به نام دادار نیک افزونی‌بخش

 

ریوند، نامی است در گیتاشناخت فرهنگی نیشابور،

که در اوستا به گونه‌ی رئونت آمده است.

 

سرفصل مطالب کارنامک ریوند نیشابور 

نیشابور در تاریخ و آیین ایران باستان

رئونت، ریونـد و مفـاهیـم هـم‌پیـوند

آتشکــده آذربرزیــن‌مهـــر نیشابور

ریواس، نماد اساطیـری نیشابور

 

 

 کارنامک ریوند نیشابور

پیشگفتار کارنامک ریوند نیشابور

 

«ریوند»، «ابرشهر» و «نیشابور»، در نگاهی تاریخی به حوزه جغرافیایی سرزمین نیشابور، هر یک نماینده بخشی از پیشینه این دیار در دوران‌های اساطیری، باستانی و تاریخی ایران‌زمین می‌باشند. «نیشابور» یا «نیوشاپوهر»، نامی است که از دوره ساسانی، بر این حوزه جغرافیایی، نهاده شد و در دوران پس از اسلام، کاربردی فراگیر یافت، افزون بر این، در دوره اسلامی، با نام‌ها و لقب‌هایی همچون شادیاخ، ام‌البلاد، مدینة‌الرضا، دارالعلم، دهلیزالمشرق، دارالملک و ... نیز شناخته می‌شود. اما «ابرشهر» یا «اپرشهر»، نامی است برآمده از پیشینه این دیار در سرزمین پارت و حضور اپرن‌ها از تیره داهه که بنیانگذاران امپراتوری اشکانیان بودند. از این روی، این سرزمین، «اپرنک‌شهر» و سپس «اپرشهر» نامیده شد و این نام تا دوره ساسانیان و حتی سده‌های نخستین اسلامی، کاربرد داشته و سرزمین نیشابور، به نام دوره باستان خود، یعنی «ابرشهر»، نیز نامیده می‌شد.  

و «ریوند»، نامی است که در دوره اساطیری و به ویژه در گستره آیین‌ باستانی مزدایی ایرانیان، همراه سرزمین نیشابور می‌شود. نام نیشابور، در کهن‌ترین متن دینی قوم ایرانی -اَوِستا- به گونه «رَئٍوَنت» آمده، و رئونت به معنی دارنده شكوه و جلال است. این واژه، در گذر زمان و دگرگونی زبان، از اوستائی به پهلوی، به گونه «رای‌اومند» درآمد و بعدها به گونه «ریوند» دگرگون گردید و در متون تاریخی دوره‌های پسین، بخش غربی نیشابور تا مرز ولایت بیهق، «ربع رِیوَند» نام داشته. امروز، ریوند، نام یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان نیشابور است. «دهستان ریوند» در جنوب و جنوب غربی شهر نیشابور، گسترده شده.

نیشابور -سرزمین رئونت- در تاریخ اساطیری و آیینی ایران باستان، دارای ارزش مینوی و درونمایه دینی وِیژه‌ای است و «گشتاسب پیشدادی»، «آذر برزین ‌مهر» را که از آتشان بهرام و یکی از سه آتش بزرگ اهورایی ایرانیان است، بر «پشته ویشتاسبان» یا «ریوندکوه» نیشابور، بنیان گذارد. دانسته‌ها، نشان از «دریای سووَر» که نماد نیکی و پاکی است، در این سرزمین می‌دهد. گفتنی است که روایت‌های اساطیری، بنیانگذاری آتشکده‌ای که در کهندژ شهر نیشابور، شعله می‌کشیده است را به «منوچهر پیشدادی» نسبت می‌دهند. این پیشینه، بیانگر ارجمندی مینوی این سرزمین کهن، در آیین‌های دینی و باورهای ایرانیان است. سرزمینی که «نماد تاریخ و فرهنگ ایران» است و در دوران‌های اساطیری، باستانی و تاریخی ایران‌زمین، حضوری پُرمایه، مینوی و نمادین دارد.  

«کارنامک ریوند نیشابور»، کوششی برای بازشناسی و نمایاندن گوشه و شمه‌ای از پیشینه و نشانه‌های مینوی، اساطیری و تاریخی، قلمرو جغرافیای فرهنگی سرزمین نیشابور است که بیشتر با نگاه ویژه به حوزه کانونی این قلمرو فرهنگی، یعنی «ریوند نیشابور»، سامان یافته. درونمایه‌های «کارنامک ریوند نیشابور» در زیر آمده است که برای دسترسی به نوشتارها، می‌توانید بر روی پیوندهای زیر، کلیک نمایید.   

 

| رئونت، اپرنگ‌شهر، نیوشاپوهر | کوه ریوند، ربع ریوند، دهستان ریوند |

| بُرزین‌‌مهر، گشتاسب، سوور، ابرشهر | ریواس، آفرینش انسان، بینالود |

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, آذر برزین مهر, ریواس
+ Reynand Information Base |

رِیوَنْد (به زبان اوستایی:  رَئِوَنْت؛ و به معنای «دارنده جلال و شکوه و فروغ»)(1)؛ نام یکی از بخش‌های چهارگانه نیشابور قدیم؛ این بخش‌ها که «ربع» نامیده می‌شده‌اند(2) عبارتند از: ربع شامات، ربع ریوند، ربع مازل، ربع بشتفروش.(3) معدن فیروزه نیشابور، از نقاط شناخته‌شده ناحیه ریوند است.(4) این ناحیه با جای‌نام‌های یاد شده در متون مزدیسنایی و تاریخی همچون: شهر ریوند، دریاچه ریوند، کوه ریوند و آتشکده آذر برزین‌مهر، دارای ارتباط و پیوستگی جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی است.(5)(6)(7)

ریوند یا رئونت میان نیشابور و اسفراین و سبزوار

وضعیت و ویژگی‌ها:

-- وضعیت آبادانی و آبادی‌ها:

محمد مقدسی، جغرافیدان قرن چهارم هـ.ق، ریوند را ربعی پاکیزه و والا با تاکستان‌های بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب معرفی کرده است.(8) ابوعبدالله حاکم، تاریخنگار قرن ۴هـ.ق، تعداد آبادی‌ها (روستاهای) این ناحیه را بیش از پانصد دانسته که هر یک، دست‌کم یک قنات داشته‌اند و حتی در برخی روستاها تعداد قنات‌ها به پنج می‌رسیده(9) این توصیف‌ها نشانگر رونق و آبادانی و  همچنین فراوانی روستاهای و سکونتگاه‌ها در این ناحیه است.

 

-- شناسه‌های اقلیمی و فرهنگی:

--- شهر ریوند و معدن فیروزه:

ربع ریوند، به مهم‌ترین آبادی خود که به همین نام (رِیْوَنْد) خوانده می‌شد، منسوب بود و این آبادی، مرکز ناحیه رِیْوَنْد بود.(10) شهر ریوند، در شمال غربی نیشابور، که در مسیر راه نیشابور به مهرجان (یا مهرگان) و اسفراین واقع بود و بر اساس مسافت‌شمار قدیم، از شهر نیشابور، یک مرحله، فاصله داشت.(11) شایان گفتن است که «معدن فیروزه نیشابور» نیز در ناحیه ریوند قرار داشته و از شناسه‌های این ناحیه به شمار می‌آید.(4)

 

--- جایگاه برزین‌مهر:

کوه ریوند که در نزدیکی شهر ریوند (یا در برخی منابع؛ قریه یا روستای ریوند) قرار داشته؛ از دیدگاه برخی ایرانشناسان همچون هوتوم-شیندلر و مارکورات، به عنوان جایگاه آتشکده معروف آذربرزین‌مهر مطرح شده است.(12) ابراهیم پورداود، اوستاشناس، درباره ریوند و پیوند آن با برزین‌مهر چنین نوشته است: «ریوند یکی از شهرهای معروف نیشاپور یا ابرشهر بوده؛ ابن رُسته می‌نویسد: ابرشهر دارای ۱۳ رستاق (معرب از روستاک پهلوی) و چهار طسّوج (معرب از تسوک پهلوی؛ در فارسی: تسو) یعنی محل است. ریوند یکی از آن چهار طسوج است. این شهر بخصوصه بواسطه آذر برزین‌مهر که یکی از سه آتشکده معروف ایران قدیم بوده شهرت داشت. مانند آذرگشب شیز (در آذربایجان) و آذرفرن‌بغ کاریان (در فارس)، بسیار متبرک و زیارتگاه بود.»(13)

 

-- مشاهیر و بزرگان:

ابوعبدالله حاکم، قرن چهارم هجری، از سه تن مشایخ مؤلف حدیث‌نگار ریوند به نام‌های ابراهیم بن احمد بن محمد بن عبدالله ریوندی، سهل بن احمد بن سهل ریوندی -ابوسعید مزکّی- و محمد بن احمد بن هارون ریوندی -ابوبکر شافعی نیشابوری- یاد کرده است.(14)  همچنین یاقوت حموی، در کتاب خود، درباره دو تن از دانشورزان ریوند؛ أبوسعید سهیل بن أحمد بن سهل الریوندی النیسابوری (دانشمند علوم حدیث، متوفی ۳۵۰ق) و محمد بن الحسن بن علی بن عبدالرحمن ابن التیلویه أبوالفضائل المعینی الریوندی الفجکشی (دانشمند لغت‌شناس و ادیب، متوفی ۵۳۷ق) نوشته است.(15) همچنین حاکم، سه تن دیگر از اهالی سرشناس ریوند را چنین یاد می‌کند: «در اولِ اسلام، حکّام ماوراءالنهر، سه برادر بودند: محمد و عطریف و مسیّب، هر سه از ریوند. هر یک، در آن مملکت، درم و دینار بسیار زدند و آثار آن پیداست.»(16)

 

-- حدود و وسعت:

چنان‌که در تعلیقات تاریخ الحاکم آمده است: ربع‌های نیشابور، از مرکز شهر (مسجد جامع) در جهت صحرا و کوه، به چهار طرف، کشیده می‌شده است.(17) حدود ربع ریوند نیز از مسجد جامع در مرکز شهر، آغاز می‌شده و با گسترش در درازای سیزده‌فرسنگی به سوی غرب شهر نیشابور، به قریه احمدآباد در مرز بیهق (در غرب نیشابور) می‌رسیده. پهنای ناحیه ربع ریوند، پانزده فرسنگ و از مرز توس (در شمال شرقی نیشابور) تا مرز بُست یا کاشمر کنونی، در جنوب نیشابور) بوده است.(18)

 

پانوشت‌ها و منابع:

1. اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه. ج. ۲. تهران: مروارید، ۱۳۷۵. ص۹۹۰.

2. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. تاریخ نیشابور. ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص۲۱۴، ۲۸۲.

3. شمس‌الدین ابی عبدالله محمد مقدسی. احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم. بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م. ص۳۰۰.

4. شمس‌الدین ابی عبدالله محمد مقدسی. احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم. بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م. ص۳۲۶.

5. یشت‌ها. ج. ۲. ترجمهٔ تفسیر و تألیف ابراهیم پورداود. تهران: اساطیر، ۱۳۷۷. ص۳۳۰–۳۳۱.

6. سیدحسن مجتبوی. فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور. نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۱. ص۱۱۹–۱۲۰.

7. جهانگیراوشیدری. دانشنامه مزدیسنا. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۱. ص۷۰.

8. تألیف شمس‌الدین ابی عبدالله محمد مقدسی. احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم. بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م. ص۳۱۶–۳۱۷.

9. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. تاریخ نیشابور. ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص۲۱۴.

10. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. تاریخ نیشابور. ترجمهٔ ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص۲۱۴، ۲۸۲.

11. شمس‌الدین ابی عبدالله محمد مقدسی. احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم. بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م. ص۳۵۲.

12. دانشنامه ایران. ج. ۲. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶. ص۵۹.

13. یشت‌ها، تفسیر و تألیف ابراهیم پورداود. ج. ۲. تهران: اساطیر، ۱۳۷۷. ص۳۳۰–۳۳۱.

14. تاریخ نیشابور، نوشته ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص ۱۶۳، ۱۵۵، ۱۷۴.

15. شهاب‌الدین أبی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی.معجم البلدان. بیروت: دار احیاء الثراث العربی، ۱۹۷۹م. ج۳، ص۱۱۵؛ ج۴، ص۲۳۶.

16. ابوعبدالله حاکم نیشابوری. تاریخ نیشابور. ترجمهٔ محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص۲۱۵.

17. تاریخ نیشابور، نوشته ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران: آگه، ۱۳۷۵. ص ۲۸۲.

18. عبدالکریم سمعانی. الانساب. لیدن: بریل، مؤسسه اوقاف گیپ، ۱۹۱۲. رویه 265b و 266a.


برچسب‌ها: ریوند, ربع ریوند, ناحیه ریوند, ریوند نیشابور
+ Reynand Information Base |

شناسه‌های پازندی نیشاپور؛ رَئِوَنت، بُرزین‌مِهر، سووَر

 آذر برزین مهر نیشابور در واژه‌نامه پازند

گزارش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور

رَئِوَنت (ریونت؛ raƏvant) یا رِیوَند، گوهرواژه بنیادین اُلکا و قلمرو جغرافیایی و فرهنگی نیشاپور خراسان در دوران باستانی و اساطیری ایران‌زمین است.(1) نام نیشابور، پیش از «ابرشهر» یا «اپرنک‌شهر»، «رئونت» بوده است و رئونت، جایگاه و پایگاه بُرزین‌مِهر، نیایشگاه بزرگ کشاورزان ایران دوران مزدیسنایی، است.(2) این دیار، در نگاه استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، «فشرده‌ای است از ایرانِ بزرگ. شهری در میان ابرهای اسطوره و نیز در روشنای تاریخ ...». استاد در پیشگفتارش بر ترجمه کتاب کهن «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم نیشابوری (321-425 هـ.ق)، پژوهشگران را به «بازسازی این نیشابور» فرا می‌خواند و باز می‌گوید «... باید جان کَند و هر پاره‌ای از این موجودیّت را، با هر وسیله‌ای که امکان‌پذیر است، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت؛ درست مانند قدحی بلورین از میراثِ نیاکانِ تو که بر سنگ، شکسته است و هر پاره‌ای از آن در گوشه‌ای افتاده و تو می‌خواهی اجزایِ پراکنده آن قدح شکسته را، با کیمیای عشق، به هم جوش دهی و آن را از نو بیافرینی. تا این قدح، کامل شود به تمام ذرّات گمشده آن نیاز داری ...»(3) رئونت، پاره‌ای از موجودیت این قدح بلورین و یکی از شناسه‌های موجودیت جغرافیایی تاریخی و فرهنگی نیشابور است.

«واژه‌نامه پازند»، یکی از منابعی است که شناسه‌هایی از نیشابور دوران مزدیسنایی را در دسترس ما می‌گذارد. این واژه‌نامه به پژوهش و نگارش شادروان موبد رستم شهزادی (1291-1378خورشیدی)، به دست موسسه انتشاراتی و فرهنگی فرَوَهَر، منتشر شده است.(4) در این کتاب، هشت واژه پیوسته به شناسنامه جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی نیشابور (رئونت) بازیابی که در دنباله، به آنها خواهیم پرداخت. اما پیش از آن، شایسته است «پازند» را که درونمایه بنیادین کتاب است؛ با بهره از پیش‌گفتار ناشر؛ بازشناسیم: «پازند از واژه اوستایی «پئیتی‌زَنته» به معنی «پانویس شرح و تفسیر» می‌دانیم و در بررسی متون پازند بر ما روشن می‌شود که واژگان پهلوی، ساده‌تر شده‌اند و به خط دین‌دبیره، بازنویسی شده‌اند. البته لهجه خاصی که شاید لهجه شمالی باشد در ساده شدن واژگان پهلوی دیده می‌شود. بنابراین باید بگوییم در اواخر دوره ساسانی، نامفهوم شدن واژگان قدیمی پهلوی و مشکل در خواندن خط پهلوی، موجب گردید که موبدان، متون پهلوی را به پازند، بازنویسی کنند که تاکنون پازند برخی از بخش‌های اوستا و متون کلامی مانند «شکند گمانک ویزار» باقی مانده است.»(5) اینک؛ واژگان پازندی نیشابور را با بهره از «واژه‌نامه پازند» موبد رستم شهزادی، باز می‌خوانیم:

ریوند و رئونت نیشابور در واژه‌نامه پازند

- آذربُرزین‌مهر: نام یکی از آتشکده‌های نامی ایران باستان که جای آن در ریوندکوه، حدود نیشاپور خراسان بوده و تا زمان کی ‌گشتاسب با گاز می‌سوخته است. (واژه‌نامه پازند؛ ص8)

- بُرزآذر: آتشکده نامی آذر بُرزین مهر در خراسان، نام خاص در مادیگان هزار دادستان. (واژه‌نامه پازند؛ ص81)

- بُرزمهر: بُرزین‌مهر، از دانشمندان عهد اردشیر بابکان، نام آتشکده معروف خراسان (بُرزین مهر) و نام موبدان موبد زمان انوشیروان. (واژه‌نامه پازند؛ ص81)

- بُرزین: بلندترین، بلندمرتبه‌ترین، بالاترین، باارج‌ترین؛ نام آتشکده آذر برزین مهر در نیشابور خراسان. (واژه‌نامه پازند؛ ص82)

- رایومند: خروه‌مند= نورانی، باشکوه، مُجلّل، درخشان، نوع عالی؛ در اوستا raƏvant = نورمند، ریوند. (واژه‌نامه پازند؛ ص 193)

- ریونت: بر وزن پیوند= درخشان، نورانی؛ نام کوهی است که آتش‌کده آذر بُرزین مهر بر آن قرار داشت یا نیشابور. (واژه‌نامه پازند؛ ص201)

- ریوند: نام کوهی است در خراسان، که آتش آذربرزین بر آن قرار داشت. (واژه‌نامه پازند؛ ص 201)

- سوگر: سوور؛ نام دریاچه‌ای بوده در حدود نیشابور در ریوندکوه محل آتشکده آذربُرزین‌مهر، در بندهش. (واژه‌نامه پازند؛ ص229)

 

پانویس‌ها و منابع:

1. فریدون جنیدی، «زندگی و مهاجرت نژاد آریا»، تهران: نشر بلخ، 1358، ص97.

2. «پایتخت‌های ایران»، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1374، ص327-328.

3. ابوعبدالله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگه، 1375، ص13.

4. رستم شهزادی، «واژه‌نامه پازند»، تهران، موسسه انتشاراتی و فرهنگی فرَوَهَر، 1386.

5. رستم شهزادی، «واژه‌نامه پازند»، همان، ص2.


برچسب‌ها: رئونت نیشابور, رئونت, ریوند, پازند
+ Reynand Information Base |

ریوند نیشابور در مزدیسنا

 برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

- ریوند در آیین مزدیسنا:

ریوند، پاره‌ای از بوم نیشاپور خراسان است.(1) این خطّه از خاک اهورایی ایران‌زمین، در «اوستا» -کهن‌ترین نوشتار ایرانی و نامه دینی مزداپرستان-، با نیکی و ستایش یاد شده، چنانکه در بند ششم «آتش بهرام نیایش»(2) آمده است: «ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین».(3) در گفتار «بُندهش»؛ ریوند، خانه آذر برزین مهر است؛(4) در همین کتاب دینی زرتشتی، درباره آذر‌بُرزین‌مِهر و دو دیگر آتش بنیادین و سپند ایران باستان، گفته شده: «این سه آتش را که عبارتند از آذر فَرنبَغ، گُشنَسب و بُرزین مهر؛ هرمزد در آغاز آفرینش، چون سه فَرّه، به پاسبانیِ جهان، فراز آفرید. بدان تن، فَرّه‌مندانه، همی در جهانند.»(5) پس؛ «کوه ریوند»، در آیین مزدیسنایی، میزبان و جایگاه یکی از سه آذر سپند پاسبان جهان، و دارای جایگاه ارزشی بسی شایان است.

در «زامیادیشت» از کتاب «اوستا»، نام کوه ریوند به گونه «رئونت» آمده و رئونت، به معنی «باشکوه» است.(6) «ریوند»، همچنین نام سرزمین پای این کوه سپند است که این کوه را، امروزه «بینالود»ش خوانیم(7)؛ در نوشتارهای جغرافیایی و تاریخی کهن، گستره و شناسه‌های این سرزمین، به روشنی، ثبت و ضبط گردیده است؛ در بخش پایانی این نوشتار، نگاهی به برخی از آن‌ها خواهیم داشت. اما چنانکه «ریوند» را در پژوهش‌ها و نبشته‌های روزگار ما -که به آیین ایران پیش از اسلام پرداخته‌‌اند-، کاوش و پی‌گیری نماییم؛ یکی از نوشتارهایی که با فراوانی ارجاعات، بازیابی می‌گردد، کتاب ارزشمند و گرانمایه «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، نوشته زنده‌یاد استاد دکتر محمد معین است. این کتاب؛ نخستین بار، در سال 1326، به کوشش انتشارات دانشگاه تهران، جامه نشر، بر تن نمود.

 

- شمال غربی نیشابور و بُرزین مهر:

در سرآغازی که زنده‌یاد استاد ابراهیم پورداود، بر کتاب «مزدیسنا»ی دکتر محمد معین، نوشته، چنین آمده است: «موضوع این نامه، بدست دادن رشته‌ایست که ادبیات فارسی را با ادبیات مزدیسنا می‌پیوندد، یا به عبارت دیگر از یکسو نشان دادن برخی لغات و اصطلاحات نظم و نثر فارسی است که معادل آنها در اوستایی که هنوز در دست داریم نیز دیده می‌شود و از سوی دیگر، نمودن افکار و مفاهیم مزدیسنا در ادبیات فارسی است.»(8) سخن‌ مقدمه‌نگار، رویکرد ادبی کتاب «مزدیسنا» را یادآورد می‌سازد. اما اینکه «آیا باید از این کتاب ارزشمند، همچون نوشتاری بنیادین (= مرجع) برای بازیابی جغرافیای تاریخی ایران دوره رواج آیین مزدیسنایی، چشم داشت؟»-، پرسشی است که ما در اینجا به مطالعه موردی آن در مورد جغرافیای تاریخی «ریوند» و موضوع هم‌پیوند آن یعنی «آذربرزین‌مهر»، در این کتاب می‌پردازیم.

از این روی؛ نگاه ما در اینجا به نوشتار «آذر برزین مهر» بخش «آتش» کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، ویژه می‌گردد. این نوشتار، در چهار بخش «آذر برزین مهر»، «پیدایش آن»، «محل و اختصاص آن» و «در ادبیات پارسی» به بازشناسی بُرزین‎مِهر می‌پردازد. آگاهی‌های جغرافیایی، در بخش سوم (= محل و اختصاص آن)، نمودار است؛ چنانکه در بند اول، نوشته است: «بنا به تصریح پهلوی «آتش نیایش»، این آتشکده در ریوند ایالت خراسان، جای داشت.» و در بند دوم، آمده است: «کریستنسن می‌نویسد: لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان می‌نامد. باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است که در سر راه خراسان، بیک فاصله از میاندشت و سبزوار قرار دارد.»(9) این گفتار بند دوم، از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» نقل شده است.(10)

 موقعیت نیشابور و ریوند در نقشه کتاب ایران در زمیان ساسانیان

شوربختانه، نسخه‌ای از کتاب «تاریخ ایران در زمان ساسانیان»، منتشر شده در سال 1317، که در کتاب «مزدیسنا» مورد ارجاع قرار گرفته، در دسترس نگارنده نیست، اما سه نسخه دیگر از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» پروفسور آرتور کریستنسن (ترجمه زنده‌یاد رشید یاسمی) را بازبینی کردم. یکی؛ چاپ هشتم است که در سال 1393، توسط انتشارات «صدای مردم» منتشر شده، دیگری؛ نسخه‌ای است که در سال 1368، توسط انتشارات «دنیای کتاب» نشر یافته، و سه‌دیگر؛ چاپ سوم این کتاب است که به سرمایه کتابخانه ابن سینا، در سال 1345 منتشر گردیده و در زیر عنوان اصلی این نسخه، آمده است: «تاریخ ایران ساسانی تا حمله عرب و وضع دولت و ملت در زمان ساسانیان». در دو صفحه پایانی نسخه 1345، نقشه‌ای با نوشتار فرانسه، از ناحیه ایران آمده است که ریوند (REVAND) را در شمال نیشابور (NICHAPOUR) یا ابرشهر (ABHARSHAHR) در ناحیه پارت (PARTHIE) و سرزمین خراسان (CHORASSAN) نشان می‌دهد.

موقعیت قرارگیری ریوند نیشابور در نقشه کتاب ایران در زمان ساسانیان

در این هر سه نسخه از کتاب «ایران در زمیان ساسانیان»، جمله‌ای آمده که در کتاب «مزدیسنا» دیده نمی‌شود: صورت کامل بند یاد شده -همراه با جمله حذف شده در «مزدیسنا»- بدین مایه است: «آذر برزین مهر یا آتشکده کشاورزان، در مشرق مملکت، در کوه‌های ریوند شمال غربی نیشابور، واقع بود. لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان می‌نامد. باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است، که در سر راه خراسان، به یک فاصله از میاندشت و سبزوار قرار دارد.»(11) اینکه در کتاب «مزدیسنا»، از چه روی، جمله نخست پروفسور کریستنسن (کتاب «ایران در زمان ساسانیان») نیامده، برای نگارنده، روشن نیست. اما اینکه در برخی از پژوهش‌های جغرافیای تاریخی، مصاحبه‌های خبری و حتی در گزارش‌های باستان‌شناسی، به این نوشتار دارای کاستی «مزدیسنا» ارجاع داده می‌شود، یکی از پرداخته‌های ما در این نوشتار، خواهد بود.

 

- «مزدیسنا»، رویکرد ادبی یا سند تاریخی؟

در برخی کتاب‌ها، مقاله‌ها، گزارش‌ها و مصاحبه‌ها، با برداشت از آنچه که پروفسور آرتور کریستنسن، در جایگاه «اعتقاد جکسن» یاد می‌کند، به عنوان موضوعی روشن و قطعی پنداشته، ریوند را چنین تعریف نموده‌اند: «کوهی است در شمال غربی سبزوار ...» و کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن بر ادب پارسی» را منبع این گفتار، معرفی نموده‌اند. کتاب «لغت‌نامه» (تالیف استاد زنده‌یاد علی‌اکبر دهخدا) از این دست منابع است. گفتنی است که نام نویسنده ارجمند «مزدیسنا»، در میان دو ناظر «لغت‌نامه» نیز دیده می‌شود. در کتاب «لغت‌نامه»، ریوند را به نقل از منابع قدیم همچون «منتهی‌الارب» و «تاج‌العروس»، «یکی از ارباع (= بخش‌های) نیشابور»، تعریف می‌نماید.(12) و در مدخلی دیگر، چنین می‌نویسد: «ریوند: نام کوهی بوده است در شمال غربی سبزوار ...» و به دو کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادب پارسی» و «ایران در زمان ساسانیان» ارجاع می‌دهد.( 13) آیا میان «ربع ریوند» (= بخش یا ناحیه ریوند) و «کوه ریوند» ارتباطی وجود دارد؟ اگر چنین ارتباطی هست؛ چرا نویسنده «مزدیسنا» در این زمینه، سکوت کرده است؟ و اگر نیست؛ چرا دلیلی برای حذف جمله نخست یاد شده در کتاب «ایران در زمان ساسانیان»، ارائه نشده است؟ دلیل این ابهام چیست و چرا در کتاب «مزدیسنا»، جایی برای پرسش‌ورزی و پی‌گیری این موضوع، پیش‌بینی نشده است؟        

 صحفه ‌ای از کتاب ایران در زمان ساسانیان که درباره آذر برزین مهر و ریوند نیشابور است

چنین روشن است که کتاب «مزدیسنا» از زمان انتشار خود و به مدت چندین دهه است که به عنوان منبعی برای شناخت و بررسی آیین مزدیسنا، مورد ارجاع قرار می‌گیرد، و چنانکه دیدیم، در منابع مرجعی همچون «لغت‌نامه دهخدا» نیز راه یافته است. شاید افزون بر ارزش‌های محتوایی و ادبی خود کتاب، بتوان کمبود منابع و پژوهش‌های مرتبط با آیین مزدیسنا را دلیل مهمی بر این رویداد دانست. شاید زمان آن رسیده باشد که پژوهش‌های ژرف‌تر و گسترده‌تری درباره این بخش مهم و ارزشمند از فرهنگ و تاریخ ایران، «با رویکرد تولید منابع مرجع»، صورت پذیرد. به هر روی، اگر بخواهیم «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» را در جایگاه نوشتاری روشنگر و بنیادین در پژوهش‌های تاریخی و جغرافیای تاریخی مرتبط با «ریوند» و «آذر برزین مهر» به شمار آوریم، باید در نظر داشته باشیم که:

الف) گفتار این کتاب، نقل قول از «اعتقاد»ات یک باستان‌شناس معاصر به نام «جکسن» است و این نقل قول، از کتاب معاصر دیگر به نام «ایران در زمان ساسانیان» برگرفته شده؛ بنابراین به هیچ روی، کتاب «مزدیسنا» و منابع مورد ارجاع آن در زمینه مورد نظر ما، منبع دست اول تاریخی و جغرافیای تاریخی، به شمار نمی‌آید.

ب) چنانکه گفته شد در این کتاب، جمله نخست منبع مورد ارجاع، نادیده انگاشته شده، در حالی که بایسته بود تمام محتوای موردنظر پروفسور آرتور کریستنسن -از پژوهشگران برجسته و نامدار ایرانشناسی-(14) بازتاب داده می‌شد و اگر دلیل و برهانی برای نادیده گرفتن بخش نخست، وجود داشت، بیان می‌گردید. بدیهی است که با نظر به موقعیت جغرافیایی نیشابور و بیهق در سرزمین خراسان؛ شمال غربی سبزوار، شمال غربی نیشابور نیز خواهد بود اما باید در نظر داشت که نیشابور، در موقعیت سرزمینی خود نیز دارای حوزه شمال غربی است؛ چنانکه برزنون (بورزونی)، برکه‌های سی‌سر (به تعبیری: دریاچه سوور)، کان پیروزه (معدن فیروزه) و چهارطاقی آتشکده میرمظفر (در درّه یام) نیز در فاصله‌ای نزدیکتر در شمال غربی نیشابور قرار دارند.

پ) کاوش پیشینه «مهر» و «ریوند» در جغرافیای تاریخی منطقه مورد نظر نیز، چندان تاییدگر گفتار جکسن، نقل شده در «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، نیست. در دنباله این نوشتار، نمار و گریزی بر این مایه خواهیم داشت:

 

پ- 1) نام‌های «مهر» و «ریود» در جغرافیای تاریخی بیهق:

پیش از این نیز گفته شد: در نوشتار کتاب «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» به نقل از کتاب «ایران در زمان ساسانیان» و به اعتقاد «جکسن»؛ قریه مهر، که به یک فاصله از میاندشت و سبزوار (جزو بیهق قدیم) قرار دارد، مکان آتشکده آذربرزین‌مهر، دانسته شده است. با این مایه، اگر بخواهیم نظرات و گمانه‌های «جکسن» را نمایان‌گر محل «بُرزین مهر» بدانیم؛ باید برای روستای «مهر»، «قدمتی بسیار کهن» و «اهمیت دینی و آیینی ویژه» (در دوران‌های پیش از اسلام) در شمار آوریم. آیا «پیشداشته‌های تاریخی» و «یافته‌های باستان‌شناسی»، گمان جکسن را پشتیبانی می‌نمایند؟ اگر متون جغرافیایی-دینی مربوط به آیین مزدیسنایی همچون «اوستا»، «بندهش» و «گزیده‌های زادسپرم» را بازبینی نماییم. هیچ نام و نماره‌ای، به نقطه جغرافیایی به نام «مهر» که «به یک فاصله از میاندشت و سبزوار» قرار داشته باشد دیده نمی‌شود.(15)

همچنین در متون جغرافیایی و تاریخی دوران نزدیک به دوره ساسانی؛ همچون «مسالک و ممالک» ابن خرادادبه (قرن 3هـ.ق)، «کتاب البلدان» یعقوبی (قرن 3هـ.ق)، «البلدان» ابن فقیه (قرن 3هـ.ق)، «احسن‌التقاسیم» مقدسی (قرن 4 هـ.ق)، «حدود العالم» (قرن 4 هـ.ق)، «الاعلاق النفسیه» ابن رسته (قرن 4 هـ.ق)، «صورة‌الارض» ابن حوقل (قرن 4 هـ.ق) بازیابی نمی‌گردد.(16) شاید بتوان کتاب «تاریخ بیهق» ابوالحسن بیهقی (ابن فندق، قرن 6 هـ.ق) را قدیم‌ترین منبعی معرفی نمود که قریه یا روستای «مهر» در آن، معرفی شده است. در این کتاب که جامع‌ترین و تخصصی‌ترین مرجع تاریخ، جغرافیای تاریخی و اعلام منطقه بیهق (سبزوار جدید) به شمار می‌آید؛ نام روستای «مهر» در «ربع مزینان» بیهق آمده است. بدین گونه: «ربع مزینان: و این مزینان بود، و مایان، و کموزد، و داورزن، و صدخرو، و طرز، و بهمن‌آباد، و مهر –که در آنجا مزارع اقلام بحری باشد- و ماشدان، و سویز، و غیر آن.»(17) در پایان کتاب نیز توصیفی از نوعی خامه (قلم تحریر)، فرآورده دو روستای مهر و ششتمد آمدهپ(18)، اما در هیچ جای کتاب، اشاره‌ای به پیشینه یا اهمیت آیینی آن در دوران پیش از اسلام نشده است.

گاه، در برخی نوشتارها و مصاحبه‌ها و گزارش‌های معاصر، دیده می‌شود که با معرفی روستایی دیگر (به نام معاصر «ریوند» = Rivand) در کنار روستای «مهر»، کوشش می‌گردد تا از کنار هم گذاشتن این نام‌ها و ارتباط دادن آن با میتراییسم و دوران پیش از اسلام، پیوندی میان این ناحیه و «ریوند (Reyvand) باستانی و آذربرزین‌مهر» ایجاد گردد، چرا که بر پایه متون دینی زرتشتی؛ «ریوند، خانه آذر برزین مهر است.» اما چنین باید گفت که؛ بررسی‌ در جغرافیای تاریخی ناحیه، تاییدکننده این مدعا نیست. زیرا، این نام جغرافیایی (ریود یا ریوذ)، افزون بر تفاوت آوایی که با رِیوَند (Reyvand) آیینی و باستانی دارد، پیشینه آن، از حدود صد و اندی سال اخیر، فراتر نمی‌رود؛ از بررسی متون تاریخی چنین دریافت می‌گردد که نام این روستا، حداقل تا اوایل دهه سوم قرن 13 هـ.ق (همزمان با دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار)، «ریود» بوده است. حسین‌خان افضل‌الملک، در سفرنامه خود که در سال 1320 قمری نگاشته است از روستای «ریود» یاد می‌کند و به خوبی موقعیت جغرافیایی این روستا (در بلوک «نامن و باشتین») و نقاط همجوار را توصیف می‌نماید.(19) هفت سده پیش از افضل‌الملک، ابوالحسن بیهقی در کتاب «تاریخ بیهق» از این روستا در کنار دیگر نقاط ربع باشتین بیهق، چنین نام می‌برد: «... ربع باشتین: و آن، باشتین بود و نامین ]=نامن[ و «ریود» و دستجرد نامین و کراباد و شعرانی و بلاجرد و بفره و ساروغ و بشتنق ]=فشتنق[ و غیر آن.»(20)

 ریود بیهق در سفرنامه حسین خان افضل الملک در دوره قاجاریان

در متون دوران پیشین همچون «اللباب فی تهذیب الانساب» ابن اثیر، «معجم البدان» یاقوت حموی، «الانساب» سمعانی، «سیر اعلام النبلاءط الرساله» ذهبی، «مراصد الاطلاع» ابن عبدالحق و ... نیز نام این روستا به صورت «ریوذ» آمده است. به عنوان نمونه در کتاب «اللباب» ابن اثیر در مدخل «الرِّیوَذی» چنین آمده است: « الرِّیوَذی: بکسر الراء و سکون الیاء و فتح الوار و فی آخرها ذال معجمة – هذه النسبة اءلی رِیوَذ، و هی قریة من قری بیهق من ناحیة نیسابور، منها أبومحمد الفضل بن محمد بن المسیب بن موسی بن زهیر الشعرانی الریوذی ...»(21) تا اینجا، در برابر گفتارهایی که وجود روستایی به نام ریوند (در غرب سبزوار) را نشان و شاهدی بر آذربرزین‌مهر بودن «چهارطاقی خانه دیو» (چهارطاقی‌ای مربوط به دوران ساسانی در فراسوی شمال روستاهای ریود و مهر) می‌دانند باید این پرسش را مطرح نمود که براستی مستندات و پیشینه جغرافیایی-تاریخی این «ریوند» کجاست؟!

 ریوذ  یا ریود بیهق در کتاب اللباب ابن اثیر

برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، به «تاریخ بیهق» ابوالحسن بیهقی باز می‌گردیم که با توجه به نگاه تخصصی آن به جغرافیا و تاریخ ناحیه بیهق، شاخص‌ترین مستند تاریخی-جغرافیایی مرتبط با این ناحیه و آبادی‌های آن، از جمله «ریود» و «مهر» نیز به شمار می‌آید. اگر از اهمیت آیینی این دو روستا در دوران پیش از اسلام، نشانی در «تاریخ بیهق» نمی‌یابیم، نمی‌توان دلیل آن را بی‌توجهی ابوالحسن بیهقی، به این موضوع دانست. چرا که وی در کتاب ارزشمند خود، از آتشکده‌های در «گنبد» (در نزدیکی ششتمد) که یکی از آبادی‌های ربع زمیج بیهق است نام ‌می‌برد(22) که اهمیتی به مراتب، کمتر از «آذربُرزین‌مهر» (یکی از سه آتشکده اصلی ایران) دارد. حتی در ربع ششم بیهق (ربع خسروجرد) به آبادی دیگر به نام «دسکره بیت‌النار» اشاره می‌نماید. (بیت‌النار، همان آتشکده است در زبان تازی)(23) آیا درباره اثر ارزشمند این تاریخنگار نامدار که در نوشتاری مشروح به سرو زرتشت پیامبر کاشته شده در کاشمر و فرومد می‌پردازد(24) و حتی در «باب در بیان بنای سبزوار»، پدران بانی آن آبادی را تا پانزده نسل پیشتر (از پادشاهان دوره اساطیری ایران) بر می‌شمارد(25) می‌توان چنین پنداشت که به تاریخ و آیین دوران پیش از اسلام، بی‌توجه بوده است؟! باری، کتاب تاریخ ابوالحسن علی بن زید بیهقی، سرشار از این گونه اشاره‌هاست اما در آن، نشانی از برزین‌مهر ( مهم‌ترین آتشکده‌، بیت‌النار و یا نیایشگاه مزدیسنایی خراسان) نیست.

بنابراین؛ ناهمخوانی نظریات «جکسن» با مستندات موجود در کتاب‌های تاریخ، کاملا روشن است. یافته‌های کاوش‌های باستانشناسی تا امروز نیز، رنگی از یقین و روشنی، بر اعتقادات و گمانه‌های جکسن، نپراکنده است و به قول دکتر فرهنگ خادمی ندوشن و همکارن در مقاله پژوهشی که مرتبط با همین موضوع (عنوان آن: چهارتاقی خانه دیو، آتشکده‌ای نویافته از دوره ساسانی)، در زمستان 1389 در فصلنامه «باغ نظر» منتشر کرده‌اند؛ پس از چند فصل کاوش‌های باستان‌شناسی توسط هیات‌های ایرانی و خارجی، به دلیل به دست نیامدن مدارک و شواهد باستان‌شناسی «کافی» در این منطقه، «موضوع مكانيابي آتشكده آذربرزين‌مهر همچنان موضوعي سرگشاده و قابل بحث و بررسي است.»(26) برای آشنایی با نظریه‌های دیگر در زمینه مکان‌یابی آذر برزین‌مهر، مطالعه مقاله‌های «محل آذر برزین مهر» علی‌اشرف صادقی که محل برزین‌مهر را در پیرامون روستای جنبد در نزدیکی ششتمد نشان می‌دهد(27) و «نیشابور و آتش اهورایی» احمدرضا سالم که بُرزین‌مِهر را در نزدیکی روستای برزنون سرولایت نیشابور جانمایی می‌کند(28) پیشنهاد می‌گردد.

 

پ-2) قریه ریوند، ناحیه ریوند و پیوند آن با نیشابور:

در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» پروفسور کریستنسن، به نقل از لانگلوا (Langlois) و هوفمان (Hoffmann) آمده؛ «لازار فارپی، قریه ریوند را قریه مغان ]روحانیان زرتشتی[» دانسته است.(29) درباره قریه ریوند، از متون تاریخ و جغرافیای قدیم دانسته می‌شود که مرکز یا آبادی عمده ناحیه‌ای به همین نام (= ریوند) بوده است؛ در «تاریخ نیشابور» ابوعبدالله حاکم (321-405 هـ.ق) آمده «ریوند که ربع، بدان منسوب است، قریه کبیره معموره بود»(30) در منابع دیگر همچون «احسن التقاسیم»، «تقویم‌البلدان»، «صورة‌الارض»، «نزهة‌المشتاق»، «معجم‌البدان» و ... به این نقطه در جغرافیای نیشابور، اشاره شده است(31) گفتار ابن حوقل در «صورة‌الارض» و مقدسی در «احسن‌التقاسیم»، نشانگر قرارگیری ریوند در شمال غربی نیشابور است به گونه‌ای که نقاطی همچون راوینج، اسفراین و مهرجان در فرادست شمال، جوین در غرب، و توس در شرق این نقطه، قرار داشته‌اند. بر پایه «احسن‌التقاسیم»، فاصله این نقطه با شهر نیشابور، یک مرحله (واحد مسافت‎شمار قدیم) است و این راه که از طریق ریوند به اسفراین می‌رسد 5 مرحله است.(32)

چنانکه گفته شده، قریه ریوند در ناحیه‌ای به همین نام (= ربع ریوند) قرار گرفته و این «ربع ریوند»، ناحیه‌ای است که «از حدّ مسجد جامع ]شهر نیشابور[ بُوَد تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق، طول او سیزده فرسخ. عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت، پانزده فرسخ.»(33) مقدسی (قرن 4 هـ.ق) در «احسن‌التقاسیم»، ریوند را در شمار بخش‌های چهارگانه نیشابور (شامات، ریوند، مازل، بشتفروش) بر می‎شمارد درباره این ناحیه می‌نویسد: بخشی است پاکیزه و والا با تاکستانهای بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌ای است که همانند آن دیده نشده است، شهری نزه آنجاست به نام ریوند که نهری از آن می‌گذرد و در آن مسجد جامعی است که از آجر آن را تجدید بنا کرده‌اند.(34) کتاب «احسن‌التقاسیم» همچنین خاطرنشان می‌سازد که «معدن فیروزه» در این ناحیه قرار دارد(35) ابوعبدالله حاکم، این ناحیه را چنین توصیف می‌نماید: «... مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قناة بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج و ریوند که ربع به آن منسوب است قریه کبیره معموره بود، بانی آن، انوشروان عادل. درو مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار ...»(36)

 

- نگاهی به مآخذ مزدیسنا:

چنانکه از نظرتان گذشت؛ بررسی منابع تاریخی کهن، با وجود تکرار فراوان و ذکر جزئیات، جایی برای گمان‌ورزی در وجود منطقه‌ و شهر و قریه‌ای به نام «رِیوَند» در نزدیک و پیوسته به نیشابور، و همچنین هیچ گمانی در عدم وجود منطقه و نقطه‌ای به نام «ریوند» در جغرافیای تاریخی بیهق، باقی نمی‌گذارند. نگاهی به منابع استفاده شده در کتاب ارجمند «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی» نیز به روایتی دیگر، موید همین معنی است. در «مآخذ کتاب»، نام مراجعی همچون «احسن‌التقاسیم»، «صورة‌الارض»، «البلدان» ابن فقیه و ... که از منابع مهم جغرافیای تاریخی ایران و خراسان به شمار می‌آیند، دیده نمی‌شود.(37) هر چند در مآخذ کتاب، نام «تاریخ بیهق» آمده و چند صفحه از کتاب، به «سرو کاشمر» (سرو کاشته شده به دست زرتشت پیامبر) به نقل از تاریخ بیهق پرداخته است(38)، اما چنین به نظر می‌رسد: این مهم برای مولف مزدیسنا، پرسشی ایجاد نکرده که چگونه است در «تاریخ بیهق»، به «سرو زرتشت کاشمر» که در خارج از جغرافیای بیهق، قرار دارد چنین به تشریح، پرداخته می‌شود اما به «آذر برزین مهر» که از نیایشگاه‌های بنیادین آیین زرتشت است، اشاره‌ای نمی‌گردد؟! مگر نه این است که در کتاب «مزدیسنا»: «باعتقاد جکسن، مکان این آتشکده در قریه مهر بوده است، که در سر راه خراسان، به یک فاصله از میاندشت و سبزوار (بیهق) قرار دارد»!؟!

در «مآخذ کتاب» مزدیسنا، نام منابعی همچون «خرده اوستا» و «یسنا» و «یشتها»، هر سه؛ تفسیر و تالیف استاد ابراهیم پورداود، به چشم می‌خورد. اوستاشناس برجسته و فقید، جناب استاد زنده‌یاد ابراهیم پورداوُد، در این سه کتاب ارجمند، چنین نگاشته‌اند: «بنا به تصریح تفسیر پهلوی آتش نیایش، آتشکده آذر برزین مهر، در ریوند در ایالت خراسان بوده»(خرده‌اوستا)(39)، «این آتشکده کشاورزان، در خراسان و پایگاه آن بر بالای کوه ریوند در ابرشهر یا نیشاپور بوده»(یسنا)(40)، «یشت‌ها: ریوند، یکی از شهرهای معروف نیشاپور یا ابرشهر بوده ابن رُسته می‌نویسد: ابرشهر دارای 13 رستاق (معرب از روستاک پهلوی) و چهار طسوج (معرب از تسوک پهلوی و در فارسی تسو) یعنی محل است، ریوند یکی از آن چهار طسوج است. این شهر بخصوصه به واسطه آذربرزین‌مهر که یکی از سه آتشکده معروف ایران قدیم بوده شهرت داشت.»(یشت‌ها)(41) استاد در جلد اول «یشت‌ها» درباره «رئونت» و «ریوند» و «آذربرزین‌مهر» نوشته‌اند: «کلمه «رئونت» (Raevant) که در تفسیر پَهلَوی، «رایومند» شد و به همین ترکیب در ادبیات زرتشتیان، محفوظ ماند. معنی آن؛ «دارنده شکوه و فروغ» می‌باشد. «ریوند» اسم محل قدیم «نیشاپور» (ابرشهر) که به واسطه آتشکده معروف «آذربرزین‌مهر»، زیارتگاه مشهور ایران قدیم بوده است، از همین کلمه اوستائی رَئِوَنت است.»(42) استاد، در نوشتار «برزین‌مهر» از کتاب «یسنا»، بر جای داشتن آن آتشکده در کوه ریوند نیشابور، تصریح می‌نماید و در ادامه می‌نویسد: «با این همه، پیدا کردن ویرانه آن، در آن سرزمین، آسان نیست.»(43)

 

- نتیجه:

با نگاهی هماییک به آنچه گفته شد؛ برآیند و دستاورد این نوشتار، عبارت است از:

-- نخست: کتاب ارجمند «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، با همه ارزش‌های بسیار و ماندگار ادبی آن، اما به دلیل عدم اشراف قابل قبول، به منابع جغرافیایی و تاریخی مرتبط با «ریوند» و «آذربرزین‌مهر»، نمی‌تواند در جایگاه یک مرجع قابل اتکا در این حوزه، استوار و پایدار باشد. استاد محمد معین نیز در بخش پایانی «دیباچه» این کتاب ارزشمند، بر رویکرد ادبی آن، تاکید کرده و نوشته‌اند: «منظور نگارنده از تدوین کتاب حاضر، نشان‌ دادن تاثیر مزدیسنا –آئین زرتشت- در ادبیات پارسی است.»(44) بنابراین، شایسته است؛ برای رسیدن به دقت و جامعیت یک پژوهش تاریخی، به منابع دست‌اول تاریخی و جغرافیایی این حوزه، مراجعه نمود.

-- دوم: کتاب «مزدیسنا» از زمان انتشار خود و به مدت چندین دهه است که به عنوان منبعی برای شناخت و بررسی آیین مزدیسنا، مورد ارجاع قرار می‌گیرد، و چنانکه دیدیم، در منابع مرجعی همچون «لغت‌نامه دهخدا» نیز راه یافته است. شاید افزون بر ارزش‌های محتوایی و ادبی خود کتاب، بتوان کمبود منابع و پژوهش‌های مرتبط با آیین مزدیسنا را دلیل مهمی بر این رویداد دانست. شاید زمان آن رسیده باشد که پژوهش‌های ژرف‌تر و گسترده‌تری درباره این بخش مهم و ارزشمند از فرهنگ و تاریخ ایران، «با رویکرد تولید منابع مرجع»، صورت پذیرد.

-- سوم: تاریخ و جغرافیای تاریخی، جایگیری و حدود ریوند را به خوبی نشان می‌دهد، پس بر پژوهشگران تاریخ و باستانشناسان است که با کاوش‌ها و پژوهش‌های علمی پیوسته و نستوه، پرده از چهره ناپیدای نیایشگاه اهورایی کشاورزان خراسان، بردارند.    

 

- پانوشت‌ها و منابع:

1. «فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: کتاب پارسه، 1392، ص231؛ «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، مولفان سید حسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص119-120؛ «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387، ص175؛ «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390، ص182.

2. آتش بهرام نیایش: یکی از «پنج نیایش» دفتر «خرده‌ اوستا» از نامه دینی «اوستا» است. خرده‌ اوستا، مجموعه‌ای است از نیایش و نماز و درود، از برای هنگام‌های مختلف شبانه‌روز و روزهای متبرک ماه و جشن‌های دینی سال و از برای هنگام‌های مهم دیگر ... این دفتر، هشت بخش را در بر می‌گیرد: اشم و هو یتا اهو، نیرنگ کشتی بستن، سروش باژ، هوشبام، پنج‌ نیایش، پنجگاه، دو سیروزه، چهار آفرینگان. «پنج نیایش»، در برگیرنده پنج نماز و آفرین درباره خورشید و مهر و ماه و آب و آتش می‌باشد و «آتش بهرام نیایش»، پنجمین نیایش‌ است که آن را در هر پنجگاه، موبدان در آتشکده می‌خوانند و در آذر-روز (نهم) هر ماه نیز خواهده می‌شود. بهرام، صفت و به معنی «پیروزمند» است. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: «خرده اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386.

3. «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375، ج2، ص606.

4.  «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390، ص72.

5.  همان، ص90.

6.  «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377،ج2، ص330.

7.  نام قدیم رشته‌کوه‌های بینالود، ریوند است. «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظمی موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1383، ج13، ص461.

8.  «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، تالیف دکتر محمد معین، تهران: دانشگاه تهران، 1326،  ص نوزدهم.

9. همان، ص217. ارجاع داده است به: «ایران در زمان ساسانیان»، نوشته آرتور کریستنسن، ترجمه یاسمی، شرکت چاپ رنگین، 1317.

10. همان، نگاه کنید به پانویس ص217 و همچنین بخش «مآخذ کتاب» در صفحه اول.

11. «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی، ویراستار حسن رضایی باغ‌بیدی، تهران: صدای معاصر، 1393، ص121؛ «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستن‌سن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: دنیای کتاب، 1368، ص243؛ «ایران در زمان ساسانیان»، تالیف آرتور کریستنسن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: کتابخانه ابن سینا، 1345، ص191.

12. «لغت‌نامه»، تالیف علی‌اکبر دهخدا، زیر نظر محمد معین و سیدجعفر شهیدی، تهران: دانشگاه تهران، 1377، ج8، ص12496.

13. همان، ج8، ص 12497.

14. برای آشنایی بیشتر با ارزش پژوهشی که متن اصلی آن به زبان فرانسه نگاشته شده (L'Iran sous les Sassanides)، مطالعه مقدمه مترجم و ویراستار متن فارسی این کتاب (چاپ 1393، انتشارات صدای معاصر)، پیشنهاد می‌شود. ویراستار در این درباره، نوشته است: «درباره ارزش این کتاب، همین بس که ایران‌شناسی را نمی‌توان یافت که آن را جزو معتبرترین منابع در تاریخ ساسانیان، به شمار نیاورده باشد.» زنده‌یاد رشید یاسمی نوشته است: «می‌دانستم که ]پروفسور آرتور کریستینسن دانمارکی[ قریب سی سال در تالیف آن رنج برده‌اند و تقریبا همه منابع قدیم و جدید را، از یونانی و رومی و سریانی و ارمنی و عربی، خاصه کتاب‌هایی که در دو قرن اخیر به خامه خاورشناسان و محققان آثار باستان نگارش رفته، از نظر انتقاد گذرانیده‌اند.» با بررسی پیشینه پژوهشی کریستنسن، شاید بتوان به نظرگاه ژرف‌تری درباره عبارت «به اعتقاد جکسن ...» و اینکه چرا از این عبارت، استفاده شده، دست یافت! شایان ژرف‌نگری است که جمله نخست (حذف شده در مزدیسنا)، اطلاع روشن و قطعی می‌دهد، در حالی که در جمله «به اعتقاد جکسن ...»، مسولیت محتوا، مستقیماً به گوینده (= جکسن) واگذار شده است.

15. نسک‌های پیش‌روی مورد بررسی قرار گرفته‌اند: 1) «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390. 2) «بندهش هندی؛ متنی به زبان پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388. 3) «گزیده‌های زادسپرم»، ترجمه راشد محصّل، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366. 4) «اوستا؛ کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

16. متون پیش‌روی مورد بررسی قرار گرفته‌اند: 1) «المسالک و الممالک»، تصنیف ابن خرداذبه، ترجمه سعید خاکرند، تهران: موسسه مطالعات و انتشارات تاریخی میراث ملل، موسسه فرهنگی حنفا،1371. 2) «کتاب‌ البلدان»، تالیف احمدبن ابی یعقوب‌بن واضح‌ الکاتب المعروف بالیعقوبی، بیروت: دار احیاء ‌التراث العربی، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م. 3) «البلدان»، تالیف ابی عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب،۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م. 4) «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ق. 5) «حدود العالم من المشرق الی المغرب»، تحقیق یوسف الهادی، قاهره: دارالثقافیه، ۱۴۱۹ق/ ۱۹۹۹م. 6) «الاعلاق‌النفیسه»، تصنیف ابی‌علی‌احمدبن‌عمر ابن‌رسته، بیروت: دارصادر‏، ۱۳۱۲ق/۱۸۹۲م. 6) «صورة الارض» تالیف ابی القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دار صادر، ‌۱۹۳۸م.

17. «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، 1361، ص39.

18. همان، ص 279.

19. «سفرنامه خراسان و کرمان»، غلامحسین خان افضل‌الملک، به اهتمام قدرت‌الله روشنی زعفرانلو، مشهد: بی‌تا، انتشارات توس، ص40-41.

20. «تاریخ بیهق»، همان، ص38.

21. «اللباب فی تذهیب الانساب»، تالیف عزالدین ابن الاثیر الجزری، بیروت: دار صادر، 1400 ق = 1980م، الجزء الثانی، ص 49.  

22. «تاریخ بیهق»، همان، ص37.

23. همان، ص38.

24. همان، ص281-283.

25. همان، ص 40-41.

26. «چهارتاقی خانه دیو، آتشکده‌ای نویافته از دوره ساسانی»، حسن هاشمی‌زرج آباد و دیگران، فصلنامه باغ نظر، شماره 15، سال هفتم، پاییز و زمستان 1389، ص81، بند نخست.

27. «محل آذر برزین مهر»، علی اشرف صادقی، نامه ایران باستان، سال سوم، ش2، پاییز و زمستان 1382، ص5-28. «نیشابور و آتش اهورایی»، احمدرضا سالم، کتاب ماه هنر، آذر و دی 1383، ص 146-152.   

29. «ایران در زمان ساسانیان»، همان، چاپ 1393، ص121.

30. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص215.

31. «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، تالیف شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد المقدسی، بیروت: دار صادر، ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ق، ص50 و316 و 352؛ «تقویم‌البلدان»، اسماعیل بن علی ابوالفداء، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، 2007م، ص 505؛ «صورة‌الارض»، تالیف ابی‌القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دارصادر، 1937م=1317ق، ج2، ص433؛ «نزهه المشتاق فی اختراق الافاق‌» تالیف شریف الادریسی، بیروت: عالم‌الکتب‏، ۱۴۰۹ق‏‏= ۱۹۸۹م‏، ج2، ص 690.

32. «صورة‌الارض»، همان، ج2، ص428؛ «احسن‌التقاسیم»، همان، ص352. صورة الارض: «یأخذ من نیسابور أیضا طریق الی الیسار الی سرخس علی النهر الآتی من الفوق و تقع من أسفل هذا الطریق طبران و تروغوذ ثمّ تحت ذلک کتابة طوس و تحت هذه الکتابة نوقان و بنواذه کتب عن یسارها بغیر خطّ الناسخ یبایه، ثمّ رایکان، سنج، دزک، و عن یسار کتابة طوس راوینج و ریوند، و کتب تحتهما بغیر خطّ الناسخ جوین...» احسن‌التقاسیم: «و تأخذ من نیسابور الی ریوند مرحلة ثم الی مهرجان مرحلتین ثم الی أسفراین مثلها...»

33. «تاریخ نیشابور»، همان، ص 214-215.

34. «احسن‌التقاسیم»، همان، ص316-317: «ریوند ربع سریّ نزه كثیر الكروم و الأعناب الجیّدة و الفواكه الحسنة و به سفرجل لا یری مثله به مدینة علی اسمه نزهة یشقّها نهر و بها جامع قد جدّد من الآجر.» برای اطلاع بیشتر درباره تقسیمات جغرافیایی نیشابور و ربع ریوند، همچنین نگاه کنید به: «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، همان، ص 214-217 (متن کتاب)، 282-289 (تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی).

35. همان، ص 326: «به معادن كثیرة بنیسابور فی رستاق ریوند معدن الفیروزج ...»

36. «تاریخ نیشابور»، همان.

37. «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، همان، چاپ 1326، ص اول-دهم.

38. همان، ص 340-342.

39. «خرده اوستا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1386، ص 132.

40. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387، پخش دوم، ص 185.

41. «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377، ج2، ص330.

42. همان، ج1، ص43.

43. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، همان، ص185.

44. «مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی»، همان، چاپ 1326، ص21.


برچسب‌ها: ریوند نیشابور, ریود بیهق, مزدیسنا و تاثیر آن در ادب پارسی, ایران در زمان ساسانیان
+ Reynand Information Base |

 یک مرحله تا نیشابور؛ «ریوند» در احسن‌التقاسیم مقدسی

پژوهش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور

ریوند در کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی 

برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید. 

ابن فقیه همدانی، جغرافیدان سده سوم هجری، می‌گوید: «و أمّا نار زردشت فهی بناحیة نیسابور و لم تحوّل، و هی أحد الأصول من نیرانهم» آتش زردهشت (زرتشت)؛ آن، در سرزمین نیشابور است و آن را به جای دیگر نبرده‌اند و آن، یکی از آتش‌های بنیادی‌شان است.(البدان، ص505) ابراهیم پورداوود، ایران‌شناس و اَوِستاشناس فقید معاصر (1264-1347ش)، در گزارش نخستش بر «گات‌ها» (کهن‌ترین بخش اَوِستا)، نوشته است: «در سنّت است که در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت و سه بخش گردیده از جنبش باد گرد جهان، تا آنکه هر یک، بجائی آرام گرفت ... آتش سوم، آذر برزین مهر نام دارد و آن، آتش برزیگران است که در خراسان به محل ریوند نیشابور فرود آمد.»(گات‌ها، ص24)

در برگردان فارسی که زنده‌یاد علینقی منزوی (1302-1389ش) از کتاب مشهور جغرافیایی «احسن التقاسیم في معرفة الاقالیم» تالیف ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی (336؟-380ق) به دست داده، ناحیه ریوند را چنین توصیف می‌نماید: «بخشی ثروتمند و گردشگاه با تاکستان‌ها و انگور خوب و میوه‌های نیکو است به (میوه) آن، بی‌مانند است. شهرکی به همین نام در آنست. دلگشا است و نهری آن را به دو نیم می‌کند. جامعش با آجر نوسازی شده است. [درِ باختر آن، راه به سوی ری می‌باشد].»(ج2، ص463) مقدسی در ادامه، درباره معادن بخش‌‌ها و ولایت‌های نیشابور می‌گوید: «به روستای ریوند، کان فیروزه هست. در روستای ... کان سبج (شبه)، در روستای بیهق کان رخام، در طوس دیگ سنگی، ...»(ج2، ص 478) معدن فیروزه، که یکی از شناسه‌های ناحیه تاریخی ریوند است در 53 کیلومتری شمال باختری شهر نیشابور، در دامنه‌های جنوبی ارتفاعات بینالود و در 4 کیلومتری دو روستای معدن سفلی و علیا قرار گرفته است.(درآمدی بر ...، ص128) 

مقدسی در کتاب جغرافیایی خود، نیشابور را «ایرانشهر» نامیده و «شهر ریوند» را در کنار شهرهای بوزجان، زوزن، طرثیث (=ترشیز)، سابزوار (سبزوار)، خسروجرد، آزادوار، خوجان، اسفراین، مازل، مالن و جاجرم از شهرهای تابعه نیشابور، نام می‌برد.(ج1، ص72؛ ج2، ص435) او فاصله این شهر و موقعیت قرارگیری آن نسبت به شهر نیشابور را چنین روشن می‌سازد: «از نیشابور گرفته تا «ریوند» یک مرحله؛ سپس تا مهرگان، دو مرحله؛ سپس تا اسفراین، همان اندازه.»(ج2، ص516) اسفراین، در شمال غربی نیشابور قرار دارد. بنابراین؛ شهر ریوند، در شمال غربی نیشابور و در حد یک پنجم ابتدای مسیر جاده نیشابور به اسفراین قرار داشته است.

کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم محمد مقدسی 

 در حدود 30 کیلومتری غرب سابزوار (= شهر سبزوار کنونی)، روستایی قرار دارد که امروزه آن را «ریوند» (با سکون «ر» و «ی» = Rivand) می‌نامند و این روستا، همان قریه‌ای است که در «تاریخ بیهق» تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ابن فندق)، به نام «ریود» آمده است. ابوالحسن بیهقی، قریه ریود را در کنار نامین (=نامن)، دستجرد نامین، کرداباد، شعرانی، بلاجرد، بفره، ساروغ و بشتنق (=فشتنق) از آبادی‌های ربع (=بخش) باشتین ولایت بیهق نام می‌برد.(ص39) اما با نگاه با اینکه امروزه آن روستای ریود را «ریوند» می‌نامند که در نوشتار خط فارسی، با نوشتار شهر ریوند یکسان است، بیم آن می‌رود که قریه ریود ولایت بیهق نیشابور با ناحیه و شهر ریوند نیشابور، یکسان پنداشته شود. هر چند که شهر ریوند در گفتار، با کسر «ر» و سکون «ی» (=Reyvand) بیان می‌گردد. اما به هر روی، برای روشنگری و نمایاندن این دو نقطه متفاوت، بخش دیگری از نوشته مقدسی را می‌آوریم که به فاصله‌های نقاط در ناحیه ولایت بیهق نیشابور پرداخته و می‌گوید: «از نیشابور گرفته تا بیسکند، یک مرحله؛ سپس تا حسین‌آباذ، یک مرحله؛ سپس تا خسروجرد، یک مرحله؛ سپس تا نوق یا تا یحیااباذ، یک مرحله؛ سپس تا مزینان، و بهمن‌آباد، یک مرحله؛ سپس تا اسدآباد، یک مرحله؛ سپس تا هفدر، یک مرحله است.»(ج2، ص513)  

خوشبختانه در «تاریخ بیهق»، بیشتر آبادی‌های یاد شده در گفتار مقدسی، قابل موقعیت‌یابی‌اند. «حسین‌آباد» از قریه‌های بخش شرقی بیهق (= ربع اعلی‌الرستاق) است و «خسروجرد» از توابع ربع ششم، «یحیی‌آباد» از توابع ربع نهم (ربع کاه)، و «مزینان» و «بهمن‌آباد» از توابع ربع دهم بیهق است.(ص33-39) آبادی‌هایی مانند خسروجرد و مزینان و چون اینها، در جغرافیای امروز نیز با همان نام قدیم، پابرجای هستند. با نگاه به مباحث جغرافیای تاریخ بیهق و تطبیق آن بر گفته مقدسی در «احسن التقاسیم»، دو برداشت خواهیم داشت.

ریوند و ریود در تاریخ بیهق 

برداشت نخست: با نگاه به تاریخ بیهق؛ قریه‌هایی همچون حسین‌آباد و خسروجرد، در شرق «ریود»، و یحیی‌آباد و مزینان و بهمن‌آباد در غرب آن قرار دارند. در احسن التقاسیم، نه تنها نامی از آبادی مهم ریوند در ناحیه بیهق نمی‌آورد بلکه با جزئیاتی که در بند سوم گفته شد، شهر ریوند را در موقعیت مواصلاتی بین نیشابور و مهرجان و اسفراین، نشان می‌دهد. بنابراین، هیچ جا و بهانه‌ای برای اینکه «قریه ریود» با «شهر ریوند»، یکی پنداشته شود، باقی نمی‌ماند. باری، بر پایه گفتار مقدسی؛ «ریوند» در حدود یک مرحله‌ای شمال غربی نیشابور، و «ریود» در حدود چهار مرحله‌ای غرب نیشابور است.  

برداشت دوم: در «احسن التقاسیم»، که نگاهی فراگیر و عمده‌نگر نسبت به «تاریخ بیهق» -که یک کتاب  جغرافیایی-تاریخی محلی است- دارد، نامی از قریه ریود نیامده است در حالی که آبادی‌ها مهم شرق و غرب آن آمده‌اند، که این نیز، خود، معیار و شاخصی برای ارزیابی و سنجش گفتارهایی که  قریه «ریود»، را «ریوند» می‌پندارند، به دست می‌دهد.

گروهی در دوران معاصر، چهارطاقی ساسانی «خانه دیو» که در ارتفاعات نزدیکی روستای ریود قرار دارد، را «آذر برزین مهر»، و روستای ریود را نیز «ریوند» می‌پندارند، اما عدم تطابق موقعیت جغرافیایی و همچنین پیشینه تاریخی ریود با ریوند، تنها یکی از چالش‌های اساسی است که در برابر این گمان‌ها و پندارها قرار دارد. گفتنی است که از قریه یاد شده، با نام «ریود» یا «ریوذ» -به خاطر منسوب بودن ادیب و عالمی به نام ابومحمد فضل بن محمد شعرانی ریوذی به آنجا-، در «معجم‌البدان» یاقوت حموی، «الانساب» عبدالکریم سمعانی، «اللباب» ابن اثیر، «مراصدالاطلاع» ابن عبدالحق و ... یاد شده و در توصیف این قریه، بدین شرح کوتاه اکتفا شده است که «ریوذ: من قری بیهق من نواحی نیسابور.» آگاهی‌ای که قریه ریود را پاره‌ای از قلمرو ریوند بداند در دست نیست بلکه اشارات و گفتارهای متون تاریخی، به اتفاق، ریوند را در منطقه‌ای بین نیشابور و بیهق، نشان می‌دهند. 

در «احسن‌التقاسیم»، آگاهی‌ دیگری نیز از  ناحیه ریوند داده شده است: «ریوند» در کنار «شامات»، «مازل» و «بشتفروش»، یکی از بخش‌‎ها (=خان‌ها)ی چهارگانه نیشابور است که شهر را از چهار سوی، در میان گرفته‌اند.(ج2، ص436) ابوعبدالله حاکم (321-405ق)، در کتاب «تاریخ نیشابور»، این ناحیه را چنین توصیف می‌نماید: «اما ربع (=بخش، ناحیه) ریوند: از حدّ مسجد جامع بود تا مزرعه احمدآباد، اول حدود بیهق. طول او سیزده فرسخ، عرض او از حدود ولایت طوس تا حدود بشت (= کاشمر کنونی)، پانزده فرسخ. مشتمل بر زیاده از پانصد دیه که بعضی را یک قناة بود یا دو یا سه یا چهار یا پنج. و ریوند که ربع به آن منسوب است، قریه کبیره معموره بود، بانی آن، انوشروان عادل.»(ص214-215) هر چند که «شهر ریوند» یا به تعبیر ابوعبدالله حاکم؛ «قریه کبیره ریوند»، بر اثر رویدادهای ناگوار تاریخی و بلایای طبیعت، از جغرافیای نیشابور، رخت بربسته است، اما معدن فیروزه، که همانا چشم فیروزه‌ای ریوند است، بر قامت بـــوم ابرشهر خراسان، خودنمایی می‌کند. «ابرشهر»، نام قدیم نیشابور است و نام «ریوند»، بر دهستان جنوب غربی بخش مرکزی شهرستان نیشابور در جغرافیای امروز، بر جای مانده است.     

منابع:

- «احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم»، تالیف ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی، ترجمه علینقی منزوی، تهران، شرکت مولفان و مترجمان ایران، 1361.

- «البلدان»، تالیف ابی عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم‌الکتب، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.

- «تاریخ بیهق»، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی، با تصحیح و تعلیقات احمد بهمنیار، کتابفروشی فروغی، چاپ سوم، 1361.

- «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375.

- «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور، ابرشهر، 1384. 

- «گاتها: کهن‌ترین بخش اوستا»، دو گزارش از ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1389.


برچسب‌ها: ریوند, ریود, احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم, مقدسی
+ Reynand Information Base |

ریوند ؛ رئونت ، اوستا و نیشابور 

برای دریافت فایل PDF این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

اوستا، میراث مشترک فرهنگی جهانیان، کهن‌ترین نوشتار ایرانیان و نامه دینی مزداپرستان است. بخش‌های گوناگون این مجموعه کهن، از زمانی در حدود نیم هزاره دوم پیش از میلاد به بعد، پدید آمد و در طول سده‌های متوالی، از نسلی به نسل دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان، آنچه از آن برجا مانده بود، به خطی به نام «دین دبیره» به نگارش درآمد و شکلی منظّم و مدوّن یافت. اما رویدادهای بعدی، مانع از آن نشد که این مجموعه، دست‌نخورده و به همان صورت تدوین‌شده در عصر ساسانی، به نسل‌های پسین برسد و به جز «گاهان پنجگانه زرتشت» و «وندیداد» که همه آن باقی مانده است، از دیگر بخش‌های کتاب، بیش از یک چهارم آنها، موجود نیست.(اوستا، ص سه) در کتاب پهلوی دینکرت از نسک‌های بیست و یک گانه اوستای کهن، سخن به میان آمده و گزیده‌ای از همه آن‌ها، از جمله نسک‌های از دست رفته، به دست داده شده است. نسک‌های بیست و یک گانه اوستا، به سه دسته، بخش می‌شده است: 1) نسک‌های «گاثانیک» در دانش و کار مینوی. 2) نسک‌های «داتیک» در دانش و داد و کار جهانی. 3) نسک‌های «هات مانسریک» در آگاهی از نیایش‌ها و سرودهای دینی. اوستای کنونی، شامل شش بخش است: گاهان، یسنه، یشتها، ویسپرد، خرده اوستا، وندیداد.(اوستا، ص پانزده -شانزده) چنانکه گفته شد؛ کتاب اوستا، به خطی به نام «دین دبیره» یا «خط اوستایی» نوشته شده است. این خط، چهل و نه نشانه (حرف) دارد و از راست به چپ نوشته می‌شود.(اوستا، ص بیست و سه)  

نمونه‌ای از نوشتار به خط اوستایی 

کتاب «اوستا» از یک سوی کهن‌ترین نوشتار ایرانی است که قدمت آن به دوران گشتاسب (دوره کیانیان) می‌رسد و از سوی دیگر آن را بعد از «ریک دید» برهمنان و «تورات» یهودیان، یکی از کهن‌ترین کتب دنیا دانسته‌اند.(گاتها، پورداود، ص45) از این روی، دانشمندان و پژوهشگران بسیاری، در سده‌های اخیر، به بازشناسی و برگردان کتاب اوستا، زبان اوستایی و درونمایه‌های همپیوند با اوستا روی آورده و بنیانگذار دانش «اوستاشناسی» گردیده‌اند. از این گروه پژوهشگران می‌توان به «برنابه بریسون»، «توماس هاید»، «آنکتیل دو پرون»، «کلکلر»، «اوژن بورنوف»، «دارمستتر»، «اشپیگل»، «گلدنر»، «ریشلت»، «بارتولومه»، «دوهارله»، «منان»، «وست»، «هوگ»، «جکسن»، «یونکر»، «هرتل»، «هومباخ»، «بنونیست»، «دومزیل»، «هنینگ»، «بیلی»، «گرشویچ»، «کوریلیچ»، «مورگنشترین»، «کریستین سن»، «بار»، «نیبرگ»، «انکلساریا»، «تاوادیا»، «تاراپوروالا»، «بد»، «کانگا»، «دهابر»، «مدی»، «سمیث»، «فریمان»، «آبایف»، «برتلس» و ... اشاره نمود.(اوستا، ص چهل و نه- پنجاه و یک) استاد «ابراهیم پورداود» (1264-1347 خورشیدی)، پیشگام و بنیانگذار دانش اوستاشناسی در ایران، است.(اوستا، ص چهار) دکتر جلیل دوستخواه، از شاگردان برجسته ایشان است که «اوستا» را به همراه گزارش‌ و یادداشت‌هایی بر آن، به رشته گزارش و پژوهش و انتشار درآورده است.

آنچه در این نوشتار، در کانون نگاه ما جای دارد؛ بازیابی «رئونت» یا «ریوند» در کتاب اوستا به همراه یادداشت‌ها و گزارش استاد «جلیل دوستخواه» بر این کتاب است. اما پیش از همه چیز، گفتنی است که دکتر جلیل دوستخواه (زاده 1312 در اصفهان)؛ ایران‌شناس، شاهنامه‌پژوه، نویسنده و مترجم، از شاگردان برجسته اوستا‌شناس فقید -ابراهیم پورداود- است و کتاب‌هایی همچون «اوستا، نامه مینوی آئین زرتشت»(۱۳۴۴)، «اوستا کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی»(۱۳۷۰)، «پژوهشهایی در شاهنامه»،(۱۳۷۱)، «حماسه‌ی ایران: یادمانی از فراسوی هزاره‌ها»(۱۳۸۰)، «شناخت‌نامه فردوسی و شاهنامه»(۱۳۸۴)، «فرایند تکوین حماسه ایران پیش از روزگار فردوسی»(۱۳۸۴) را از جمله مهم‌ترین آثار وی، می‌توان نام برد. کتاب دوجلدی «اوستا، کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی» (گزارش و پژوهش) که یکی از مشهورترین آثار استاد است، در سال 1366 برای بزرگداشت سه هزارمین سال زادروز زرتشت و یکصدمین سال زادروز استاد ابراهیم پورداود آماده چاپ و نشر گردید؛ امّا کتاب در نوبت کسب مجوز ماند تا در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید. این کتاب تا سال ۱۳۸۹، پانزده بار به چاپ رسیده‌ است. دو چاپ از این کتاب نیز به خطِّ سیریلیک/کریلیک در ازبکستان و تاجیکستان نشر یافته‌ است.(وبگاه ویکی پی‌جی

رئونت در اوستا همراه با تصویری از دکتر جلیل دوستخواه 

اینک به بازیابی بخش‌های دربرگیرنده «رئونت» و «ریوند» از کتاب «اوستا» به همراه یادداشت‌های استاد جلیل دوستخواه درباره آنها می‌پردازیم:

در بند ششم «زامیاد یَشت» (یا «کیان یَشت») که نوزدهمین یشت از دفتر «یشتها»ی کتاب اوستا است از کوه «رئونت»، در میان کوه‌هایی که پس از «البرز» و «زِرِ ذَرَ» از زمین برکشیده شدند و سر بر زدند نام برده می‌شود. نوشتار بند ششم زامیادیشت چنین است: «یَهمیَه جَتَره»، «اَذوَتَوَ»، «سپیتَ وَرَنَه»، «سپِنتُوداتَ، «کَذرَوَاَسپَ»، «کَوُایر یسَ»، ستیغِ «بَروُسَرَیَن»، «بَرَن»، کوه «فراپَیَه»، «اودریَه»، «رَئِوَنت» و کوه‌های دیگر که از این پیش، مردمان بدانها نام دادند، از آنها گذشتند و اندیشیدند.(اوستا، ص486)

در بند ششم «آتش بهرام نیایش»، که پنجمین نیایش از «پنج نیایش» از دفتر «خُرده اوستا»ی کتاب اوستا است؛ بر کوه «ریوند»؛ ستایش و نیایش و آفرین گفته شده است. نوشتار بند ششم «آتش بهرام نیایش» چنین است: «... ای آذر اهوره‌مزدا! کوه ریوند مزدا آفریده، فرّ کیانی مزدا آفریده، آذرِ اهوره‌مزدا، ای آذر اَشَوَنِ ارتشتاران! ای ایزد فَرِّه‌مند! ای ایزد درمان‌بخش! ای آذرِ اهوره‌مزدا به همه آتشها! ای ایزد نریوسنگ! آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین! ...»(اوستا، ص606)

دکتر جلیل دوست‌خواه، «رئونت» را گونه دیگر «رایومند» در شمار آورده و درباره «رایومند» می‌نویسد: «رایومند: (در اوستا «رَئِوَنت» به معنی «دارنده شکوه و جلال و فروغ») صفت اهوره مزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و غالباً با «فَرِّه مند» (از فرّه برخوردار) همراه می‌آید. همین واژه، نام کوهی است در نیشابور که در فارسی، «رِیوَند» گوییم و به سبب آتشکده بزرگ «آذرِ بُرزین مِهر» که در آن بوده، شهرت یافته است.» دوستخواه درباره «رئونت» می‌نویسد: «رَئِوَنت: نام کوهی است. این نام، در فارسی؛ «رِیوَند» شده و جای آتشکده مشهور «آذرِ بُرزین مِهر» در آن بوده است. در بندهشن، جای این آتشکده، یک بار، کوه ریوند و یک بار، کوه گناوَد (گنابد) خوانده شده است.»(اوستا، ص990) 

همچنین درباره «آذر برزین مهر» می‌نویسد: «بُرزین مِهر: (= آذر بُرزین، به معنای «آذرِ مهرِ بلندپایگاه») نام یکی از سه آتشکده بزرگ و مشهور روزگار ساسانیان بوده که در کوه «رِیوند» خراسان (در نزدیکی نیشابور) جای داشته و آتش ویژه برزیگران بوده است. بندهشن، نشاندن آتش برزین‌مهر در ریوند را به گشتاسپ نسبت می‌دهد و می‌نویسد که آن را «پشت ویشتاسپان» نیز خوانند که به معنی «پشت و پناه گشتاسپ» است. در زَندِ «آتش بهرام نیایش» آمده است که: «جای آذر برزین، در کوه ریوند است. کار آذر برین مهر، کشاورزی است. از یاوری این آتش است که کشاورزان در کار کشاورزی، داناتر و کوشاتر و پاکیزه‌تر شوند و با این آتش بود که گشتاسپ هم‌سخنی کرد»(خرده اوستا، ص132) بهار، درباره نامگذاری این آتش، و سبب پیوند آن با کشاورزان، به ارتباط «مهر» فراخ چراگاه با کشاورزان که در این دشت‌ها کار می‌کنند، اشاره می‌کند.(پژوهشی در اساطیر ایران، ص80)»(اوستا، ص944-945) 

رئونت نیشابور ؛ نمونه ای از جلد کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم مقدسی 

«ریوند»، از بخش‌ها و نقاط جغرافیایی کهن نیشابور است و در بسیاری از متون جغرافیای قدیم، از آن یاد شده است؛ از این جمله، در کتاب معروف «احسن التقاسیم فی معرفة‌الاقالیم» که یکی از متون جغرافیایی معتبر سده چهارم هجری است، اطلاعات شایان توجهی درباره ریوند آمده است. در این کتاب، از «شهر ریوند» در شمار یکی از شهرهای نیشابور نام برده شده(ص50) و درباره ناحیه ریوند، آمده است: «لها اربع خانات ... فالخانات: الشامات، ریوند، مازل، بشتفروش(ص 300) ... ریوند، ربع سریّ نزه كثیر الكروم و الأعناب الجیّدة و الفواكه الحسنة و به سفرجل، لا یری مثله، به مدینة علی اسمه نزهة یشقّها نهر و بها جامع قد جدّد من الآجرّ(ص 316-317) ... به معادن كثیرة بنیسابور فی رستاق ریوند معدن الفیروزج(ص 326)... تأخذ من نیسابور الی ریوند مرحلة ثم الی مهرجان مرحلتین ثم الی أسفراین مثلها(ص352)» برای آن ]نیشابور[ چهار بخش است ... بخش‌ها عبارتند از: شامات، ریوند، مازل، بشتفروش ... ریوند، بخشی است پاکیزه و والا با تاکستان‌های بسیار و انگورهای نیکو و میوه‌های خوب و در آنجا گلابی‌ای است که همانند آن دیده نشده است، شهری خوش آب و هوا به همان نام ]=شهر ریوند[ در آنجاست که نهری آن را به دو نیم می‌کند و در آن مسجد جامعی است که از آجر آن را تجدید بنا نموده‌اند ... در نیشابور، معدن‌های زیادی وجود دارد و معدن فیروزه در رستاق (= ناحیه) ریوند است... از نیشابور تا ]شهر[ ریوند، دو مرحله ]هر یک مرحله = حدود شش و اندی فرسنگ = چیزی بیش از 36 کیلومتر[ است سپس تا مهرجان، دو مرحله و سپس تا اسفراین، دو مرحله دیگر.(احسن التقاسیم، ص50، 300، 316-317، 326، 352)

به هر روی، «رئونت» که در تفسیر پهلوی، «رایومند» شد و به همین ترکیب در ادبیات زرتشتیان، برجای ماند، به معنی دانده جلال و شکوه و فروغ است. ریوند، اسم محل قدیم نیشاپور (ابرشهر) است که بخاطر آتشکده آذر‌برزین مهر، زیارتگاه نامدار ایران قدیم بوده است.(یشت‌ها، ج2، ص43) ابن فقیه همدانی، جغرافیدان سده سوم هجری، این جایگاه آیینی و دینی ایران باستان، را چنین نمایان می‌سازد: «و أمّا نار زردشت فهی بناحیة نیسابور و لم تحوّل، و هی أحد الأصول من نیرانهم.» آتش زرتشت؛ پس آن، در ناحیه نیشابور است، جابجا نگردیده و آن، یکی از آتش‌های بنیادین (اصلی) آنهاست.(البدان، ص 505) باری، در میان آتشکده‌های بسیاری که در ایران قدیم بوده است، سه آتشکده جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند که یکی از آنها آتشکده آذر برزین‌ مهر (= آتش کشاورزان ایران‌زمین)، در کوهستان ریوند در شمال غربی نیشابور، جای داشته است. وجود این آتشکده بزرگ و نامی، در این ناحیه، خود، نمایانگر جایگاه نیشابور به عنوان یکی از پایتخت‌های مذهبی یا یکی از مراکز فرهنگی-سیاسی در دوران رواج آیین زرتشت در ایران دوره ساسانیان است.(درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور، ص53-54)

منابع:

- «احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، جمع شمس‎الدین ابی‎عبدالله محمد بن احمد بن ابی بكر ... معروف بالبشاری، بیروت: دارصادر، ۱۹۰۶م.

- «البلدان»، تالیف ابی‌عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی، تحقیق یوسف الهادی، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۱۶ق=1996م.

- «اوستا، کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیلی دوستخواه، تهران: مروارید، 1375.

- «پژوهشی در اساطیر ایران» پاره نخست، مهرداد بهار، تهران: توس، 1362.

- «خرده اوستا»، گزارش ابراهیم پورداود، بمبئی: انجمن زرتشتیان ایرانی، 1310.

- «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: ابرشهر، 1384.

- «گات‌ها، کهن‌ترین بخش اوستا»، دو گزارش از ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1389. 

- «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377. 

پژوهش و نگارش: کارنامک ریوند نیشابور


برچسب‌ها: ریوند, رئونت, آذر برزین مهر, اوستا
+ Reynand Information Base |

آذر برزین مهر کاشمر در شاهنامه فردوسی  

خراسان، به خاطر نقش برجسته‌ای که در فرهنگ و هویت ملی ایران داشته، یکی از پاره‌های نامدار، پربار و خدمتگزار ایران فرهنگی به شمار می‌آید. هر یک از شهرها و ولایات این سرزمین، طرح و نقشی در برپایی چهره فرهنگی شکوهمند خراسان داشته‌اند. به گونه‌ای ویژه، شهرهایی همچون بلخ، نیشابور، مرو، هرات، بخارا، توس (مشهد)، غزنی، سمرقند و ... طلایه‌داران فرهنگی خراسانند. اما در میان شهرستان‌های خراسان امروز ایران، سرزمینی است کهن که نام آن با سرو مقدس ایران باستان درآمیخته است؛ دیاری نامور که یکی از ستون‌های فرهنگی خراسان ایران است؛ شهرستان «کاشمر»، جایگاه غرس سرو مقدس و پیمان دوستی زردشت (پیامبر ایرانی) با گشتاسب (فرمانروای کیانی) است و گشتاسب، هموست که «آذر برزین مهر» را به آتشکده نشاند. حکیم توس، فردوسی بزرگ، در این باره، می‌گوید:

پس آزاده گشتاسپ، برشد بگاه    فرستاد هـر سـو به کشور سپاه

پراگنـــــد انــــدر جهان موبــــدان    نهــــــاد از بـــــــر آذران گنبـــدان

نخســـــت «آذر مهر برزین» نهاد    بـه «کشمر» نگر تا چه آیین نهاد

یکی «سرو» آزاده بـود از بهشت    بـــه پیـــــش در آذر آن را بکشت

نبشتـــی بــر زاد ســـــرو سهی    که پذرفت گشتاسب دین بهمی

این تنها، یکی از نمودهای چهره فرهنگی کاشمر در تاریخ ایران و خراسان است که در کتاب شکوهمند حماسه و هویت ملی ایران، بازتاب یافته است. اما این کاشمر سر تا به پا افتخار، این دیار سرو آیین ایران باستان و «ترشیز» فرهنگ‌آفرین خراسان؛ با همه جایگاه و پایگاه و نام پرآوازه‌ای که در شکوفایی فرهنگی و سرافرازی خراسان داشته و دارد، امروز نیز بردبار و بی‌ادعا، بر مدار پایداری و پویایی است.

چندی پیش، به راه دلبستگی‌ پژوهشی‌مان به «ریوند» -که درونمایه بنیادین «کارنامک ریوند» است- وب را کاوش و پیمایش می‌کردیم که به یک گفتار-گزارش با نام «آتشکده اصلی آذر برزین مهر کجاست؟» رسیدیم. در آن از نام‌شناسی و جغرافیای تاریخی و تاریخ فرهنگی کاشمر آمده بود. این گزارش، گفتارهای «مهدی سیدی» -معاون فرهنگی آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی- در «باغ فرهنگ ترشیز» کاشمر است که در آذرماه 1393 در وبگاه خبرگزاری ایسنا منتشر شده. در اینجا پیش از فراخوانی خوانندگان گرامی به مرور گفتار-گزارش «آتشکده اصلی آذر برزین مهر کجاست؟»، بر خود بایسته می‌دانیم که در مورد عبارت «بسیاری معتقدند آتشکده آذربرزین مهر در ریوند سبزوار است» که در متن گزارش آمده است، چند نکته را بازگو نماییم:

1. «معتقد بودن» یا «اعتقاد داشتن» به یک چیز، با اثبات‌پذیر بودن آن چیز، موضوعی متفاوت است. آنچه از منابع و اخبار رسمی در دست ماست؛ همگی بیانگر این است که احتمال داده می‌شود چهارطاقی خانه دیو (= نام اصلی و بومی این چهارطاقی)، در آن‌سوی شمال روستای ریوند (نام صحیح و تاریخی= «ریود»)، آتشکده آذربرزین مهر باشد اما تا کنون، هیچ منبع رسمی (متکی بر مستندات علمی)، اثبات این چهارطاقی به عنوان جایگاه آذر برزین مهر را مطرح ننموده است. بنابراین؛ تا مشخص شدن جایگاه قطعی آذر برزین مهر، با روش و بر پایه مستندات علمی، باید اعتقادات مطرح شده را صرفا «احتمالات» نامید که البته این اعتقادات، بیشتر رویکرد «تبلیغی» دارد و رویکرد تبلیغی با رویکرد علمی، بسیار متفاوت (و حتی گاهی، متضاد) است.

2. بر پایه یافته‌های کاوشی که کارنامک ریوند نیشابور در منابع تاریخی و به ویژه در تاریخ بیهق ابن فندق (ابوالحسن بیهقی)، به انجام رسانیده، در جغرافیای تاریخی ولایت بیهق (که سبزوار، یکی از رساتیق آن است)، تا حدود یک سده پیش (دوره قاجاریه)، در این منطقه، ناحیه یا نقطه‌ای به نام ریوند وجود نداشته است. پس، قائل شدن نام جغرافیایی «ریوند» در سبزوار، به گونه‌ای که به عنوان یکی از الزامات یا توابع مفهومی آذر برزین مهر باشد؛ مستلزم اثبات وجود این نام جغرافیایی، در تاریخ دوران کهن آن منطقه، و تبیین علمی ارتباط آن با آذر برزین‌مهر بر پایه متون تاریخی و یافته‌های باستان‌شناسی است. گفتنی است که بر اساس یافته‌های «کارنامک ریوند نیشابور»، روستایی که امروزه ریوند نامیده می‌شود و از توابع بخش باشتین شهرستان داورزن، در حدود 30 کیلومتری غرب شهر سبزوار است، در متون کهن جغرافیایی و تاریخی، «ریود» یا «ریوذ» نام داشته و ما تاکنون، در متون کهن، اثری از ارتباط منطقه‌ای به نام «ریود» یا «ریوذ» با «آذر برزین مهر» نیافته‌ایم.

3. به نظر می‌رسد گسترش پندار یادشده که در اینجا با قید «بسیاری» نیز بیان شده، بر مبنای تبلیغات «بسیاری» است که بیش از یک دهه است، بر روی محل یاد شده، انجام شده. بدیهی است که اگر در همان وهله نخست مطرح شدن «چهارطاقی خانه دیو» به عنوان «مکان احتمالی آتشکده آذر برزین مهر»، متولیان دولتی و نخبگان و صاحب‌نظران حوزه تاریخ و فرهنگ سایر مناطق ذینفع در این موضوع، واکنش مناسب و قاطع، نشان می‌دادند، فضای بهتری برای کاوش و بررسی علمی موضوع  آذر برزین مهر به وجود می‌آمد و امروز، بعضا، شاهد بیان اعتقادات و احتمالات به عنوان مستندات تاریخی و فرهنگی نبودیم. هرچند، برای کار خدمت فرهنگی، هیچ گاه، دیر نیست.

4. نیشابور، کاشمر و چناران، شهرستان‌های دیگر خراسان هستند که هر یک، بنا به مستنداتی، از داوداران (مدعیان) میزبانی جایگاه آذر برزین مهر می‌باشند. «نیشابور»؛ به خاطر در برگرفتن منطقه باستانی «ریوند» و جایگیری در حوزه غربی کوهستان ریوند (بینالود) که با تاییدات و اشارات مکرر متون تاریخی و جغرافیایی (از دوران کهن تا امروز) همراه است و برپایه متون کهن، کوه ریوند، جایگاه آذربرزین مهر است. «کاشمر»؛ بخاطر استناداتی که در متون کهن، از جمله شاهنامه حکیم توس آمده است و جایگاه آذر برزین مهر را در نزدیک «سرو زرتشت» که برای جلب همراهی گشتاسب، در کاشمر کاشته شده بود، نشان می‌دهد. همچنین نام قدیم کاشمر، «بشت» یا «پشت» بوده است و بر اساس برخی متون تاریخی، گشتاسب که همراه زرتشت در گسترش دین بهی بوده است، بشت را بنیان گذاشته است. «چناران» به خاطر در بر داشتن دریاچه «چشمه سبز» در ارتفاعات بینالود (= ریوند) و در نزدیکی شهر گلمکان، که این دریاچه بر دریاچه «سوور» یا «سوبر» یا «سوگر» که در متون کهن از جمله بندهش و گزیده‌های زادسپرم آمده، و آذر برزین مهر در ابتدا بر کران آن دریاچه بوده است، مطابقت داده می‌شود.    

به هر روی، ورود تدریجی نخبگان مناطق مختلف استان به این دست موضوع‌های تاریخی و فرهنگی، که در چند ساله اخیر، شاهد آن هستیم، نویدبخش دمیدن نخستین نفحات نوزایی فرهنگی خراسان است که در چندین دوه تاریخی از جمله دوره‌ پارت‌ها و دوران اوج تمدن اسلامی، شاهد شکوفایی این حوزه فرهنگی بوده‌ایم. اما در مورد آذر برزین مهر، گمانی نیست که ورود جدّی همه داوداران (مدعیان) به این میدان، خود می‌تواند عامل مهمی برای بررسی و سنجش علمی و همه‌جانبه‌نگر به مبانی‌ای که تا‌کنون و بر اساس احتمالات و گمانه‌ها، گذاشته شده، باشد. گفتنی است که به تازگی و در 2 خرداد 1394 نیز؛ حسین اصغری، رییس اداره میراث فرهنگی شهرستان چناران، در گفتگو با خبرگزاری مهر، شهرستان چناران را بخاطر وجود شهر توس ساسانی، شهر باستانی منیژگان، «آتشکده آذر برزین ‌مهر»، شهر تاریخی رادکان و ... یکی از برجسته‌ترین نقاط جغرافیایی شرق کشور در حوزه میراث فرهنگی دانسته است.

با این پیشینه، داوداری چناران و کاشمر، همسایگان گرانمایه شمالی و جنوبی شهرستان نیشابور، را در میدانگاه آذر برزین مهر، به فال نیک گرفته و امیدواریم که پی‌گیری، پشتکار و پایداری بر این داوداری‌ها -که همگی بر پایه مستندات و استدلال‌های شایانی است- زمینه‌های شناخت پربارتر میراث فرهنگی منطقه و همچنین زمینه‌های روشن شدن جایگاه راستینه آذربرزین‌مهر را فراهم آورد. اما، اکنون به بازخوانی گفتار-گزارش «آتشکده اصلی آذر برزین مهر کجاست؟»-که پیش از این به آن اشاره شد، می‌پردازیم: 

آذر برزین مهر کاشمر 

آتشکده اصلی آذر برزین مهر کجاست؟

خبرگزاری ایسنا- 08/09/1393

«معاون فرهنگی آرامگاه فردوسی مشهد گفت: آتشکده اصلی را در کوه‌های كاشمر باید جستجو کرد نه آنچه در سبزوار است هرچند تاکنون پیدا نشده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجویان ایران (ایسنا) – منطقه خراسان: مهدی سیدی با حضور در مجموعه باغ فرهنگ ترشیز کاشمر، با بیان اینکه در تاریخ بیهقی از کاشمر به دو نام صحبت می‌شود که یکی از آنها روستای بُست است، افزود: یک شهر بُست دیگر در جنوب افغانستان است که لشکرگاه نامیده می‌شود.

وی با اشاره به اینكه در تاریخ بیهقی، وقتی صحبت از روستای بُست می‌شود، منظور یک ولایت و مجموعه آبادی است نه یک روستای کوچک، گفت: از کاشمر که «کشمَر» نام داشته تا «خارزنج» که مربوط به خلیل‌آباد است و انابد، تمامی مربوط به روستای بُست می‌باشد. وی یادآور شد: روستای بُست در اصل با نام «پُشت» بوده ولی چون عرب‌هایی که به این منطقه آمدند نمی‌توانستند حرف پ را بگویند منطقه را با نام بُست نامیدند.

عضو هیئت امناء فرهنگسرای فردوسی با بیان اینکه از «پُشت» در سده‌های اولیه اسلام، روستا و مجموعه آبادی‌های بُست هم می‌خواندند که شهری به نام «ترشیز» داشته و از کشمر نیز بیشتر اهمیت یافته بود، بیان کرد: در کنار منار فیروزآباد، خرابه‌های شهر ترشیز بوده است. وی با اشاره به اینکه شهر کشمر در زمان ایلخان‌ها یعنی سده‌های هفتم و هشتم به سبب ویرانی ترشیز به دست مغولان، رونق نوینی یافت به طوری که هم اکنون بنای آن زمان به نام برج علی‌آباد کشمر در آن محل پا برجاست.

معاون فرهنگی آرامگاه فردوسی خاطرنشان کرد: روستایی به نام سسفد در نزدیکی کِشمر است که چون دارای امامزاده سیدحمزه بوده و صفویه آن را به نام جد خود می‌دانستند از زمان آنها رو به آبادانی بوده تا اینکه در زمان پهلوی اول، همان روستا کاشمر نامیده شد. وی با اعلام اینکه اراضی مجاور امامزاده سید حمزه که توسط صفویه وقف بر آن شده به نام سسفد خوانده می‌شود، تصریح کرد: منظور از کشمر در شاهنامه فردوسی همان علی‌آباد است نه شهر کاشمر.

وی با اعلام اینکه در تاریخ بیهقی، از قلعه میکالی هم نام برده شده است که در کوه‌های انابد است به گونه‌ای که وقتی غزنویان از ری فرار می‌کنند، در این قلعه که امن‌ترین جا بوده پنهان می‌شوند. معاون فرهنگی آرامگاه فردوسی مشهد در ادامه با بیان اینکه از کاشمر در شاهنامه فردوسی به نام کِشمَر نام برده شده است، ابراز کرد: کشمر تا زمان رضاشاه سسفد نامیده مي‌شد که بعد از آن کاشمر خوانده شد.

وی با اشاره به اینکه کشمر از شهرهای کهنسال خراسان بوده است، بیان کرد: در شاهنامه فردوسی نام کِشمَر در زمان پادشاهی گشتاسب و مکانی که در آن سروی کاشته شده و آتشکده‌ای به نام آذربرزین مهر ساخته شده، آمده است. سیدی با اعلام اینکه بسیاری معتقدند آتشکده آذربرزین مهر در ریوند سبزوار است در صورتیکه آن آتشکده واقعی نیست بلکه آتشکده واقعی را باید در کوه‌های کاشمر جستجو کرد، افزود: در کتاب دقیقی شاعر آمده است گشتاسب پس از ظهور دین زرتشت و پذیرش دین او آتشکده آذر برزین مهر را بنا نهاد و در مقابل آن سرو مشهور را کاشت.

معاون فرهنگی آرامگاه فردوسی مشهد گفت: آتشکده اصلی را در کوه‌های این منطقه باید جستجو کرد و تاکنون پیدا نشده است. عضو هیئت امناء فرهنگسرای فردوسی با اظهار تأسف از اینکه به دلیل شهرتی که این سرو داشت خلیفه متوکل عباسی چون می‌خواست آن را ببیند دستور داد این سرو را قطعه قطعه کنند و با بردنش به سامرا در آنجا مجدد روی یکدیگر بگذارند تا آنرا ببیند اما قبل از رسیدن سرو توسط پسرش کشته می‌شود.»


برچسب‌ها: کاشمر, سرو کاشمر, آذر برزین مهر, چناران
+ Reynand Information Base |

 

آتشکده آذر برزین مهر نیشابور

برای دسترسی به متن کامل نوشتارها،

بر روی پیوندهای زیر کلیک نمایید:

 

 

آتشکده‌ها و جاهای دینی در قلمرو نیشابور کهن

آذر برزین مهر؛ آتش اهورایی ریوندکوه نیشابور

آتش اهورایی نیشابور

اپرشهر اشکانی و نیشاپور ساسانی

برزنون؛ ...

جغرافیای تاریخی آتشکده آذر برزین مهر نیشابور

جغرافیای تاریخی ریوند نیشابور

چشمه سبز نیشابور؛ چشمه‌ای تاریخی در هاله‌ای از فسانه‌ها

دریای سوور: آب سپند در کوهستان سیسرد نیشابور

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

ریوند؛ زیارتگاه نامور ایران پیش از اسلام

ریوند؛ نامی در گستره جغرافیای باستانی نیشابور

سوور؛ دریاچه پاک و روشن در بوم ابرشهر نیشابور

شناسه‌های پازندی نیشاپور؛ رَئِوَنت، بُرزین‌مِهر، سووَر

کوهستان ریوند نیشابور؛ پشته گشتاسبان

گشتاسب؛ بنبانگذار آتشکده آذربرزین‌مهر نیشابور

نیشابور؛ از نیوشاپوهر تا خزانه خاورزمین

نیشابور؛ رئونت باستانی و شهر دانش، بینش، فرهنگ و افسانه

نیشابور؛ ریوند باستانی، شهر ریواس، شهر باور و اسطوره

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

 

دیگر بخش‌های فهرست «کارنامک ریوند نیشابور»:

نیشابور، در تاریخ و آیین ایران باستان

ریوند و مفاهیم هم‌پیوند

ریواس، نماد اساطیری اقلیم نیشابور 


برچسب‌ها: فهرست مندرجات کانامک ریوند نیشابور
+ Reynand Information Base |

  

برای خواندن بخش اول، بر روی اینجا کلیک کنید

برای خواندن بخش دوم، بر روی اینجا کلیک کنید

 

 

- پانوشت‌ها:

1. بنا بر روایت فردوسی، در یک روز زمستانی، هوشنگ پسر سیامک که پس از کیومرث به تخت شاهی نشست با عده‌ای از سوران و یارانش به شکار رفت زمانی که در دشت پی شکار می‌تاخت از دور چشمش به مار سیاه بزرگی می‌افتد و برای کشتن آن سنگی از زمین برمی‌دارد و آن را به سوی مار پرتاب می‌کند و سنگ به سنگ‌های دیگر می‌خورد و جرقه‌ای می‌زند و خار و خس دور و بر آن، آتش می‌گیرد و مار کشته نمی‌شود اما آتش کشف می شود.

2. ماهنامه‌ فروهر، ش2، ص 133.

3. آثار ایران، ج1، ص19.

4. بندهش هندی، ص97.

5. همان ص98.

6. همان، ص97.

7. اوستا، ص605.

8. همان، ص 353.

9. همان، ص277.

10. بی‌مناسبت ندیدم که این دوبیت مشهور (ویس و رامین) را در این‌جا بیاورم:

زبان پهلوی هر کو شناسد

خراسان ان بود کز وی خور آسد

خراسان را بود معنی خورآیان

کجا کز وی خور آسد سوی ایران

11. اوستا، ص 606.

12. تاریخ نیشابور الحاکم، ص 214.

13. دقیقی چار خصلت برگزیدست

به گیتی از همه خوبی و زشتی

لب یاقوت رنگ و ناله‌ی چنگ

می خون رنگ و کیش زردهشتی (دقیقی)

به یزدان که هرگز نبیند بهشت

کسی کاو ندارد ره زردهشت (دقیقی)

14. تاریخ نیشابور الحاکم، ص 214.

15. تاریخ بیهق، ص 35.

16. تاریخ نیشابور الحاکم، ص 214.

17. همان، ص215.

18. همان، ص214.

19. پژوهشی در اساطیر ایران، ج1، ص85.

20. تاریخ بیهق، ص 38.

21. روایت پهلوی، ص 57.

22. آثار ایران، ج1، ص 150.

23. روایت پهلویف ص 57.

24. همان، ص 55.

25. بندهش هندی، ص 98.

26. برفروز آذربرزین که در این فصل شتا

آذربرزین پیغمبر آذار بود

یکی آذری ساخت برزین به نام (مسعود سعد)

ز برزین دهقان و افسون زند(شاهنامه)

برآورده دودی به چرخ بلند

میرالمرا سید سادات فرامرز (شرف نامه)

برشاهان مهتر چون برآذرها برزین (لامعی گرگانی)

27. تاریخ نیشابور الحاکم، ص 217.

 

- فهرست مآخذ:

·         آثار ایران. آندره گدار و دیگران، ترجمه‌ی ابوالحسن سروقد مقدم، آستان قدس رضوی چاپ دوم، 1371.

·         اوستا. تصحیح جلیلی دوستخواه، انتشارات مروارید، چاپ ششم، 1381.

·         اسطوره بیان نمادین. ابوالقاسم اسماعیل‌پور، انتشارات سروش، تهران، 1377.

·         پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار، ج 1.

·         تاریخ بیهق. ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق، تصحیح علامه قزوینی، چاپ سوم، 1361.

·         تاریخ نیشابور الحاکم. ترجمه‌ی محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگه، چاپ اول، 1375.

·         جستار درباره مهر و ناهید. محمد مقدم، انتشارات هیرمند، چاپ اول 1380.

·         روایت پهلوی (متنی به زبان فارسی میانه ساسانی). ترجمه‌ی مهشید میرفخرایی، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1367.

·         روزنامه خراسان، 14/6/1374

·         شاهنامه فردوسی. تصحیح ا.ی. برتلس، موسسه انتشارات سوره، چاپ اول، ۱۳۷۷

·         ماهنامه چیستا، ش 122.

·         ماهنامه فروهر، ش 2.

 

- منبع: سالم، احمدرضا. «نیشابور و آتش اهورایی»، کتاب ماه هنر،  آذر و دی 1383، ص 146-152.   

 

- همچنین نگاه کنید به:

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

جغرافیای تاریخی آتشکده آذر برزین مهر نیشابور

 


برچسب‌ها: آذر برزین مهر, ریوند, نیشابور, داورزن
+ Reynand Information Base |

 

برای خواندن بخش نخست، بر روی اینجا کلیک کنید

 

برای بازپیدایی این آتشکده نخست باید ریوند را بیابیم. اما ریوند کجاست؟

می‌دانیم که در دوره‌های اسلامی، ریوند یکی از ربع‌های چهارگانه نیشابور بوده و تقریبا در غرب شهر واقع می‌شده است.(12) گرچه گمان می‌رود که ریوند روزگار باستان باید ناحیه‌ی وسیع‌تری بوده باشد. در هزار بیت «دقیقی» که فردوسی، آن‌ها را وارد شاهنامه نموده، آن‌جا که سخن از دین پذیرفتن گشتاسب می‌باشد، چنین آمده است:

نخست آذر مهــــر برزین نهاد

به کشمر نگر تا چه آیین نهاد

 

اگر ضبط «کشمر» را درست بدانیم –چون در بعضی نسخه‌ها به جای آن «کشور» آمده- می‌بینیم که دقیقی جای آتشکده‌ی برزین مهر را در کاشمر می‌داند و محل غرس سروی را که زرتشت از بهشت آورده، در کنار همین آتشگاه می‌داند:

یکی سرو آزاده بود از بهشت

به پیش در آذر انــــدر بکشت

 

برخی نسخه‌ها به جای آذر، «کشمر» آورده‌اند که تفاوتی در اصل ندارد چون در بیت پیشین ذکر شده که آتشکده در کاشمر بنا شده‌است. با توجه به این‌که دقیقی شاعری است زرتشتی(13) و آگاه، طبیعتا به منابع یا متونی اصیل دسترسی داشته است. بنابراین سخن وی جای اندیشه دارد و نباید آن را به یک‌باره کنار نهاد. با این توصیف می‌توانیم دامنه‌ی ریوند را تا کاشمر ادامه دهیم. وجود روستاهایی به نام ریوند نیز در کاشمر و غرب سبزوار، شاید بتواند حدود این سرزمین باستانی را به ما نشان دهند.

  

آذر برزین مهر؛ آتش اهورایی نیشابور

 

در تاریخ نیشابور «الحاکم» می‌خوانیم: ربع ریوند از حد مسجد جامع  آغاز می شود و تا مزرعه‌ی احمدآباد –اول حدود بیهق- ادامه می‌یابد.(14) این نکته را تاریخ بیهق ابن فندق نیز تایید می‌کند و در توضیح ربع اول از ربع‌های دوازده‌گانه‌ی بیهق، از چند روستا نام می‌برد که احمدآباد یاد شده نیز جزو آن‌هاست و حتی روستای «سنجریدر» یا سنگ کلیدر امروز را هم جزو ربع ریوند می‌داند.(15)

 

الحاکم می‌گوید: «نام هر ربع به قریه‌ای که در آن جانب معمور و بیشتر بود اضافه کردند.»(16) یعنی این‌که در ربع ریوند، روستا یا محلی به همین نام وجود داشته و ادامه می‌دهد: «ریوند، که ربع به آن منسوب است، قریه‌ی کبیره‌ی معموره‌ای بود دارای مسجدی جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار»(17) در ذکر ولایت‌های نیشابور نیز دقیقا اشاره می‌کند که ولایت بیهق بر حدود ریوند قرار دارد.(18) پس چنین دریافت می‌شود که این ناحیه، سرزمینی بین نیشابور و سبزوار بوده است.

 

امروز از ریوندی که الحاکم نام برده اثری نیست، فقط نام آن ربع بر یکی از دهستان‌های نیشابور مانده است. اما روستاهای ریوند کاشمر و سبزوار هنوز به زندگی ادامه می‌دهند. نشان دیگری که از برزین‌مهر داریم، دریاچه‌ی «سوور» است که آن را با «چشمه سبز» یا «سوز» در شمال شرقی نیشابور یکی می‌دانند: «پس دو چشمه –دریا بر زمین گشوده شدند که چنین خوانده شدند: «چیچست» دریاچه‌ی ژرف نمکین آب بی‌تازش و بی‌زندگی که بر ساحلش آذرگشنسب پیروزگر نشیند. دیگر «سوور» که هر بستری را به کرانه‌ها افکند و خویشتن را روشن و پاک دارد. زیرا به مانند چشمی است که هر گردی و هر ریمنی را به کنار افکند. به سبب ژرفایش آنچه اندر دریا شود به بن نرسد. به نزدیکی آن آذر مهر سودبخش برزین مهر نشیند.»(19)

 

از این دریا در اوستا یادی نشده اما با توجه به نزدیک بودن آن به برزین مهر می‌بایست در حوالی نیشابور بوده باشد. حال این پرسش پیش می‌آید که منظور از «نزدیک» بودن آن‌ها به یکدیگر چیست و این فاصله به چه اندازه است؟

 

در این پریشانی، وجود بنایی در چند کیلومتری شمال ریوند سبزوار، برخی را بر آن داشته تا گمان کنند آتشگاه برزین مهر را یافته‌اند و اصرار زیادی بر قبولاندن این مدعا دارند اما به دلایلی این سخن پذیرفتنی نیست:

 

نخست آن‌که روستای «کایف»، که این بنا در حوالی آن است، در هیچ یک از متون، پیوندی با نیشابور نداشته و حتی در تاریخ بیهق، روستاهای همجوار آن مثل «ساروغ» و «فشتنق»، جزو ربع هفتم یعنی «باشتین» می‌باشند.(20)

 

البته بنای یاد شده را به نوعی می‌توان آتشکده دانست، گرچه به تازگی رسم شده است برخی پژوهشگران، هر کجای این مرز و بوم، بنای دورافتاده و مهجوری می‌یابند که بر بلندایی قرار گرفته باشد، آن را آتشکده می‌خوانند. این‌گونه بناها را که در اصطلاح «چهارتاقی» می‌نامند، نوعی آتشکده‌اند که به دوران ساسانی تعلق دارند. چهار تاقی، تنها بنایی است که معرف و نماینده‌ی معماری دینی ایران باستان به شمار می‌آید.

 

چهار تاقی «خانه‌ی دیو» که در کوه‌های شمال روستای کوچک کایف قرار دارد نیز در ردیف همین گونه بناها قرار می‌گیرد.

 

دیگر آن‌که بعید به نظر می‌رسد نیایشگاهی همچون برزین مهر که یکی از سه آتش بزرگ بوده، در چنین جای دورافتاده‌ای بنا شده باشد. نگارنده خود از این مکان بازدید نموده و بر دشواری راه و مشکلات رسیدن به آن آگاه است که امروزه با وسایل و امکانات، دسترسی به آن دشوار و از حوصله بیرون است.

 

به نظر نمی‌رسد کشاورزی از نیشابور کهن، حاضر باشد تا برای نیایش و برگزاری جشن‌های فراوان دینی، به این محل دور و سخت‌گذر بیاید. کوچکی این بنا نیز درخور اندیشه است. آتشکده‌ای که از آن کشاورزان یک کشور است باید دارای بنایی بزرگ‌تر و باشکوه‌تر باشد، حال آنکه خانه‌ی دیو با تمام بناهای جانبی‌اش – که امروز اثر چندانی از آن‌ها نیست- شاید گنجایش پنجاه نفر را هم نداشته باشد.

 

ممکن است این‌گونه به نظر برسد که چون این آتشگاه به سومین گروه جامعه، یعنی طبقه‌ی کشاورزان و برزیگران تعلق داشته، از اهمیت کمتری برخوردار بوده و ساخت آن جدی گرفته نشده است در صورتی که این آتش در دین زرتشتی بسیار مهم بوده، چنان‌که در کتاب روایت پهلوی می‌خوانیم که هرمزد برای دعوت گشتاسب به دین جدید، سه چیز را به خانه‌ی وی می‌فرستد: بهمن، اردیبهشت و آذربرزین.(21) حتی اشاره می‌شود که این آتش بدون هیزم و خود به خود سوزان بوده است. بی‌شک دقیقی شاعر هم بر این موضوع اگاهی داشته که چنین سروده است:

که آن مهر برزین ابی دود بود

منور نه از هیزم و دود (عود) بود

 

حکایت فروزان بودن آتش بدون هیزم درخور اندیشه‌ی بیشتری است چون نمی‌دانیم تنها به لحاظ این‌که برای زرتشت، معجزه‌ای در نظر گرفته باشند، آن را بیان می‌کنند یا خیر. این نکته پژوهشگران را بر آن داشته تا گمان کنند سوخت این آتش از نوعی گاز که در کوه‌های ریوند موجود بوده فراهم می‌‌آمده است. چنین نظریه‌ای در مورد آتشگاه مسجد سلیمان نیز وجود دارد.

 

ماکسیم سیرو، که در مقاله‌ای که به سال 1937، آتشکده‌ی مسجد سلیمان را معرفی نموده، معتقد است در نقطه‌ای از بنا گازهای زیرزمینی بیرون می‌زده و نشست کردن کف بنا ناشی از آن است که مخزن یا انباری برای ذخیره‌ی گاز، در این مجموعه وجود داشته است.(22)

 

نکته‌ی بارز در خصوص «خانه‌ی دیو» آن است که این آتشگاه در اعماق دشت‌ها و در میان تپه‌های کوچک و بزرگ قرار گرفته و آتش آن از دور قابل مشاهده نبوده، بنابراین می‌باید آن را آتشکده‌ای محلی، ویژه‌ی یک منطقه‌ی کوچک دانست. مانند چهارتاقی «بازه هور» که موقعیت و کاربردی این‌چنین داشته است.

 

در کتاب‌های روایات پهلوی و گزیده‌های زاد اسپرم آمده است که بهمن و اردیبهشت و آذربرزین مهر به صورت مادی درآمده بودند و بر گشتاسب وارد شدند. برزین مهر به گشتاسب می‌گوید: «دین را بپذیر تا همه بر تو آفرین خوانیم، تا فرمانروایی و پادشاهی دراز یابی.»(23) در برخی روایت‌ها نیز گفته شده که زرتشت، آذربرزین مهر را خود از آسمان فرو آورده است. در بخش دیگری از کتاب روایات پهلوی هم چنین می‌خوانیم که: «هرمزد، آذربرزین مهر را بدان پاداش که گشتاسب به دین آهیخته شد به صورت آتش بهرام به پشته‌ی گشتاسبان بنشاند.»(24)

 

در کتاب بندهش هندی نوشته شده است که گشتاسب به کوه ریوند –که پشته‌ی گشتاسبان گویند-  آن (آذربرزین مهر) را به دادگاه نشانید.(25)

 

در هرصورت نام این آتشکده در ادبیات دینی زرتشتی، همواره با گشتاسب همراه است و از آن‌جا که این فرد در شرق ایران، حکومتی تقریبا محلی داشته، دور از ذهن نیست که وی را گشتاسپی بدانیم که نامش در کتیبه‌ی «بیستون» ذکر شده است. (با در نظر گرفتن این مساله که گشتاسب بیستون هم حاکمی محلی در مناطق شرقی ایران باستان بود است)

 

در بسیاری از کتاب‌های جغرافیایی و متون تاریخی از دو آتش گشنسپ و فرن‌بغ نام برده می‌شود اما به ندرت از آذربرزین مهر یاد می‌گردد. (صرف‌نظر از آن‌چه شاعران در برخی تشبیه‌ها و صحنه‌پردازی‌های خویش به‌کاربرده‌اند)(26)

 

اما دلیل چیست؟

شاید بدین خاطر که برای انتساب دو آتشکده‌ی یاد شده – حتی از روی حدس و گمان- توانسته‌اند بناهایی را بیابند اما برای برزین مهر، خیر. شاید ملاحظات دینی مطرح بوده و یا ممکن است بنای برزین مهر به وسیله‌ی فاتحان مسلمان در نخستین سده‌های ظهور اسلام از میان رفته باشد. همچنان‌که در تاریخ نیشابور می‌خوانیم:

 

عبدالله عامر، هنگام فتح شهر، آتشکده‌ی قهندز را ویران می‌کند و به جای آن مسجدی جامع می‌سازد. سپس به خواهش زرتشتیان شهر، ساخت آتشکده‌ای دیگر را دور از جامع اجازه می‌دهد که به «کوچه‌ی آتشکده» معروف می‌گردد(27)، موضوعی که در نقاط دیگر کشور نیز فراوان سراغ داریم.

 

آن‌چه شایان اندیشه می‌باشد این است که پس چگونه برخی از این آتشگاه‌ها همچون بنای «بازه هور»، آتشکده‌ی «زُهَرشیر»، «کنار سیاه» و بسیاری دیگر از گزند ویرانی در امان مانده‌اند اما آتشکده‌ای بااهمیت هچون برزین مهر باید از بین برود؟ بدین ترتیب دچار سردرگمی می‌‌شویم که نتوانسته‌ایم نشانی از این نیایشگاه مهم بیابیم.

 

اما آن‌چه هست ریوند و برزین‌مهر، هر دو وجود داشته‌اند و باید جای آنها رایافت.

با توجه با اوستا و دیگر متون، ریوند ناحیه‌ای میان نیشابور و سبزوار بوده (که البته نیشابور را هم دربر می‌گرفته است) و چون اشاره به کوهستانی بودن محل قرار گرفتن آتشکده شده، در این منطقه می‌توانیم روستای «برزنون» را به عنوان جایگاه این نیایشگاه معرفی کنیم. گرچه شاید دلایل ما سست به نظر رسد اما برای تایید سخن خود لازم می‌دانیم تا به چند نکته اشاره کنیم:

 

نخست وضع اقلیمی و جغرافیایی این روستا را بررسی می‌کنیم، ناحیه‌ای کوهستانی و تپه‌های بلند و مشرف بر دشت‌های وسیع که می‌تواند جایگاهی مناسب برای بنای یک آتشکده باشد. دیگر آن‌که وجود آرامگاه امامزاده‌ای به‌نام «شاهزاده علی اصغر» (ع) را در نزدیک این روستا نباید نادیده گرفت که خود بیانگر اعتبار و اهمیت این روستا در گذشته می‌باشد. همسایگی نیایشگاه‌های ایرانی با آرامگاه‌ها موضوع جدیدی نیست.

 

نکته‌ی درخور اشاره‌ی دیگر، نام این آبادی است که اهالی منطقه آن را «برزنون» تلفظ می‌کنند. شاید با گذشت زمان «برزین» به شکل «برزنون» درآمده باشد.

 

به هر روی، تا زمانی که سندی نوشتاری یا نشانه‌ای از این نیایشگاه اساطیری و کهن یافت نشود، گفته‌ها از روی گمان بوده و هیچ یک، سخن آخر نخواهد بود.

 

برای خواندن بخش بعدی، بر روی اینجا کلیک کنید 


برچسب‌ها: آذر برزین مهر, ریوند, نیشابور, داورزن
+ Reynand Information Base |

 

ایرانیان، از روزگاران کهن به آتش و نور و روشنی ارج می‌نهاده‌اند، در درازنای تاریخ دینی خود، همواره این عنصر مفید و پاک‌ را می‌ستوده‌اند، در میان دین‌های ایرانی، آتش در کیش زرتشت جایگاه ویژه‌ای دارد. برخلاف آنچه که گروهی زرتشتیان را آتش‌پرست می‌دانند، آتش یکی از مظاهر و نشانه‌های این دین و بطور کلی محور و مرکز مناسک آن به شمار می‌آید و شمار بسیار آتشکده‌ها و عبارت‌های بسیار در اوستا و دیگر نوشته‌های دینی زرتشتیان، این سخن را گواهی می‌کنند. بنابراین زرتشتیان، ستایشگران آتش‌اند و نه پرستندگان آن. اما در بین گونه‌های آتش، سه آتش بزرگ و ریشه در اسطوره، در ایران‌زمین، برپا بوده‌اند که هر سه، گونه‌ای از آذربهرام بوده و در آیین‌های دینی ایرانیان، جایگاه بلندی دارند؛ یکی آذر «فرن بغ» (نیایشگاه موبدان)، دیگری آذر «گشسب» یا «گشنسب» (نیایشگاه شاهان و سپاهیان)، و سومی آذر «برزین مهر» (نیایشگاه کشاورزان یا برزیگران) است که در کوه ریوند نیشابور شعله می‌کشیده است. این نوشتار، به بازشناسی و جای‌نمایی آتشکده برزین مهر نیشابور می‌پردازد.

 

 

 

نیشابور و آتش اهورایی

 

پیدایش آتش و زیبایی خیره کننده‌ی شراره‌های آن، سبب شده تا آدمی از دیرباز به دیده‌ی احترام بدان بنگرد و از گونه‌ای تقدس برخوردار گردد. به ویژه در میان ایرانیان باستان که حتی برای یافتن آن افسانه‌ها ساخته و پرداخته‌اند. همچنان که فردوسی بزرگ، کشف آتش را طی داستانی به زمان هوشنگ پیشدادی نسبت می‌دهد.(1)

 

ایرانیان که از روزگاران کهن به آتش و نور و روشنی ارج می‌نهاده‌اند، در درازنای تاریخ دینی خود همواره این عنصر مفید را می‌ستوده‌اند. در بخشی از کتاب خرده اوستا به نام «آتش نیایش» چنین می‌خوانیم:«ستایش پاک تو را باشد ای آتش گهر! ای بزرگترین بخشوده‌ی اهورامزدا که درخوری ستایش را!»

 

میان ما مسلمانان نیز رایج است که با فروزان شدن چراغ، پیامبر بزرگ خویش با فرستادن صلوات، درود می‌فرستیم. حتی هنوز در برخی جای‌ها برای روشن نگه داشتن و زنده نگه داشتن آتش، چنین سوگند می‌دهند: «به صاحب شعله تو را قسم می‌دهم سوی چراغ را خاموش مکن».(2) سوگندهای مشهور: «به این سوی مرتضی‌ علی (ع)» یا «به این سوی سلمان» نیز از این دسته‌اند.

 

در میان دین‌های ایرانی، آتش در کیش زرتشت جایگاه ویژه‌ای دارد. برخلاف آنچه که گروهی زرتشتیان را آتش‌پرست می‌دانند، آتش یکی از مظاهر و نشانه‌های این دین و بطور کلی محور و مرکز مناسک آن به شمار می‌آید.

 

مرکزیت آتش در دین زرتشتی، شناخته‌شده‌ترین نمود این دین می‌باشد. فردوسی، خدوندگار حماسه‌ی ایران نیز در این باره چنین می‌سراید:

به یک هفته بر پیش یزدان بدند      مپنـدار کــــآتش‌پرستـــــان بدند

که آتـــش بدانگـــاه محــراب بود      پرستنـــده را دیــده پـــــرآب بود

 

شمار بسیار آتشکده‌ها(3) و عبارت‌های بسیار در اوستا و دیگر نوشته‌های دینی زرتشتیان، این سخن را گواهی می‌کنند. بنابراین زرتشتیان، ستایشگران آتش‌اند و نه پرستندگان آن. به هر روی آتش‌های مورد ستایش مزداپرستان، گوناگون‌اند. اگر به لحاظ آفرینش، آنها را مورد بررسی قرار دهیم، پنج گونه‌اند:

برزی سوه: به معنی «بلند سود» است و در پیش اهورامزدا می‌سوزد.

وُهوفریان:در معنی «دوستدار نیکی» است و در بدن مردمان و حیوان‌ها جای دارد.

اوروازشت: به معنی «شادمانی بخشنده‌تر» می‌باشد و آن اتش است که در گیاهان یافت می‌شود. مثلا می‌توان با مالیدن دو تکه چوب، آن را آشکار کرد.

وازشت: «سودمندتر» معنی می‌دهد و آتشی است که در ابرها وجود دارد. (همان آذرخش است)

سپنیشت: به معنی «مقدس‌تر و مینوی‌» است و آن آتشی است که در جهان به کار می‌برند.(4)

 

اما اگر بخواهیم آتش‌ها را بر اساس جایگاهی که از آنها سوده برده می‌شود تقسیم کنیم، سه دسته‌اند: آتش‌های خانگی، آتش مربوط به قبیله و قوم –که آن را «آذران» نامیده اند و آتش ویژه‌ی یک استان یا منطقه‌ای بزرگ‌تر که «آتش بهرام» نام داشته است.

 

سه آتش بزرگ هم که ریشه در اسطوره دارند نیز در این سرزمین برپا بوده‌اند که هرسه، گونه‌ای از آذربهرام می‌باشند. هر کدام از این سه آتش، ویژه‌ی طبقه‌‌ی خاصی از جامعه بوده‌اند (منظور از یک طبقه‌ی خاص، طبقات اجتماعی یا جایگاه اجتماعی افراد نیست، بلکه یک طبقه‌ی صنفی است.) مثل آنچه امروز به عنوان هیأت آهنگرها، حسینیه‌ی بزرازها و ... داریم. و چنان‌که آذر «فرن بغ» (به معنی دارنده فره ایزدی) که برخی جایگاه آن را در کوه رشن کشور کابل(5) و گروهی کاریان فارس می‌دانند و مربوط به موبدان بوده، آذر «گشسب» یا «گشنسب» (به معنی دارنده‌ی اسب نر) در شیز آذربایجان که به شاهان و سپاهیان تعلق داشته و مکان آتشکده‌ی «برزین مهر» (به معنی آتش مهر بالنده) را که ویژه‌ی کشاورزان یا برزیگران بوده در کوه ریوند نیشابور می‌دانند.

 

 آذر برزین مهر آتش اهورایی نیشابور

  

نکته‌ی جالب توجه آن‌که این سه آتش، در ابتدا وجودی اسطوره‌ای داشته‌اند. همچنان‌که بنای آذرفرن‌بغ را به «جمشید»، آذرگشنسب را به «کیخسرو» و آذربرزین‌مهر را به «گشتاسب» نسبت می‌‌دهند.

 

در «بندهش هندی» هم آمده است که: «این سه آتش را، که آذرفرنبغ، گشنسب و برزین‌مهر است، اورمزد از آغاز آفرینش چون سه فره آفرید».(6)

 

در دوران‌های بعد شکل‌گیری این اسطوره‌ها، این سه آتش نمود و زمینی پیدا می‌کنند و هر کدام در زمان خود از جایگاه ویژه‌ای برخوردار می‌گردند بطوری که هر شاه برای نیایش و انجام آیین‎‎های دینی، پیاده به آتشکده‌ی آذر گشنسب می‌رفته و یا هدایا و موقوفاتی به این آتشکده‌ها پیشکش می‌کرده است. ساسانیان که احیا‌گر بسیاری از سنت‌ها و رسم‌های شاهان پیش از خود بوده‌اند نیز چنین می‌کرده‌اند.

 

تقدس و اهمیت این آتش‌ها هنگامی روشن می‌شود که بدانیم به آن‌ها سوگند می‌خورده‌اند. در بخشی از «خرده اوستا» می‌خوانیم که گناهکار به آتش سوگند یادکره و پتت (پوزش) می‌خواهد: «آتش بهرام، آذر فرن‌بغ به یاری برساد! از همه‌ی گناهان پشیمانم و پتت می‌کنم».(7)

 

سنت سوگند خوردن به نور و روشنایی امروز هم از میان نرفته است، همچنان که پیش‌تر نیز اشاره شد شخص با اشاره به چراغ یا روشنایی، می‌گوید: «به این سوی مرتضی علی (ع) سوگند!»

 

انجام آزمایش گذر از آتش برای اثبات بی‌گناهی «سیاوش» نیز بیانگر اهمیت آتش است.

 

در بحث اتیمولوژی یا ریشه‌شناسی، آتش را برگرفته از «آتَر» اوستایی، به معنی آتش و ایزد موکل بر آتش (که در اسطوره، پسر اهورامزدا نیز می‌باشد) می دانند، بُرزین را که برخی بَرزین نیز تلفظ می‌کنند به معنی بالیدن و بالندگی و سپس مهر را از ریشه‌ی «میثره» در اوستایی  می‌دانند که «میترا» نیز از همین واژه گرفته شده است.

 

امروز نیایشگاه‌های فراوانی را از مهر– که مهرابه نام دارند- در دنیا سراغ داریم. مهرابه‌هایی در بیشاپور فارس ایران، چپل‌ هیل در انگلستان، دیبورگ المان، سان‌ کلمنته و سانتا پریسکا در رم، صوفیه‌ی بلغارستان، اتریش، ایتالیا، پتویوگسلاوی و ....

 

در کتاب‌های دینی زرتشتیان، اشاره‌های بسیاری به مهر شده است. در خرده اوستا، «مهر نیایش» و در یشت‌ها -که یکی از بخش‌های اوستاست- «مهر یشت» به ستایش این ایزد پرداخته‌اند.

 

با آنکه مهر، ایزدی است مربوط به دوره‌های پیش از زرتشت و روزگار آریایی‌ها، اما با پدیدار گشتن دین زرتشتی، نه تنها حضور مهر کمتر نشد بلکه بسیاری از آیین‌های مربوط به آن وارد مزداپرستی گردید و مهر چون اهورامزدا و البته پس از وی در رأس دیگر ایزدان قرار گرفت. در اوستا نیز این موضوع آمده‌است: «اهورا مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم او را در شایستگی نیایش و برازندگی ستایش، برابر خود که اهوره‌ مزدایم بیافریدم».(8)

 

با این‌که بر ما روشن است خورشید و مهر دو عنصر یا دو ایزد جدا هستند اما گمان می‌کنیم رابطه‌ی بین آن‌ها موجب شده تا آتشکده‌ی برزین‌مهر که به پاس ایزد مهر بنا شده در خراسان برپای گردد:

 

نخست آن‌که در «مهریشت» تصریح شده است که: «آن سرو کشور، آن مهر فراخ چراگاه، سواره از سوی راست این سرزمین پهناور گوی‌سان به کرانه بدرآید.»(9) و این در ایران سرزمینی نیست مگر خراسان.

 

دیگر، معنای خراسان است که «جای برآمدن خورشید» می باشد.(10) یعنی همان جایی که محل آغاز کار روزانه‌ی مهر است. بدین روی شاید بتوانیم با احتیاط، بین جایگاه جغرافیایی خراسان در ایران (با توجه به معنای آن) و مهر، پیوندی برقرار کنیم که البته این یک گمان بیش نیست.

 

دورنمایی که اوستا از جغرافیای این آتشگاه، پیش روی ما قرار می‌دهد، سرزمین است در شمال شرقی ایران و بر این نکته که آتشکده بر روی کوهی بنا شده تکیه دارد.

 

 این ناحیه در اوستا رَئِوَنتَ (به معنی دارای شکوه و جلال) معرفی گردیده که همان «ریوند» است. ریوند در اوستا کوهستانی است مقدس. در همین کتاب آمده است: «ای آذر اهورا مزدا! کوه ریوند مزدا! آفریده! شما را ستایش و خشنودی و آفرین!»(11)

 

از مواردی که تقدس این سرزمین (ریوند) را هویدا می‌سازد، همنامی آن با یکی از صفت‌های اهورامزدا یعنی ریوند می‌باشد. حتی می‌توانیم گام فراتر نهیم و بگوییم که صفت اهورامزدا برگرفته از نام این سرزمین اهورایی است.

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید


برچسب‌ها: آذر برزین مهر, ریوند, نیشابور, رئونت
+ Reynand Information Base |

 

آذَر بُرزین مِهر، یکی از سه آتشکده‌ اساطیری- تاریخی مهم آیین زردشت و در مقام آتش کشت‌ورزان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. نام این آتشکده، حکایت از قدمت آن می‌کند و احتمالا چنین عنوانی پیش از زردرشت، یعنی در عصر میترایی نیز وجود داشته است. در ادبیات پهلوی، جای آذربرزین‌مهر، در نیشابور است. روایت‌های اساطیری، آذربرزین مهر را نخستین آتشی می‌دانند که گشتاسپ بنیاد گذاشت. به گزارش بندهش، اهوره مزدا در آغاز آفرینش آذرفرنبغ، آذر گشنسپ و آذر برزین مهر را برای پاسبانی جهان آفرید و با دست خویش نشاند. پژوهشگران، جایگاه آتشگاه بُرزین‌مهر را در ریوند نیشابور، دانسته‌اند.

 

 

 

آذر برزین مهر؛ آتش اهورایی ریوندکوه نیشابور

 

- آذر برزین مهر:

آذَر بُرزین مِهر [āzar borzin- mehr]، سومین آتشکده از سه آتشکده‌ ی اساطیری- تاریخی مهم آیین زردشت که در کنار آذر گشنسپ [āzar gošnasp] (آتش شاهان و رزمیان) و آذر فرنبغ [āzar farnbaq] (آتش روحانیان)، در مقام آتش کشت‌ورزان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. نام این آتشکده حکایت از قدمت آن می‌کند و احتمالا چنین عنوانی پیش از زردرشت، یعنی در عصر میترایی نیز وجود داشته است: آتور بورزین میترو (بِرزَنت میثره) یعنی آتش میترای بلند بالا [1].

تاریخ بنیاد هر سه آتش رسمی ایران باستان، به زمان شاهان باستانی و اساطیری باز می‌گردد که خود حکایت از بسیار کهن بودن پرستاری از آتش در ایران باستان دارد. شهرستانی می‌نویسد که این‌ آتشکده‌ها پیش از زردشت وجود داشتند و زردشت آتشکده‌ی نیشابور (آذر برزین مهر) را تجدید کرد [2].

به سبب احترام خاصی که در روزگاران کهن به کشاورزان گذاشته می‌شد، بی‌تردید عمر این آتش بسیار کهن‌تر از تاریخ ظهور زردشت است [3]. آذربرزین‌مهر زودتر از دو آتشکده رسمی دیگر از میان رفته است [4]. ظاهرا آذر برزین مهر، در زمان ساسانیان به مقام سوم تنزل یافته بود. در مقایسه با دو آتش رسمی دیگر، گزارش‌های متن‌های دینی و تاریخی نیز درباره‌ی آذر برزین مهر بسیار اندک است.

روایت وِجَرکَرد دینی، منسوب به میدیوماه، عموزاده‌ی زردشت، چون در هر حال، تکیه بر سنت‌های شفاهی زردشتیان دارد، در پرداختن به آذربرزین‌مهر دارای اهمیت است: سقف خانه‌ی گشتاسپ می‌شکافد و زردشت با درخششی مینوی نزد گشتاسپ می‌آید. او سه چیز همراه دارد: اوستا، آذر برزین مهر و درخت سرو. زردشت آتش را به دست گشتاسپ می‌دهد و گشتاسپ آن را به جاماسپ، اسفندیار و دیگران می‌دهد، و آتش دست کسی را نمی‌سوزاند. سپس آتش را بر دادگاه (جای خاص آتش) می‌نشاند و آتش برزین مهر ورجاوند و پیروز، بدون هیزم و چوب‌های خوشبو به خودی خود می‌سوزد و آب و خاک بر آن اثر ندارد [5].

 

آتشکده آذر برزین مهر نیشابور و آتشکده‌های ایران 

 

روایت‌های اساطیری، آذربرزین مهر را نخستین آتشی می‌دانند که گشتاسپ بنیاد گذاشت [6]. به گزارش بندهش، اهوره مزدا در آغاز آفرینش آذرفرنبغ، آذر گشنسپ و آذر برزین مهر را برای پاسبانی جهان آفرید و با دست خویش نشاند [7]. جم نیز همه‌ی کارها را بیش‌تر به یاری آتش فرنبغ، گشنسپ و برزین‌مهر کرده است. در زمان پادشاهی هوشنگ [8]، چون مردم بر پشت گاو سریسوگ (سریشوگ) از خونیرس (مرکز مسکون زمین) به دیگر کشورها می‌رفتند، شبی در میان دریا آتشی که در آتشدانی بر پشت گاو  قرار داشت، با فشار باد و موج به دریا  افتاد و به جای آن، سه آتش درخشیدن گرفتند: آذر فرنبغ، آذر گشنسپ و آذر برزین‌مهر [9]. ظاهرا به مرور، هر یک از این سه آتشکده، خاص یکی از طبقات سه گانه‌ی اجتماعی شده است، و از این میان، آذر برزین مهر از آن کشاورزان گردید [10]. میرخواند بدون ذکر منبع می‌نویسد: آتشی را که زردشت به گشتاسپ داد، همان آتشی است که تا کنون در دست مجوس است و زردشتیان چنین می‌پندارند که آن آتش تاکنون خاموش نشده است [11]. در ادبیات پهلوی جای آذربرزین‌مهر در ریوندکوه، نزدیک نیشابور در خراسان است [12]. به گزارش روایت پهلوی چون گشتاسپ، دین نپذیرفت، هرمزد بهمن، اردیبهشت و آذر برزین مهر را برای دعوت به دین، به خانه‌ی گشتاسپ فرستاد؛ آنان به گشتاسپ وعده‌ی فرمانروایی دراز و زندگی دیرپای و پسری آسوده از مرگ، به نام پشوتن دادند و تاکید کردند که اگر دین نپذیرد، خوراک کرکس‌ها خواهد شد، اما گشتاسپ دین نپذیرفت [13]. در بندهش با کمی تفاوت آمده است که آذر برزین مهر تا پادشاهی گشتاسپ همچنان در جهان می‌وزید و پاسبانی می‌کرد، تا سرانجام، به ظهور زردشت و دین‌پذیری گشتاسپ، وی آذربرزین مهر را بر ریوندکوه خراسان، که «پشته‌ گشتاسپان» خوانند، نهاد [14]. جالب توجه است که بابک ساسانی نیز پیش از رسیدن اردشیر به پادشاهی، آتش‌های فرنبغ، گشنسپ و برزین‌مهر را به خواب می‌بیند که در خانه‌ی ساسان می‌درخشند و به همه‌ی جهان روشنی می‌دهند و خواب‌گزاران چنین تعبیر می‌کنند که او یا یکی از فرزندانش به پادشاهی جهان خواهد رسید [15].

در بندهش، سه مینوی آذرهای فرنبغ، گشنسپ و برزین مهر، مایه‌ی همه‌ی آتش‌ها در گیتی‌اند و پس از این سه آتش، دیگر آتشان‌اند که برای نگهبانی آفریدگان و نابود کردن دروغ آفریده شده‌اند [16].

مانند آتشکده‌های اساطیری فرنبغ، گشنسپ و برزین مهر، سه آتشکده ی رسمی شاهنشاهی نیز، مخصوصا در زمان ساسانیان، به این‌ نام‌ها خوانده ‌می‌شدند. باستان‌نگاران با تکیه بر روایت‌های مذهبی، برای یافتن جایگاه واقعی این سه آتشکده کوشش‌های بسیاری کرده‌اند. فردوسی در بیان دین‌پذیری گشتاسپ، آذر برزین مهر را در کِشمَر (کاشمر) خراسان می‌آورد که با گزارش بندهش تفاوت چندانی ندارد [17].

در حالی که جکسن و سایکس آذربرزین‌مهر را در روستای داورزن سبزوار می‌جویند [18]. هوتوم- شیندلر [19] و مارکورات [20] جایگاه آذربرزین مهر را در روستای ریوند نیشابور، بر فراز تپه‌ای به همین نام می‌یابند [21]. لازار فاربی در نیمه‌ی دوم سده‌ی 5م، از ریوند به نام شهر مغان یاد می‌کند [22]. بدون تردید اشاره‌ی مسعودی به آتشکده‌ای که در زمان زردشت در نیشابور بنیاد گذاشته شد، اشاره به آذربرزین‌مهر است [23]. ابن فقیه نیز از آتشکده‌ای در نیشابور خبر می‌دهد که یکی از آتشکده‌های اصلی آیین زردشت است [24].

هیتنس می‌خواهد با تکیه بر شاهنامه و قطع سرو کاشمر (در جنوب نیشابور) در زمان متوکل -خلیفه‌ی عباسی- به جایگاه آذر برزین مهر، و به تاریخ تولد زردشت دست یابد [25]. به قول ثعالبی، گشتاسپ پس از گرویدن به زردشت، دستور کاشتن این سرو را داده بود و متوکل دستور داد آن را قطع کنند و برای ساخت جعفریه به بغداد ببرند؛ اما وقتی که سرو کاشمر به یک منزلی جعفریه رسد، غلامان متوکل وی را به قتل رساندند و او موفق به دیده سرو نشد. سرو کاشمر به هنگام قطع در سال 232ق، 1405 سال عمر داشت [26].

 

- پانوشت‌ها:

1.   جکسن، 100؛ بارتولمه، 959-960.

2.   234/1؛ هرتسفلد، 182.

3.   پیگولوسکایا، 384.

4.   اردمان، 42ff.

5.   آموزگار، 166-167.

6.   هوفمان، 297.

7.   ص 66، 90؛ روایت پهلوی، 28.

8.   بندهش: تهمورث.

9.   بندهش، 90-91.

10. گزیده‌های زادسپرم، فصل 3، بند 17.

11. ص 132.

12. بندهش، 72؛ گزیده‌های زادسپرم، همانجا.

13. ص 57.

14. ص 91.

15. کارنامه ... (Kārnāmak …2-4.

16. ص 112.

17. 6/69.

18. شیپمان، 23-24.

19. همو، 26-29.

20. ص 128-129.

21. نک: اشپیگل، I/702.

22. ص 315.

23. 2/243.

24. ص 246.

25. ص 22-25.

26. ص 590-591؛ نیز نک: بیهقی، 281-282؛ جکسن، 100، 216-217.

 

- مآخذ:

-- ابن فقیه، احمد، «مختصر کتاب البلدان»، به کوشش دخویه، لیدن، 1967م.

-- آموزگار، ژاله و احمد تفضلی، «اسطوره‌ی زندگی زردشت»، تهران، 1370ش.

-- «بندهش»، ترجمه مهرداد بهار، تهران، 1369ش.

-- بیهقی، علی، «تاریخ بیهق»، به کوشش احمد بهمنیار، تهران، 1361ش.

-- پیگولوسکایا، ن. و.، «شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان»، ترجمه عنایت‌الله رضاف تهران، 1367ش.

-- ثعالبی، عبدالملک، « ثمار القلوب»، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، 1985م.

-- «روایت پهلوی»، ترجمه مهشید میرفخرایی، تهران، 1367ش.

-- شهرستانی، محمد، «الملل و النحل»، به کوشش محمد بن فتح‌الله بدران، قاهره، 1375ق/1956م.

-- فردوسی، «شاهنامه»، به کوشش م.ن. عثمانف، مسکو، 1967م.

-- «گزیده‌های زادسپرم»، ترجمه محمدتقی راشد محصل، تهران، 1366ش.

-- مسعودی، علی، «مروج الذهب»، به کوشش باربیه دو منار، پاریس، 1944م.

-- میرخواند، محمد، «روضة الصفا، به کوشش عباس زریاب، تهران، 1373ش.

-- Bartholomae, Ch., "Altiranisches Worterbuch", Berlin, 1961.

-- Erdmann, k., "Das iranische Feuerheeiligtum", Osnabruk, 1969.

-- Herzfeld, E., "Zarathustra, Teil II: Die Heroogonie", Archaeologische Mitteilungen aus Iran, Berlin, 1929, vol. I.

-- Hinz, W., "Zarathustra", Stuttgart, 1961.

-- Hoffman, G., "Auszuge aus syrichen Akten persischer Martyrer", Leipzig, 1880.

-- Jakson, A.V.W., "Zoroaster, The Prophet of Ancient Iran", New York, 1965.

-- "Karnamak-I Artakhshir Papakan", tr. E.K. Antia, Bombay, 1900.

-- Lazare de Pharbe, "Historie", Collection des historiens anciens et modernes de L'Aemenie, ed. V. Langlois, Paris, 1869, vol. II.

-- Markwart, J., "Wehrot und Arang", Leiden, 1983.

-- Schippman, K., "Die iranischen Feuerheiligtumer", Berlin/New York, 1971.

-- Spiegel, Fr., "Eranische Alterthumskunde", Leipzig, 1871, vol. I.

 

- منبع: رجبی، پرویز، «آذربرزین مهر»، دانشنامه ایران، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1386، ج2، صص 58-60.

 

همچنین نگاه کنید به:

ریوند؛ ریشه در پیشینه مینوی سرزمین نیشابور

نیشابور؛ کهن‌شهر پارت و انگیزه دینی پدیداری آن

آذر برزین مهر؛ آتش اهورایی نیشابور

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, آذر برزین مهر, سرو کاشمر
+ Reynand Information Base |