.

- «تاریخ نیشابور»، تالیف ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ۱۳۷۵.

- «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، ۱۳۶۱.

- غلامحسین‌خان افضل‌الملک، «سفرنامه خراسان و کرمان»، به اهتمام قدرت‌الله روشنی زعفرانلو، مشهد: بی‌تا، انتشارات توس.

* در این نوشتار رسم‌الخط نگارنده حفظ شده است. پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب، در صورت دریافت هر گونه پاسخی از خانم دکتر بیانی، آن را در اختیار مخاطبان قرار خواهد داد. 


برای خواندن نامه منتشر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی موسسه شهر کتاب، بر روی اینجا کلیک نمایید.


برچسب‌ها: ریود بیهق, ریوند نیشابور, بیهق, ربع‌های نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

 

ساختن نیشابور به فرمان شاپور اردشیران در نامه شهرستانهای ایران 

 

نامه شهرستانهای ایران:

«‌شهرستان نيشابور (را)‌ شاپور اردشيران كرد (ساخت)‌ بدانجا كه پهليزك تور را كشت. (‌يا شكست داد.)

و به همان جاي فرمود كردن (ساختن) ش.»

 

 ساختن نیشابور به فرمان شاپور اردشیران در نامه شهرستانهای ایران


برچسب‌ها: نیشابور, شاپور ادرشیران, دوره ساسانیان, نامه شهرستانهای ایران
+ Reynand Information Base |

 

نیشابور در تاریخ و آیین ایران باستان

برای دسترسی به متن کامل نوشتارها،

بر روی پیوندهای زیر کلیک نمایید:

 

 

آتشکده کهندژ نیشابور؛ آتشکده‌ای از دوران منوچهر

آتشکده‌ها و جاهای دینی در قلمرو نیشابور کهن

ابرشهر، ابرنگ‌شهر

ابن ابی طیب نیشابوری

اپرشهر اشکانی و نیشاپور ساسانی

انوش بن شیث آدم

برزنون؛ ...

پیدایی نیشابور و اسطوره

تهمورث دیوبند؛ دومین شهریار پیشدادی

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

چشمه سبز نیشابور؛ چشمه‌ای تاریخی در هاله‌ای از افسانه‌ها

دریای سوور: آب سپند در کوهستان سیسرد نیشابور

دهستان ریوند نیشابور

ربع بُشتفروش نیشابور

ربع ریوند نیشابور 

رئونت نیشابور و گردشگری تاریخی؛ معرفی پایان‌نامه‌ای درباره شهر کهن رئونت

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

ریوند؛ نامی در گستره جغرافیای باستانی نیشابور

سوور؛ دریاچه پاک و روشن در بوم ابرشهر نیشابور

سیمای نیشابور در سپیده‌دمان عهد ساسانی

شاپور اردشیران و نیوشاپوهر

کنارنگ؛ پادشاهان و فرمانروایان محلی نیشابور

کوچه آتشکده

کوهستان ریوند نیشابور؛ پشته گشتاسبان

کهندژ باستانی نیشابور

فرهاد دوم اشکانی

منوچهر؛ فرمانروای اسطوره‌ای پیشدادی و بنیانگذار کهندژ نیشابور

نشان نیشابور در کتیبه شاپور دوم کعبه زردتشت

نشان نیشابور در نامه شهرستان‌های ایران

نیشابور؛ از نیوشاپوهر تا خزانه خاورزمین

نیشابور؛ رئونت باستانی و شهر دانش، بینش، فرهنگ و افسانه

نیشابور؛ ریوند باستانی، شهر ریواس، شهر باور و اسطوره

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 

دیگر بخش‌های فهرست «کارنامک ریوند نیشابور»:

ریوند و مفاهیم هم‌پیوند

آتشکده آذربرزین‌مهر

ریواس، نماد اساطیری نیشابور 


برچسب‌ها: فهرست مندرجات کانامک ریوند نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

تاریخنگاران، از دوره تاریخی ساسانی و پس از آن، اطلاعات تاریخی روشنی از نیشابور به دست داده‌اند که در برگیرنده بنیانگذاری و تجدید بنای نیشابور به دست شاپور اول و دوم ساسانی، حضور یزدگرد دوم و ماجرای چشمه سو، اقامت پیروان نسطریوس در نیشابور، ماجرای همسر گزیدن قباد و تولد انوشیروان در سرزمین نیشابور، زاد و نسب مزدک و مانی، آتشگاه آذربرزین مهر و ... می‌باشد.

 

 

 

پيش از ساسانيان، چهره ابرشهر –نيشابور- در هاله پوشيدگی‌ها و ناپيدایی‌ها پيچيده است. در تصاوير ابهام‌آلودی که مورخان از اين شهر پيش از تاريخ می‌دهند جز خطوطی ناخوانده نمی‌توان ديد. تنها پس از پارت‌هاست که نقشی با ابعادی نسبتاً مشخص از نيشابور داريم. به تقريب تمام تاريخ‌نگارانی که زندگی‌نامه نيشابور را پيش چشم داشته‌اند، اشارت کرده‌اند که اردشير بابکان -بنيادگذار امپراطوری ساسانی- اين شهر را مورد توجه قرار داده و نخستين سنگ بنای آن به دست شاپور اوّل ساسانی نهاده شده و دگر باره آسيب فراوان ديده و بعد به توان بازوی نيرومند حکومت شاپور دوم مرمت شده و گسترش يافته است.

آنگاه يزدگرد دوم ( 457-438م ) اين شهر را به خاطر ويژگي‌هايش که از آن جمله خاک حاصلخيز و هوای سالم و مطبوع و رايحه بهارساز آن، بهشت خرّمي‌ها را به ياد می‌آ‌ورد و فراوانی آب، همچنين خصوصيات مذهبی، برای فارع زيستن خويش بر می‌گزيند و نيز گفتهاند در زمان يزدگرد دوم، تعداد زيادی مسيحی در آنجا زندگی می‌کرده‌اند و اينجا پايگاه و محل اقامت اسقف نسطوري‌ها (پيروان نسطوريوس، اسقف آنطاکيه) بوده است؛ اين پادشاه، تعدادی از ارامنه ارمنستان و گرجستان را به اين شهر می‌آورد و در آغاز، مورد لطف و محبت قرار می‌دهد. ليکن در اواخر کار، به آنان خشم می‌گيرد. و آن تیره‎بختان آواره را از دم تيغ می‌گذراند. (1)

نیشابور، در دوره زمامداری يزدگرد، به قول چند تن از جغرافی‌نويسان مشهور عرب، از لحاظ اهميت در عداد شهرهای مرو و سمرقند درآمد و بالاخره يزدگرد در نزديکی «چشمه سو» (چشمه سبز) نيشابور از لگد اسب آبی مرد، وليکن بعضی گمان می‌کنند که از سوءقصد فوت کرده ( 420 م.). (2) تا زمانی که قرعه دولت بنام قباد پسر فيروز فرزند يزدگرد پور بهرام گور می‌زنند. وی با برادرش –بلاش- می‌ستيزد و شکست می‌خورد و گرفتار می‌شود. ليکن از زندان برادر می‌گريزد و پناه به خاقان ترک  می‌برد، و چون با همراهانی چند چونان زرمهر پور سوخرا، به نيشابور فرود میآيد، زيبارويی بزرگنژاد بنام نيوندخت را به زنی میگيرد و آن گاه به دربار هياطله میرود و پس از يک سال، باز میگردد با سپاهی گرانساخته، چون به ابرشهر میرسد نشان از همسر خويش میگيرد و چون دختر، پسر خوب‌چهره زاييده است شادمان می‌شود. و در همين زمان، پيکی، خبر مرگ بلاش را بدو می‌رساند. قباد پسر خويش –انوشيروان- را وليعهد خويش می‌نامد و عنان مملکت را بدست می‌گيرد.(3) او زن نيشابوری خويش را ملکه ايران‌زمين می‌سازد(4) و اما از انوشيروان که خود به تبار نيشابوری است، و بقولی مادرش از قریه فريمان يا اسفراين بوده است.(5) جز اين وابستگی، نشانی ديگر در اين شهر وجود ندارد. ليکن اگر اين داستان درست باشد می‌توان نتيجه گرفت که انوشيروان بينش‌مند که از ملک و مردم، به قول تذکره‌نويسان شرقی غافل نبوده است، در آبادانی زادگاه خويش هم به گمان قوی کوشا بوده است.

ديگر آن که به تنگ آمده از استبداد نابجای دولت ساسانی آن نستوه مرد مبارز ژرف نگر آن عصيانی متهور بی‌هراس، «مزدک» که فريادی در برابر ناروايی‌ها، ستم‌ها و فاصله‌ها و بُعدهاست نيز از خاک نيشابور بوده است.(6) و حتی افسانه‌واری از او هنوز هم بر زبان پيران دنياديده ديرسال اين شهر وجود دارد که سينه به سينه نقل می‌شود محفوظ مانده است؛ گفته‌اند که مزدک، زن و خواسته را که اساس بی‌عدالتی و تبعيض نژادی می‌دانست، همگانی کرد، نزد قباد، ارجی يافت و به دست انوشيروان کشته شد. بديهی است که هدف او، متعالی‌تر از آن بوده است که در تصور عامه است. مزدک می‌خواسته بدين وسيله، ديوار بلند طبقاتی را در جامعه ساسانی از ميان بر دارد. اما متاسفانه، به عللی که زاييده اوضاع درهم و آشفته آن روز بوده است، نتوانست خواست خويش را جاممه عمل بپوشاند و شايد بی‌گناه، در تاريخ نيز نامش، پای‌کوب قصد و غرض مخالفانی شده باشد که در روياروی او قرار داشته‌اند و باز «مانی» را برخی گفته‌اند: نيشابوری‌نژاد است. مانی، به سال 215 م در دهکده‌ای واقع در بابل متولد شد. پدرش مرد دانشمند و اهل نيشابور بود و «فاتک» نام داشت.(7)

به هر حال، اگر اين دو مکتب‌ساز ايرانی را نيشابوری بدانيم -که محرز نيست- ابرشهر را سرزمينی رسالت‌خيز و قهرمان‌پرور می‌يابيم که از روزگاران کهن، زادگاه انديشمندان بزرگی بوده است. از اين موضوع، که بگذريم در آن زمان، به نام «ادهر برزين مهر» يا «بورجاين مهر» در ادوار بعد از اسلام بر می‌خوريم که اکنون اثری از آن بر جای نيست و برخی گفته‌اند که بر جای قدمگاه امروز بوده است و اين درست نمی‌آيد. اين آتشگاه، به تحقيق در نقطه‌ای بوده که امروز ديهی بنام «برزنون» وجود دارد، در شمال غربی نيشابور امروزين که سازنده آن شناخته نيست. گفته‌اند: به ری، آتشگاهی بود که از آن قديم‌تر نبود. يزدگرد آن را برگرفت و به خراسان و نيشابور آتشکده را - آتشکده کشاورزان معنا  کرده‌اند- که از نظر مذهبی، اهميت بسيار داشته است. صنيع الدوله در جلد سوم مطلع‌الشمس می‌گويد : فردوسی بنای آتشکده برزين‌مهر را که بر کوه ريوند قرار داشته به گشتاسب نسبت داده است. اما در شاهنامه، آتشکده‌ای است که در بلخ بنا می‌نهد و در بخش اشعار دقيقی، گشتاسب آتشکدهای به نام «آذر مهر برزين» در کشمر يا ترشيز قديم کاشمر می‌سازد و زرتشت به دست خود، سروی بر در آ ن آتشکده می‌نشاند که تا زمان متوکل عباسی می‌پايد و 1450 سال عمر می‌کند و در اين عهد، طاهر آن را به فرمان خليقه قطع می‌کند و از بس بزرگ بوده آن را بر يک هزار و سيصد شتر، بار می‌کنند و به بغداد می‌فرستند. ليکن، متوکل قبل از ديدن پاره‌های آن سرو تنومند، به دست غلامان ترک، قطعه قطعه می‌شود.

به هر حال، اين آتشکده با آتشکده «برزين مهر» تفاوت داشته، چون برزنون را با کاشمر فاصله بسيار است. گرچه کاشمر قديم همواره از توابع نيشابور به شمار می‌رفته است. در کوه ريوند، گشتاسب، آتش برزين‌مهر نهاد که ايست وستاسپيان هم ناميده شده است(8) و آن را در نُه فرسنگی کوه کووند در طرف مغرب می‌سازد که بلوک بار معدن و کوناباد هم در غرب آنست. و نيز مقدسی از «بشت» در مُلک نيشابور، نام می‌برد و ياقوت حموی، بشت را شهری می‌داند که بشتاسب (گشتاسب) بنا کرده و دويست و بيست قريه دارد و از توابع ايرانشهر (ابرشهر) است (9) و ابوالفضل بيهقی هم در تاريخ بيهقی رفت و از آنجا به مرو شد آتش آنجا نهاد و ايمن نشست. آتشکده برزين گويد: بشتن فروش يا بشت فروش، بلوکی است از مملکت نيشابور و بشتاسب آن را بنا کرده.(10)

چون اين بشت، به قدمگاه، نزديک است برخی جای آتشکده ادهر برزين مهر را قدمگاه انگاشته‌اند که به حقيقت، به خطا رفته‌اند. و دهی نيز بنام «سورن» به گفته کريستن سن، در نيشابور آن زمان، وجود داشته است، و رودی به همين نام، در ری که وابستگی اسمی با خاندان معروف سورن و سورنا دارد که اين خاندان در عهد اشکانيان و ساسانيان، از هفت خانواده بزرگ بودند.(11)

 

پانوشت‌ها:

1. حسن پیرنیا، «تاریخ ایران باستان»، ج3، ص 216.  

2. طبری، «تاریخ طبری»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج3، ص 166؛ حسن پیرنیا، «تاریخ ایران باستان»، ص 209.

3. همان.

4. «تاریخ یعقوبی»، ج1، ص 202.

5. حاج زین‌العابدین شیروانی، «ریاض السیاحه»، به تصحیح و مقابله احمد حامد ربانی.

6. همان؛ عبدالرحمن جامی، «نفحات‌الانس»، به تصحیح مهدی توحیدی‌پور، ص 412. الحاکم، «تاریخ نیشابور»، ص 140. الحاکم، «تاریخ نیشابور»، ص 140.

7. عبدالرحمن جامی، «نفحات‌الانس»، به تصحیح مهدی توحیدی‌پور، ص 50؛ علی‌اکبر ترابی، «تاریخ ادیان»، چاپ دوم، ص 262.

8. «بندهش»، باب 17

9. یاقوت حموی، «معجم‌البلدان»، ج2، چاپ قاهره به زبان عربی، ص 187.

10. ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهق.

11. حسین کریمیان، «ری باستان»، ج2، ص 64.

 

منبع: گرایلی، فریدون، «نيشابور؛ شهر فيروزه»، 1375، ص19 ـ 23.

 

همچنین نگاه کنید به:

اپرشهر اشکانی، نیشاپور ساسانی

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, دوره ساسانیان, ریوند, آذر برزین مهر
+ Reynand Information Base |

 

نیشابور سده‌های نخستین هجری، به چهار بخش اصلی، تقسیم می‌گردیده است. گستره این بخش‌های چهارگانه که «رَبع» نام داشته‌اند، از مسجد جامع در مرکز شهر آغاز شده و تا سرحد مشخص شده، کشیده می‌شده‌اند. این ربع‌ها عبارتند از «ربع ریوند»، «ربع مازُل»، «ربع شامات» و «ربع بُشفروش». ربع بُشفروش، بزرگترین ربع نیشابور و از آبادترین و حاصلخیزترین سرزمین‌های خراسان بوده است. برخی تاریخنگاران، بنیانگذاری بشفروش را به گشتاسب پیشدادی نسبت می‌دهند. بر پایه برخی از پژوهش‌ها، قدمگاه رضوی نیشابور معاصر در محدود این ربع، قرار می‌گیرد.

 

 

 

از نگاه جغرافیای تاریخی، استان‌های خراسان کنونی که در مرزهای سیاسی ایران امروز، وجود دارند، بخش غربی خراسان کهن و بزرگ‌اند. خراسان بزرگ، در سده‌های نخستین هجری، به چهار ربع يا بخش تقسيم مي‌گرديد كه هر ربع به نام مركز آن خوانده مي‌شد. حوزه سرزمینی خراسان غربی، را ربع نیشابور می‌نامیدند و ربع نيشابور، پهنه‌ گسترده‌اي بود كه از شرق، به حوزه‌ي مرو و از غرب، به قومس، دامغان و جرجان محدود بود. از شمال، به نساء ابيورد و خابران می‌رسید و از جنوب، بخش مهمي از قهستان را در بر داشت. مناطق و شهرهایی که در این گستره بودند در زمره ولایات نیشابور بودند و از آن جمله‌اند: ولايت بيهق، ولايت جوين، ولايت اسفراين، ولايت خبوشان، ولايت زوزن، ولايت ارغيان، ولايت خواف و ... .

 

اما مرکز ربع نیشابور که شهر نیشابور است؛ خود، دارای چهار بخش بود و این چهار ربع، از چهار طرف، شهر نيشابور را در ميان گرفته بودند. اين چهار ربع، شامل ربع‌هاي شامات، ريوند، مازول و بشتفروش مي‌شدند. ابوعبدالله حاکم در این باره، می‌گوید: «اما ارباع نشابور، چارست: ریوند، مازل، شامات، بشفروش. و کیفیت قسمت و مساحت آن است که از چار طرف مسجد جامع، به هر طرفی رفتند و تا کنارِ زمین ولایت قری و قنوات را به آن رَبع، نسبت دادند و به قریه‌ای که در آن جانب، معمور و بیشتر بود، اضافه کردند.» دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در تعلیقات تاریخ الحاکم، درباره «ارباع نیشابور» می‌نویسد: «ارباع: جمع رَبع است و ربع، در اینجا به معنی محله است ... ربع‌های نیشابور نیز در جهت صحرا و کوه، از مرکز شهر (مسجد جامع) به چهار طرف کشیده می‌شده است. مقدسی ]در «احسن‌ التقاسیم»[ در باب تقسیمات جغرافیایی نیشابور بزرگ می‌گوید: قصبه (=شهر اصلی و مرکزی) آن، ایرانشهر (صحیح: اَبَرشهر) است و چهار خان (=ربع)ها و دوازده رستاق (=ولایت) و سه خزینه و یک قصر و یک دار (=سرای) دارد: خان(ربع)‌ها عبارتند از: شامات، ریوند، مازل و بشتفروش. رستاق‌ها عبارتند از: بشت، بیهق، کویان (=جوین)، جاجرم، اسفراین، استوا، اسفند، جام، باخرز، خواف، زاوه و رُخ. و دار، عبارت است از زوزن و قصر، عبارت است از بوزجان و خزینه‌ها عبارتند از طوس و نسا و ابیورد.»

 

گشتاسب، بنیانگذار ربع بشفروش نیشابور 

 

 پس، چنانکه گفته شد شهر نیشابور، دارای چهار بخش یا ربع به نام‌های ریوند، مازُل، شامات و بُشفروش بوده است. در کتاب تاریخ الحاکم، پس از یادکرد ربع‌های ریوند، شامات و مازُل، به «ربع بُشفروش» پرداخته و آن را بزرگترین ربع نیشابور دانسته و می‌گوید: «ربع بشفروش: ناحیه بزرگتر ولایت است و دیه‌ها بزرگ معمور. به خراسان، از آن معمورتر نیست.» دکتر شفیعی کدکنی در تعلیقات مربوط به «ربع بشفروش» نوشته است: «یاقوت ]حموی در «معجم‌البلدان»[ این کلمه را بُشتَنفُروش (به ضم اول و سکون دوم و فتح تاء و سکون نون و ضم فاء و راء و سکون واو) ضبط کرده و می‌گوید «بُشتفروش (بدون نون) نیز خوانده می‌شود، کوره‌ای از اعمال نیشابور است که گشتاسب (بشتاسف) مَلِک آن را احداث کرده است و دارای صد و بیست و شش قریه است، بیهقی، چنین گفته است.» در قرون اخیر، آن را پیش‌فروش تلفظ می‌کرده‌اند و قریه‌ای به این نام، هنوز در آنجا باقی است. ]در «سه سفرنامه» قدرت‌الله روشنی و «سفرنامه خراسان و کرمان» افضل‌الملک[ استاد مولوی ]در «آثار باستانی خراسان»[، نوشته است که قسمتی از آن، هم‌اکنون از اوقاف آستان قدس رضوی است و در مغرب قدمگاه.»

در بخشی از کتاب تاریخ الحاکم که به «ذکر الطبقة السادسة من العلماء النیسابوریین و من سکنها و حدث فیها من علماء المسلمین رضی‌الله عنهم» پرداخته است از «یوسف بن یعقوب بن یوسف ابویعقوب المکاتَبِ بربع بشفروش» یاد می‌کند.

 

- منبع: ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص 214، 215، 284، 285، 147.

 

همچنین نگاه کنید به:

نیشابور؛ از نیوشاپوهر تا خزانه خاورزمین

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

آتشکده‌ها و جای‌های دینی در قلمرو نیشابور کهن

 


برچسب‌ها: نیشابور, ربع بشفروش, ربع نیشابور, گشتاسب
+ Reynand Information Base |

 

ریوند، نام یک کوه، یک ربع، یک شهرک و یک روستا در گستره جغرافیای باستانی نیشابور است که آتشکده آذر برزین مهر در آن قرار داشته است. نوشتار زیر از مدخل «ریوند» کتاب «واژه‌نامه اعلام جغرافیایی باستانی» گرفته شده است که به شیوه‌ای کوتاه به معرفی ریوند نیشابور می‌پردازد. در این کتاب، همچنین مدخلی دیگر، مرتبط با نیشابور وجود دارد که به گونه‌ای نسبتاً مشروح، به بازشناسی «ابرشهر» که نام کهن نیشابور است، ویژه گردیده است.

 

 

 

ریوند؛ Rēwand: کوه ریوند در نیشابور خراسان است و آتشکده مشهور «آذر برزین مهر»، در آن قرار دارد. شاید بین کوه ریوند در خراسان و ریوند که جغرافی‌نویسان اسلامی، آن را یکی از روستاهای نیشابور، معرفی کرده‌اند، رابطه‌ای باشد. به ویژه که روستایی هم نزدیکی آن کوه، هم‌نام همان کوه وجود داشته است. به موجب رای جغرافیانویسان اسلامی، نیشابور دارای چهار روستا بوده است که ریوند هم یکی از آن‌هاست و به نام آتشکده آذر برزین مهر مشهور است. (1)

ریوند، شهرکی است در روستایی به همین نام، در یک منزلی باختر نیشابور. ریوند در سده چهارم، مسجدی داشت که از آجر ساخته شده بود و نهری از میان آن می‌گذشت. انگور فراوان و گلابی نیکوی بی‌نظیر داشت.(2) کوه ریوند، در اوستا به صورت رئونت نوشته شده است.(3) نام کوه ریوند در گزیده‌های زاداسپرم فصل سوم بند 85 ذکر شده است.

 

کوهستان ریوند نیشابور 

 

- پانوشت‌ها:

1. اوشیدری، جهانگیر، «واژه‌نامه مزدیسنا»، نشر مرکز، 1371، زیر واژه ریوند.

2. لسترنج، گای، «جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی»، ترجمه محمود عرفان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1372.

3. پورداود، «یشت‌ها»، ج1 و 2 به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران: دانشگاه تهران، 1356، ج2.

 

- منبع: بحرانیان، حمیده، «واژه‌نامه اعلام جغرافیایی باستانی»، تهران: شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر، 1388، ص100.

 

همچنین نگاه کنید به:

جغرافیای تاریخی ریوند

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

ربع ریوند نیشابور 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, آذر برزین مهر
+ Reynand Information Base |

 

برای خواندن بخش پیشین این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید 

 

-- دلايل طبيعي:

كوه بينالود كه از آن چشمه‌سارها و رودهاي فراوان روان مي‌شود و دامنه و دشت نيشابور را خرم و آبادان نگاه مي‌دارد، و دشت گسترده‌اي كه از همه سو در ميان كوه‌ها قرار دارد و درازاي آن نزديك بر 200 كيلومتر و پهناي آن نزديك به 50 كيلومتر كه در بخشي از آن كويري خرد نيز پديد آمده است كه روندگي و دمندگي هوا ميان كوهسار و كوير نيز ويژگي ديگري بدان بخشيده چنان‌كه همه گونه ميوه و درخت و كشت و ورز در ميان اين كوه و كوير پديد مي‌آيد و خود به رونق بازار و بازرگاني آن ياري مي‌رساند.

 

مقدسي از كسي به نام ابوبكر عبدوي گفتاري مي‌آورد كه:‌ آب‌هاي كاريزها و رودها و چشمه‌سارهاي نيشابور را اندازه گرفتم، با آب دجله برابر آمد!‌ و اين خود يكي از دلايل رگ آباداني نيشابور است كه همواره از مادر مهربان خويش كوه بينالود آب به سوي آن روان است و بر و بوم آن آبادان!

 

-- دلايل سياسي:

خراسان، در زمان باستان بزرگ‌ترين بخش ايران و مهم‌ترين آن به‌شمار مي‌رفت؛ و از گستردگي آن و بزرگي شهرهايش اين خود پيداست،‌ چنان‌كه در انجمن‌هاي ايراني، ‌همواره پس از نام شاهنشاه نام سپاهپت خراسان برده مي‌شد.

 

نامه‌ي شهرستان‌هاي ايران كه از آن ياد كرديم و بسيار ياد كرده‌اند، نخستين شهر از ايران را چنين ياد مي كند: در ناحيه‌ي خراسان، شهرستان سمرقند ... و از اينجا گستردگي زمين خراسان كه از آن سوي سير دريا، تا مرز كومش و بستام (دامغان و شاهرود)‌ و از درياي آرال تا نيمروز و درياي هامون را در بر مي‌گيرد با آمارها و شمارهاي امروز چهآن نيز خود يك كشور بزرگ بوده و چنين پيداست كه در بيشتر روزگاران، نيشابور پايتخت آن بوده است.

 

اما آنچه كه براي پيش آمدن آسايش و آرامش در نيشابور شايسته‌ي يادآوري است، شهر باستاني توس است كه در شمال بينالود قرار داشته و جايگاه ارتش و سپاه ايران براي پيشگيري از يورش‌هاي تاتاران بوده؛ و مي‌بايد سنجيد كه اگر در همه‌ي زمان‌ها آن ارتش آماده در نيشابور به‌سر مي‌برد، ‌بخشي بزرگ از شهر ويژه‌ي دژ‌ها و پادگان‌ها مي‌شد و از رونق بازارها و كتابخانه‌ها و كارگاه‌ها مي‌كاست ... و اين‌چنين،‌ نيشابور داراي دو سپر از سوي توران بود: يكي كوه بينالود و ديگري شهر گرامي توس، كه پس از يورش مغولان ديگر از زير آوار و خار و خاكستر بر نخاست!

 

مردمان دو شهر نزديك به‌هم، همواره با هم دشمني‌اي اندك دارند؛ و با نيش زبان يكديگر را مي‌آزارند ... اما درباره‌ي توس و نيشابور، شايد بنا به همين دلايل، دشمني بيشترك بوده است؛ چنان‌كه خواجه ابوالفضل بيهقي در تاريخ خويش مي‌نويسد كه: «ميان نيشابوريان و توسيان تعصب بوده است از قديم الدهر باز، و چون سوري قصد حضرت كرد و برفت، آن مخاذيل فرصتي جستند و بسيار مردم مفسد بيامدند تا نيشابور را غارت كنند ...»

 

و توس با آنكه جايگاه سپاه ايران بود، خود از شهرهاي تابع نيشابور به‌شمار مي‌رفت و نيشابور را پشت بدان شهر گرم بود.

 

- شهر مردم:

با اين سخنان پيداست كه نيشابور از زمان باستان شهري مردمي بوده است و مردمان ايران روي بدان داشته‌اند، و در آنجا براي خويش كاخ برافراشته‌اند ... و اين داستان، در روزگار پس از اسلام كه جنبش‌هاي مردمي بيشتر توان و نيرو گرفت، و انبوه مردمان كشاورز و دستورز را شايندگي اندر شدن به گروه دبيران و نويسندگان پيدا شد، هياهوي مردمي نيشابور نيز بيشتر فراگرفت تا بدانجا كه مي‌بينيم در روزگار ابوسعيد ابي الخير، درنيشابور، قماربازان نيز براي خود پادشاهي دارند: «روزي شيخ ما، در نيشابور بر نشسته بود ( سوار بر اسب بود)‌ و در جمع متصوفه در خدمت وي بودند، و به بازار فرو مي‌شدند. جمعي برنايان (كودكان) مي‌آمدند برهنه، هر يك ازارپايي (كفش) چرمين در پاي كرده و يكي را بر گردن گرفته مي‌آوردند. چون پيش شيخ رسيدند‌، شيخ پرسيد: ‌اين كيست؟‌ گفتند: امير مقامران (قماربازان) است. شيخ او را گفت: اين اميري به چه يافتي؟ گفت اي شيخ به راست باختن و پاك باختن! شيخ نعره اي بزد و گفت:‌راستباز باش و پاكباز باش و امير باش... »

 

و خراسانيان خود براي ابوسعيد در خانقاه نيشابور تخت پادشاهي گذاشتند و او را بر چاربالش (تخت شاهي كه از چهار سو باش داشته)‌ مي‌نشاندند و در برابرش چون در دربار شاهان به رده مي‌ايستند، و فرستادگان عارفان ديگر شهرهاي ايران را به پيشگاهش مي‌بردند ... و با اين‌كار، ‌پشت به دستگاه پادشاهان فرمانروا بر ايران مي‌كردند.

 

ايرانيان، هنگامي كه پس از گذر از ستم بني‌ اميه اندك اندك ستم پنهان اما كاري بني عباس را ديدند، در برابر بغداد،‌ نرمك نرمك به آرايش پايتخت مردمي خويش برخاستند و از همه سو روي بدان آوردند. هياهو مدرسه‌ها و مساجد و خانقاه‌هاي آن را فراگرفت، ‌آمد و شد در بازارها و كاروانسراها آغاز شد، از نيشابور تا بلغار و روم كاروان‌ها به راه افتاد.

 

در اسرارالتوحيد از يك بازرگان نيشابور ياد مي‌شود كه يك انباز (‌شريك) در بلغار و يك انباز در نهرواله داشته است!

 

تذكرة الاولياء در نيشابور از بازرگاني زرتشتي،‌ بهرام نام، ياد مي‌كند كه توفان كشتي‌هايش را در دريا به غرق كشانده!‌ در ساختن كاروانسراي زعفرانيه‌ي نيشابور كه هنوز ويرانه‌هاي آن ميان نيشابور و بيهق (سبزوار)‌ برپاست، ياد مي‌كنند كه بازرگاني چيني براي آن‌كه رونق بازار چين را به رخ بازرگانان ايراني كشد، يك كاروان زعفران به ايران گسيل داشت و به كاروانسالار فرمود كه هر آينه زعفران را به كسي بفروشد كه يكجا توان خريد آن را داشته باشد؛ و بازرگان كه از راه شمال شهرهاي ايران را پيموده بود و خريدار نيافته بود، ‌هنگام بازگشت در نيشابور به جايي رسيد كه بازرگاني كاروانسرايي مي‌ساخت. از وي چگونگي را پرسيدند و او داستان را باز گفت. بازرگان نيشابوري را غيرت به جوش آمد و زعفران را يكجا از او بخريد و بفرمود تا در زير پي ساختمان كاروانسرا ريزند و به كاروانسالار گفت به چين بازگرد و بگو كه كاروان زعفران شما را در ايران در گل پي كاروانسرا ريختند ... نام اين كاروانسرا زعفرانيه گرديد و سده‌ها از آن بوي خوش زعفران مي‌آمد.

 

در همين بازار امروز جهان،‌ به‌رونق‌ترين كار آبگينه‌ي باستاني، ‌آبگينه‌ي نيشابور است، و بايستي سنجيد كه آن بازار در زمان خود تا چه اندازه به رونق بوده است كه هنوز بازار آبگينه‌ي جهان را در دست دارد!

 

در اسرارالتوحيد مي‌خوانيم كه: «‌شيخ ما، حسن مؤدب را گفت كه اين زر گير و به بازار كرمانيان شو ...» و بي‌گمان بازاري كه از چارسوي كرمانيانش نام بر جاي مانده، چارسوي رازيان و كاروانسراي همدانيان و تيم و تيمچه‌ي اردبيل و شيراز، ‌خجند و سمرقند و بخارا و كابل و هرات را نيز داشته است.

 

شهري كه عارفان ايراني را از چارسو به خود فرا مي‌خواند، شهري كه شاعران و نويسندگان را در مدرسه‌ها و كتابخانه‌هاي خويش مي‌پرورده ... شهري كه بانگ دراي كاروان‌هايش هنوز به گوش جان مي‌رسد.

 

اين‌چنين، داستان نيشابور به آفاق منتشر گشت و ايران و پادشاهان را نيز به سوي خود فرا خواند.

 

نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مرزوي سپاهبد جوانمرد ايراني بود كه به ياري سپاه خراسان بني اميه را پس از يك سده ستم از بساط زمين بزدود. (‌سال 131 ه.ق )

 

پس از سنبادگبر نيشابوري به خونخواهي ابومسلم از نيشابور برخاست و چند سال با سپاهيان بني عباس جنگيد و سالها شرق ايران را از دستبرد عباسيان آزاد كرد تا سال 138 هجري.

 

طاهريان ، از سال 206 در خراسان آزادي خود را از بغداد آشكار كردند، و در سال 207 نام مأمون را از خطبه‌هاي نماز بيفكندند و نيشابور را پايتخت خويش گردانيدند.

 

يعقوب ليث، در سال 259 بازمانده‌ي طاهريان را در نيشابور بشكست و چندي در نيشابور بزيست.

 

پس از شكست عمروليث از امير اسمعيل ساماني در سال 287 هجري، بخارا پايتخت خراسان گرديد و همواره از سوي ايشان اميري بر نيشابور فرمان مي‌راند؛ و در زمان فرزندان سبكتكين، نيشابور سر از فرمانروايان تاتار آزاد داشت و گهگاه شاهان سفري به آن شهر مي‌كردند.

 

فرزندان سلجوق از آغاز كشاكش با فرزندان سبكتكين گاهگاه نيشابور را پايتخت قرار مي‌دادند، اما آلب ارسلان و ملكشاه و سنجر بيشتر در اين شهر به سر مي‌بردند.

 

در سال 549 هجري در زمان سنجر سلجوقي چون غزان بر نيشابور يورش آوردند به مردم شهر نيشابور نامه نوشتند كه آنان را بپذيرند و مردم شهر از پيشواي مذهبي خويش امام محمد يحيي فرمان خواستند و او فرمان به جنگ با آنان را داد ... و چون آنان پيروز شدند،‌ شهر را به آتش كشيدند و همه‌ي كتابخانه‌ها را غارت كردند و كتابها را سوختند. چندان در دهان امام محمد يحيي خاك ريختند كه او خفه شد! و شاعران بزرگ چون انوري و خاقاني در مرگ او سوگنامه‌ها سرودند، چنان‌كه در زمان زندگيش مدح‌ها سروده بودند.

 

در زمان خوارزمشاهيان ( فرزند آلتونتاش ترك كه به فرمان محمود بر خوارزم يعني دل ايران فرمانروا شدند، و لقب خوارزمشاهي را تا ويران كردن ايران با خويش به اين سو آن سو بردند)‌ چنانكه همه‌ي تاريخ‌نويسان يك‌زبان‌اند، مردم شهر نيشابور خود به رهبري فرماندهان مردمي در برابر سپاه مغول ايستادند و جنگيدند. چون داماد چنگيز به تير نيشابوريان كشته شد، آن يورشگر خونخوار تاريخ با همه‌ي سپاهيانش پيرامون شهر را بگرفت و سوگند خورد كه نيشابور را ويران كند و بر فراز آن جو بكارد!‌ مردم نيشابور از هيچ جاي ياري نيافتند، اما خود در برابر سپاه مغول ايستادند و پيمان بستند كه مغولان يك دختر از نيشابور نگيرند ... خانه به خانه جنگيدند و در هر خانه، آن‌گاه كه چشمان آن خونخواران از در و ديوار شكسته به اندرون مي‌افتاد ... پدر با شمشير دختركان و پسركان خود و آنگاه بانوي خانه‌ي خود را مي‌كشت، پس‌آنگاه بر دست مغولان كشته مي‌شد ... و اين‌چنين نيشابور به زير خاك رفت!

 

- منبع: جنيدي، فريدون. «نيشابور پايتخت فرهنگي»، وب‌نوشت روزنت‌نيشابوريان، تاریخ مشاهده: 18/01/1387. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، فروردین‌ماه 1387.

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, بینالود, شهر مردم
+ Reynand Information Base |

 

بناي نيشابور را به انوش بن شيث آدم نسبت مي‌دهند، اما در واقع از زمان ساسانيان است كه نيشابور، چهره تاريخي و شناخته‌شده‌اي به خود گرفته و از هاله ابهام بيرون مي‌آيد. در دوره ساسانیان، فرمانروای ساسانی به نام کنارنگ در کهندژ نیشابور اقامت داشت و بر ربع نیشابور (گستره خراسان کنونی) فرمان می‌راند، همچنین سرزمین نیشابور، به خاطر وجود آتشکده آذربرزین‌مهر از اهمیت و وجهه مذهبی خاصی برخوردار بود. از آغاز قرن سوم هجري كه مقارن با حكومت طاهريان در خراسان بود تا اواسط قرن ششم، نیشابور، دوران اعتلاء و شكوه خود را طي مي‌كرد و مهم‌ترين بخش ممالك شرقي اسلامي محسوب مي‌شد و به قدري شهرك و ديه اطراف آن را فرا گرفته بود كه از آن به عنوان «خزانه مشرق» ياد مي‌كردند و خاطرات عمارت، زيبايي و آباداني اين شهر براي رهگذران و مسافراني كه از آن عبور مي‌كردند فراموش‌ناشدني بود. اين شهر، در مسير جاده ابريشم قرار داشت و معروف به «تجارتخانه خاور و باختر» و «خزانه مشرق» بود و همچون حلقه‌ي اتصال بين سرزمين‌هاي شرق و غرب آن زمان مي‌مانست. به همين علت بدان «دهليز مشرق» مي‌گفتند. در اين نوشتار، کوشش شده است تصويري از شهر نيشابور از ابتداي پيدايي آن، تا قرن پنجم هجري  -با تكيه بر اطلاعات امام حاكم [پديدآور «تاريخ نيشابور»، 321-405 هـ.ق] و همچنین بهره‌برداری از ديگر منابع تاريخي- به دست داده شود.

 

 

 

امام حاكم بناي نيشابور را به انوش بن شيث آدم نسبت مي‌دهد و بر اين اساس شهر، قدمتي طولاني مي‌يابد.(1) اما در واقع از زمان ساسانيان است كه نيشابور چهره‌ي تاريخي و شناخته شده‌اي به خود گرفته و از هاله‌ي ابهام و ترديد بيرون مي‌آيد.

شاپور اول ساساني (272-421م.)، پسر اردشير بابكان، شهر قديم را در حوالي قهندژي كه از قبل در آنجا وجود داشت بنا نمود و به دستور وي، خندقي نيز در اطراف اين قلعه حفر نمودند.(2) بعدها شاپور دوم ساساني، در قرن چهارم ميلادي، به قصد استحكام مرزهاي شمال شرقي كشور روانه‌ي اين خطه شد و در آنجا پس از غلبه بر پهليزگ تور (پهله چك تور) –پادشاه تورانيان- در محل كشته شدن پهليزگ دستور داد تا شهري بنا شود و آن را «نيوشاپوهر» ناميد. به معني «كار خوب شاپور، عمل شاپور يا شاپور پهلوان»(3).

شهر جديد در كنار كهندژي كه از قبل باقي مانده بود بنا شد و در اطراف آن خندقي نيز حفر گرديد. به هنگام كندن خندق، گنجي پيدا شد كه بر عامّه تفقّد كردند(4) و از اين نكته معلوم مي‌شود كه در گذشته، شهري در اين منطقه، حيات داشته است.

موضعي كه شهر نيشابور در آنجا بنيان گرفت شرايط جغرافيايي و اقليمي بسيار مناسبي براي ايجاد شهر داشت. دشتي  هموار يا به قولي «در هاموني نهاده»(5)، آب آشاميدني آن از چشمه‌ها و رودخانه‌ها(6)، كوه‌ها بر جوانب آن(7)، هواي نيروبخش و سالم(8)، خالي از خطايا، عاري از وبا و اكثر بلايا(9) و زميني بسيار حاصلخيز و پُرنعمت.

شهر ساساني قبل از اسلام، داراي يك قلعه‌ي نظامي (كهن‌دژ، كهندز، قهندز) و يك خندق اطراف آن بود. خارج از اين كهندژ، يك شهر داراي حصار، به همراه يك خندق در گرداگرد آن، موجود بود كه اين دو خندق، توسط پلي، به يكديگر متصل مي‌شدند. همچنين يك منطقه مسكوني بنام انبارده وجود داشته كه تا زمان تخريبش به دست عمرو ليث پابرجا بوده است و در آن زمان از خاك آن توانستند مقابل جامع شهر بازاري بسازند.(10)

در دوران ساسانيان، يك شهر از سه قسمت «كهندژ»، «شارستان» و «ربض» تشكيل مي‌شد. اين تقسيم‌بندي مبتني بر نظام طبقاتي حاكم بر جامعه‌ي ساساني استوار شده، بر اساس آن، جايگاه سه طبقه برگزيده جامعه ساساني يعني موبدان، دبيران و ارتشتاران، كه به ترتيب امور مذهبي، اداري و نظامي جامعه را در اختيار داشتند در درون حصار شارستان و در پيرامون كهندژ تعيين مي‌گرديد و ربض يا پيرامون شهر هم جايگاه استقرار مردم عادي يا واستريوشان (طبقه چهارم) بود.

شاپور دوم ساساني، كهندژ باستاني نيشابور را توسط دو خندق به شارستان ضميمه نمود و بر طبق اعتقاد ساسانيان كه جهان را داراي چهار بخش مي‌دانستند. چهار دروازه در چهار جهت شارستان ساخته شد و به نحوي كه «چون آفتاب طلوع كردي شعاع آن از چار دروازه در درون شهر سطوع كردي ... و به وقت غروب از هر چار دروازه در نظر بودي كه پوشيده شدي».(11)

شهر نيشابور، در زمان ساسانيان، داراي شكل منظمي بوده و بنا به شيوه و عادت شاهان ساساني كه شهرها را به شكل جانوران يا اشياء مي‎ساختند، شهر را به شيوه‌ي رقعه‌ي شطرنج؛ هشت قطعه در هشت قطعه، ساخته بودند با بارويي مربع‌مسطتيل شكل با 15 هزار گام.(12)

نيشابور، مرزباني ملقب به كنارنگ يا كنار داشت كه به عنوان حكمران، بر ربع نيشابور فرمان مي‌راند.(13) اراضي اين شهر در تملك يكي از شاخه‌هاي دودمان سورن قرار داشت.(14) وجود آتشكده‌ی مقدس آذر برزين مهر يا آتش كشاورزان كه يكي از سه آتشكده‌ي عمده‌ي زمان ساسانيان مي‌باشد به نيشابور جنبه‌ي مذهبي نيز مي‌بخشيد.

برخي از منابع ما را از وجود آتشكده‌ي زرتشتيان در ناحيه‌ي نيشابور مطلع مي‌سازند(15) و جالب اينجاست كه در همان زمان، تعداد زيادي مسيحي نيز در اين شهر و حوالي آن ساكن بوده‌اند و نيشابور، مقر اسقف نستوري‌ها بود.(16) به هر روي، نيشابور در دوره‌ي ساسانيان يكي از شهرهاي بزرگ، آباد و مرزي خراسان و همواره مورد توجه بود.

 

همانطور كه گفته شد اجزاي سازنده‌ي شهرهاي ايراني پيش از اسلام از سه بخش كهندژ، شارستان و ربض تشكيل مي‌شد. پس از ورود اسلام به ايران با آنكه اساس زندگي شهري در دوره‌ي اسلامي از شهرنشيني دوره‌ي ساساني مايه مي‌گرفت اما اين شهرها داراي ويژگي‌هايي بودند كه آنها را از شهرهاي پيش از اسلام، متفاوت مي‌ساخت.

در دوره‌ي اسلامي، جنبه‌هاي اداري، نظامي و اقتصادي و اجتماعي شهر همچنان پابرجا ماند و با در هم ريختن نظام طبقاتي زمان ساسانيان، در شهرها تغييرات ساختاري بر اساس «امت اسلامي» روي داده در دوره‌ي مذكور، سازمان‌هاي ديني، در شالوده‌ی زندگي شهري اهميت زيادي پيدا كردند. مسجد آدينه يا جامع، از اجزاي اصلي نظام شهر شد. در اين دوره، شهرها و روستاهاي پيرامون آنها در نظام‌هاي منطقه‌اي به يكديگر پيوند خورده، مجموعه‌ي همبسته‌اي را پديد آوردند و اساس اين پيوند وجود صنايع دستي و بازرگاني و فعاليت‌هاي كشاورزي بود.

بعد از اسلام اجزاي سازنده‌ي شهري بدين ترتيب مشخص مي‌شدند:

1. ارك يا كهندژ كه در ميانه‌ي شهر قرار داشت و شامل مسجد جامع، دارالخلافه يا دارالاماره و تشكيلات اداري مي‌گرديد.

2. شارستان يا شهرستان كه بخش اصلي و قديمي شهر بود و مشتمل بر محله‌هاي مسكوني، بازارها، مهمانخانه‌ها، گرمابه‌ها و گورستان‌ها مي‌شد.

3. پيرامون يا حومه كه بطور كلي به آبادي‌هايي كه شهرستان را در ميان مي‌گرفتند اطلاق مي‌گرديد و به آن روستا و به عربي رستاق يا حايط مي‌گفتند.

نيشابور، در عهد خلافت عمر بن خطاب، فتح شد. اما همواره در ناآرامي بسر مي‌برد و مردم، هواي شورش داشتند. ديري نپاييد كه نيشابوريان نفوذ اعراب را برانداختند و نيشابور استقلال يافت. ولي مجددا در زمان خلافت عثمان توسط عبدالله بن عامر گشوده شد (31هجري).(17) اين شهر، در دوره اسلامي به پيشرفت خود ادامه داد و به زودي مبدل به يكي از بزرگترين و آبادترين شهرهاي ايران گشت.

خراسان، در اين دوره، به چهار ربع يا قسمت تقسيم مي‌گرديد كه هر ربع به نام مركز آن خوانده مي‌شد. ربع نيشابور را به دليل مركزيت همين شهر، نيشابور مي‌ناميدند. «شهري بود عظيم، داراي بزرگان بي‌شمار و منبع انديشمندان»(18).

 

 نیشابور، دهلیز شرق

 

ربع نيشابور، پهنه‌ي گسترده‌اي بود كه از شرق، به حوزه‌ي مرو و از غرب به قومس، دامغان و جرجان محدود بود. از شمال به نساء ابيورد و خابران(19) ختم مي‍گرديد و از جنوب غالبا بخش مهمي از قهستان را نيز در بر داشت و در يك مركزيت هندسي با فواصل مساوي از شهرهاي پيرامونش قرار گرفته بود.(20) اين شهر در مسير جاده‌ي ابريشم قرار داشت و معروف به «تجارت‌خانه خاور و باختر»(21) و «خزانه مشرق» بود و همچون يك حلقه‌ي اتصال بين سرزمين‌هاي شرق و غرب آن زمان مي‌مانست. به همين علت بدان «دهليز مشرق» مي‌گفتند.(22)

نيشابور در اوايل قرون اسلامي با مساحت يك فرسنگ در يك فرسنگ، داراي قهندز، ربض و شهرستان بود و بدين ترتيب ساختار كالبدي دوران ساساني بر جاي خود باقي مانده بود.(23) منابع آب شهر نيز از رودها و كاريزها تامين مي‌شد(24)

در اواخر قرن سوم هجري، شهرك يا شهرستان در ميان شهر بود و اطراف آن را بارو و خندقي فرا مي‌گرفت. كهندژ از آن حالت مركزيت خود خارج شده و در عوض ربض اهميت پيدا كرده بود.(25) بنا به عقيده‌ي صاحبنظران، مهمترين  عامل تحول و دگرگوني شهرهاي ايران در اوايل دوره‌ي اسلامي مربوط است به رشد و توسعه‌ي سريع بازرگاني و توليدات صنعتي در شهرها. بدين ترتيب رفته رفته از اهميت شارستان كاسته شده و اهميت ربض كه جمعيت و كاركرد اقتصادي آن بالا مي‌رفت افزون گرديد.

وجود سه مركز «ارگ (دارالاماره)»، « مسجد جامع» و «بازار» در ربض اهميت فراواني به آن بخشيده بود و محلات مسكوني در اطراف اين سه عنصر تعيين‌كننده نقش اداري-سياسي-مذهبي و اقتصادي شكل مي‌گرفتند. اما با گذشت زمان، دارالاماره‌ها مجزا شده يا در حاشيه‌ي شهرها به صورت رفيع‌تر و باشكوه‌تر بنا شدند.

نيشابور در زمان امام حاكم، داراي شصت ديه بود كه هر يك از اين ديه‌ها خود داراي باغ‌ها، بستان‌ها، بازار، معابر، خانقاه‌ها، مقابر و ... بودند و در اثر مرور زمان و با گسترش ربض شهر، در كالبد و سواد شهر وارد شده و جزء محله‌ها و كوي‌هاي نيشابور شدند.(26) از جمله‌ي آن ديه‌ها مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

الزيق، بوياباد، رمجار عليا، رمجار سفلي، باغك و شهرستانه (دو ديه يهودي‌نشين بودند)، نصرآباد، دارابجرد، مناشك عليا، مناشك سفلي، محمدآباد، جوري، جنركاباد، رافقه و ... .

همچنين نيشابور در آن زمان، بالغ بر چهل و هفت محله داشت كه وسعت برخي از آنها به اندازه‌ي نصف شيراز بود مانند محله‌ي جولاهگان كه زيادت از سيصد كوچه داشت.(27) محله‌ي حيره كه جايگاه اوليا و بزرگان دين بود. محله‌ي بوياباد كه در آباداني، مرتبه‌ي شكوه و جلال مردمانش زبانزد بود. محله‌ي نصرآباد كه در قسمت بالاي شهر قرار داشت و محله‌ي بازرگانان و تجار نيشابور بود. محله‌ي كسلان كه به واسطه‌ي مسجد باشكوه و عظمتش شناخته مي‌شد. محله‌ي ديز كه يكي از كهن‌ترين محله‌هاي شهر و بازمانده‌ي قبل از اسلام بود. اولين مسجد بعد از فتح نيشابور، توسط مسلمين در آنجا ساخته شده بود. محله‌ي شادياخ، مشهورترين محله در زمان امام حاكم و ازمنه‌ي بعدي بوده و وسعت و اعتبار خاصي داشت. شهرت اين محله، بيشتر به خاطر وجود قصرهاي آل طاهر در آنجا و وجود تشكيلات اداري بود. محله‌هاي فز، درباغ، باب عقيل، باب عسگر، باب عزره، حرب، باب معاذ، بيدستان، مربعه، سيمجرد، سرپل و ... از ديگر محله‌هاي نيشابور بودند.(28)

چهار ربع يا خان، از چهار طرف، شهر نيشابور را در ميان گرفته بودند كه خود اين ربع‌ها روي هم رفته، شامل شش هزار ديه مي‌شدند. اين چهار ربع، شامل ربع‌هاي شامات، ريوند، مازول و بشتفروش مي‌شدند.(29)

علاوه بر اينها ربع پهناور و آباد نيشابور، داراي دوازده ولايت بود كه اين ولايات نيز هر يك داراي قريه‌هاي متعدد و قنات‌ها و باغ‌ها و عمارت‌ها بودند لايعدّ لايحصي. بدين ترتيب تمام مردماني را كه در آن پهنه‌ي جغرافيايي گسترده به نام ربع نيشابور خوانده مي‌شد زندگي مي‌كردند، نيشابوري مي‌خواندند. برخي از اين ولايات عبارت بودند از ولايت بيهق، ولايت جوين (گويان)، ولايت اسفراين، ولايت خبوشان (استوا)، ولايت زوزن، ولايت ارغيان، ولايت خواف و ... .

نيشابور به سبب داشتن شرايط اقليمي و طبيعي بسيار مستعد و مناسب و عبور جاده‌ي ابريشم از آن بعيد نمي‌نمود كه از همان اوان پيدايي شهر و گسترش آن در طي زمان مبدل به يكي از بزرگترين شهرهاي خراسان شود. در واقع موقعيت جغرافيايي شهر،  خود بستر مناسبي بود تا در كنار رشد تصاعدي ربض و شارستان، محله‌ها نيز به سرعت گسترش يابند، مهاجرت‌ها به ميزان زيادي افزايش پيدا كند و ولايت‌هاي پيرامون شهر كه همگي جزو ربع نيشابور محسوب مي‌شدند مركز داد و ستد و تامين نيازمندي‌هاي خود را به مركز ارجاع دهند. به سبب همين رونق تجارت و صنعت و زندگي شهري در نيشابور، به ربض جنوبي منتقل شد و راسته بازارها كه بصورت عمود بر هم، از چهارسوي كوچك تا چهارسوي بزرگ در يك امتداد شرقي-غربي كشيده شده توسط مياديني به دارالاماره و معسكر و مسجد جامع وصل مي‌شدند در ربض شكل گرفت.

از قرن سوم به بعد كه دارالاماره توسط طاهريان به خارج از شهر انتقال يافت، عنصر حكومتي در همانجا باقي ماند اما مسجد جامع و بازار، همچنان در داخل شهر ماند. آنها در زندگي مردم نقشي پويا و اساسي داشتند و نيشابور به واسطه‌ي كثرت مساجد، مدارس، بازارها و خانقاه‌هايش شناخته مي‌شد.

تمام اينها نشانه‌هايي هستند از گسترش حيات شهري و مدني نيشابور در طول تاريخ ميانه‌ي ايران. نيشابور از آغاز قرن سوم هجري كه مقارن با حكومت طاهريان در خراسان بود تا اواسط قرن ششم دوران اعتلاء و شكوه خود را طي مي‌كرد و مهم‌ترين بخش ممالك شرقي اسلامي محسوب مي‌شد و به قدري شهرك و ديه اطراف آن را فرا گرفته بود كه از آن به عنوان «خزانه مشرق» ياد مي‌كردند و خاطرات عمارت، زيبايي و آباداني اين شهر براي رهگذران و مسافراني كه از ان عبور مي‌كردند فراموش‌نشدني بود.

 

- پانوشت‌ها:

1.   الحاكم نيشابوري، ابوعبدالله: تاريخ نيشابور، مقدمه، تصحيح و تعليقات: محمد رضا شفيعي كدكني، تهران، نشر اگه، چاپ اول، 1375، ص62.

2.   همان، ص 198.

3.   پيگلوسكايا،و،ن، و ديگران: شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ترجمه عنايت الله رضا، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، ج1، 1367، صص 7-266.

4.   الحاكم، پيشين، ص199.

5.   ابن حوقل، صورة الارض: ترجمه دكتر جعفر شعار، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1345، ص166.

6.   اصطخري، ابواسحق ابراهيم: مسالك و ممالك، به كوشش ايرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1348، ص206.

7.   حدود العالم من المشرق الي المغرب، مجهول المولف، به كوشش دكتر منوچهر ستوده، تهران، كتابخانه طهوري، 1362،ص89.

8.   الحاكم، پيشين، ص197.

9.   مقدسي، ابوعبدالله بن احمد: احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم، ترجمه علينقي منزوي، تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، ج دوم، اسفند 1361، ص435.

10. الحاكم، پيشين، ص198

11. همان، ص 199.

12. مستوفي، حمد الله: نزهة القلوب، به اهتمام گ-آي-استرنج، تهران؛ دنياي كتاب، چاپ اول، 1362، ص 147.

13. ابن خرداد به: مسالك و ممالك، ترجمهسعيد خاكرند، تهران، نشر ميراث ملل، 1371، ص24.

14. شهرهاي ايران در روزگار پارتيان و ساسانيان، ص 249.

15. حسن بن محمد بن حسن: تاريخ قم، تصحيح سيد جمال الدين طهراني،تهران، مطبعه مجلس، 1353، ص89.

16. لکهارت، لارنس: نيشابور، ترجمه عباس سعيدي، مجله دانشكده ادبيات مشهد، سال سوم، شماره 4، ص340.

17. الحاكم، پيشين، ص 206.

18. ابن خرداد به،پيشين،ص57.

19. خابران يا خاوران يا دشت خاوران، ناحيه اي از خراسان كه بخشي از آن امروز در ايران قرار دارد و بخش مهمتر آن در تركمنستان، اتحاد شوروي سابق، مهنه و باورد از آبادي هاي عمده ي آن به شمار مي رفته است.

20. اعتضادي، لادن: نيشابور‌(ابرشهر)، كنگره ي معماري و شهرسازي، ارگ بم، 1374،ص562.

21. مقدسي، پيشين،ص 89.

22. بارتولد و: تذكره  جغرافياي تاريخي ايران، ترجمه حمزه سردادور، تهران، انتشارات توس، چاپ دوم، 1358، ص128.

23. حدود العالم، پيشين، ص89.

24. اصطخري، پيشين، ص 204.

25. مقدسي، پيشين، ص 462.

26. الحاكم، پيشين، صص 199-200.

27. همان، ص 200.

28. همان، صص201-202.

29. همان، صص 214-215.

 

- منبع:

-- صفايي، اكرم. «تاريخ نيشابور»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، ش 44و 45، خرداد و تير 1380، صص 101-103.

 


برچسب‌ها: نیشابور, کهندژ, محلات قدیمی نیشابور, ولایات ربع نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

نیشابور سده‌های نخستین هجری، به چهار بخش اصلی، تقسیم می‌گردیده است. گستره این بخش‌های چهارگانه که «رَبع» نام داشته‌اند، از مسجد جامع در مرکز شهر آغاز شده و تا سرحد مشخص شده، کشیده می‌شده‌اند. این ربع‌ها عبارتند از «ربع ریوند»، «ربع مازُل»، «ربع شامات» و «ربع بُشفروش». ربع ریوند، مساحتی در حدود سیزده فرسنگ در پانزده فرسنگ داشته و گستره‌ای از حد توس در شرق تا حد بیهق در غرب را در بر می‌گرفته است. همچنین گفتنی است که ریوند، نام نیشابور در دوره اساطیری، نام کوهی در سرزمین نیشابور و نام یک دهستان در بخش مرکزی نیشابور معاصر است.    

 

 

 

ربع ریوند نیشابور 

 

از نگاه جغرافیای تاریخی، استان‌های خراسان کنونی که در مرزهای سیاسی ایران امروز، وجود دارند، بخش غربی خراسان کهن و بزرگ‌اند. خراسان بزرگ، در سده‌های نخستین هجری، به چهار ربع يا بخش تقسيم مي‌گرديد كه هر ربع به نام مركز آن خوانده مي‌شد. حوزه سرزمینی خراسان غربی، را ربع نیشابور می‌نامیدند و ربع نيشابور، پهنه‌ گسترده‌اي بود كه از شرق، به حوزه‌ي مرو و از غرب، به قومس، دامغان و جرجان محدود بود. از شمال، به نساء ابيورد و خابران می‌رسید و از جنوب، بخش مهمي از قهستان را در بر داشت. مناطق و شهرهایی که در این گستره بودند در زمره ولایات نیشابور بودند و از آن جمله‌اند: ولايت بيهق، ولايت جوين، ولايت اسفراين، ولايت خبوشان، ولايت زوزن، ولايت ارغيان، ولايت خواف و ... .

 

اما مرکز ربع نیشابور که شهر نیشابور است؛ خود، دارای چهار بخش بود و این چهار ربع، از چهار طرف، شهر نيشابور را در ميان گرفته بودند. اين چهار ربع، شامل ربع‌هاي شامات، ريوند، مازول و بشتفروش مي‌شدند. ابوعبدالله حاکم در این باره، می‌گوید: «اما ارباع نشابور، چارست: ریوند، مازل، شامات، بشفروش. و کیفیت قسمت و مساحت آن است که از چار طرف مسجد جامع، به هر طرفی رفتند و تا کنارِ زمین ولایت قری و قنوات را به آن رَبع، نسبت دادند و به قریه‌ای که در آن جانب، معمور و بیشتر بود، اضافه کردند.» دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در تعلیقات تاریخ الحاکم، درباره «ارباع نیشابور» می‌نویسد: «ارباع: جمع رَبع است و ربع، در اینجا به معنی محله است ... ربع‌های نیشابور نیز در جهت صحرا و کوه، از مرکز شهر (مسجد جامع) به چهار طرف کشیده می‌شده است. مقدسی ]در «احسن‌ التقاسیم»[ در باب تقسیمات جغرافیایی نیشابور بزرگ می‌گوید: قصبه (=شهر اصلی و مرکزی) آن، ایرانشهر (صحیح: اَبَرشهر) است و چهار خان (=ربع)ها و دوازده رستاق (=ولایت) و سه خزینه و یک قصر و یک دار (=سرای) دارد: خان(ربع)‌ها عبارتند از: شامات، ریوند، مازل و بشتفروش. رستاق‌ها عبارتند از: بشت، بیهق، کویان (=جوین)، جاجرم، اسفراین، استوا، اسفند، جام، باخرز، خواف، زاوه و رُخ. و دار، عبارت است از زوزن و قصر، عبارت است از بوزجان و خزینه‌ها عبارتند از طوس و نسا و ابیورد.»

 

پس، چنانکه گفته شد شهر نیشابور، دارای چهار بخش یا ربع به نام‌های ریوند، مازُل، شامات و بشفروش بوده است و  هر بخش، با نام آبادترین نقطه خود نامگذاری می‌شده است. ربع ریوند که مساحتی در حدود سیزده در پانزده فرسنگ داشته، نیز از معمورترین آبادی خود، نام گرفته است. الحاکم درباره «ربع ریوند» می‌گوید: «اما رَبعِ ریوند: از حدّ مسجد جامع بود تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، طول او سیزده فرسخ، عرض او از حدود ولایت طوس تا بشت. پانزده فرسخ. مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قناة بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج. و ریوند که ربع، به آن، منسوب است قریه کبیره معموره بود، بانی آن انوشروان عادل. درو مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار. و در اول اسلام، حکّام ماوراء‌النهر، سه برادر بودند: محمد و عطریف و مسیّب، هر سه از ریوند. هر یک در آن مملکت، درم و دینار بسیار زدند و آثار آن پیداست.» دکتر شفیعی کدکنی در تعلیقات مربوط به «ربع ریوند» نوشته است: «سمعانی ]در «الانساب»[، حدود ربع ریوند را بدین گون، مشخص می‌کند: مجموعه‌ای است از قریه‌ها و چنین می‌پندارم که افزون از پانصد قریه است و شاید هم بیشتر که از حدود مسجد جامع، آغاز می‌شود تا احمدآباد که آغاز حدود بیهق است و چنانکه برآورد کرده‌اند حدود سیزده فرسنگ است و پهنای آن، از حدود طوس است تا حدود بُست و پانزده فرسنگ است. و مقدسی ]در «احسن‌ التقاسیم»[، درباره ربع ریوند گوید: ربعی‌ست پاکیزه و والا با تاکستان‌های بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌یی است که همانند آن دیده نشده‌ست، شهری نزه در آنجاست به نام ریوند که نهری از آن می‌گذرد و در آن، مسجد جامعی است که از آجر، آن را تجدید بنا کرده‌اند.»

در بخشی از کتاب تاریخ الحاکم که به معرفی «مشایخِ حدیث از اهلِ نیشابور» پرداخته است از چند نفر از علمای این رشته یاد شده که منسوب به ریوند می‌باشند: ابراهیم بن احمد بن محمد بن عبدالله الریوندی؛ سهل بن احمد بن سهل الرّیوندی، ابوسعید مزکّی؛ محمد بن احمد بن هارون الریوندی، ابوبکر شافعی النیسابوری. 

 

- منبع: ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص 214، 215، 282، 283، 155، 163، 174.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

دهستان ریوند نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ربع ریوند, ریوند, ربع نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

برای خواندن بخش اول این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 

ریوند نیشابور کهن

  

- دلايل شكوه و عظمت نيشابور:

-- دلايل مذهبي:

الف) خاك: اين پيداست كه چهار آخشيج خاك و باد و آب و آتش در نزد ايرانيان باستان گرامي بوده است، چنان‌كه در نماز سي روزه‌ي بزرگ به قلل كوه البرز، به دشت‌هاي گسترده، به آب‌هاي تجنده (آب‌هاي چشمه‌ها) ،‌ آب‌هاي روان و ايستاده، به گياهان و به آسمان ... درود فرستاده مي‌شد. درود و نماز به زمين ايران هنوز در نزد پارسيان هند روايي دارد كه روزي سه بار روي به ايران مي‌كنند و به آن درود مي‌فرستند.

 

در شاهنامه نيز آن‌گاه كه سام از سپيدمويي فرزند تازه زاد خويش آگاه مي‌شود، با اندوه و خشم مي‌گويد: ‌نخوانم بر اين بوم و بر آفرين

 

و زمين نيشابور كه گوهرزاي بود از ديدگاه كيش ايرانيان باستان گرامي و سپند (‌مقدس) مي‌نمود. در احسن‌التقاسيم مي‌خوانيم كه خواجه‌اي از نيشابور در شهر ري در انجمني كه هر كسي به شهر خويش فخر مي‌فروخت، گفت كه خداوند در جهان سه چيز آفريده است كه در هيچ جاي ارزش ندارد: ‌خاك و سنگ و خار! و خاك نيشابور را براي درمان مي‌خورند، و خارش (ريواس)‌ را به شهرهاي دوردست بر سر دست مي‌برند، و سنگش (فيروزه)‌ را از اين كشور بدان كشور مي‌فروشند. از اين پيداست كه گونه‌اي گل در نيشابور بوده است كه ميخوردهاند و بهترين كان نمك جهان نيز در نيشابور است كه آن نيز چون سنگي در كوه است و خورده ميشود و به شهرها  رهاورد ميبرند.

 

پس دور نيست در زماني كه مردمانش خاك را همچون يكي از پديدههاي نيك آفرينش ميستودهاند، چنين شهر، ‌با چنين سرزمين در انديشهي آنان گرامي بوده باشد!

 

افزون بر اين، در كوه ريوند كان فيروزه، كان مس، گچ، نمك، گوگرد، ذغالسنگ و ... نيز هست و گازهاي برآمده از كان ذغال سنگ نيز كه بيهيزم و مادهي سوختي ديگر ميسوزد، نگرش ايرانيان باستان را به سوي آن ميكشيده و «آذر برزين مهر»ش كه بدين‌سان مي‌سوخته است ستايش مي‌كنند:          

كه  آن مهر برزين بي دود بود             منور نه از هيزم و عود بود

«‌دقيقي، شاهنامه»

 

ب) آب: در نيشابور دو چشمه‌ي بزرگ هست كه بي‌ياوري رود و جويي آب‌رساننده، همواره پر از آب‌اند. يكي بر كوه ريوند در نزديكي آتشكده‌ي برزين مهر (‌بورزني كنوني كه آمارهاي دولتي «برزنون»ش مي‌خوانند» و يكي بر كوه بينالود كه در بندهش، به‌نام كوه توس آمده است. به نام چشمه‌ي سو (sow) كه آن را چشمه‌ي سبز نيز مي‌خوانند.

 

اين پيداست كه آب اين دو چشمه با رگه‌هاي آب زيرزميني به گنجينه‌اي بزرگ از آب در دوردست‌ها پيوسته است كه همچون درياچه‌ي غار علي‌صدر همدان همواره آبي يكسان دارند. ابوريحان بيروني نيز در نامه‌ي گرامي « آثار الباقيه عن القرون الخاليه» (‌نشانه‌هاي برجاي آمده از سده‌هاي گذشته) همين را مي‌فرمايد كه آب اين چشمه از راه زانو (‌سيفون) به يك مخزن بزرگ آب در دوردست‌ها پيوسته است كه هر چه از آن به نيروي خورشيد بخار شود، از آن مخزن آب بدين چشمه مي‌آيد.

 

اكنون به ياد بياوريم كه آب نيز يكي از چهار آخشيج گرامي در نزد ايرانيان بوده است. بودن دو چشمه‌ي بزرگ كه ژرفاي آن در نزد مردم پديدار نبود، و افسانه‌هاي فراوان درباره ي آن به‌هم پيوسته است كه:‌ «اين دريا از زير زمين راه به درياي بغداد دارد ... و چوپاني كه پول خود را در ميان يك دستوار (عصاي) نئين مي‌نهاد روزي آن‌را از دست انداخت و به دريا فرو رفت و سال‌ها پس از آن، ‌كه با كارواني به بغداد رفته بود، همان دستوار را در دكاني ديد و خريد و پول‌هاي خويش را از ميان آن بيرون كشيد ... در اين دريا اسبي آبي مي‌زيد كه شبانگاهان از آب بيرون مي‌آيد و گوهر شب‌چراغي را كه در دهان دارد در گوشه‌اي مي‌نهد و به چرا مي‌پردازد و با شنيدن كوچك‌ترين آواز، باز گوهر را در دهان مي‌گيرد و به دريا برمي‌گردد ...» و بسيار از اين افسانه‌ها.

 

پس چون آب در نزد ايرانيان بسي گرامي بود، هيچ‌گاه آن را آلوده نمي‌كرده‌اند. يونانيان نيز در اين باره نوشته‌اند ... و بخشي بزرگ از يشت‌ها ويژه‌ي ستايش آب است كه به آبان‌يشت نامزد شده ... بودن اين دو چشمه‌ي بزرگ افسانه‌اي در اين شهر به برتري آن مي‌افزايد.

 

در بن دهش نيز در بخش ورها (درياچه‌ها) نخست از درياچه‌ي چيچست در آذربايجان و كردستان نزديك آتشكده‌ي آذرگشسب ياد مي‌شود، و پس از آن ور «سو» . گفتار بندهش در اين باره چنين است: «درياچه‌ي چيچست به آذربايجان گرماب (نمكين) بي‌زندگي كه چيز جا نمند در آن نبود و بن او به درياي فراخكرد پيوسته است. درياچه‌ي سوبر، ‌به بوم ابرشهر به سر كوه توس، چنان گويند كه سود بهر، ‌نيك‌خواهي و بهي، ‌بركت و رادي از او آفريده شده است.»

 

و روشن است با يك چنين برداشت ايرانيان مي‌بايد كه اين سرزمين را گرامي بدارند؛ تا بدانجا كه هنگامي كه موبدان خواستند يزدگرد نخست را كه به پيروان ديگر دين‌ها آزادي داده بود از ميان بردارند،‌ او را براي درمان به نزديكي همين درياچه بردند تا از آب آن بياشامد و بر سر خود گيرد و درمان شود، ... پس‌آنگاه اسبي از دريا آمد و به هيچكس دست نداد مگر به يزدگرد، و هنگام زين كردنش او را با لگد كشت ... و اين داستان در شاهنامه آمده است.

 

پ) آتش: گرامي داشتن آتش نيز در نزد ايرانيان باستان تا بدانجا بوده است كه برخي آنان را «آتش پرست» نيز خوانده‌اند. در گفتار ويژه‌اي، اين سخن را گزارش كرده‌ام كه پرستاري آتش و نگاهباني آن ويژه‌ي برخي از موبدان بوده است و نه همه ي مردمان ايراني! اما از سه آتش بزرگ ايرانشهر، يكي در نيشابور زبانه‌ مي‌كشيده، زيرا كه آتشكده‌ي آذرگشسب در كردستان و آذربايجان ويژه‌ي شهرياران و ارتشتاران بوده، و آتشكده‌ي فرنبغ (فر ايزدي) در لارستان فارس ويژه‌ي موبدان و دستوران و دينياران بوده‌، و آتشكده‌ي برزين مهر در كوه ريوند نيشابور ويژه‌ي كشاورزان و دستورزان ايراني!

 

در كوه ريوند از 20 سال پيش كان اورانيوم پيدا شده و هم اكنون كارشناسان كان‌هاي ايران آن را زير نگرش دارند؛ و من خود در يكي از شب‌ها بر فراز همان كوه، برخاستن نوري بلند را كه به اندازه‌ي نزديك به دو ميل در آسمان بلند شد و همانند نشانه‌ي پرسش (؟) در آسمان پيچيد و به كوه بازگشت، ديده‌ام و سال‌ها گمان به ماليخوليا و پندار خويش مي‌بردم اما هنگام برخورد با مهندسان كان اورانيوم از آنان نيز شنيده‌ام كه چنين نورافشاني‌ها در كوه‌هايي كه كان اورانيوم دارند ديده مي‌شود و از  آن‌ميان، در كوه فيروزه‌ي ريوند! ‌و بايد داوري كرد كه ديدن اين گونه نورباران‌ها بر فراز اين كوه شگفت تا چه اندازه بر روان ساده‌ي ايرانيان باستان نشان مي‌گذاشته‌است، و بر گرامي بودن آذربرزين‌مهر در همان كوه ريوند مي‌افزوده است.

 

ت) هوا: در هواي خوش نيشابور نيز سخن نيست و همه‌ي كتاب‌هاي باستاني در باره همرأيند و علي الصبح نيشابور و خفتن بغداد، داستاني شد كه بر زبان ايرانيان روان گشت. همه‌ي اين سخنان براي آن بود كه برتري ويژه‌ي اين شهر را از ديدگاه ديني ايرانيان باستان بازنگريم. اما چون آذر برزين مهر، ‌آذر مردمان ايران به شمار مي‌رفت، ديداركنندگان آن همانند دو آتشكده‌ي ديگر، ويژه نبودند، ‌و بسيار بودند و همواره از همه سوي ايران مردمان كشاورز و دستورز رو به سوي آن آتش مي‌آوردند و همهمه‌ي كاروان‌ها و زندگي كاروانسراها و هياهوي راه‌ها از همه سوي ايران به سوي نيشابور بود؛ اين خود نشان مي‌دهد كه تا چه اندازه به گسترش و بزرگ شدن شهر ياري مي‌بخشد، و برخي از راه‌ها كه از نيشابور مي‌گذرد و از آن‌ها در كتاب‌ها ياد شده است چنين است:

- راه شرقي از پاسارگاد و تخت جمشيد به خراسان و نيشابور

- راه نيشابور به هرات

- راه نيشابور به مرو و آسياي مركزي

- راه نيشابور از سوي شمال به خبوشاه (قوچان)‌ و شمال

- راه نيشابور به درياي مازندران

- راه نيشابور به جنوب و كرمان

- راه نيشابور به ري و همدان و آذربايجان ( جاده ي ابريشم)

- راه نيشابور به توس

- راه نيشابور از راه كوير به يزد و كاشان

 

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, چشمه سبز, دریای سوور
+ Reynand Information Base |

 

در ایران پیش از اسلام، هزاران آتشکده، جایگاه‌های نیایش در آیین مزدیسنا بوده و از این میان، سه نیایشگاه، سرآمد دیگر جایگاه‌های آیینی ایرانیان بوده است که «آذر فرنبغ»، «آذر گشنسب» و «آذر برزین مهر» نام داشته‌اند. نخستین، آتشکده و نیایشگاه بزرگ موبدان، دیگری آتشکده و نیایشگاه بزرگ شاه و سپاهیان و سومی، آتشکده و نیایشگاه بزرگ کشاورزان و برزیگران بوده و در ریوند نیشابور، شعله می‌کشیده است.

 

 

 

 ریوند در دانشنامه مزدیسنا

 

جهانگیر اوشیدری در «دانشنامه مزدیسنا» درباره آذربرزین‌مهر و ریوند نوشته است: «سه آتشکده مذکور، در عهد ساسانیان، از زیارتگاه‌های خاص و عام بوده است. «ریوند» اسم یکی از محلات قدیم نیشابور (ابرشهر) است که به واسطه آتشکده معروف «آذربرزین‌مهر»، زیارتگاه مشهور ایران است. به قول بندهش، فروغ آذر برزین، یکی از سه شراره مینوی بوده که به جهان خاکی، از برای امداد جهانیان فرود آمده بود و به برزیگران اختصاص داشت.»

 

منبع: جهانگیر اوشیدری، «دانشنامه مزدیسنا»، نشر مرکز، 1371، ص 70.

 

ریوند یکی از محلات قدیم نیشابور و جایگاه آذر برزین مهر 

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 


برچسب‌ها: ریوند, مزدیسنا, آذر برزین مهر, نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

نیشابور، از شهرهای کهن و دیرپای جهان است که پیدایش آن، در هاله‌ای از اسطوره و افسانه، درپیچیده است. آغاز پیدایی شهرهای پیشینه‌مندی همچون آتن با تسئوس و آتنا، رُم با رمولوس و بعلبک با بعل گره خورده است. آغاز پیدایی نیشابور با چهره‌های اساطیری همچون انوش‌بن شیث آدم و ایرج و منوچهر و تهمورث، پیوند یافته است. 

 

 

 

نیشابور، همانند شهرهای بزرگ و تاریخی و دیرپای جهان، دارای آغاز افسانه‌ای است. پیدایش آن، در هاله‌ای از اسطوره و افسانه، درپیچیده است. پاره‌ای از شهرهای بزرگ و مهم، به علت جدید بودن، دارای تاریخ و آغازی شفاف و روشن می‌باشند. مثل بصره که در 17 هجری، زمان خلافت عمر، و بغداد در 145 هجری، زمان خلافت منصور، و قاهره در 358 هجری توسط جوهر صقلی احداث شد.

اما شهرهایی که از دیرینگی و قدمت برخوردارند، آغازی اسطوره‌ای دارند. شهر آتن با تسئوس -پهلوان افسانه‌ای یونانی- و آتنا –ایزدبانوی یونان- مرتبط است و شهر روم با رمولوس –از ایزدان روم- و شهر بعلبک با بعل –خدای فنیقی‌ها. نیشابور نیز به علت دیرینگی آن، شروعی اینچنین دارد.

 

نیشابور؛ شهری در میان ابرهای اسطوره 

 

حاکم نیشابوری می‌گوید که اول کسی که قهندز بنا نهاد «انوش بن شیث آدم» بود و بعد، از ذوالایکه یاد می‌کند و از ایرج پسر فریدون و از منوچهر و سرانجام با ورود به دنیای روشن دوره تاریخی، از شاپور نام می‌برد و می‌گوید که این شاپور، شهر قدیم نیشابور را در حوالی قهندز بنا نهاد و معماران و عمله تعیین کرد و گفت بر جوانب شهر، خندق حفر کنند.(تاریخ نیشابور، ص 196) حمدالله مستوفی نیز بنای آن را به طهمورث دیوبند نسبت می‌دهد. (نزهة‌القلوب، ص 212)

 

- مآخذ:

-- ابوعبدالله حاكم نيشابوري، «تاريخ نيشابور»، ترجمه محمد بن حسين خليفه نيشابوري، مقدمه و تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني، نشر آگه، تهران: 1375.

-- حمدالله مستوفی، «نزهة القلوب»،  به تصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی، نشر حدیث امروز، 1381.

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 44.

 

همچنین نگاه کنید به:

ابرشهر اشکانی، نیشابور ساسانی

ریوند؛ ریشه در پیشه مینوی سرزمین نیشابور 


برچسب‌ها: نیشابور, دوران اساطیری, منوچهر, انوش
+ Reynand Information Base |

 

انوش، فرزند شیث و نوه آدم ابوالبشر و سومین پیامبر جهان بشریت است. نخستین بنیانگذار قهندز (=کهندژ) نیشابور را انوش پسر شیث پسر آدم دانسته‌اند. آرامگاه حضرت انوش علیه‌السلام، در نزدیکی شهر قهدریجان، از توابع شهرستان فلاورجان استان اصفهان، واقع شده است.

 

 

 

انوش پسر شیث پسر آدم ابوالبشر. تاریخ الحاکم، بنیانگذاری کهندژ نیشابور را به انوش بن شیث آدم، نسبت داده است. «تاریخ مسعودی» درباره وی نوشته است: حضرت شیث بن آدم، هنگامی که 105 ساله بود و در حدود سه هزار و 769 سال پیش از میلاد، صاحب پسری به  نام «انوش» شد که او را «ریان» نیز نامیده‌اند. حضرت انوش، نخستین کسی بود که به کمک جبرئیل، درخت خرما را کشت کرد و بعد از پدرش به عنوان وصی و جانشین در امر نبوت و هدایت بشر و به عنوان پیامبر، وارد کشور ایران شد و به هدایت خلق پرداخت. انوش، هنگامی که 90 ساله بود، پسرش «فینان» به دنیا آمد و سپس صاحب نوه‌ای بنام «مهلائیل» یا «حلیث» شد و پس از آن، فرزند مهلائیل به نام «یارد» یا «غنمیشا» به دنیا آمد که پدر «ادریس» پیغمبر است.

 

آرامگاه انوش بن شیث بن آدم -بنیانگذار نیشابور کهن- در قهدریجان فلاورجان اصفهان 

 

انوش، بعد از تولد فینان، 815 سال دیگر عمر کرد و صاحب فرزندان زیادی شد. وی در 2864 سال پیش از میلاد، در سن 905 سالگی (به گفته کتاب بحارالانوار، ج 13، ص593) در قلعه فهران -در نزدیکی شهر قهدریجان کنونی-، بدورد حیات گفت. در حال حاضر، منطقه فهران و بنای آرامگاه و زیارتگاه در نزدیکی قهدریجان موجود است و آرامگاه حضرت انوش بن شیث آدم (ع) از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه مورد تایید قرار گرفته. قهدریجان از توابع شهرستان فلاورجان و در 5 کیلومتری فلاورجان واقع است. این شهرستان در غرب اصفهان قرار دارد. با نظر به اینکه، آرامگاه حضرت انوش (ع) و سومین پیامبر جهان بشریت در قهدریجان فلاورجان، جای گرفته و همچنین آن حضرت، به عنوان بنیانگذار کهن‌‌شهر نیشابور نیز شناخته می‌شود، عاملی معنوی و نمادین، در زمینه گسترش پیوندها، ارتباطات و همکاری‌های فرهنگی این دو دیار تاریخی و فرهنگ‌پرور، به شمار می‌آید.

در ترجمه‌ای که محمد بن حسین خلیفه، از تاریخ الحاکم به انجام رسانیده و در بخشی که مربوط به محله‌ها و آبادی‌های نیشابور قدیم است، درباره بنای نخستین قهندز (=کهندژ) نیشابور چنین نگاشته است: «اول کسی که قهندز بنا نهاد، انوش بن شیث آدم بود، علیه‌السلام. اساسِ آن بر سنگی بزرگ سفید مدوّر املس نهاد و از این جهت، در افواه خلق بود که آن را قلعه حجریه، یعنی سنگی، گفتندی ...»

 

- مآخذ:

 -- «آرامگاه سومین پیامبر جهان در فلاورجان اصفهان قرار دارد»، هفته‌نامه میر زمان، شماره 230، سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1389، ص4 (علم و اجتماع).

-- ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمدبن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی،  تهران: آگه، 1375.

 

- منبع:

-- «انوش بن شیث آدم؛ نخستین پایه‌گذار قهندز نیشابور»، کارنامک ریوند نیشابور، ۲۵/۱۰/۱۳۹۲.

 

همچنین نگاه کنید به:

کهندژ باستانی نیشابور

آتشکده کهندژ نیشابور؛ آتشکده‌ای از دوران منوچهر

 


برچسب‌ها: انوش بن شیث آدم, کهندژ نیشابور, قهدریجان, فلاورجان
+ Reynand Information Base |

 

علامه ابوالحسن علی بن عبدالله؛ معروف به ابن ابی‌طیب نیشابوری، از آثار وی سه تفسیر کبیر، اوسط، صغیر و دیوان اشعار نام برده‌اند.

 

 

 

ابن ابی طیب، علی بن عبدالله، ابوالحسن (وفات 458 هـ.ق)؛ علامه و مفسر نیشابوری، متولد نیشابور و متوفی در قریه سانزوار. محمود غزنوی او را فرا خواند تا وی را موعظه کند. چون به مجلس سلطان درآمد بی‌اجازه نشست و به موعظه پرداخت. محمود به غلامی از غلامان اشاره کرد و او چنان سیلی بر چهره‌ی واعظ زد که گوش او کر شد و چون او را به محمود شناساندند عذر خواست و او را در آغوش گرفت و گفت: این کار مملکتداری و سیاستمداری است که مستلزم چنین رفتاری است! ابی طیّب گفت: تو مرا از برای موعظه کردن خواستی نه برای سیاست آموختن! وی، تفسیری از قرآن در سه نسخه داشته که آن را از حفظ املا کرده، نخست تفسیر کبیر در 30 جلد، دوم تفسیر اوسط در 11 جل و سوم تفسیر صغیر در 3 جلد. دیوان شعر نیز دارد.

 

ابن ابی طیب نیشابوری 

 

- منابع: تهامی، سیدغلامرضا، «فرهنگ اعلام تاریخ اسلام»، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1385، ج1، ص 48.

 

همچنین نگاه کنید به:

اپرشهر اشکانی، نیشاپور ساسانی

 


برچسب‌ها: ابن ابی طیب نیشابوری
+ Reynand Information Base |

 

«کهندژ» که گونه معرّب آن، «قهندز» است به هسته مرکزی شهرهای کهن، گفته می‌شده است بنای کهندژ نیشابور را به انوش بن شیث بن آدم نسبت داده‌اند و ذوالایکه، ایرج، افراسیاب، منوچهر، شاپور اول، شاپور دوم ساسانی و دیگران، آن را بازسازی کرده، گسترش داده و یا تغییراتی در آن ایجاد کرده‌اند. آثاری از کهندژ باستانی، در شرق نیشابور امروز موجود است که به نام تپه طرب‌آباد و یا محوطه باستانی آلب‌ارسلان شناخته می‌شود.      

 

 

 

«کهندژ»، به هسته مرکزی شهرهای ایرانی گفته می‌شود که این نام، در قرون اولیه اسلامی، معرّب گریده و به صورت «قهندز» به کار می‌رفته است. ساختار کلی شهر‌ ایرانی، عموماً دارای سه جزء کهندژ، شارستان (=شهرستان) و شار بیرونی (=شهر بیرونی، حومه شهر، ربض) است. کهندژ، فضایی در هسته مرکزی شهر بوده و چنانکه از نام آن بر می‌آید دارای دژ و استحکامات دفاعی و نظامی ویژه بوده، و حاکم یا فرماندار نیز در این بخش شهر، استقرار و سکونت داشته است.(1)

امام حاکم، بنای نخستین کهندژ نیشابور را به انوش بن شیث آدم نسبت داده و در سرگذشت این کهندژ تا دوران منوچهر، چنین بیان نموده است: «اول کسی که قهندز بنا نهاد، انوش بن شیث آدم بود، علیه‌السلام. اساسِ آن بر سنگی بزرگ سفید مدوّر املس نهاد و از این جهت، در افواه خلق بود که آن را قلعه حجریه، یعنی سنگی، گفتندی. بعد از آن، به مدتی، مندرس شد و چندگاه ماند. ذوالایکه، دوم بار، بنا نهاد و بعد از ما به طوفان خراب شد و تا زمان ایرج بن افریدون مهمل ماند، از آن جهت که افراسیابِ ساحر با لشکر عظیم بر ملک ایران غلبه کرد و شهرها خراب می‌کرد و اسیر و غارت می‌کرد و در ساحری، ماهر بود. دفع او معتذر بود. در اثناء اینکه در مُلک ایران می‌گشت به صحراء قهندز رسید. نزول کرد، شهری نبود. به جوانب نظر کرد. میدانی وسیع دید، از اینطرف کوهی قوی، خوش‌منظر. از آنطرف کوهی مقابل. از جوانب جبال و تلال بوصف ایصال وادیها روان چشمه‌ها جاری، اشجار مثمره، ثمار لذیذه، میدانی مستدیر، جبال محیط. در شگفت افتاد. قلعه اعلاء قهندز بنا کرد و دیوارها احکام کرد و بسی اساس مرتب گردانید و بعضی کسان ساکن کرد. و در زمان ایرج افریدون، عمارت آن بیشتر و تمامتر شد ... چون نوبت به منوچهر رسید به قهندز آمد و در حوالی آن، خندق حفر کرد و در جوانب، مردم را ساکن کرد و بعضی را درون قلعه اسکان نمود و اهل مملکتی را به عمارت و رفع دیوارها و توطّن در جانب آن، تکلیف کرد و آتشکده‌ای در آنجا ساخت و قومی را بر آن خانه، موکل کرد و حکم کرد که به چهل روز، اهل مملکتی، از عمارتی که گفته بود، فارغ شوند. پس در جوار قهندز، اماکن و مساکن پیدا شد و درون قلعه، مسکون گشت و اجتماع مردم دست داد.»(2)

شاپور اول ساساني (272-421م.)، پسر اردشير بابكان، شهر قديم را در حوالي کهندژی كه از قبل در آنجا وجود داشت بنا نمود و به دستور وي، خندقي نيز در اطراف اين قلعه حفر نمودند. شاپور دوم ساساني، كهندژ باستاني نيشابور را توسط دو خندق به شارستان ضميمه نمود و بر طبق اعتقاد ساسانيان كه جهان را داراي چهار بخش مي‌دانستند. چهار دروازه در چهار جهت شارستان ساخته شد و به نحوي كه «چون آفتاب طلوع كردي شعاع آن از چار دروازه در درون شهر سطوع كردي ... و به وقت غروب از هر چار دروازه در نظر بودي كه پوشيده شدي».(3) شهر ساساني قبل از اسلام، داراي يك قلعه نظامي (كهن‌دژ، كهندز، قهندز) و يك خندق اطراف آن بود. خارج از كهندژ، يك شهر داراي حصار به همراه يك خندق در گرداگرد آن موجود بود كه اين دو خندق توسط پلي به يكديگر متصل مي‌شدند. و يك منطقه مسكوني بنام انبارده.(4) نيشابور در اوايل قرون اسلامي با مساحت يك فرسنگ در يك فرسنگ، داراي قهندز، شارستان دورنی و شار بیرونی (=حومه) بود و بدين ترتيب ساختار كالبدي دوران ساساني بر جاي خود باقي مانده بود.(5) در اواخر قرن سوم هجري، كهندژ از آن حالت مركزيت خود خارج شده و در عوض، ربض (= شارستان بیرونی) اهميت پيدا كرده بود.(6)

 

 کهندژ باستانی نیشابور، قهندز، ابرشهر

 

بی‌گمان، کهندژ، با تغییراتی در دوره‌های بعد به عنوان یکی از بخش‌های شهر نیشابور، وجود داشته است و می‌توان بر این گمان، استوار بود که کهندژ همچون سایر محلات و بخش‌های نیشابور، با هجوم وحشیانه ویرانگران تارتار، در سال 618 هجری، به فرجام غمبار خود رسید. امروزه، در 4 کیلومتری شرق شهر نیشابور و در همسایگی روستای لک‌لک‌آشیان، تپه‌ای به نام «طرب‌آباد» جای گرفته است که با نام «محوطه باستانی آلب‌ارسلان» نیز شناخته می‌شود. با نگاه به کشفیات هیات‌های مختلف باستان‌شناسی و به ویژه، بررسی‌ها و مطالعات همه‌جانبه ریچارد بویلت، در سال 1966 میلادی، و بر اساس شواهد کشف‌شده از نیشابور کهن که تپه آلب‌ارسلان نیز، بخشی از آن و به عنوان کهندژ، نقش ایفا می‌کرده، از ادوار قبل از اسلام و سده‌های اولیه‌ی اسلامی تا قرن هفتم هجری، مسکون و از اعتبار ویژه‌ای برخوردار بوده است. بویلت، معتقد است که تپه‌ی آلب‌ارسلان، دژ ساسانی بوده است. بر پایه‌ی نظرات کارشناسان باستان‌شناسی، تپه‌ی طرب‌آباد (آلب‌ارسلان) جزء قدیمی‌ترین بخش نیشابور کهن است و برخی صاحبنظران، با استناد به مطالعات و تحقیقات انجام شده، این محل را یک سایت ساسانی می‌دانند. بی‌گمان، مطالعات اساسی و بنیادی و کاوش‌های علمی در این محل، کمک شایانی به شناخت گذشته این خطّه خواهد نمود. امروزه، تپه‌ طرب‌آباد به صورت مجموعه‌بناهایی دیده می‌شود که بصورت پراکنده و در درون حصار بیضوی‌شکل محدود شده‌اند. ارتفاع دیوارها در بخش‌هایی به ویژه در جنوب شرقی مجموعه، به هفت متر می‌رسد. در قسمت غرب و جنوب غربی تپه، فضاهای معماری، به صورت فشرده و پیوسته قرار گرفته در صورتی ‌که در شرق و شمال شرقی آن، فضاهای معماری به صورت منفرد و تک، دیده می‌شود. محوطه‌ی باستانی آلب ارسلان، در تاریخ 06/07/1384 و به شماره‌ی 13429، در فهرست آثار ملی ایران، به ثبت رسیده است.(7)

در متون کهن، به قهندز نیشابور، باها اشاره شده و نام تنی چند از علما و نویسندگان نیز نسبت قهندزی دارند مانند ابوالحسن علی بن محمد قهندزی نیشابوری (متوفی 420 هـ.ق، مولف کتاب «العروض») و حسن بن عبدالصمد قهندزی نیشابوری. (8)

 

- پانوشت‌ها:

1. یوسفی‌فر، شهاب، «تاملاتی در مقوله شکل شهر و مناسبات شهرنشینیدر سده‌های میانه تاریخ ایران»، فصلنامه فرهنگ، ش 56، زمستان 84، ص 217، 220، 223 و 224.

2. ابوعبدالله الحاكم نيشابوري، «تاريخ نيشابور»، مقدمه، تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني، تهران: نشر آگه، 1375، ص 196- 197.

3. همان، ص 198-199.

4. همان، ص 198.

5. «حدود العالم من المشرق الي المغرب»، به كوشش منوچهر ستوده، تهران: كتابخانه طهوري، 1362، ص89.

6. ابوعبدالله بن احمد مقدسی، «احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم»، ترجمه علينقي منزوي، تهران: شركت مؤلفان و مترجمان ايران، ج 2، 1361، ص435.

7. «محوطه تاریخی آلب‌ارسلان طرب‌‌آباد؛ کهندژ باستانی نیشابور»، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، 03/09/1391.

8. سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 132-133.

 

- منبع:

-- «کهندژ باستانی نیشابور»، کارنامک ریوند نیشابور، ۲۵/۱۰/۱۳۹۲.

 

همچنین نگاه کنید به:

آتشکده کهندژ نیشابور؛ آتشکده‌ای از دوران منوچهر

اپرشهر اشکانی، نیشابور ساسانی

 


برچسب‌ها: نیشابور, کهندژ, محوطه باستانی آلب ارسلان, تپه طرب‌آباد
+ Reynand Information Base |

 

«کنارنگ»، نام مکانی در سرزمین نیشابور است که برخی آراء، آن را با بلوک یا بخش زبرکان یا زبرخان، مطابقت داده‌اند. عنوان پادشاه محلی، حاکم و یا فرمانروای ایالت نیشابورابرشهر- در دوره ساسانیان، نیز «کنارنگ» بوده است.

 

 

کنارنگ، نام مکانی در جلگه نیشابور و همچنین عنوان مخصوص فرمانروای ابرشهر است. هرتسفلد کنارنگ را جلگه نیشابور می‌داند. دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در تعلیقات تاریخ الحاکم در توضیحاتی که درباره محله «کنار سفلی» و محله «باغ کبار» نگاشته از حافظ ابرو ]در «تاریخ حافظ ابرو»[، روایت می‌نماید که در بلوک زبرکان، قریه کنار (بدون نقطه) وجود داشته است. کریستین سن ]در «ایران در زمان ساسانیان»، ترجمه رشید یاسمی[، «کنارنگ» را عنوان مخصوص در زبان ابرشهر –که کرسی آن نیشابور بوده است-، معرفی می‌نماید. شفیعی کدکنی در تعلیقات تاریخ الحاکم درباره «کنارنگ» نوشته است: «... فرمانروای ناحیه اَبرشهر، یعنی منطقه نیشابور کهن را، قبل از اسلام، «کنارنگ» می‌خوانده‌اند. در فرهنگ‌ها نیز این مساله بارها تصریح شده است. ابن فقیه ]در «البلدان» نسخه خطی آستان قدس رضوی[ در ذکر اسامی پادشاهان محلی ایران، پادشاه نیشابور را «کیان» ضبط کرده است، که ظاهراً لابد تصحیف «کنار» باشد. زیرا ابن خرداذبه ]در «المسالک و الممالک»[ نیز که با یادکرد پادشاهان محلی ایران پرداخته، مَلِک نیشابور را «کنار» و در نسخه‌بدل‌ها «کنارنگ» می‌خواند. طبری ]در «تاریخ الرسل و الملوک»[ نیز این کلمه را «کناری» ضبط کرده است. از آنجا که بنا بر اشاره بعضی فرهنگ‌‌های قدیم، میان این کلمه و  کلمه «صاحب طرف» و «ملوکِ اطراف» ظاهراً رابطه‌ای هست باید این کلمه «کنارنگ»، در اصل، «کناریک» باشد، یعنی منسوب به کنار. نکته‌ای که این موضوع را تایید می‌کند، صورت سُریانی کلمه است که «قنارق» است و شکل «کنارکس» که به روایت پرو کوپیوس درباره آن، نقل کرده‌اند، سندی دیگر است.»

 

نیشابور؛ کنارنگ

 

 - منابع:

-- ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص 275.

-- سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 140.

 

همچنین نگاه کنید به:

اپرشهر اشکانی، نیشاپور ساسانی

نیشابور؛ از نیوشاپوهر تا خزانه خاورزمین

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, کنارنگ, کنارنک, ابرشهر
+ Reynand Information Base |

 

«نامه شهرستان‌های ایران»، متنی پهلوی، برجای مانده از دوران ساسانیان، که درونمایه‌ آن گیتاشناخت ایران است و به یادکرد شهرهای ایران پرداخته. بخش خاور یا خراسان این نامه، از چگونگی پدیدآیی شهر نیشابور به دست شاپور اردشیران خبر می‌دهد.

 

 

 

نسک «نامکی شَتریهائی اِیران» که با عنوان «نامه شهرستانهای ایران» به فارسی برگردانده شده، رساله کوچکی است که به زبان پهلوی (فارسی میانه) نگاشته شده. این متن، تنها نسک برجای مانده از دوران ساسانیان است که درونمایه آن، تنها به جغرافیای ایرانشهر و یادکرد شهرستان‌های ایران، ویژه گردیده. هر چند در جاهایی از متن‌های دیگر پهلوی، همچون «بندهش»، «دینکرد»، «گزیده‌های زاداسپرم» و ... از جغرافیای باستانی ایران و ویژگی‌های نواحی و شهرها سخن رفته است اما هیچ کدام، چون این کتاب، ویژه جغرافیا نیست.

در این رساله، ایرانشهر بر حسب جهات چهارگانه جغرافیایی، به چهار ناحیه خاور، باختر، نیمروز (جنوب)، اپاختر (شمال) تقسیم شده است. گویا از زمان خسرو انوشیروان، چنین دسته‌بندی‌ای رواج یافته است زیرا به گفته تاریخ‌نویسان اسلامی، شاه برای هر یک از  نواحی چهارگانه، سپاهبُدی تعیین می‌کرد. برخی نیز بر این باورند که این دسته‌بندی، بیشتر به گونه‌ای نمادین و بر پایه باورهای دینی بوده تا اداری و حکومتی. این رساله، نخست با یادکرد شهرهایی که در شرق (خراسان) جای داشته‌اند، آغاز می‌گردد و پس از آن، به شهرهای غرب پرداخته و سپس از شهرهای ناحیه جنوب، سخن می‌گوید و سرانجام با یادکرد شهرهای شمال (که در زیر نام آذرآبادگان آمده‌اند)، پایان می‌پذیرد.

در «نامه شهرستان‌های ایران»، همانند بسیاری از آثار پهلوی، اسطوره‌ها و رویداد‌های تاریخی در هم می‌آمیزند چنانکه بنیان برخی شهرها به چهره‌های اساطیری همچون جمشید و ضحاک و فریدون، و برخی دیگر، به دوره تاریخی پادشاهان ساسانی نسبت داده می‌شود. به هر روی، این رساله، یکی از منابع اصلی و مهم شناخت شهرهای ایران در دوره ساسانی به شمار می‌آید.

 

ترجمه فرانسوی بند مربوط به نیشابور در نامه شهرستانهای ایران، بلوشه 

 

«نامه شهرستانهای ایران»، چندین بار، به دست دانشورزان و پژوهشگرانی همچون بلوشه(1)، جاماسپ آسانا(2)، مودی(3)، مارکوارت(4) و نیبرگ(5) به چاپ رسیده و به زبان‌های اروپایی، بویژه انگلیسی و فرانسه، ترجمه شده است. ترجمه‌هایی از این رساله به فارسی نیز از صادق هدایت، سعید عریان و احمد تفضلی در دست است.

در بخش خاور (=خراسان) این نامه پهلوی، از شهرهای خراسان بزرگ در دوران ساسانی یاد می‌شود؛ نیشابور، سمرقند، سغد، بلخ، خوارزم، مرورود، مرو، هرات، پوشنگ، توس، قاین و گرگان و قومس. درباره نیشابور، چنین نگاشته است: «شهرستان نیشاپور را شاپور پسر اردشیر ساخت، در آن زمان که پهلیزک تورانی را کُشت، و در همانجا فرمود شهرستانی بسازند.»

 

 بند مربوط به نیشابور در متن پهلوی نامه شهرستانهای ایران

 

- پانوشت‌ها:

1. E. Blochet, “Liste geographique des villes de l’Iran”

2. Jamasp-Asana, “Pahlavii Texts”

3. J.J. Modi, “Shatroiha-I-Eran”

4. J. Markwart, “A Catalogue of the Provincial Capitals of Eranshahr

5. H.S. Neyberg, “A Manual of Pahlavi

- منبع:

-- «نامه شهرستان‌های ایران»، ترجمه احمد تفضلی، ویرایش بهمن انصاری (سوشیانت)، 1391.     

 

همچنین نگاه کنید به:

نشان نیشابور در کتیبه شاپور دوم کعبه زرتشت

اپرشهر اشکانی، نیشاپور ساسانی

 


برچسب‌ها: نیوشاپوهر, نامه شهرستانهای ایران, نیشابور, شاپور اردشیران
+ Reynand Information Base |

 

«کعبه زردُشت» یا «بن‌خانه زرتشت»، بنایی باستانی برجای مانده از دوران هخامنشیان است که در محوطه نقش رستم در نزدیکی تخت جمشید قرار گرفته است. بر دیواره‌های این بنا، کتیبه‌هایی حک شده است که مربوط به شاپور اول ساسانی و کرتیر و به سه زبان پهلوی، پارتی و یونانی می‌باشند. در کتیبه پهلوی کعبه زرتشت، ابرشهر -نام کهن نیشابور- در ردیف شهرها و نواحی‌ای که در زیر نگین شاپور اردشیران قرار دارند، آمده است. این کتیبه، یکی از اسناد گویا در مطالعات و پژوهش‌های تاریخ نیشابور دوره ساسانی به شمار می‌آید.

 

 

کارنامک ریوند نیشابور؛ کعبه زردتشت در نقش رستم 

 

- کعبه زردشت:

کعبه یا مکعب زَردُشت، بنایی باستانی، در محوطه باستانی نقش رستم در مقابل آرامگاه‌های صخره‌ای شاهان هخامنشی در کوه حسین در نزدیکی محوطه باستانی پرسپولیس و کوه رحمت و محوطه باستانی نقش رجب بر سر راه شیراز به اصفهان، در استان فارس. نما و ساختمان کعبه‌ی زردشت کاملا مشابه زندان سلیمان در پاسارگاد است. کعبه زردشت، بنایی است مکعبی‌شکل که نمای چهار طرف آن پنجره‌های کاذب است و از این نظر برگرفته از معماری اورارتویی است. بنا از یک سو پلکان و درگاه ورودی دارد که به اتاقکی راه می‌یابد که شاید درِ کشویی سنگی داشته است. این درگاه، رو به کوه حسین است. کعبه زردشت، یکپارچه سنگی است و بلوک‌های سنگ آهک، آن را با فن‌ بست‌های سربی دم‌چلچله‌ای به هم وصل کرده‌اند. بنا، کتیبه ندارد و همین، تاریخگذاری و تعیین کاربری آن را  دشوار می‌کند.

اریک اشمیت از موسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو، کتیبه‌های شاپور اول ساسانی را آشکار کرد که به سه خط و زبان پهلوی ساسانی و پارتی و یونانی نوشته شده‌اند و در آنها فتوحات شاپور اول گزارش شده است. کتیبه معروف کرتیر نیز بر این بنا کنده شده است. این کتیبه از مهم‌ترین اسناد در پژوهش‌های تاریخ ادیان پیش از اسلام به شمار می‌رود.

بنای کعبه زرتشت تا 1936 م، تا نیمه در خاک قرار داشت و در این سال، اریک اشمیت، آن را خاک‌برداری کرد. پس از کاوش آشکار شد که قاعده بنا بر سه سکوی سنگی کم‌ارتفاع هرمی‌شکل قرار دارد. درباره کاربری کعبه زردتشت فرضیّات متعددی است؛ آن را آتشکده، استودان و حتی دژنبشت یا کتابخانه پنداشته‌اند. فرضیه آخر، به دلیل فضای محدود و کوچک اتاقک، منطقی نمی‌نماید. («دانشنامه دانش‌گستر»، ج 13، ص 160)

 

کتیبه شاپور یکم به زبان پارتی 

 

- کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت:

این کتیبه، بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت کنده شده ‌است. بر سه ضلع ساختمان مکعب‌شکل کعبه زرتشت، به سه زبان فارسی میانه (پهلوی)، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبه‌هایی نگاشته ‌شده؛ تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی، و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی، نگاشته شده‌ است.

در بند اول و دوم کتیبه پهلوی کعبه زرتشت، از نواحی ‌و شهرهایی که در زیر نگین فرمانروایی شاپور قرار دارند نام برده شده‌ و در بند دوم نام کهن نیشابور به گونه تمام‌اپارخشتر (=ابرشهر) در کنار نام شهرها و نواحی دیگر آمده است. بدین گونه؛ «وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف و در آرانان و به همه کوهِ پریشخوار، ماد، گرگان، مرو، هرات و تمام‌اپارخشتر ]ابرشهر= نیشابور[، کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش (=کاشغر)، سغد و چاچستان ... دریا مزون شهر.‌« («تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام»، ص86؛ «کعبه زرتشت و اهمیت تاریخی کتیبه شاپور اول ساسانی»، ص 31-37)

کتیبه‌ شاپور اول بر دیواره کعبه زرتشت، از دیدگاه شناخت سرزمین‌ها و رویدادهای عصر ساسانی دارای اهمیت ویژه‌ای است. همچنین کاربردهای زبان‌شناسی آن را در مطالعات زبان پهلوی و پارتی را بر وجوه ارزشمندی این کتیبه‌ها باید افزود. این کتیبه، به عنوان سندی گویا و روشن در حیات تاریخی نیشابور به شمار می‌آید که به دنبال نشان‌های دیگری همچون سکه فرهاد دوم اشکانی، پیایند حضور تاریخی نیشابور را در دوره پیش از اسلامی (از دوره پارت‌ها تا دوره ساسانیان) مستندسازی می‌نماید.  

 

ابرشهر، نام کهن نیشابور 

 

- ابرشهر، از اشکانیان تا ساسانیان:

ابرشهر، نام کهن نيشابور است كه به شكل‌هاي «اَپَرشهر»، «آپَرشهر»، «بَرشَهر» و «اَبْرشهر» نيز آمده. نام ابرشهر، به شهر نیشابور و همچنین قلمرو این شهرستان، که در برگیرنده بخش غربی خراسان بزرگ کهن (=استان‌های خراسان کنونی در ایران) بوده، اطلاق می‌گردیده است. حضور و فعاليت عشاير «اپرني» از اقوام داهه –بنيان‌گذاران حكومت اشكاني- در اين ناحيه، باعث شد تا ابرشهر، مأخوذ از نام ايشان و در اصل «اپرنك‌شهر» دانسته شود. در بندهش نيز آمده است كه «ابرشهر را چنين گويد كه ابرنك‌شهر است». ابرشهر، یکی از نواحی معتبر و پررونق سرزمین پارت و قلمرو اشکانی بوده و نام اپرشهر به عنوان محل ضرابخانه، حك شده بر روي سكه‌ي فرهاد دوم اشكاني (حكومت 128-138 ق.م.) از قديمي‌ترين مدارك مربوط به آن است. در دوران‌های هخامنشیان و سلوکیان نیز به همین نام شناخته می‌شده و در آغاز روزگار ساسانيان، منطقه‌اي شناخته شده بود.

طبري، ابرشهر را در كنار مرو، بلخ، گرگان، سيستان و خوارزم، جزو متصرفات اردشير بابكان –بنيان‌گذار سلسله‌ي ساسانيان- آورده و در كتيبه‌ شاپور در كعبه زرتشت، نام ابرشهر، نيز در حدود مرزهاي ايرانشهر و از باج‌گذاران ساساني ذكر شده است. ابرشهر در اين زمان، يكي از استان‌هاي وسيع مملكت محسوب مي‌شد و نام آن، از اين زمان به بعد، بر روي سكه‌هاي «پيروز»، «قباد»، «بهرام چوبين» و «خسرو اول» نقش بست و در كتب مختلف، همچون جغرافياي موسي خورني (سده‌ي پنجم ميلادي) و تاريخ سبئوس ارمني (سده‌ي هفتم ميلادي) وارد شد. در سده‌هاي نخستين اسلامي، ابرشهر در كنار نيشابور به عنوان نام حضور دارد، تا اين كه به تدريج از سده‌هاي چهارم و پنجم هجري، نيشابور يكسر به جاي ابرشهر مي‌نشيند. نامگذاری نیشابور –که نام نوین این شهر، از دوران ساسانی به بعد است-  را به شاپور اردشیران نسبت می‌دهند که شهر را دوباره بنا نهاد و آن را نیوشاپوهر (شهر زیبای شاپور) نام نهاد. این خبر، به طور ویژه در متن پهلوي ساساني «نامه شهرستانهاي ايران» آمده است. («ابرشهر، نیشابور»، ص191-196)

 

- مآخذ:

-- «دانشنامه دانش‌گستر»، زیر نظر علی رامین، کامران فانی، محمدعلی سادات، تهران: موسسه علمی فرهنگی دانش‌گستر، 1389.

-- تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۷۶.

-- اکبری، امیر، «کعبه زرتشت و اهمیت تاریخی کتیبه شاپور اول ساسانی»، پژوهش‌نامه تاریخ، سال سوم، ش 11، تابستان 87، ص 29-70.

-- نعمتی، بهزاد، «ابرشهر، نیشابور»، خراسان پژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196.

 

- منبع: «نشان نیشابور در کتیبه شاپور یکم کعبه زردشت»، کارنامک ریوند نیشابور، 25/10/1392.

 

همچنین نگاه کنید به:

اپرشهر اشکانی، نیشابور ساسانی

نامه شهرستان‌های ایران

 


برچسب‌ها: نیشابور, ابرشهر, کعبه زردشت, کتیبه شاپور ساسانی
+ Reynand Information Base |

 

فرهاد دوم، پسر و جانشین مهرداد اول و شاهنشاه اشکانی است. نام «اپرشهر» به عنوان محل ضرابخانه، حك‌شده بر روي سكه‌ فرهاد دوم اشكاني از قديمي‌ترين مدارك مربوط به حوزه جغرافیایی و فرهنگی نیشابور است. ابرشهر، نام کهن نیشابور است.

 

 

 

فراآتس؛ شاهنشاه اشکانی (128-138 پیش از میلاد) و بانی واقعی امپراتوری اشکانی؛ پسر و جانشین مهرداد اول که نقشه پدر را در تسخیر سوره، دنبال کرد و به همین جهت، مانند پدر، با دمتریوس دوم، به ملاطفت رفتار نمود.

آنتیوخوس هفتم در 130 پیش از میلاد، با سپاهی عظیم، عازم مشرق شد و بابل را گرفت و خود را «کبیر» خواند. در این احوال، ممالک تابع دولت اشکانی، از اطاعت پارتیان، سرپیچیدند. فرهاد برای اینکه آنتیوخوس را مجبور به بازگشت کند، دمتریوس را که در اسارت وی بود، آزاد کرد و در طلب سلطنت، به سوریه فرستاد. ضمناً مردم که از اقامت سپاهیان آنتیوخوس در شهرهای خود و رفتار آنان، به ستوه آمده بودند، طرفدار پارتیان شدند. (فرهنگ توصیفی تاریخ ایران، ج4، ص 1932)

 

فرهاد دوم اشکانی 

 

ابرشهر، که نام قدیمی‌تر نیشابور است، یکی از ایالت‌های قلمرو اشکانیان بوده است. نام «اپرشهر» به عنوان محل ضرابخانه، حك شده بر روي سكه‌ فرهاد دوم اشكاني (حكومت 128-138 ق.م.) از قديمي‌ترين مدارك مربوط به آن است. حضور و فعاليت عشاير «اپرني» از اقوام داهه –بنيان‌گذاران حكومت اشكاني- در اين ناحيه، باعث شده تا ابرشهر، مأخوذ از نام ايشان و در اصل «اپرنك شهر» دانسته شود. در بندهش نيز آمده است كه «ابرشهر را چنين گويد كه ابرنك‌شهر است». ابرشهر در سرزمين پارت، در دوران اشكاني دارای اهمیت و رونق فراوانی بوده است. («ابرشهر، نیشابور»، ص 192-194)

 

- منابع:

-- قدیانی، عباس، «فرهنگ توصیفی تاریخ ایران»، انتشارات فرهنگ مکتوب، تهران، 1384.

-- نعمتی، بهزاد، «ابرشهر، نیشابور»، خراسان پژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196.

 

همچنین نگاه کنید به:

اپرشهر اشکانی، نیشاپور ساسانی

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 


برچسب‌ها: فرهاد دوم, اشکانیان, ابرشهر, ضرابخانه نیشابور
+ Reynand Information Base |

 

تهمورث، دومین شهریار پیشدادی است. از وی با صفت دیو‌بند یاد می‌شود که یادآور چیرگی او بر دیوها و سواری او بر پشت اهریمن است. تهمورث دومین کسی است که ایزد «وَیوَ» را می‌ستاید و از او، خواستار کامیابی و پیروزی می‌شود. برخی منابع تاریخی و اساطیری، ساختن یا تجدید بنای نیشابور را به تهمورث، نسبت داده‌اند.

 

 

 

تهمورٍث دیوبند؛ دومین شهریار پیشدادی

 

تهمورث؛ در اوستا، «تَخمو اوروپَ»، نام شهریار فرّه‌مندی است که بر هفت کشور روی زمین فرمانروایی کرد و بر دیوان و مردمان (دُر وَند) و جادوان و پریان و کَویان و کَرَپان چیرگی یافت و اهریمن را به کالبد اسبی درآورد و مدت سی سال سوار بر پشت او به دو کرانه زمین تاخت. نام تهمورث در اوستا با صفت «زیناوند» -به معنی «دارای رزم‌افزار» یا «مسلّح»- همراه آمده است.

در شاهنامه و دیگر متن‌های عربی و فارسی، تهمورث (طهمورث) با ترکیب «دیوبند» توصیف شده که یادآور چیرگی او بر دیوان و سواری او بر پشت اهریمن است. تهمورث، پس از هوشنگ، دومین شهریار پیشدادی است و این ترتیب را در اوستا هم می‌بینیم که او پس از هوشنگ، دومین کسی است که ایزد «وَیو» (اَندروای) را می‌ستاید و از او خواستار کامیابی و پیروزی می‌شود.

 

نیشابور و اسطوره؛ تهمورث دیوبند، دومین شهریار پیشدادی 

 

در پهلوی، نام تهمورث را به گونه «تَخمورَب» می‌بینیم -که از شکل فارسی آن، به اصل اوستایی، نزدیکتر است- و در «روایات داراب هرمزدیار» اسطوره سواری او بر پشت اهریمن را به تفصیل می‌خوانیم که بنا بر آن، تهمورث، سی سال سوار بر اهریمن بر گِردِ زمین می‌تازد تا آن که اهریمن، همسر او را می‌فریبد و راز ناتوانی او را درمی‌یابد و در گذرگاه تنگی در البرزکوه، او را به زمین می‌زند و بعد، جمشید، او را از شکم اهریمن، بیرون می‌کشد. (اوستا، ص 965-966.)

برخی روایات تاریخی، ساخت و یا بازسازی شهر نیشابور را به تهمورث، نسبت داده‌اند.(نزهة‌القلوب، ص 185؛ تاریخ نیشابور، ص197)

 

- منابع:

-- «اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران: 1375.

-- حمدالله مستوفی، «نزهة القلوب»، چاپ افست از نسخه خطی میرزا مهدی شیرازی، بی‌جا، بیتا، ص 185

-- ابوعبدالله حاكم نيشابوري، «تاريخ نيشابور»، ترجمه محمد بن حسين خليفه نيشابوري، مقدمه و تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني، نشر آگه، تهران: 1375.

 

همچنین نگاه کنید به:

پیدایی نیشابور و اسطوره

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

ابرشهر اشکانی، نیشابور ساسانی

 


برچسب‌ها: نیشابور, تهمورث, پیشدادیان
+ Reynand Information Base |

 

 

ایرج، فرزند فریدون و شهریار ایران است که در پی کین‌‌ورزی سلم و تور، کشته می‌شود. و انتقام او به دست منوچهر، ستانده می‌شود. ایرج، نیای اساطیری ایرانیان است. برخی منابع تاریخی و اساطیری، تجدید بنای نیشابور را در زمان ایرج، و به دست افراسیاب دانسته‌اند.

 

 

ایرج؛ نام خاندان منوچهر و نیای اساطیری ایرانیان

 

- ایرج، پور فریدون:

«ایرج»، در اوستا: «اَیریاوَ»؛ نام خاندان منوچهر است. در فروردین‌یشت، فَرَوَشی منوچهرِ اَشَوَن از خاندان اَیریاو ستوده می‌شود. در شاهنامه، ایرج، نام پسر فریدون است که به دست برادرانش، سلم و تور کشته می‌شود و نبیره او -منوچهر- به خونخواهی وی با آن دو برادرکُش می‌جنگد و آنان را نابود می‌کند. مهرداد بهار نوشته است که نام ایرج از واژه اوستایی «اَیریَه» (نام تیره‌های ایرانی)، گرفته شده است. (اوستا، ص 938.)

 

نیشابور و اسطوره؛ ایرج، نیای اساطیری ایرانیان 

ایرج، در فارسی میانه ēriz؛ کوچکترین، از سه پسر فریدون است که نام آن دو دیگر، سلم و تور است. فریدون، سرزمین پهناور خود را میان سه پسر تقسیم می‌کند؛ روم و کشورهای غربی را به سلم، چین و ترکستان را به تور و ایران را که بهترین سرزمین‌های او بود به ایرج می‌دهد و تاج بر یر او که محبوبترین فرزندش بود می‌نهد. اما رسیدن ایرج به فرمانروایی ایران، حسادت سلم و تور را بر می‌انگیزد و گله و شکایت خود را نزد فریدون می‌برند و او را تهدید به عصیان می‌کنند. فریدون رنجه می‌شود و ایرج، با خوش‌قلبی از پدر می‌خواهد که بنا به خواست برادران رفتار شود اما فریدون مانع می‌گردد. سرانجام، برادران، باعث نابودی ایرج می‌شوند. فریدون، در رنج و غم، از خدای می‌خواهد که کین ایرج از برادرانش گرفته شود. ایرج، دختری به نام وزگ، داشته است، فریدون این دختر را به همسری برادرزاده‌اش –پشنگ- در می‌آورد و منوچهر، دستاورد این ازدواج است. منوچهر، بعدها، انتقام نیای خود (ایرج) را از سلم و تور می‌گیرد. (فرهنگ اساطیر ایرانی، ص110-11) برخی روایات تاریخی، ساخت و یا بازسازی شهر نیشابور را در زمان ایرج، و به دست افراسیاب دانسته‌اند. (نزهة‌القلوب، ص 185؛ تاریخ نیشابور، ص197)

 

- منابع:

-- «اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران: 1375.

-- منبع: قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378.

-- حمدالله مستوفی، «نزهة القلوب»، چاپ افست از نسخه خطی میرزا مهدی شیرازی، بی‌جا، بیتا، ص 185

-- ابوعبدالله حاكم نيشابوري، «تاريخ نيشابور»، ترجمه محمد بن حسين خليفه نيشابوري، مقدمه و تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني، نشر آگه، تهران: 1375.

 

همچنین نگاه کنید به:

پیدایی نیشابور و اسطوره

منوچهر؛ فرمانروای اسطوره‌ای پیشدادی و بنیانگذار آتشکده آذر برزین مهر نیشابور

نیشابور؛ ریوند باستانی و شهر ریواس، باور و اسطوره

 

 


برچسب‌ها: ایرج, نیشابور, فریدون, منوچهر
+ Reynand Information Base |

 

شاپور، فرزند اردشیر، ساخت نیشابور را بدو نسبت داده‌اند.

 

 

 

شاپور اول، فرزند اردشیر ساسانی است که به روایت کارنامه اردشیر بابکان، مادرش دختر اردوان –آخرین شاه اشکانی- است. طبق متن پهلوی «شهرهای گندیشاپور، شهر پوشنگ، شهر ایران کرد شاپور (پلاباد/بیلاباد)، وه‌شاپور، نیشابور، آرست و حیره را شاپور اردشیران ساخت.»

 

- منبع: قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، ص 287.

 

 شاپور اردشیران؛ بنیانگذار نیشابور در دوره ساسانی

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

اپرشهر اشکانی و نیشابور ساسانی

 


برچسب‌ها: نیشابور, شاپور, ساسانیان, ساسانی
+ Reynand Information Base |

 

نام نیشابور در اوستا به گونه رئونت آمده است که گونه دگرگون شده آن در فارسی امروز، ریوند است. ریوند، همچنین نام یکی از بخش‌های چهارگانه یا ربع‌های پیوسته به شهر نیشابور کهن در دوره اسلامی است. امروزه ریوند، نام یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان نیشابور، به مرکزیت شادمهرک است و گنبدهای تاریخی مهراوا یا شه‌مهر، از مهم‌ترین بناهای تاریخی این دهستان می‌باشند.

 

 

 

- ریوند؛ از اَوِستا تا امروز:

ریوند در اوستا به گونه رَئِوَنتَ، به معنی دارای شکوه و جلال، آمده و در اوستا، کوهستانی است مقدس. در همین کتاب، آمده است: «ای آذر اهورا مزدا! کوه ریوند مزدا! آفریده! شما را ستایش و خشنودی و آفرین». در دوره اسلامی، ریوند یکی از ربع‌های چهارگانه نیشابور بوده و تقریباً در غرب شهر واقع می‌شده است گرچه گمان می‌رود که ریوند روزگار باستان باید ناحیه‌ی وسیع‌تری بوده باشد. در تاریخ نیشابور «الحاکم» می‌خوانیم: ربع ریوند، از حد مسجد جامع آغاز می‌شود و تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، ادامه می‌یابد. این نکته را تاریخ بیهق ابن فندق نیز تایید می‌کند و در توضیح ربع اول از ربع‌های دوازده‌گانه‌ی بیهق، از چند روستا نام می‌برد که احمدآباد یاد شده نیز جزو آن‌هاست و حتی روستای «سنجریدر» یا سنگ کلیدر امروز را هم جزو ربع ریوند می‌داند.

الحاکم می‌گوید: «نام هر ربع به قریه‌ای که در آن جانب معمور و بیشتر بود اضافه کردند. یعنی این‌که در ربع ریوند، روستا یا محلی به همین نام وجود داشته و ادامه می‌دهد: «ریوند، که ربع به آن منسوب است، قریه‌ی کبیره‌ی معموره‌ای بود دارای مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار در ذکر ولایت‌های نیشابور نیز دقیقا اشاره می‌کند که ولایت بیهق بر حدود ریوند قرار دارد. پس چنین دریافت می‌شود که این ناحیه، سرزمینی بین نیشابور و سبزوار بوده است. امروز از ریوندی که الحاکم نام برده اثری نیست، فقط نام آن ربع، بر یکی از دهستان‌های نیشابور مانده است.[1] [2] 

 

 گنبدهای آجری مهراوا یا شه‌مهر در نزدیکی روستای شادمهرک دهستان ریوند بخش مرکزی نیشابور

 

- دهستان ریوند:

دهستان ریوند که در جنوب و جنوب غربی شهر نیشابور واقع شده، از شرق با دهستان دربقاضی و فضل، از جنوب با بخش میانجلگه، از غرب با شهرستان فیروزه و از شمال با شهر نیشابور و دهستان مازول همسایه است. دهستان ریوند با مساحت 238/8 كيلومترمربع، در جنوب غرب بخش مرکزی شهرستان نیشابور، واقع گرديده و داراي 55 آبادی مسكونی است. [3]

مركز دهستان ريوند، روستای شادمهرک (مهرآباد یا شهمیر) است. شادمهرک، با ارتفاع 1163 متر از سطح دریا، در موقعیت 36 درجه 10 دقیقه عرض و 58 درجه و 45 دقیقه طول جغرافیایی واقع شده است.[4] شادمهرک که در ابتدای جاده نیشابور به کاشمر قرار گرفته، در سال  1390 تعداد 757 نفر جمعیت، در قالب 209 خانوار، داشته است. دهستان ریوند در این سال با 35 روستای دارای جمعیت ساکن،  تعداد 8788 نفر جمعیت در خود جای داده است. از روستاهای مهم و پرجمعیت آن می‌توان به لطف‌آباد، هلالی، مبارکه و محیط آباد اشاره کرد.

وجود گنبدهای تاریخی شهمیر یا مهرآباد مهم‌ترین آثار تاریخی موجود در این دهستان است که قدمت آنها به دوره سلجوقی می‌رسد. در بین روستاهای این دهستان، برخی اسامی بسیار قدیمی وجود دارد که هر کدام، قطعاً تاریخ خاص خود را دارند. اسامی  روستاهایی مانند: آبجقان، ده‌داروغه، ده‌حبه، آرزومنده، اله‌جگرد، شمسیه، حنط‌آباد، بلقشه، قبد، کارجیج، انجیدن، شادمهرک، سمرجان، صومعه، گلشن، هلالی، باطان، دیگلانی، شایخ، چنبران، بکاول، اردسمان، آبگینه، ملکنده و مسیح‌آباد.[5]

جمعیت روستاهای دهستان ریوند بر اساس سرشماری سال 1390 بدین شرح می‌باشد: آبجقان (112)، حسین‌آباد مختاری (52)، حشمتیه (؟)، ده‌حبه (105)، ده‌داروغه (126)، رحیم‌آباد (156)، روح‌آباد (116)، صومعه (63)، طاهرآباد (35)، گلشن (376)، مظفرآباد (153)، نصرآباد (؟)، آرزومنده (80)، حکیم‌آباد (161)، شاه‌آباد (؟)، هلالی (858)، فیض‌آباد (؟)، اله‌جگرد (61)، شمسیه (141)، لطف‌آباد (1027)، محمدآباد (125)، سمرجان (؟)، هندآباد (34)، دهنو (104)، شفیع‌آباد (29)، صالح‌آباد (162)، علی‌آباد تکه (59)، قاسم‌آباد (؟)، محیط‌آباد (1020)، مسیح‌آباد (؟)، بلقشه (111)، شاه‌آباد حسینی (؟)، شمس‌آباد (120)، قبد (53)، کارجیج (161)، میرآباد (39)، هشام‌آباد سلطانی (82)، اسلامیه (45)، آهنگران (249)، ملکنده (157)، انجیدن (176)، شادمهرک (757)، فرخ‌آباد (86)، مبارکه (1597).[6] [7]

 

- گنبدهای دوگانه آجری مهرآباد:

گنبدهای آجری مهرآباد که «مهراوا»، «شهمیر» -شَه‌مهر- و «شادمهر» نیز نامیده می‌شوند مهم‌ترین بناهای تاریخی دهستان ریوند بخش مرکزی شهرستان نیشابور می‌باشند. این دو بنای تاریخی، در حاشیه شرقی جاده نیشابور-کاشمر، در حدود 3 کیلومتری جنوب شهر نیشابور و در نزدیکی جنوب شادمهرک –مرکز دهستان ریوند- قرار دارند. بناهای دوگانه گنبدهای آجری بزرگ و کوچک مهرآباد نیشابور به شماره‌های 1549و 1804 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌اند.[8] [9]

گنبد بزرگ، دارای پلان بیرونی هشت‌ضلعی و درونی چهارضلعی است. در کف بنا سردابه یا راهرویی زیرزمینی قرار دارد که حالت چلیپایی‌شکل داشته و به نظر می‌رسد آرامگاه شخصی که این بنا به خاطر او ساخته شده در این محل باشد. این بنا که قدمت آن به دروه سلجوقی می‌رسد، در نوع خود یکی از شاهکارهای معماری به شمار می‌آید. گنبد کوچک‌‌، در حدود پانزده متری شمال گنبد بزرگ قرار دارد، پلان بیرونی و درونی آن، شبیه بنای گنبد بزرگ است. این بنا، چهارطاقی‌ای است که ورودی‌های آن کم‌عرض و رفیع می‌باشند. قدمت این بنا به دوره ایلخانی می‌رسد. با توجه به اطلاعات موجود، هنوز ابهاماتی در مورد گذشته پر فراز و نشیب محوطه تاریخی مهراوا وجود دارد و به عقیده برخی تاریخ‌نگاران، وجود کلمه مهر در نام‌های محوطه، از ارتباط تاریخی آن‌ با آیین‌های مهرپرستی ایران پیش از اسلام نشان می‌دهد که با وجود آتشکده آذربرزین‌مهر در ریوند نیشابور و رواج آیین زرتشت در زمان حکومت ساسانیان و پیش از آن، ارتباط دارد.[10]

 

- پانوشت‌ها‌:

1. تاجیک، محمد، «ریوند و دهستان ریوند»، وب‌نوشت جغرافیای شهرستان نیشابور، 01/11/1392.

2. در محدود خراسان کنونی از دو نقطه دیگر به نام ریوند می‌توان نشان گرفت؛ روستای ریوند از توابع شهرستان داورزن و در غرب  سبزوار (آنسوی ولایت بیهق در جغرافیای قدیم) و روستای ریوند در شمال غربی رشتخوار تربت حیدریه.

3. تاجیک، محمد، «ریوند و دهستان ریوند»، همان.

4. پاپلی یزدی، محمدحسین، «فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور»، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی، 1388، ص334.

5. تاجیک، محمد، «ریوند و دهستان ریوند»، همان.

6.تاجیک، محمد، «آمار جمعیت روستاهای دهستان‌های دربقاضی و ریوند نیشابور در سرشماری سال 1390»، وب‌نوشت جغرافیای شهرستان نیشابور، 30/01/1392.

7. دهستان ریوند از نگاه برخی منابع جغرافیایی و تاریخی دهه 1330، 1340 و 1360 به شرح زیر بوده است:

-- «فرهنگ جغرافیایی ایران» چاپ 1329: «ریوند، Rivand؛ نام یکی از دهستان‌های بخش حومه شهرستان نیشابور است. موقعیت دهستان، جلگه و هوای آن معتدل است. محصول عمده؛ غلات، ... پنبه، انواع میوه‌جات. شغل مردان، زراعت و کسب در شهر می‌باشد. آب مزروعی کلیه آبادی‌ها از قنوات تامین می‌شود. به اغلب قراء، راه شوسه فرعی احداث شده است.  این دهستان، از 108 آبادی بزرگ و کوچک، تشکیل، مجموع نفوس آن 15394 نفر است. قراء مهم آن عبارتند از: ده‌نو خالصه که 1204 و لطف‌آباد که 613 نفر جمعیت دارند.» («فرهنگ جغرافیائی ایران»، دایره جغرافیایی ستاد ارتش، 1329، ج9، ص 195)

-- «دایرة‌المعارف مصاحب» با دیباچه غلامحسین مصاحب به سال 1345: «ریوند، دهستان، جمعیت در حدود 15400، بخش حومه شهرستان نیشابور، استان نهم (خراسان).؛ دارای 108 آبادی، در قدیم، یکی از چهار روستای نیشابور بوده است که به حاصلخیزی شهرت داشته‌اند و شهرکی به همین نام در یک منزلی غرب نیشابور داشته است.» («دایرة‌المعارف مصاحب»، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، تهران: امیرکبیر، 1383، ج1، ص 1155)

-- «نیشابور؛ شهر فیروزه»، چاپ 1375: «دهستان ریوند به مرکزیت روستای شادمهرک با مساحتی حدود 576/188 کیلومتر مربع، از به هم پیوستن 95 روستا و مزرعه و مکان تشکیل گردیده. جمعیت این دهستان 2278 خانوار و جمعیت بر اساس آمار جهاد سازندگی، سال 1360، معادل 10252 نفر و تراکم نسبی 54 نفر در هر کیلومتر مربع. تعداد واحدهای مسکونی، 2000 واحد شامل روستاهای آب‌جغان (81) ، آرزومنده (90)، آهنگران (293)، اردسمان (180)، اسلامیه (90)، الاجگرد (90)، بکاول (675)، بلغشته (180)، بیرم‌آباد (18)، حشمتیه (41)، حکیم‌آباد (90)، حنط‌آباد (63)، ده‌حبه (59)، روح‌آباد (180)، شاداب (32)، شادمهرک (540)، ده‌داروغه (90)، دهنو سربر (180)، رحمت‌آباد (2025)، رحیم‌آباد (59)، شاه‌آباد حسینی قبد (27)، شاه‌آباد آرزومنده (90)، شفیع‌آباد (59)، شمس‌آباد (284)، شمسیه (158)، صالح‌آباد (261)، صومعه (18)، علی‌آباد تکه (68)، فرخ‌آباد (72)، گلشن (270)، قبد (270)، لطف‌آباد (675)، مبارکه (540)، محمدآباد (102)، محیط‌آباد (518)، مظفرآباد (180)، ملکنده (158)، موسی‌آباد (32)، میرآباد (180)، نصرآباد (68)، هاشم‌آباد (180)، هلالی (360). باید توجه داشت روستاهای خالی از سکنه در اینجا قید نشده است.» (گرایلی، فریدون، «نیشابور؛ شهر فیروزه»، 1375، ص 695-696)

8. «گنبد آجری بزرگ مهرآباد»، وب‌نوشت ابرشهر؛ دانشنامه نیشابور، 29/10/1388.

9. «گنبد آجری کوچک مهرآباد»، وب‌نوشت ابرشهر؛ دانشنامه نیشابور، 20/02/1385.

10. «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: انتشارات ابرشهر، 1384، ص 121-122.

 

همچنین نگاه کنید به‌:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

ربع ریوند نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, دهستان ریوند, گنبدهای آجری مهراوا
+ Reynand Information Base |

 

«ریوند» یکی از نام‌های کهن نیشابور است -که در اوستا به گونه‌ي رئونت آمده-، همچنین نام یکی از ربع‌های ابرشهر –نیشابور کهن-، و نیز نام کوهی، واقع در ایالت ساسانی نیشابور که آتشکده آذر برزین مهر -آتشگاه کشاورزان و دهقانان ایران‌زمین- بر آن شعله می‌کشیده می‌باشد و امروز نیز «ریوند» نام یکی از بخش‌های جنوب شهرستان نیشابور است. گفتنی است که نام دیگر گیاه «ریواس»، «ریوند» است و ریواس، در فرهنگ آیینی و باورهای ایران باستان جایگاه خاصی دارد و در داستان ایرانی آفرینش انسان، نقش‌آفرین بوده و ریواس، یکی از فرآورده‌ها و رهاوردهای نامور اقلیم و سرزمین نیشابور است. این نوشتار به بازکاوی پیوند‌ نیشابور، ریوند و ریواس می‌پردازد.

 

 

 

ریواس، نماد اسطوره‌ای اقلیم نیشابور

 

«نيشابور، شهري است كه ناهيد در آن، به دريوزه فيروزه درمي‌آيد؛

شهر ريواس، شهر باور و اسطوره است.»

دکتر میرجلال‌الدین کزازی

 

- نیشابور، اقلیم گهرخیز:

نیشابور، نیشابور کهن، سرزمین دیرینه‌های پایدار، ابرشهر فرهنگی ایران و ام‌البلاد خراسان، چنان ارجمندی شنگرف در فرهنگ و تاریخ و علم و هنر دارد که به راستی و درستی و نیکی، وی را تمدنی ماندگار و پُربار خوانده‌اند؛ «تمدن نیشابور». تمدنی که ریشه در تاریخ و پنجه بر افلاک دارد. اما این وجهه تاریخی و فرهنگی بلندمرتبه، همواره بر اقلیم و طبیعت نیشابور، سایه‌ای بزرگ و گسترده افکنده است، هرچند در این میان، سنگ زیبای آرزوها، که برآمده از سرزمین و اقلیم نیشابور است، توانسته به دستیاری زیبایی و بی‌همتایی بی‌نظیر خود، سری سرافراز برآورد و نام نیشابور را بلندآوازه سازد. آری! فیروزه آسمانی، نیشابور را جهانی کرده است.

اما به روشنی باید گفت؛ سنگ گوهرین فیروزه، فقط یکی از موهبت‌های اهورایی اقلیم گهرخیز نیشابور است. محصولات کشاورزی و باغی نیشابور -که کیفیتی متمایز و رنگ و بویی مطبوع  و کم‌نظیر دارند-، هرچند هر کدام و هر گونه و هر رنگ، در نزد اهل و خواهان خودش، شهره و نامورند اما در اذهان عموم، شاید آن طور که بایسته است کمتر شناخته و شناسانده شده‌اند؛ آلو بخارا، انگور، سیب، گردو، سبزی، باقلا، غلات، پنبه، چغندرقند، حبوبات، بادمجان، گوجه‌فرنگي، هندوانه، خربزه، كتيرا، زرشك و ترنجبين، نمونه‌هایی از محصولات کشاورزی و طبیعت نیشابورند. در این میان، سوغات مشهور نيشابور، «ريواس» است که فرآورده‌های آن «شربت ريواس»، «خوشاب ريواس»، «اشکنه ريواس»، «سالاد ريواس»، «کوکوي ريواس»، «لواشک»، «خورش ريواس» و چون اینها می‌باشند. در آثارالبلاد و اخبارالعباد آمده است: «نيشابور از مدن خراسان، موصوفه به اصناف فضايل و فواكه و ثمرات … و هميشه قافله‌ها به آنجا نزول مي‌نمايند، و در قديم مجمع و معدن علما بود. عمرو بن ليث صفاري گفت كه: مقاتله مي‌كنم بر شهري كه گياي آن ريباس است و خاك آن نفل است (و آن نوعي از رياحين را گويند) و سنگ آن فيروزه است و اين را از آن سبب گفت كه به آنجا ريباسي است كه مثل آن در هيچ كل زمين نيست.»

 

ریواس؛ رهاورد سرزمین نیشابور 

    

- ریواس نیشابور، همزاد بینالود:

همانطور که پیش از این گفته شد؛ افزون بر سنگ رویایی فیروزه، یکی دیگر از فرآوردهای اقلیم پُربار و طبیعت رنگارنگ نیشابور، که دارای ارزش ویژه‌ای است، «ریواس» می‌باشد. ريواس یا ریباس (Rheum)، گیاهی است از از تيره ترشك‌ها و ‌هفت‌بندها که داراي ساقه خزنده زيرزميني و گل‌هاي نر و ماده، كه در انتهاي ساقه جمع می‌شوند. از مناطق عمده رشد این گیاه را در سطح جهان می‌توان به آسياي شرقي و در بسياري از مناطق كوهستاني و سرد نيمكره‌ي شمالي (آسیا، اروپا و آمریکای شمالی) دانست. در ایران نیز در اغلب مناطق کوهستانی، این گیاه به صورت خودرو به عمل می‌آید اما بهترین و باکیفیت‌ترین ریواس ایران، در دامنه‌های جنوبی کوهستان بینالود -که بر دشت نیشابور مشرف است- بدست می‌آید. شهرستان نیشابور، دارای شرایط اقلیمی مناسبی برای پرورش گیاه ریواس است، و از این روی ريواس نیشابور از ديرزمان شناخته شده و توسط كوهپايه‌نشينان پرورش مي‌يافته و ريشه اين گياه در قديم از نيشابور به ساير مناطق دور و نزدیک، تجارت مي‌شده است. کار و پیشه ریواسکاری نیشابور، همچون سنتی دیرینه، به امروز نیز رسیده است و این گیاه در دامنه جنوبی رشته‌‌کوه بینالود، توسط کوهپایه‌نشینان در روستا‌های میر‌آباد، بر‌ف ریز، بوژان، گرینه و شهر‌های خرو و درود و ... به ‌صورت یک گیاه پر‌ارزش و تحت مراقبت‌های خاص پرورش پیدا می‌کند. ریواس، فرآورده کشاورزی کوهستانی ویژه نیشابور در ماه‌های اردیبهشت و خرداد می‌باشد که مزایای اقتصادی قابل توجهی را نیز برای ریواسکاران و اهالی کوهپایه‌های نیشابور در دامنه‌های بینالود به ارمغان می‌آورد و به عنوان فعالیت جنبی در کنار سایر فعالیت‌های کشاورزی و باغداری منطقه، کمکی شایان به اقتصاد خانواده‌ها و پویایی اقتصاد توانمند کشاورزی منطقه است. البته در مورد ریواس نیشابور، باید گفت که کیفیت مطبوع و درشتی محصول بدست آمده در این منطقه نسبت به سایر مناطق ایران، باعث شهرت خاص و رویکرد هموطنان عزیزمان به ریواس نیشابور شده است. این معنی، سابقه‌ای تاریخی دارد، چنانکه یعقوب لیث صفاری، هنگامی که بر نیشابور دست یافت، با بیان این عبارت، بر فتح بزرگ خود بالید: شهري را گرفته‌ام كه گل آن خوردني، بوته‌ي آن ريواس و سنگ‌هاي آن فيروزه است.

 

- ریواس در اسطوره و تاریخ آیینی ایرانی‌:

ریواس، در فرهنگ آیینی و باورهای ایران باستان جایگاه خاصی دارد و در داستان ایرانی آفرینش انسان، نقش‌آفرین گردیده است به گونه‌ای که گفته‌اند: «كيومرث (نخستین انسان) را اهورامزدا بيافريد و او مدت سي سال در كوه‌ها به تنهايي زندگي كرد، و هنگام مرگ نطفه‌اي بداد كه آن را به نيروي خورشيد بپروردند و در خاك نگه‌داشتند. پس از چهل سال از محل آن نطفه، گياه ريواس دو‌شاخه روييد كه در مهرگان‌روز (شانزدهم مهر) از آن دوشاخه‌ي ريواس، ميهري و ميهريانه (اولين زوج) به‌وجود آمد كه پس از چهل سال با ‌يكديگر ازدواج كردند و ثمره‌ي آن توليد يك جفت نر و ماده شد كه از آنان هفت پسر و هفت دختر متولد شدند …» بدین‌سان، انسان بر روی زمین پای گذاشت و گام‌های او بر پهنه کره‌ خاکی گسترانیده شد. اینک به نیشابور که یکی از میراث‌داران کهن تمدن ایرانی است باز می‌گردیم؛ باید گفت که ریواس، تنها به عنوان یک رهاورد از اقلیم و طبیعت گهرخیز دیار نیشابور، مطرح نیست بلکه به عنوان گیاهی که از یک سوی همزاد و همراه بینالود و اقلیم کوهستانی نیشابور است و از سوی دیگر، گیاهی که ریشه در اسطوره و باورهای کهن ایرانی دارد، دارای ارزشمندی و بار معنایی خاصی در ذهن و اندیشه و باور نیشابوریان و ایرانیان می‌باشد. یکی دیگر از نام‌های ریواس، «ریوند» است که البته به ساقه خزنده ریواس، به طور خاص «ریوند» نیز می‌گویند. «رئونت» (به معنی دارنده شکوه و جلال، و همچنین ری‌وند reyvand) از نام‌های کهن سرزمین نیشابور است و افزون بر این، «ریوند»، نام یکی از ربع‌های ابرشهر نیشابور، در دوران‌های باستان است و همچنین «ریوند» نام کوهی است واقع در ایالت ساسانی نیشابور که آتشکده کشاورزان و دهقانان ایران‌زمین (آتشگاه آذر برزین مهر) بر آن شعله می‌کشیده. و امروز نیز «ریوند» نام یکی از بخش‌های جنوب شهرستان نیشابور است. بنابراین، سرزمین نیشابور، نه تنها پرورنده بهترین و باکیفیت‌ترین ریواس ایران است که از دیدگاه معنایی و مینوی و آیینی نیز پیوند دیرینه و تاریخی با این گیاه اسطوره‌ای برآمده از بلندای کوهستان بینالود دارد؛ که ریواس، همزاد بینالود است و بینالود، مادر مهربان نیشابور.

 

- منبع: «ریواس، نماد اسطوره‌ای اقلیم نیشابور»، پورتال روزنه.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

منوچهر؛ فرمانروای اساطیری پیشدادی و بنیانگذار آتشکده کهندژ نیشابور

آتشکده‌ها و جاهای دینی در قلمرو نیشابور کهن

پیدایی نیشابور و اسطوره

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, ریواس, داستان ایرانی آفرینش انسان
+ Reynand Information Base |

 

نام نیشابور در اوستا به گونه‌ي رئونت آمده است، به معني دارنده‌ي شكوه و جلال، با این پیشینه، مي‌توان دريافت كه این شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است كه با چنين صفت از آن ياد مي‌كنند. زمين نيشابور، گوهرزاي است از ديدگاه كيش ايرانيان باستان؛ گرامي و سپند (‌مقدس). چنان‌که از سه آتش بزرگ ايرانشهر، يكي در نيشابور زبانه‌ مي‌كشيده، و آن، آتشكده‌ي برزين مهر در كوه ريوند نيشابور، آتشگاه كشاورزان و دستورزان ايراني است. همچنین کهن‌شهر نیشابور، از زمان باستان شهري مردمي بوده است و مردمان ايران روي بدان داشته‌اند و دیری نپایید که پايتختی در ايران پديدار گرديد كه در آغاز، فراهم آمدن هنرمندان و انديشمندان و كارورزان به پيدايي دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها در آن انجاميد، و بازارهاي افسانه‌اي و آمد و شد و كاروان و هياهو در آن پديد آورد. و پس از آن، ‌فرمانروايي چند بدان ميل كردند و هر يك زماني چند آن را پايتخت خويش ناميدند، و آن «شهر دانش و بينش و فرهنگ و افسانه»، «نيشابور» است. 

 

 

 

نیشابور؛ پایتخت فرهنگی

 

هر يك از شهرهاي بزرگ ايران كه دوراني پايتخت ايران يا بخشي از ايران به شمار مي‌رفته‌اند، بدان‌روي كه كانون هنرمندان و چكامه‌سرايان و پژوهشگران مي‌شدند، ‌افزون بر آن كه فرمان دستگاه و ديوان و پادشاهان را به ديگر مرزهاي كشور مي‌پراكندند، ‌بخشي از هنر و انديشه و كار دست هنرمندان و دستورزان و انديشمنداني را كه در كنار دربار يا با دربار مي‌زيستند، از آن كانون به ديگر شهرها و مرزها مي‌رساندند. خونخوارترين يورشگران تاريخ نيز كه شوربختانه بيشتر در همسايگي ايران به‌سر مي‌بردند، ‌ارزش و ارج كار هنرمندان را در شكوه بخشيدن به دستگاه پادشاهي خويش مي‌شناختند. بايد پذيرفت كه ديگر فرمانروايان نيز هر يك در فراخواني هنرمندان و كارورزان به پايتخت خويش مي‌كوشيدند و بدينسان چهره‌ي پايتخت پس از چندي دگرگون مي‌شد، و بازارهاي آراسته، ‌پرتو به شهرهاي ديگر مي‌افكند و بازرگانان و هنرمندان شهرهاي ديگر را به سوي خويش مي‌كشيد.

 

نمونه‌ي نزديكي از اين دگرگوني را در سپاهان (‌اصفهان)‌ مي‌توان ديد كه چگونه انبوه هنرمندان را از هر مرز و شهر به سوي خويش كشيد، چنانكه آميزش زبان آنان نيز زباني تازه پديد آورد كه از زبان پيرامون سپاهان باز شناخته مي‌شود، و آميزش كار هنرمندان نيز هنري تازه پديد آورد كه آن‌را مي‌توان در ميان همه‌ي كارهاي هنري دوران‌ها به آساني بازشناخت.

 

پس از سپاهان، نمونه‌ي نزديك‌تر تهران است كه پيشتر از آن روستايي بزرگ بود و هجوم هنرمندان و دستورزان براي گرفتن بازارهاي آن، در اين پايتخت نيز زباني ديگرگون از همه‌ي روستاها و شهرهاي پيرامون آن فراهم آورد و فرهنگي ويژه به آن بخشيد كه تا نيمه‌هاي رژيم گذشته به خوبي از همه‌ي فرهنگ‌هاي ديگر باز شناخته مي‌شد، و كم كم اين فرهنگ در برابر يورش اروپايي‌گرائي كه رهبران آن رژيم به دنبالش بودند آسيب پذيرفت، اما هنوز در بخش‌هايي از اين شهر بزرگ چونان خيابان ري و پايان بازار و خيابان سيروس و سه راه امين حضور و آب منگل و سرچشمه... نشانه‌هاي آن فرهنگ و روش زندگي پابرجا است!

 

بخش‌هايي از اين شهر كه به دنبال گسترش بي‌رويه و هجوم ادارات و دستگاه‌هاي دولتي و دستبرد برآمده از اين تورم در زماني نزديك از ميان رفت، باب همايون، ‌ناصرخسرو، لاله زار، اميريه و ... است.

 

اين كه گفته شد،‌ درباره‌ی همه‌ي پايتخت‌ها كمابيش يكسان است. اما يك پايتخت در ايران پديدار گرديد كه در آغاز، فراهم آمدن هنرمندان و انديشمندان و كارورزان به پيدايي دانشگاه‌ها و كتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها در آن انجاميد، و بازارهاي افسانه‌اي و آمد و شد و كاروان و هياهو در آن پديد آورد .... و پس از آن، ‌فرمانروايي چند بدان ميل كردند و هر يك زماني چند آن را پايتخت خويش ناميدند، و آن شهر دانش و بينش و فرهنگ و افسانه،‌ نيشابور است كه هنوز روستائيان آن، كوس برابريش را با بغداد مي‌زنند!

 

نیشابور، پایتخت فرهنگی 

 

- نام نيشابور:

نام اين شهر در اوستا به گونه‌ي رئونت آمده است، به معني دارنده‌ي شكوه و جلال، بخش نخست اين نام‌ «رئ» و بخش پاياني آن «ونت»‌ است. «رئ به معني درخشندگي و شكوه است و «ونت» نيز پسوند مالكيت است و همان است كه امروز در زبان فارسي «وند» ش مي‌نامند.

 

«وند» به معني دارنده، هنوز در دماوند، الوند، راوند كاشان ديده مي‌شود. اين واژه در گذر زمان و دگرگوني زبان اوستايي به پهلوي به گونه‌ي «راي اومند» در آمد كه «اومند» در آن همان پسوند «دارايي» است، و در نوشته‌هاي پهلوي اين واژه به عنوان صفتي براي خداوند آمده است و در سر آغاز بيشتر نامه‌هاي پهلوي به چشم مي‌خورد:

«پت نام اي داتار اوهرمزدي رايومندي خوره اومند:‌ به نام دادار اورمزد رايوند فرهمند»

 

و با اين سخن مي‌توان دريافت كه آن شهر باستاني تا چه پايه نزد ايرانيان ارجمند بوده است كه با چنين صفت از آن ياد مي‌كنند!

 

اما چون اين گونه‌ي نام بر شهري نهاده شد، دگرگوني چندان در آن راه نيافت و هم اكنون نيز بخش غربي نيشابور تا مرز سبزوار، ريوند reyvand)) نام دارد و در دوران اسلامي نيز بزرگاني از آن برخاسته‌اند كه در كتاب‌هاي اسلامي از آنان ياد كرده شده است.

 

از اين نام در شاهنامه به گونه‌ي «ريونيز»‌ ياد شده است، و چنين پيداست كه در يكي از نبردهاي ميان ايرانيان و تورانيان ويران گشته است، و در هنگام شاپور اردشير ساساني دوباره آن‌را ساخته‌اند، و گواهي «نامه‌ي شهرستان‌هاي ايران» درباره‌ي آن چنين است: «شتريستان نيو شاپوهر، شاپوهري ارتخشيران كرت، پت هان گاس، كاش پهليزك اي تور، اوزت، اوش هم گيواك فرموت كرتن». يعني: ‌شهرستان نيشابور (را)‌ شاپور اردشيران كرد (ساخت)‌ بدانجا كه پهليزك تور را كشت. (‌يا شكست داد.) و به همان جاي فرمود كردن (ساختن) ش.»

 

و چنان‌كه ديده مي‌شود، در اين نامه‌ي كهن، نام دوره‌ي ساساني آن نيوشاپوهر، يعني شاپور نيو يا شاپور گرد، يا شاپور پهلوان آمده است. اما اين روشن است كه شهر رئونت جايگاه پارتيان بود، و پارتيان كه فرمانروايي نيكشان كه استوار بر فرمانروايي همه‌ي تيره‌ها و دودمان‌ها بوده بر دست اردشير پارسي از ميان رفت، از چيرگي وي خشنود نبودند، و نيز با آنكه نام پسر اردشير بر شهرستان بماند همرأي نبودند، و بدين روي براي اين شهر صفتي انديشيدند كه «ابرشهر»‌ بوده باشد به معني شهربرين، ‌شهر بالاتر؛ و از آنجا كه در نوشته‌هاي پهلوي اين نام به گونه‌ي اپرشتر [aparshatr] آمده است، مي‌توان در اين داوري بي‌گمان بود كه اين صفت در همان زمان ساسانيان بدان داده شده باشد، كه به‌گونه‌اي همان نام پيشين را كه دارنده‌ي شكوه بوده باشد، زنده نگاه دارند!

 

در نوشته‌هاي پس از اسلام نيز بيش از آن‌كه نام نيشابور آيد، ابرشهر آمده و برخي از نويسندگان اين هنگام نيز در معني آن گفته‌اند كه چون زمين نيشابور از ديگر شهرها بلندتر است و به ابر نزديك تر، آن‌را ابرشهر ناميده‌اند و پس‌آنگاه ابرشهر خوانده شده! و اگر چه اين داوري درست نيست، اما مفهوم بلندي و برتري شهر در آن نهفته است!

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, رئونت, پایتخت فرهنگی
+ Reynand Information Base |

 

شهر باستانی نیشابور، افزون بر دیگر دروازه‌های شهر، چهار دروازه بزرگ داشته که هر چهار دروازه، رو به سوی خورشید داشته‌اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می‌تابیده است. چنانکه می‌دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می‌شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ‌ترین شهرهای تیره‌ی پارت است که «شهر دروازه‌های خورشید»ش می‌نامیم. باید گفت افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند و پرآب روان بینالود، آب‌های زیرزمینی، جاده ابریشم و موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان نموده‌ است، چند انگیزه‌ دیگر نیز برای ایجاد و گسترش ابرشهر نیشابور وجود دارد که در اینجا با بهره‌گیری از بخش‌هایی از نوشتار «نیشابور؛ شهر دورازه‌های خورشید» پژوهشگر ارجمند، فریدون جنیدی -مؤسس بنیاد نیشابور (سازمان پژوهش فرهنگ ایران)، به انگیزه دینی ایجاد ابرشهر نیشابور و بازشناسی درونمایه‌های مرتبط با کهن‌شهر نیشابور، همچون ریوند،آتشکده آذر برزین مهر، دریای سو، نیایشکده آناهیتا و اشک‌آباد می‌پردازیم.

 

 

نیشابور را چهار دروازه بزرگ، بوده است که هر چهار، رو به سوی خورشید داشته‌اند و هنگام برخاستن خورشید، نخستین پرتوهای آفتاب از هر چهار دروازه به اندرون شهر می‌تابیده است. و اگر چه نقشه آن شهر در دست نیست ولی می‌توان به یاری اندیشه، این نقشه را چنانکه در نگاره آمده است، مجسم کرد.

این آگاهی را «امام الحاکم» نیشابوری در تاریخ نیشابور به ما می‌دهد. که چون شاپور، خواست که شهر نشابور بنا کند، چهار دروازه در چهار سوی آن، چنان بساخت که همگام برآمدن آفتاب از هر چهار دروازه، آفتاب به درون شهر می‌تابد. هنوز در خانه‌های کهن زرتشتیان یزد و کرمان، نخستین پرتو آفتاب نیز بر «پسکم مس» می‌تابد. این خانه‌ها که به سبک معماری پارتی ساخته می‌شود، دارای چهار پسکم [Paskam] یا صفه است که در چهار سوی سرای قرار دارند، هر پسکم، ایوانی با آسمانه‌ی زخمی (سقف ضربی) است که به اتاق‌ها راه دارد. یکی از این پسکم‌ها، راه ورودی سرای است و دو پسکم دیگر دو سوی محل رفت و آمدهای روزانه است و پسکم بزرگ (که پسکم مس خوانده می‌شود)، از دیگر پسکم‌ها بلندتر و سر آن از پشت بام بالاتر است، چنان که نخستین پرتو خورشید بر آن می‌تابد و آغازگاه بامداد، یا نماز بامداد را آگاهی می‌دهد ... این پسکم، اوستا خوانده می‌شود، و همواره گیاه سبز و گلدان و گلاب و بوی خوش، چون اسپند و کندر و عود در آنجا موجود است و کسانی که تن پاک دارند، می‌توانند بدان گام نهند. بدین روی، گاهگاه آن را «پسکم پاک» نیز می‌نامیم. چنانکه می‌دانیم این نوع ساختمان را در فرهنگ معماری جهان به نام پارتی می‌شناسند. و ریوند و ابرشهر یکی از بزرگ‌ترین شهرهای تیره‌ی پارت است که «شهر دروازه‌های خورشید»ش می نامیم.

 

نیشابور، کهن شهر سرزمین پارت 

 

- انگیزه‌ی دینی ایجاد ابرشهر:

افزون بر همه موجبات طبیعی و اقلیمی، کوهستان بلند و پرآب روان بینالود، آب‌های زیرزمینی، جاده ابریشم و آن موقعیت طبیعی که نشابور را دروازه خراسان کرد، چند انگیزه‌ی دیگر نیز برای ایجاد و گسترش شهر وجود دارد.

نخست کوه ریوند (28) که با داشتن کان اورانیوم، گهگاه شبانگاهان در برخی از جاها نورباران می‌شود. و این شگفتی بزرگ در مردمانی که با دل روشن، نور و فروغ را گرامی می‌داشته‌اند و ستایش می‌کرده‌اند، ایجاد شکوه و احترام بدان کوه را می‌کرده است. به طوری که یکی از سه آتشکده بزرگ ایران باستان بر فراز آن کوه قرار دارد. (29)

وجود کان زغال‌سنگ در همان کوه که موجب ایجاد گاز متان می‌شود و کمک می‌کند که آتشکده خودسوز «برزین مهر» (30) پیدا شود چنان که دقیقی در گشتاسب‌نامه (پیوست شاهنامه‌ی فردوسی) در باره آذر برزین می‌گوید:

که آن مهر برزین، بی‌دود بود

منوّر نه از هیــــزم و عود بود

وجود چشمه‌ای سبز بر فراز کوه بینالود و دریای سو [Sow] بر فراز کوه ریوند (چند میلی شرق آتشکده برزین مهر) که هر دو از شگفتی‌های طبیعت است و بی‌آنکه چشمه‌ای، رودی بدان بپیوندد، در همه هنگام‌های سال به یک اندازه آب دارند؛ آبی بس زیبا و درخشان و برای ایرانیان که آب را همواره همراه با دیگر عناصر مثل خاک و باد و آتش گرامی داشته‌اند، وجود این دو پدیده، با شگفتی و گرامی‌داشت فراوان موجب پدید آمدن نیایشکده‌ی آب (آناهیتا) در این ناحیه گردید چنان که از دیرباز از دورترین جای‌ها برای زیارت آن به نشابور می‌آمدند. و یکی از این زیارت‌های تاریخی حرکت یزدگرد اول است به نیشابور که برای نیایش آب و زیارت آن چشمه به نیشابور آمد (31) و چون این پدیده‌ها بسیار دیرین و کهنسال است و بزرگی بینالود و دیگر مواهب طبیعی همراه با آن بسی دیرین‌تر از دوران پیدایی انسان است، پس به ریوند یا نشابور و ابرشهر اجازه می‌دهند که در زمانی بس دور، بصورت شهر درآمده باشد. در شاهنامه از هنگام «ریومیز» پیرامون پنج هزار سال پیش یاد می‌شود اما این دلیل آن نیست که پیش از آن نیز وجود نداشته باشد.

از پشت ویشتاسبان یا کوه ریوند که آتشکده برزین مهر بر فراز آن شعله می‌کشیده است در زمان گشتاسب یاد می‌شود که آن نیز زمانی پیرامون سه هزار و پانصد سال پیش دارد. نام کوی داربجرد، زمان هخامنشیان را به یاد می‌آورد. از زمان اشکانیان که هیچ آگاهی از اینان بدست نمی‌آید، نشانه‌ای در نزدیکی شهر نشابور هست و آن روستای اشک‌آباد در چند میلی جنوب شهر، در میان  کویر کوچک دشت نشابور است که به «اشق آباد» دگرگون شد و امروز «عشق آباد» به فتح «ع» نوشته می‌شود تا هنگام ساسانیان که به نام نیوشاپوهر نمایان می‌شود.

 

- ترکیب شهر و حرکت آن در دوره های تاریخی:

ایرانیان، چندهزار سال پیش از پیدایی یونان در شهرسازی خود به ردیف دیوارهای راست و کوچه و توالی خانه‌ها در امتداد معین دست یافته‌اند که باز خیلی زودتر از غربیان آنان را به ساخت شهرهای شترنجی رهنمون گردید.(31) همه ایرانیان یا تازیان جغرافی‎نویس نیز، این را یادآور شده‌اند که صورت شترنجی نشابور، پدیده‌ای ایرانی است. اما برخی از پیروان یونان این را نیز پدیده‌ای یونانی دانسته‌اند که اسکندر با خویش به ایران آورد.(33)

تعداد کوی‌ها که به 64 می‌رسد و گاه کم و زیاد می‌گردد این سخن را استوار می‌سازد مگر آنکه شهر در برخی از دوره‌ها بر اثر جنگ یا زمین‌لرزه و آب‌خاست، ویران شده که شمار محله‌هایش کم می‌گردد و گاه بر اثر رونق و شکوه بازار صنعت و فرهنگ بر شمار آن افزوده می‌شود، اما همواره پیرامون همین شصت و چهار خانه شترنگ است!

اکنون بپردازیم به خراب شدن ریوند (که روشن نیست در چه زمان بوده) و ساختن شهر تازه‌ی نیوشاپوهر؛ الحاکم در تاریخ خود یادآور می‌شود که از مسجد جامع بسوی غرب تا احمدآباد سبزوار را «ریوند» نامند. پس شهر باستانی ریوند، بی‌هیچ گمان در این منطقه است و شاپور اول (شاپور دوم نیز به آبادی نشابور افزود) شهر تازه را در سوی شرقی آن بنا کرده است و ریوند را ویرانه نهاده است مگر آن که مردمان، خود بنا به علاقه‌ی خویش، به آبادانی بخش‌هایی از آن همت گماشته‌اند.

پس از اسلام، شهر به سوی ریوند گسترش می‌یابد و آن را در بر می‌گیرد چنان که مسجد جامع نیز، در مرز ریوند و نشابور ساخته می‌شود آنگاه شهر به سوی غرب ریوند کشیده می‌شود تا به دروازه ی پول (که در نقشه نشان داده شده است و بر روی رودخانه‌ای موسمی به نام کال جینگل) رودخانه‌ی جنگل بنا شده می‌رسد.

از سوی شرق نیز، شهر گسترده می‌شود زیرا که در نوشته‌های پس از اسلام به دروازه‌ی شرقی به نام «باب ابی اسود» در شرق بر می‌خوریم که نشان می‌دهد پیش از اسلام ساخته نشده است زیرا در آن صورت، نامی فارسی به خود می‌گرفت.

استخری، در سده‌ی چهارم باروی این شهر را بصورت چهارگوشه‌ای معرفی‌می کند، که هر یک از برهای آن، یک فرسنگ بوده است. اما این را نیز می‌افزاید که دو محله‌ی پرجمعیت نیز در بیرون شهر قرار دارد. بنابراین کلا شهر بصورت مستطیل در می‌آید. در زمان سلجوقیان نیز که شهر گسترده‌تر می‌شود، چیزی که حتی در نشابور امروز هم دیده می‌شود و این بدان روی است که شهر در دامنه‌ی کوه بینالود برای دست یافتن به آب مورد نیاز به دو سو کشیده می‌شود.

در نوشته‌های باستانی، از چهار رود که در میانه‌ی شهر جاری است سخن می‌رود. این رودها به گفته‌ای؛ شقاندیر، دارای بشتقان و خروه نام داشته و به گفته‌ی الحاکم؛ مازول، شامات، ریوند، بشتفروش. امروز این نام‌ها دگرگون شده و سه رشته از این رودها، در شور کنونی جاری است که دو شاخه‌ی آن، آب موسمی دارد و یکی که آب میرآباد را به شهر می‌رساند، همواره آب دارد.

این سه رود از شرق به غرب، نخستین، آب کال غار، دیگری آب کال میرآباد و سومی آب کال جینگل را از بینالود به سوی جنوب می‌آورند.

چهارمین رود را اگر رودخانه‌ی «خرو» بگیریم، حد شرقی شهر را بسی بسوی شهر تا نزدیک قدمگاه می‌رساند و این بسی دور می‌نماید و درست همان رود بشتقان (33) است که امروز از میان شهر باستانی می‌گذرد، و بنا بر گفته‌ی حمدالله مستوفی(34) عمرولیث در کنار آن، کاخی ساخته است و این کاخ اگر کاوش شود، در میان ویرانه‌های باستانی پیدا خواهد شد.

بزرگ‌ترین و زیباترین شهر جهان و ستمکش‌ترین آنها پس از اسلام نیز چندین بار ویران گردید. در حمله‌ی غزان که همه‌ی آثار فرهنگ و از آن میان، کتاب‌های هفده کتابخانه‌ی عمومی شهر را به آتش و باد دادند و خاندان‌های بزرگ ایران را از بیخ و بن برکندند. در یورش چنگیز، شهر با خاک یکسان گردید. پس از ایلغار چنگیز، نشابوریانی که در شهرها و آفاق دیگر می‌زیسته‌اند بدان شهر بازگشتند و دوباره آن را ساختند چنان که ابن بطوطه که در این زمان به نشابور آمده بود از بزرگی آن و از چهار رودی که در آن جریان دارد سخن گفته است، اما باز در حمله‌ی تیمور، تباهی‌های فراوان دید. چهار زلزله‌ی بزرگ در سال های 555، 666، 808 شهر را ویران ساخت. و آخرین ستم را برادران افغان در شورشی که علیه شاه سست‌عنصر و بی‌کفایت صفوی کردند ... و حق هم داشتند، بر پیکر این شهر وارد آوردند و از آن زمان پشت نشابور چنان شکسته است که چنان که باید و شاید هنوز برنخاسته است!

 

- پانوشت‌ها:

28. این همان کوهی است که کان فیروزه در آن قرار دارد و افزون بر آن کان های دیگری چون ذغال سنگ و گوگرد و نمک و گچ و مس از آن بر می آمده است.

29. نگارنده خود در سن شانزده سالگی یکی از این نور افشانی های شگفت انگیز را شبانگاه بر افراز کوه به چشم دیده است، که چگونه نوری از کوه برآمد و با پیچ و تاب نزدیک به دو میل به آسمان رفت و با چنبره ای که به خود گرفت به شکل یک علامت سوال بزرگ درآمد و آن گاه از همان را برگشت و خاموش شد.

30. سه آتشکده ی بزرگ ایران باستان هر یک به طبقه ای از مردم تعلق داشت؛ 1. آتشکده ی آذرگشنسب در نزدیکی دریاچه ی ارومیه، ویژه ی شاهان و ارتشتاران 2. آتشکده ی آذر فرنبغ (فره ایزدی) در فارس، ویژه ی موبدان و دبیران 3. آتشکده ی برزین مهر در خراسان، ویژه ی کشاورزان و پیشه وران. نگارنده از سه سال پیش بدنبال آتشکده ی ّبرزین مهر بوده ام تا با آگاهی و کشفیات پی در پی جایگاه آن را در نزدیک روستای بزرگ «بورزنی» بر فراز کوه ریوند پیدا کردم و آن گاه به باستان شناسی آگاهی دادم و چند گروه باستانشناسی را به نیشابور و آتشکده ی برزین مهر رهنمون گردیدم و چند سال بعد یکی از آتشکده های جنبی آن اتشکده را در روستای «ریبد» سبزوار (که در زمان های پیشین جزو نیشابور بوده) به عنوان آذر برزین معرفی کردند و اگر چه این معرفی هنوز بصورت علمی تایید نشده است اما دلایل فراوان بر رد آن و اثبات محل واقعی در بورزنی در دست هست که این گفتار را جای پرداختن بدان نیست.

31. کشفیات تپه ی زاغه ی قزوین که به دست باستان شناسان ایرانی صورت گرفت نمونه ای از مادرشهرهای جهان را درهشت هزار سال پیش نشان می دهد که در دهکده ای کوچک در آن هنگام دور، دستیابی ایرانیان را به مقدمات شهرسازی ثابت می کند. نگاه کنید به دفتر اول همین مجموعه مقاله ی دکتر صادق ملک درباره ی تپه ی زاغه

32. امروز که کم کم از زیر فشار غرب گرایی نیم سده ی اخیر بیرون می آییم بهتر روشن می شود که اسکندر از یونان وحشیگری، تباهی، آتش سوزی، مرگ، درد، ویرانی و آتش کشیدن کتاب ها را به همراه آورد، نه شیوه ی شهرسازی شترنجی را!

33. بشتقان معرب پشتکان= پشته ها، نام باستانی دهکده ی بسیار زیبا، بزرگ و آباد «بوژان» است که در شمال شرقی نیشابور امروز و شمال نشابور باستانی واقع است.

34. نزهة القلوب، رویه ی 182.

 

- منبع: جنیدی، فریدون. «نیشابور؛ شهر دروازه های خورشید»، وب‌گاه بنیاد نیشابور؛ سازمان پژوهش فرهنگ ایران. تاریخ مشاهده: 15 فروردین 1385. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، فروردین ماه 1385.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

جغرافیای تاریخی آتشکده آذر برزین مهر نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ابرشهر, ریوند, دریای سو
+ Reynand Information Base |

 

کوه سپند، در کوهستان ریوند نیشابور، واقع شده است.

 

 

- کوه سپند:

کوه سِپند، در «ریوند» قرار دارد که در بخش شمالی نیشابور است.

به خون نریمان، میان را ببند

بـرو تازیـان تـا بـه کوه سپند

«راهنمای نقشه جغرافیایی شاهنامه فردوسی»، حسین شهیدی مازندرانی، چاپ اول، موسسه سحاب، تهران: 1371، ذیل مدخل «کوه سپند».

 

کوه سپند؛ کوهی در کوهستان ریوند نیشابور 

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 141.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

کوهستان ریوند؛ پشته ویشتاسبان نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, کوه سپند
+ Reynand Information Base |

 

سوور یا سوگر، دریاچه‌ای در بوم ابرشهر نیشابور، بر سر کوه توس بوده است. در متون آیین زردشتی آمده است؛ آذر برزین ‌مهر، در کوه ریوند و بر کنار سوور قرار گرفته بود.

 

 

 

- سوور (دریا):

فارسی میانه: suwar؛ از این دریاچه در اوستا نامی برده نشده است. ظاهرا در حدود نیشابور بوده است. در پی حمله‌ی اهریمن به آب و دفاع آب، چندین دریاچه پدید آمد، یکی از آن‌ها سوور بود. سوور هر ستبری (کثافت) را به اطراف افکند و خویش روشن و پاک نگه‌دارد. چه مانند چشمی است که هر ریمنی (چرک) و گردی را به اطراف افکند و به سبب ژرفای آن هر چه در دریا رود، به بن (ته) نرسد.

 

 دریاچه سور بر بوم ابرشهر نیشابور

 

آذر برزین ‌مهر، ابتدا بر ساحل این دریاچه قرار داشت. به همین دلیل آن را آذر سودی مهر و مهر سود نیز می‌خوانند. از آن‌جا که بنای آذربرزین‌مهر در کنار این دریاچه بوده است و می‌دانیم که آذربرزین‌مهر در کوه ریوند در حدود نیشابور بوده است، پس باید محل این دریاچه در خراسان بوده باشد. در بندهش، هنگام گفتگو از دریاچه‌ها، نخست از چیچست و پس از آن از سوگر نام میبرد، و این سوگر شاید همان سوور باشد. طبق بندهش «ور سوگر در ابرشهر بوم، در سر کوه توس است. گوید که سود، بهر و نیک‌چشمی و نیکی و افزایش و رادی بدو آفریده شده است».

 

- منبع: قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، صص. 279-280.

 

همچنین نگاه کنید به:

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

چشمه سبز؛ چشمه‌ای تاریخی در هاله‌ای از افسانه‌ها

دریای سوور؛ آب سپند در کوهستان سیسرد نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, سوور, سوگر
+ Reynand Information Base |

 

منوچهر پور پشنگ، یکی از شخصیت‌های اساطیری ایران است که یکی از فرمانروایان دوره پیشدادی بوده. بازسازی نیشابور، بنیانگذاری دژ و  آتشکده کهندژ نیشابور را به منوچهر، نسبت داده‌اند.

 

 

 

منوچهر پور پشنگ؛ فرمانروای پیشدادی و بنیانگذار آتشکده نیشابور

 

- منوچهر، فرمانروای پیشدادی:

منوچهر، در اوستا «منوش چیثَر» به معنی «منوش‌نژاد»؛ یکی از فرمانروایان بلندآوازه پیشدادی از خاندان ایرج است. «مَنوش»، نام کوهی است. در بندهش، این نام، «مانوش» خوانده شده و درباره آن آمده است: آن کوه بزرگی است که «منوچهر» در آنجا زاده شد. «منوش»، همچنین نام یکی از نیاکان منوچهر –پادشاه پیشدادی- است.

در شاهنامه، داستان نبردهای خونین منوچهر با سلم و تور –برادران ایرج- و دیگر رویدادهای دوران شهریاری او را می‌خوانیم. داستان چیرگی تورانیان بر بخش بزرگی از ایران‌زمین، و تیراندازی آرش کمانگیر برای نشانه‌گذاری مرز ایران و توران که ابوریحان بیرونی نیز آن را نقل کرده است، در روزگار فرمانروایی منوچهر اتفاق می‌افتد. (اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان، ج 2، ص 1056)

 

نیشابور و اسطوره؛ منوچهر شهریار پیشدادی 

 

- منوچهر، بنیانگذار آتشکده کهندژ نیشابور:

محمد بن حسین خلیفه نیشابوری در برگردانی که از کتاب تاریخ ابوعبدالله حاکم نیشابوری، به رشته نگارش درآورده است می‌نویسد: «امام حاکم ]نویسنده تاریخ نیشابور[ فرمود که چون نوبت حکومت به منوچهر رسید به قهندز ]معرّب کهندژ[ آمد و در حوالی آن، خندق حفر کرد و در جوانب، مردم را ساکن کرد و بعضی را درون قلعه اسکان نمود و اهل مملکتی را به عمارت و رفع دیوارها و توطّن در جانب آن، تکلیف کرد و آتشکده‌ای در آنجا ساخت و قومی را بر آن خانه، موکل کرد و حکم کرد که به چهل روز، اهل مملکتی، از عمارتی که گفته بود، فارغ شوند. پس در جوار قهندز، اماکن و مساکن پیدا شد و درون قلعه، مسکون گشت و اجتماع مردم دست داد.» (تاریخ نیشابور، ص 197)

 

- منابع:

-- ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمدبن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی،  تهران: آگه، 1375.

-- «اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید، تهران: 1375.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

نیشابور؛ رئونت باستانی و شهر دانش، بینش، فرهنگ و افسانه

نیشابور؛ ریوند باستانی، شهر ریواس، شهر باور و اسطوره

 


برچسب‌ها: منوچهر, نیشابور, پیشدادیان
+ Reynand Information Base |

 

«سووَر»، دریاچه‌ای است که بر اساس متون دینی ایرانی، هر ستبری را به کرانه‌ها افکند و خویش را روشن و پاک دارد و بر کنار سوور، «آذربرزین‌مهر»، جای گرفته است. پژوهش‌ها، نشان سووَر را در نزدیکی کان فیروزه نیشابور می‌دهند.

 

 

 

- «پژوهشی در اساطیر ایران»، ص 85: در گزیده زاداسپرم -یکی از متون زرتشتی-، در باب مبدا خیر و شر و احوال زرتشت، چنین می‌خوانیم: «پس دو چشمه-دریا بر زمین گشوده شدند که (چنین) خوانده شدند: چیچَست، دریاچه ژرفِ نمکین‌آبِ بی‌تازش و بی‌زندگی که بر ساحلش، آذرگشنسب پیروزگر نشیند. دیگر «سووَر» است که هر ستبری را به کرانه‌ها افکند و خویشتن را روشن و پاک دارد. زیرا به مانند چشمی است که هر گردی و هر ریمنی را به کنار افکند. به سبب ژرفایش، آنچه اندر دریا شود به بُن نرسد. به نزدیکی آن، آذرمهرِ سودبخش، بُرزین‌مهر، نشیند.» مهرداد بهار، خاطرنشان می‌سازد که این دریا، ظاهراً در حدود نیشابور بوده است.

 

نیشابور؛ سوور 

 

- «جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایران ویچ»، ص 113: دکتر مانوئل بربریان در کتاب «جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ» در این باره، چنین می‌آورد: «در 37 کیلومتری شمال باختری شهر نیشابور (و 11 کیلومتری شمال خاوری کان فیروزه نیشابور، و بر سر کوره‌راهی که از کان فیروزه و کان گچ نیشابور به جلگه ماروسک می‌رود، در کوهپایه‌های شمالی کوه سی‌سرد در جنوب روستاهای اندراب و زرنده) چند برکه کوچک وجود دارد که بزرگ‌ترین آنها «دریای سو» (Sow) نامیده می‌شود. درباره این برکه‌ها افسانه‌های شگفتی در میان روستائیان وجود دارد و بررسی‌های فریدون جنیدی نشان داده است که آب این برکه‌ها –به ویژه بزرگترین آنها- در چشم ایرانیان کهن، یکی از گرامی‌ترین آب‌های جهان بوده و در نوشتارهای پهلوی، بویژه بندهش، همواره نام دریای سُو (سووَر) همراه با دریاچه چیچست (ارومیه) آمده است. در نتیجه دریای سو از دورترین روزگاران، دریای شناخته شده و مقدس به شمار می‌رفت.»

 

- مآخذ:

-- «پژوهشی در اساطیر ایران»، مهرداد بهار، چاپ اول، انتشارات توس، تهران: 1369.

-- «جستاری در پیشینه دانش کیهان و زمین در ایرانویچ»، مانوئل بربریان، چاپ اول، نشر بلخ، تهران: 1376.

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 113-114.

 

همچنین نگاه کنید به:

سوور؛ دریاچه پاک و روشن در بوم ابرشهر نیشابور

چشمه سبز؛ چشمه‌ای تاریخی در هاله‌ای از افسانه‌ها

آتشکده‎ها و جاهای دینی در قلمرو نیشابور کهن

 


برچسب‌ها: نیشابور, آذر برزین مهر, سوور, دریای سو
+ Reynand Information Base |

 

کوه سپنتودات، در کوهستان ریوند نیشابور، واقع شده است.

 

 

 

- کوه سپنتودات:

سپـِنتوداتَ، کوهی است در حدود«ریوند نیشابور». در بند شش «زامیاد یشت».

در اوستا، ضمن ذکر نام کوه‌ها و از جمله کوه رئونت، از کوهی در نیشابور به اسم سپنتوداتَ یاد می‌شود. سپنتودات به معنی آفریده ورجاوند مینوی است و در فارسی به تحریف، «اسفندیار» -شاهزاده و پهلوان نامدار ایرانی و پسر گشتاسب- است. در «بندهش» نیز به نام این کوه، اشاره شده است.

«اَوِستا»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ اول، انتشارات مروارید، تهران: 1370، ص 1002.

 

سپنتودات؛ کوهی مینوی در ریوند نیشابور 

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 123.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

کوهستان ریوند؛ پشته ویشتاسبان نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, سپنتودات, اسفندیار, ریوند
+ Reynand Information Base |

 

«ریوند» که در منابع گوناگون به گونه‌های دیگری همچون «رایومند»، «رئونت»، «ریون» و «رئوَئوته» آمده است یکی از نام‌های حوزه جغرافیای تاریخی نیشابور است و در گستره نیشابور قدیم و جدید، موجود می‌باشد. همچنین «ریوند»، نام کوهی در شمال نیشابور است که آتشکده آذربرزین مهر، بر آن قرار داشته است.

 

 

 

ریوند مزدا-آفرید؛ کوهی سپند در شمال نیشابور

 

- «اوستا»، ص 486: ریوند، نام کوهی است و نیز نام رَبعی و شهرکی و منطقه‌ای. در هر صورت، ریوند در گستره نیشابور قدیم و جدید، واقع است. ریوند که به نام‌های دیگری چون «رایومند»، «رئونت»، «ریون» و «رئوَئوته» هم آمده است به معنی دارنده جلال و شکوه و فروغ است. این کوه، در فرهنگ ایران باستان و در ادبیات آیین «مزدیسنا» جایگاه ویژه‌ و احترام‌انگیزی دارد.

آتشکده آذربرزین‌مهر، در بین هزاران معبد آیین زردشتی و یکی از سه آتش مقدس و زیارتکده برتر فلات ایران، بر فراز این کوه، قرار داشته است و از همه ایران‌زمین، زیارتگران، به آنجا می‌شتافته‌اند.

در بخش «زامیاد یشت» از کتاب «اوستا» از «رئونت» به صراحت یاد شده است. در «خرده اوستا» نیز تعبیر «کوه ریوند مزدا آفریده» به چشم می‌خورد.

 

- «بندهش»، ص 71: در «بندهش» نیز، که از متون معتبر زردشتی است، نام ریوند دیده می‌شود.

 

- «یشت‌ها»، دفتر دوم، ص 330: هم‌‌اکنون نیز کوه‌های شمال نیشابور، «ریوند» نامیده و خوانده می‌شود. «پور داوود» در تعلیقات «یشت‌ها» می‌آورد: «رئونت، یک صفت است به معنی باشکوه و بسا صفت مردان یا ایزدان و غالبان با صفت «فرهمند» یکجا استعمال شده است» او سپس در چند فقره از «ماه یشت» و «تیشتر یشت» و «زامیاد یشت»، نمونه‌هایی برای ذکر نام «ریوند» می‌آورد.

 

 ریوند نیشابور

 

- «الاعلاق‌ النفسیه»، ص 200: ابن رسته، از جغرافی‌دانان قرن سوم، می‌نویسد: «ابرشهر، دارای 13 رستاق و چهار طسوج (بخش) است که ریوند، یکی از آن چهار طسوج است.» او ادامه می‌دهد که این شهر، بخصوص به واسطه آذربرزین‌مهر شهرت یافته است.

 

- «تاریخ نیشابور»، ص 214: حاکم نیشابوری (قرن چهارم هـ.ق) می‌نویسد: ربع ریوند، از حد مسجد جامع بود تا مزرعه احمدآباد، اولِ حدودِ بیهق. طول او سیزه فرسخ و عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت، پانزده فرسخ مشتمل بر زیاده از پانصد دیه. و ریوند که «رَبع» بدان منسوب است قریه کبیره معموره بود، بانی آن، انوشروان عادل.

 

- «جغرافیای خراسان در تاریخ حافظ ابرو»، ص 36: در تاریخ حافظ ابرو، ریوند به عنوان یکی از بلوکات نیشابور، در میان پانزده بلوک، نام برده شده و آمده است که «هژده مزرعه و کلاته که حالاً مزروع می‌شود، درین تاریخ تعلق بدین بلوک دارد.»

 

- مآخذ:

-- «اَوِستا»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ اول، انتشارات مروارید، تهران: 1370.

-- «یشت‌ها»، گزارش پور داوود، چاپ سوم، دانشگاه تهران، 1355.

-- «بندهش»، فرنبغ دادگی،گزارنده مهرداد بهار، چاپ اول، انتشارات توس، تهران: 1369.

-- «الاعلاق النفسیه»، احمد بن عمر بن رُسته، ترجمه حسین قره‌چانلو، چاپ اول، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1365.

-- «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، چاپ اول، انتشارات آگه، تهران: 1375.

-- «جغرافیای حافظ ابرو»، شهاب‌الدین عبدالله خوافی، تصحیح صادق سجادی و سیدعلی آل داوود، چاپ اول، انتشارات بنیان، دفتر نشر میراث مکتوی، چاپ اول، 1375.

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 119-120.

 

همچنین نگاه کنید به:

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

نیشابور؛ رئونت باستانی و شهر دانش، بینش، فرهنگ و افسانه

نیشابور؛ ریوند باستانی، شهر ریواس، شهر باور و اسطوره

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, مزدیسنا
+ Reynand Information Base |

 

به فاصله چند فرسخی نیشابور، در شمال کوهستان بینالود، دریاچه‌ای با مساحت حدوداً یک و نیم کیلومتر مربع، و به نام «چشمه سبز» واقع است که گفته‌های تاریخی و افسانه‌ای نیز درباره آن وجود دارد. برخی، چشمه سبز را با «دریای سووَر» که «آذر برزین ‌مهر»، در کنار آن جای داشته است، یکی دانسته‌اند.

 

 

 

چشمه سبز نیشابور؛ چشمه‌ای تاریخی در هاله‌ای از افسانه‌ها

 

- «فرهنگ آبادیهای کشور»، ص 181: چشمه سبز یا چشمه سو، که اهالی نیشابور آن را چشمه سَوز می‌نامند در اصل، در سمت مرتفع رشته‌کوه بینالود و در میانه دو شهر نیشابور و مشهد، واقع است. طول و عرض جغرافیایی چشمه سبز، به ترتیب 35 و 59 درجه است و 1560 متر، ارتفاع از سطح دریا دارد.

 

- «کتاب پاژ»، ص 13، 14، 95: این چشمه، در اصل، برکه‌ای بزرگ و جوشانی است که در متون کهن نیز از آن یاد شده است. فردوسی در شاهنامه، از آن با عنوان «چشمه سو» یاد می‌کند و ابوریحان بیرونی نیز در آثارالباقیه بدان اشاره دارد.

  

چشمه سبز، بینالود، شمال نیشابور 

 

- «نزهة‌القلوب»، ص 149، 227، 241: در نزهة‌القلوب حمالله مستوفی (تالیف 740 هـ.ق) نیز آمده است که «بر جانب شمال نیشابور و بر قبه کوه، به مسافت پنج فرسنگ، چشمه‌ای است که «چشمه‌ سبز» می‌گویند و آبی شیرین و سبز ]از آن[» بیرون می‌آید.» در این کتاب، ذکر شده است که «دور این چشمه، یک فرسنگ بود و از او، دو جوی بزرگ است که به نیشابور و طوس می‌رود و هر یک، زیادت از بیست آسیای گردان بود.» علاوه بر این، منشاء چند رودخانه مهم نیشابور مثل رودخانه بُشتقان، فَرَخک و آب دهر نیز همین چشمه سبز دانسته شده است.

درباره این چشمه، از قدیم، باورهایی نیز شکل گرفته است در نزهة‌القلوب، برخی از این باورها آمده است مثلاً ذکر شده است که اسبی که یزدگرد بزهکار را بکشت از این چشمه برآمد یا اینکه «در شب جمعه، آوازی هایل از میانه چشمه ظاهر می‌شود» یا «پارسایان در شب، بر کنار این چشمه، احیا داشته‌اند» و دیده‌اند که شیر آبی و اسب و آدمی از این چشمه، بیرون آمده و به چریدن، مشغول شده‌اند.

 

- «تاریخ شهر مشهد»، ص 115: در خلاصة‌التواریخ آمده است که در سال 967 هـ.ق این چشمه که پیش از آن راه خروجی نداشته است، مجرای کنونی را بریده و سیلی عظیم، جاری کرده است و ... پس از فروکش آب، مردم مقدار زیادی ظروف نقره و طلا از میان سیلاب، یافته‌اند و وقتی خبر کشف مربوطه، به گوش حاکم مشهد رسیده است در جوانب آن چشمه، زمین را شکافته‌اند و اقسام طلاآلات، از صُوَر جانداران و سایر ظروف بدست آمده است و ابراهیم میرزای صفوی، در طی دو روز، قریب شصت-هفتاد ظرف نقره و مقداری طلای احمر خالص جمع کرده و آنها را به مشهد مقدس آورده و از این نکته نتیجه گرفته شده است که پیش از اسلام، این چشمه، جنبه تقدس داشته و بر سبیل نظر، اشیاء قیمتی و ظروف مختلف در آن آب می‌انداخته‌اند و به مرور، نفایس بسیار در آن گِل، جمع شده است.

 

- مآخذ:

-- «فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور»، محمد حسین پاپلی یزدی، چاپ اول، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، مشهد: 1367.

-- «کتاب پاژ»، محمدجعفر یاحقی، شماره 13 و 14، مشهد: 1373.

-- «نزهة‌القلوب»، حمدالله مستوفی قزوینی، تصحیح گ لیسترانج، چاپ اول، دنیای کتاب، تهران: 1362.

-- «تاریخ شهر مشهد»، مهدی سیدی، چاپ اول، انتشارات جامی، تهران: 1378.

 

- منبع: سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 95-96.

 

همچنین نگاه کنید به:

سوور؛ دریاچه پاک و روشن در بوم ابرشهر نیشابور

نیشابور؛ رئونت باستانی و شهر دانش، بینش، فرهنگ و افسانه

 


برچسب‌ها: چشمه سبز, چشمه سوز, نیشابور, بینالود
+ Reynand Information Base |

 

ریوند، نام کوهی در نزدیکی نیشابور است، این کوه را پشته گشتاسپان نیز نامیده‌اند و آتشکده آذر برزین مهر نیشابور بر فراز آن، شعله می‌کشیده است. ریوند، همچنین نام یکی از ربع‌های نیشابور کهن است.

 

 

 

- پُشته گُشتاسپان (کوه):

نام دیگر گوه ریوند، در فارسی، پشته گشتاسبان است. گشتاسب، آذر برزین‌مهر را در این کوه به آتشکده نشاند، به همین جهت، پشته گشتاسپان خوانده شد.

 

- منبع: قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، ص 153.

 

همچنین نگاه کنید به:

گشتاسب؛ بنیانگذار آتشکده آذربرزین‌مهر نیشابور

آذر برزین مهر؛ آتشی مینوی بر پشته ویشتاسبان نیشابور

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, پشته ویشتاسبان, ربع ریوند
+ Reynand Information Base |

 

متون و روایات کهن، بنای نخستین نیشابور را به «انوش بن شیث بن آدم (ع)» نسبت داده‌اند. نیشابور باستانی، در دوران ذوالایکه، ایرج پور افریدون و افراسیاب، بازسازی یا تجدید بنا گردیده است. محمد بن حسین خلیفه نیشابوری که ترجمه «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم نیشابوری، به دست وی، به انجام رسیده است، در جایی از ترجمه کتاب الحاکم که به بنای نیشابور کهن، کهندژ ]قهندژ[ و محلات این شهر می‌رسد، خبر از ساخت آتشکده‌ای به دستور منوچهر –فرمانروای اسطوره‌ای پیشدادیان- می‌دهد. آتشکده کهندژ در زمان فتح نیشابور، در 32 هجری، به دستور عبدالله عامر، خراب شده و در جایی دیگر از شهر، آتشکده‌ای بنا می‌گردد.

 

 

منوچهر بنیانگذار آتشکده کهندژ نیشابور 

 

آتشکده کهندژ نیشابور؛ آتشکده‌ای از دوران منوچهر

 

- آتشکده کهندژ نیشابور:

«امام حاکم ]نویسنده تاریخ نیشابور[ فرمود که چون نوبت حکومت به منوچهر رسید به قهندز ]معرّب کهندژ[ آمد و در حوالی آن، خندق حفر کرد و در جوانب، مردم را ساکن کرد و بعضی را درون قلعه اسکان نمود و اهل مملکتی را به عمارت و رفع دیوارها و توطّن در جانب آن، تکلیف کرد و آتشکده‌ای در آنجا ساخت و قومی را بر آن خانه، موکل کرد و حکم کرد که به چهل روز، اهل مملکتی، از عمارتی که گفته بود، فارغ شوند. پس در جوار قهندز اماکن و مساکن پیدا شد و درون قلعه، مسکون گشت و اجتماع مردم دست داد.» (تاریخ حاکم، ص 197)

 

- سرانجام آتشکده کهندژ:

در جایی دیگر از کتاب تاریخ الحاکم، به آتشکده کهندژ و کوچه‌ای به همین نام اشاره شده است: «ذکر بناء مسجد جامع؛ چون عبدالله عامر، رضی‌الله عنهما، نشابور ]را[ فتح کرد آتش‌کده قهندز را خراب کرد و به جای آن ]مسجد[ جامع ساخت. و صحابه به آن درآمدند و با احکام دین، فتوی دادند. کسانِ کنارنک آمدند، گفتند که «جزیه قبول کرده‌ایم» تا آتشکده ایشان، خراب نشود. عبدالله عامر، ایشان را دور از جامع، مکانی تعیین کرد. آنجا کوچه آتشکده گفتندی ...» (تاریخ حاکم، ص 217)

 

- منبع: ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمدبن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی،  تهران: آگه، 1375.

 

همچنین نگاه کنید به:

منوچهر، فرمانروای اسطوره‌ای پیشدادی و بنیانگذار آتشکده کهندژ نیشابور

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

 


برچسب‌ها: آتشکده کهندژ, آتشکده نیشابور, منوچهر پیشدادی
+ Reynand Information Base |

 

ابرشهر، نام قدیم نیشابور است. ابرشهر، دارای ماهیتی نمایدن و مینوی در متون دینی و اساطیری ایرانی است.

 

 

 

ابرشهر نیشابور

 

ابرنگ‌شهر پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی

 

- ابرشهر (شهر):

نام قدیم نیشابور است. کدخدایی ابر شهر را دستان سام، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگ‌شهر گویند. دریاچه‌ی سوبر (سوگر) بر سر کوه توس در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق شهر، آفرین کرد، بدین روی اسب داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی بر این شهر بیشتر است.

 

- نیشابور (شهر):

در بسیاری از متون پهلوی و مانوی، نام این شهر را ابرشهر ذکر کرده‌اند. شهر نیشابور را شاپور اردشیران ساخت بدانگاه که پهلیزگ تور را کشت، به همان‌جا شهر را فرمود ساختن.

 

- منبع: قلی‌زاده، خسرو، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، ص 60  و 481.

 

همچنین نگاه کنید به:

ابرشهر اشکانی و نیشاپور ساسانی

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

دریای سووَر؛ آب سپند در کوهستان سی‌سرد نیشابور 

 


برچسب‌ها: نیشابور, ابرشهر, سوبر, شاپور اردشیران
+ Reynand Information Base |

 

نام نیشابور در «اوستا» به گونه «رئونت» به معنی دارنده شکوه و جلال، آمده است. این نام، در زبان «پهلوی» به گونه «رای‌اومند» دگرگونی یافته و در «شاهنامه فردوسی» به شکل «ریونیز» درآمده است. گونه تغییر یافته این نام در دوران‌های بعد، «ریوند» می‌باشد. رئونت، جایگاه پارتیان بوده و «ابرشهر» یکی دیگر از نام‌های پارتی نیشابور است.

 

 

 ریوند؛ نیشابور باستان

 

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

 

نیشابور؛ نام اين شهر در اوستا به گونه‌ي رَئٍوَنت آمده است، به معنی دارنده شكوه و جلال. بخش نخست این نام «رَئـِ» به معنی دارنده هنوز در دماوند، الوند، راوند کاشان دیده می‌شود. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان از اوستائی به پهلوی به گونه «رای‌اومند» درآمد که «اومند» در آن، همان پسوند «دارایی» است، و در نوشته‌های پهلوی، این واژه به عنوان صفتی برای خداوند آمده است و در سرآغاز بیشتر نامه‌های پهلوی، به چشم می‌خورد:

رئونت نام نیشابور در اوستا

 

«پَت نام ای داتار اوهرمزدی رایومندی خَورَه اومند»: به نام دادادر اورمزد رایومندِ فرهمند.

و با این سخن، می‌توان دریافت که آن شهر باستانی تا چه پایه، نزد ایرانیان ارجمند بوده است که با چنین صفت از آن یاد می‌کنند!

اما چون این واژه به گونه نام، بر شهری نهاده شد، دگرگونی چندان در آن راه نیافت و هم‌اکنون نیز بخش غربی نیشابور تا مرز سبزوار، رِیوَند (Reyvand) نام دارد.  و در دوران اسلامی نیز بزرگانی از آن برخاسته‌اند که در کتاب‌های اسلامی از آن یاد کرده شده است.

از این نام، در شاهنامه به گونه «ریونیز» یاد شده است، و چنین پیداست که در یکی از نبردهای میان ایرانیان و تورانیان، ویران گشته است، و در هنگام شاپور اردشیر ساسانی، دوباره آنرا ساخته‌اند و گواهی «نامه شهرستانهاي ايران» درباره آن چنين است»:

 

بنای نیشابور به دستور شاپور اردشیران

 

«شتريستان نيوشاپوهر، شاپوهري ارتخشيران كرت، پت هان گاس، كاش پهليزك اي تور، اوزت، اوش هم گيواك فرموت كرتن» يعني؛ شهرستان نيشابور (را) شاپور اردشيران كرد (ساخت) بر آنجا كه پهليزك تو را كشت (يا شكست داد). و به همان جای فرمود کردن (ساختن)ش.

و چنانكه ديده مي‌شود، در اين نامه كهن، نام دوره ساساني آن نيوشاهپور، يعني شاهپورنيو يا شاپور گُرد، يا شاپور پهلوان آمده است.

اما اين روشن است كه شهر رئونت جايگاه پارتيان بود، و پارتيان فرمانروايي نيكشان كه استوار فرمانروايي همه تيره‌ها و دودمان‌ها بوده  بر دست اردشير پارسي از ميان رفت، از چيرگي وي خشنود نبودند؛ و نيز با آنكه نام پسر اردشير بر شهرستان بماند همرأي نبودند، و بدين روي، براي اين شهر، صنعتي انديشيدند كه «ابرشهر» بوده باشد به معني شهر برين، شهر بالاتر، و از آنجا كه در نوشته‌هاي پهلوي اين نام به گونه‌ي اَپَرشهر آمده است، مي‌توان در اين داوري بي‌گمان بود كه اين صفت در همان زمان ساسانيان بدان داده شده باشد، به گونه‌اي همان نام پيشين را كه دارنده‌ي شكوه بوده باشد، زنده نگاه دارند!

در نوشته‌هاي پس از اسلام نيز بيش از آنكه نام نيشابور آيد، ابرشهر آمده و برخي از نويسندگان اين هنگام نيز در معني آن گفته‌اند كه چون زمين نيشابور از ديگر شهرها بلندتر است و به ابر نزديكتر، آنرا «ابر شهر» ناميده‌اند و پسانگاه اَبَرشهر خوانده شد! و اگر چه اين داوري درست نيست، اما مفهوم بلندي و برتري در آن نهفته است!»

 

- منبع: «پایتخت‌های ایران»، به کوشش محمد یوسف کیانی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، 1374، ص327-328.

 

همچنین نگاه کنید به:

ابرشهر اشکانی و نیشاپور ساسانی

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 


برچسب‌ها: نیشابور, رئونت, ریوند, ریونیز
+ Reynand Information Base |

 

ابرشهر، نام قديمي‌تر نيشابور بوده است كه در شكل‌هاي گوناگون، و به عنوان نام استان و ناحيه نيز آمده است. برخي آن را به معني شهر بالا و برخي ديگر منسوب به عشاير «اپرني» -از اقوام «داهه»، بنيان‌گذاران حكومت اشكاني- مي‌دانند. اما به توجه به اشاره‌ي بندهش به نام «اپرنك شهر» و اهميت اين ناحيه در سرزمين پارت، گونه‌ي دوم درست به نظر مي‌رسد. از حدود سده‌ي چهارم و پنجم هجري به بعد، نام ابرشهر، مهجور شد و تنها، نام نيشابور كه در دوره‌ي ساساني پيدا شده بود، معمول گرديد. اين نام، صورت تغييريافته‌ي واژه‌ي مركب از دو بخش «نيو» و «شاپور» است، به معني شاپور خوب و يا شاپور نيكوكار، و آن باز مي‌گردد به انتساب بناي شهر به شاپور اول، يا بازسازي آن توسط شاپور دوم.

 

 

 

نام‌شناخت؛ ابرشهر، نیشابور

 

- ابرشهر:

ابرشهر، نام قديمي‌تر نيشابور بوده كه به شكل‌هاي «اَپَرشهر»، «آپَرشهر»، «بَرشَهر» و «اَبْرشهر» نيز آمده است. ابرشهر، گاه به يكي از استان‌هاي خراسان (1) و گاه به ناحيه و كوره‌ي نيشابور (2)، اطلاق شده است؛ برخي نيز آن را بر شهر نيشابور (3) يا مركز ناحيه‌ي آن، منطبق دانسته‌اند. «دينوري» علاوه بر اين از ابرشهر ديگري در فارس ياد كرده است (4). مانعي نيست كه اين نام در يك زمان به معني خود شهر و ناحيه‌ي نيشابور به كار رفته باشد، چنان كه نام «نيشابور» در طي دوران اسلامي، چنين دامنه‌ي اطلاقي داشته است.

حضور و فعاليت عشاير «اپرني» از اقوام داهه –بنيان‌گذاران حكومت اشكاني- در اين ناحيه، باعث شده تا ابرشهر، مأخوذ از نام ايشان و در اصل «اپرنك شهر» دانسته شود (5). در بندهش نيز آمده است كه «ابرشهر را چنين گويد كه ابرنك شهر است» (6).

نظريه‌ي ديگر درباره‌ي نام ابرشهر، با در نظر گرفتن «اَبَر» به معني بالا، بالاي و بَر به دست مي‌آيد (7). در اين معني، ابرشهر، «شهر بالا» معني مي‌شود مانند ابرده به معني «ده بالا» (8). «اصطلاح اپر/ابرشهر، شايد از نامي كهن، ريشه گرفته باشد كه به مفهوم شهر بالاي هخامنشيان، يا شهرباني بالاي سلوكيان است» (9)؛ «البته نام سرزمين عليا، در ارتباط با كمش/= قومس = دامغان فعلي/ به مثابه‌ي سرزمين سفلي تلقي مي‌شود» (10).

در مورد هر دو گونه‌ي اشتقاق متاسفانه، هيچ توضيح يا خبري دقيق و روشن در منابع قديمي به دست نيامده است (11)، اما اشاره‌ي بندهش به ابرنك شهر و نيز اهميت و موقعيت منطقه‌ي ابرشهر در سرزمين پارت، كه در دوران اشكاني پررونق بود، بر اين نظر كه اپرنك شهر، صورت فعلي ابرشهر است مي‌افزايد و از طرف ديگر، عنوان «شهر بالا» براي ابرشهر در برابر قومس يا هر جاي ديگر به مثابه‌ي سرزمين پايين، در نظريه‌ي دوم،  چندان قابل قبول نبوده و تقارن و مناسبتي را نشان نمي‌دهد. ابن ابي الطيب (م. 458 هجري) نيز در شعري «ابرشهر» را قطب شهرها توصيف مي‌كند:

دعيــــــت ابرشهر البلاد لانهـــــــــا

قطب و سائرها رسوم السور (12)

نام اپرشهر به عنوان محل ضرابخانه، حك شده بر روي سكه‌ي فرهاد دوم اشكاني (حكومت 128-138 ق.م.) از قديمي‌ترين مدارك مربوط به آن است (13).

ابرشهر، در طي دوران اشكاني، رونقي فراوان يافت، چنان كه در پايان عهد اشكانيان و آغاز روزگار ساسانيان، منطقه‌اي شناخته شده بود (14). طبري، ابرشهر را در كنار مرو، بلخ، گرگان، سيستان و خوارزم، جزو متصرفات اردشير بابكان –بنيان‌گذار سلسله‌ي ساسانيان- آورده (15) و در كتيبه‌ي شاپور در كعبه‌ ي زرتشت، نام ابرشهر، نيز در حدود مرزهاي ايرانشهر و از باج‌گذاران ساساني ذكر شده است (16). ابرشهر در اين زمان يكي از استان‌هاي وسيع مملكت محسوب مي‌شده است (17) و نام آن، از اين زمان به بعد بر روي سكه‌هاي «پيروز»، «قباد»، «بهرام چوبين» و «خسرو اول» نقش بست (18) و در كتب مختلف، همچون جغرافياي موسي خورني (19) (سده‌ي پنجم ميلادي) و تاريخ سبئوس ارمني (20) ( سده‌ي هفتم ميلادي) وارد شد. در سده‌هاي نخستين اسلامي، ابرشهر در كنار نيشابور به عنوان نام حضور دارد، تا اين كه به تدريج از سده‌هاي چهارم و پنجم هجري، نيشابور يكسر به جاي ابرشهر مي‌نشيند و در منابع اين دوران به بعد، جز بندرت، نام ابرشهر، براي اين ناحيه و شهر به كار نمي‌رود. اطلاق نام «ايرانشهر» به اين منطقه كه در برخي متون مانند احسن التقاسيم آمده نيز، تصحيف نام ابرشهر و اطلاقي به خطا دانسته شده است (21).

 

 ابرشهر اشکانی، نیشابور ساسانی

 

 - نیشابور:

نيشابور، كه به صورت‌هاي «نيشاپور»، «نشابور» و «نيشابور» نير آمده، به عنوان نام بعد از ابرشهر و در روزگار ساسانيان پيدا شد و از آن زمان به بعد به يكي از شهرهاي مهم خراسان اطلاق يافت.

اين نام، صورت تغيير يافته‌ي يك واژه‌ي مركب به زبان پهلوي ساساني است: قسمت اول نام يعني «ني» را برخي در اصل «نِه» (22) (ريشه‌ي فعل نهادن؛ به معني جاي و شهر) (23) و برخي «نيْوْ» (24) (صفت؛ به معني دلير، مردانه، بهادر، زيبا و خوب) (25) و بعضي نيز «نيك» (26) (صفت؛ به معني خوب، خوش، زيبا و شخص نيكوكار) (27) دانسته‌اند. قسمت دوم نام يعني «شابور» در اصل «شاه پوهر» (شاهپور، شاپور و معرب: سابور) به معني شاه‌زاده و پسر شاه (28) و در اين‌جا اسم خاصي است كه به سازنده‌ي شهر باز مي‌گردد. و او در روايات مختلف، شاپور پسر نستوه (29) (نواده‌ي گودرز و از اعيان و پهلوانان مملكت فريدون و منوچهر كه در جنگ سوم نوذر با افراسياب كشته شد)، يا شاپور اول (30) (حكومت 241 تا 272م.) و يا شاپور دوم ساساني (31) (309 تا 379م) عنوان شده است.

آنچه كه آشفتگي اقوال و دشواري رهيافت به نظر صحيح را دامن مي‌زند، شباهت نام سه شهر ساساني شاپور، نيشاپور و جندي شاپور  با هم است كه باعث اشتباه و درهم شدن روايات و تواريخ مربوط به ساخت، سرگذشت و ويژگي اين شهرها شده است. (32) در روايات متعدد، شهر و كاريزهايش به «تهمورث ديوبند»، «ايرج» و «منوچهر» نسبت داده شده (33) و تنها در مجمل‌ التواريخ و القصص از شاپور پسر نستوه، به عنوان سازنده‌ي شهر، نام برده شده، اما اين انتساب كه با ترديد گزارش شده در منبع ديگري تاييد نمي‌شود.

اكثر خبرها، از جمله متن پهلوي ساساني «شهرستانهاي ايران» كه در زمره‌ي قديمي‌ترين آن‌هاست، بناي شهر و نام آن را به شاپور اول منسوب مي‌دارند. بنابراين روايات، شاپور اول پس از جدال با پهليزك توراني در اين مكان شهري ساخت و آن را نه شاپور (شهر شاپور) يا نيو شاپور (شهر زيباي شاپور- شاپور خوب) نام نهاد (34). در فاصله‌ي بين شاپور اول و شاپور دوم، شهر ويران مي‌شود و شاپور دوم آن را تجديد بنا مي‌كند. اين دوباره‌سازي شهر به دست او باعث شده تا برخي نام شهر را برگرفته از نام شاپور دوم ساساني بدانند (35).

با توجه به سكه‌هاي ساساني ضرب شده در نيشابور (در برخي سكه‌ها: نيه) (36) و قرايني چون نحوه‌ي معرب كردن نام توسط اعراب (نيسابور) به نظر مي‌رسد «نيو شاهپور» صورت اصلي نام نيشابور و تشكيل شده از صفت و اسم به جهت تقدير از سازنده‌ي شهر باشد كه از روزگار ساسانيان پديد آمد و در بعد از اسلام معرب شده، به صورت «نيشابور» درآمد.

 

- پي‌نوشت‌ها:

1. ماركورات، يوزف، «ايرانشهر در جغرافياي موسي خورني»، ترجمه مريم ميراحمدي، انتشارت اطلاعات، تهران: 1373، ص 37.

2. «بندهش هندي»، ترجمه و تصحيح رقيه بهزادي، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران: 1368، ص 105؛ نيز: يعقوبي، «البلدان»، ترجمه محمدابراهيم آيتي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران: 1343، ص 54.

3. ابوعبدالله حاكم نيشابوري، «تاريخ نيشابور»، ترجمه محمد بن حسين خليفه نيشابوري، مقدمه و تصحيح و تعليقات محمدرضا شفيعي كدكني، نشر آگه، تهران: 1375، ص 70؛ نيز: «دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي»، مركز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي، تهران: 1374، ج2، ذيل واژه «ابرشهر».

4. همان، ص 555 به نقل از دينوري.

5. «ايرانشهر در جغرافياي موسي خورئي»، ص 150؛ نيز: ر. ن. فراي، «ميراث باستاني ايران»، ترجمه مسعود رجب‌نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران: 1368، ص 290،؛ نيز: ابن خلف تبريزي، «برهان قاطع»، موسسه مطبوعاتي علمي، بي‌جا، بي‌تا، ذيل واژه «ابرشهر».

6. بندهش هندي، ص 151.

7. دهخدا، علي‌اكبر، «لغت‌نامه»، ذيل واژه «اَبَر»؛ نيز: غياث الدين محمد رامپوري، «غياث الغات»،  به كوشش محمد دبير سياقي، كانون معرفت، تهران: بي‌تا، ج1، ذيل واژه‌ «اَبَر».

8. معين، محمد، «فرهنگ فارسي»، انتشارات اميركبير، تهران: 1364، ج 5، ذیل واژه «ابرشهر».

9. «میراث باستانی ایران»، ص 290.

10. «ایرانشهر در جغرافیای موسی خورنی»، ص 150.

11. نظر سومی هم با تلفظ «اَبرشهر» ]سکون ب و ر[ وجود دارد؛ چنان که در تاریخ نیشابور الحاکم (ص 199) آمده: «زمین نشابور ارفع مقام مسکون است و یک دلیل آن است که در دواوین قدیمه نام این شهر ابرشهر نوشتندی، یعنی شهری که به ابر نزدیک است از کمال ارتفاع خصوصیت دارد به ابر او را به ابر اضافت کنند و دیگر دلیل آن که معتدل‌الهواست نه حارّ مفرط و نه بارد نه سموم مفسد مهلک به خلاف باقی ممالک»؛ ولی موقعیت جغرافیایی و رقم ارتفاع نیشابور نسبت به نواحی اطراف موافق این توجیه نیست.

12. «تاریخ نیشابور»، مؤید ثابتی، ص 393.

13. ملکزاده بیانی، «تاریخ سکه»، انتشارات دانشگاه تهران، تهران: 1370، ج2، ص 58.

14. «دایرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ج 2، ذیل واژه «ابرشهر».

15. همان، ص 555، به نقل از طبری.

16. لوکونین، و. گ، «تمدن ساسانی»، ترجمه عنایت‌الله رضا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1365، ص 65.

17. همان، ص 79.

18. احسان یارشاطر و دیگران، «تاریخ ایران»، پژوهش دانشگاه کمبریج، انتشارات امیرکبیر، تهران: 1368، ج 3، قسمت اول، ص 444؛ نیز: موید ثابتی، علی، «تاریخ نیشابور»، انجمن آثار ملی، تهران: 1355، ص 9-11.

19. ایرانشهر در جغرافیای موسی خورئی، ص 37.

20. دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه «ابرشهر».

21. تاریخ نیشابور (الحاکم)، بخش تعلیقات، ص 257 و 258؛ و نیز: یاقوت حموی: معجم‌البلدان، دارحیاء التراث العربی، بیروت: 1979 م، ج الخامس، ص382.

22. لغت‌نامه دهخدا، ج 14ريا، ذیل واژه «نیشابور»،؛ نیز: محمدقاسم بن حاجی محمد کاشانی (سروری)، مجمع‌الفرس، به کوشش محمد دبیر سیاقی، کتابفروشی علمی، تهران: 1341، ذیل واژه «نیشابور».

23. محمد پاشا (شاد)، «فرهنگ آنندراج»، به کوشش محمددبیر سیاقی، کتابخانه خیام،  تهران: بی‌تا، ج 7، ذیل واژه «نه».

24. ن. و پیگولوسکایا، «شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان»، ترجمه عنایت‌الله رضا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1367، ص 328؛ ایرانشهر در جغرافیایی موسی خورنی، ص 149؛ لورنس لاکهارت، «نیشابور»،  مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، سال سوم، شماره چهارم، مسلسل 12،  زمستان 1346، ص 338.

25. همان ص 338؛ نیز: فرهنگ آنندراج،  ج 7، ذیل واژه «نیو».

26. لسترنج، «جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی»، ترجمه محمود عرفان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1373، ص 409؛ نیز: برهان قاطع، ذیل واژه «نیشابور».

27. لغت‌نامه دهخدا، ج 14، ذیل واژه «نیک».

28. فرهنگ فارسی  معین، ج 2، ذیل واژه «شاهپور»؛ نیز: لغت‌نامه دهخدا، ج 9، ذیل واژه «شاهپور».

29. گمنام، «مجمل التواریخ و القصص»، تصحیح محمدتقی بهار، کلاله خاوی، تهران: 1318، ص 63.

30. جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب – آریانا (گردآورنده)، «متون پهلوی»، گزارش سعید عریان، کتابخانه ملی ایران، تهران: 1371، ص 65؛ نیز: ابوالحسن بیهقی، «تاریخ بیهق»، به کوشش احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، تهران: 1361، ص 43.

31. ابوالحسن مسعودی، «مروج الذهب»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1365، ج 1، ص 255؛ نیز: تاریخ نیشابور (الحاکم)، صص 197-198.

32. احمد کسروی، «شاپور- نیشابور و جندی شاپور»، مجله نگین، س 12، ش 134، تیرماه 1355، ص 55- 156.؛ یاقوت نیز اشاره‌ای به این نام‌ها دارد، ر. ک: معجم‌البلدان، ص 382.

33. حمدالله مستوفی، «نزهة القلوب»، چاپ افست از نسخه خطی میرزا مهدی شیرازی، بی‌جا، بیتا، ص 185؛ نیز: تاریخ نیشابور (الحاکم)، ص 197.

34. متون پهلوی، ص 65؛ نیز: تاریخ بیهق، ص 43.

35. ر.ک. یادداشت شماره 31؛ نیز: تاریخ نیشابور، ص 338.

 

- منبع: نعمتی، بهزاد، «ابرشهر، نیشابور»، خراسان پژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196.

 

همچنین نگاه کنید به:

ابرشهر؛ ابرنگ‌شهر

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, نیوشاپوهر, اپرشهر, ابرشهر
+ Reynand Information Base |