برای خواندن بخش پیشین این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید 

 

-- دلايل طبيعي:

كوه بينالود كه از آن چشمه‌سارها و رودهاي فراوان روان مي‌شود و دامنه و دشت نيشابور را خرم و آبادان نگاه مي‌دارد، و دشت گسترده‌اي كه از همه سو در ميان كوه‌ها قرار دارد و درازاي آن نزديك بر 200 كيلومتر و پهناي آن نزديك به 50 كيلومتر كه در بخشي از آن كويري خرد نيز پديد آمده است كه روندگي و دمندگي هوا ميان كوهسار و كوير نيز ويژگي ديگري بدان بخشيده چنان‌كه همه گونه ميوه و درخت و كشت و ورز در ميان اين كوه و كوير پديد مي‌آيد و خود به رونق بازار و بازرگاني آن ياري مي‌رساند.

 

مقدسي از كسي به نام ابوبكر عبدوي گفتاري مي‌آورد كه:‌ آب‌هاي كاريزها و رودها و چشمه‌سارهاي نيشابور را اندازه گرفتم، با آب دجله برابر آمد!‌ و اين خود يكي از دلايل رگ آباداني نيشابور است كه همواره از مادر مهربان خويش كوه بينالود آب به سوي آن روان است و بر و بوم آن آبادان!

 

-- دلايل سياسي:

خراسان، در زمان باستان بزرگ‌ترين بخش ايران و مهم‌ترين آن به‌شمار مي‌رفت؛ و از گستردگي آن و بزرگي شهرهايش اين خود پيداست،‌ چنان‌كه در انجمن‌هاي ايراني، ‌همواره پس از نام شاهنشاه نام سپاهپت خراسان برده مي‌شد.

 

نامه‌ي شهرستان‌هاي ايران كه از آن ياد كرديم و بسيار ياد كرده‌اند، نخستين شهر از ايران را چنين ياد مي كند: در ناحيه‌ي خراسان، شهرستان سمرقند ... و از اينجا گستردگي زمين خراسان كه از آن سوي سير دريا، تا مرز كومش و بستام (دامغان و شاهرود)‌ و از درياي آرال تا نيمروز و درياي هامون را در بر مي‌گيرد با آمارها و شمارهاي امروز چهآن نيز خود يك كشور بزرگ بوده و چنين پيداست كه در بيشتر روزگاران، نيشابور پايتخت آن بوده است.

 

اما آنچه كه براي پيش آمدن آسايش و آرامش در نيشابور شايسته‌ي يادآوري است، شهر باستاني توس است كه در شمال بينالود قرار داشته و جايگاه ارتش و سپاه ايران براي پيشگيري از يورش‌هاي تاتاران بوده؛ و مي‌بايد سنجيد كه اگر در همه‌ي زمان‌ها آن ارتش آماده در نيشابور به‌سر مي‌برد، ‌بخشي بزرگ از شهر ويژه‌ي دژ‌ها و پادگان‌ها مي‌شد و از رونق بازارها و كتابخانه‌ها و كارگاه‌ها مي‌كاست ... و اين‌چنين،‌ نيشابور داراي دو سپر از سوي توران بود: يكي كوه بينالود و ديگري شهر گرامي توس، كه پس از يورش مغولان ديگر از زير آوار و خار و خاكستر بر نخاست!

 

مردمان دو شهر نزديك به‌هم، همواره با هم دشمني‌اي اندك دارند؛ و با نيش زبان يكديگر را مي‌آزارند ... اما درباره‌ي توس و نيشابور، شايد بنا به همين دلايل، دشمني بيشترك بوده است؛ چنان‌كه خواجه ابوالفضل بيهقي در تاريخ خويش مي‌نويسد كه: «ميان نيشابوريان و توسيان تعصب بوده است از قديم الدهر باز، و چون سوري قصد حضرت كرد و برفت، آن مخاذيل فرصتي جستند و بسيار مردم مفسد بيامدند تا نيشابور را غارت كنند ...»

 

و توس با آنكه جايگاه سپاه ايران بود، خود از شهرهاي تابع نيشابور به‌شمار مي‌رفت و نيشابور را پشت بدان شهر گرم بود.

 

- شهر مردم:

با اين سخنان پيداست كه نيشابور از زمان باستان شهري مردمي بوده است و مردمان ايران روي بدان داشته‌اند، و در آنجا براي خويش كاخ برافراشته‌اند ... و اين داستان، در روزگار پس از اسلام كه جنبش‌هاي مردمي بيشتر توان و نيرو گرفت، و انبوه مردمان كشاورز و دستورز را شايندگي اندر شدن به گروه دبيران و نويسندگان پيدا شد، هياهوي مردمي نيشابور نيز بيشتر فراگرفت تا بدانجا كه مي‌بينيم در روزگار ابوسعيد ابي الخير، درنيشابور، قماربازان نيز براي خود پادشاهي دارند: «روزي شيخ ما، در نيشابور بر نشسته بود ( سوار بر اسب بود)‌ و در جمع متصوفه در خدمت وي بودند، و به بازار فرو مي‌شدند. جمعي برنايان (كودكان) مي‌آمدند برهنه، هر يك ازارپايي (كفش) چرمين در پاي كرده و يكي را بر گردن گرفته مي‌آوردند. چون پيش شيخ رسيدند‌، شيخ پرسيد: ‌اين كيست؟‌ گفتند: امير مقامران (قماربازان) است. شيخ او را گفت: اين اميري به چه يافتي؟ گفت اي شيخ به راست باختن و پاك باختن! شيخ نعره اي بزد و گفت:‌راستباز باش و پاكباز باش و امير باش... »

 

و خراسانيان خود براي ابوسعيد در خانقاه نيشابور تخت پادشاهي گذاشتند و او را بر چاربالش (تخت شاهي كه از چهار سو باش داشته)‌ مي‌نشاندند و در برابرش چون در دربار شاهان به رده مي‌ايستند، و فرستادگان عارفان ديگر شهرهاي ايران را به پيشگاهش مي‌بردند ... و با اين‌كار، ‌پشت به دستگاه پادشاهان فرمانروا بر ايران مي‌كردند.

 

ايرانيان، هنگامي كه پس از گذر از ستم بني‌ اميه اندك اندك ستم پنهان اما كاري بني عباس را ديدند، در برابر بغداد،‌ نرمك نرمك به آرايش پايتخت مردمي خويش برخاستند و از همه سو روي بدان آوردند. هياهو مدرسه‌ها و مساجد و خانقاه‌هاي آن را فراگرفت، ‌آمد و شد در بازارها و كاروانسراها آغاز شد، از نيشابور تا بلغار و روم كاروان‌ها به راه افتاد.

 

در اسرارالتوحيد از يك بازرگان نيشابور ياد مي‌شود كه يك انباز (‌شريك) در بلغار و يك انباز در نهرواله داشته است!

 

تذكرة الاولياء در نيشابور از بازرگاني زرتشتي،‌ بهرام نام، ياد مي‌كند كه توفان كشتي‌هايش را در دريا به غرق كشانده!‌ در ساختن كاروانسراي زعفرانيه‌ي نيشابور كه هنوز ويرانه‌هاي آن ميان نيشابور و بيهق (سبزوار)‌ برپاست، ياد مي‌كنند كه بازرگاني چيني براي آن‌كه رونق بازار چين را به رخ بازرگانان ايراني كشد، يك كاروان زعفران به ايران گسيل داشت و به كاروانسالار فرمود كه هر آينه زعفران را به كسي بفروشد كه يكجا توان خريد آن را داشته باشد؛ و بازرگان كه از راه شمال شهرهاي ايران را پيموده بود و خريدار نيافته بود، ‌هنگام بازگشت در نيشابور به جايي رسيد كه بازرگاني كاروانسرايي مي‌ساخت. از وي چگونگي را پرسيدند و او داستان را باز گفت. بازرگان نيشابوري را غيرت به جوش آمد و زعفران را يكجا از او بخريد و بفرمود تا در زير پي ساختمان كاروانسرا ريزند و به كاروانسالار گفت به چين بازگرد و بگو كه كاروان زعفران شما را در ايران در گل پي كاروانسرا ريختند ... نام اين كاروانسرا زعفرانيه گرديد و سده‌ها از آن بوي خوش زعفران مي‌آمد.

 

در همين بازار امروز جهان،‌ به‌رونق‌ترين كار آبگينه‌ي باستاني، ‌آبگينه‌ي نيشابور است، و بايستي سنجيد كه آن بازار در زمان خود تا چه اندازه به رونق بوده است كه هنوز بازار آبگينه‌ي جهان را در دست دارد!

 

در اسرارالتوحيد مي‌خوانيم كه: «‌شيخ ما، حسن مؤدب را گفت كه اين زر گير و به بازار كرمانيان شو ...» و بي‌گمان بازاري كه از چارسوي كرمانيانش نام بر جاي مانده، چارسوي رازيان و كاروانسراي همدانيان و تيم و تيمچه‌ي اردبيل و شيراز، ‌خجند و سمرقند و بخارا و كابل و هرات را نيز داشته است.

 

شهري كه عارفان ايراني را از چارسو به خود فرا مي‌خواند، شهري كه شاعران و نويسندگان را در مدرسه‌ها و كتابخانه‌هاي خويش مي‌پرورده ... شهري كه بانگ دراي كاروان‌هايش هنوز به گوش جان مي‌رسد.

 

اين‌چنين، داستان نيشابور به آفاق منتشر گشت و ايران و پادشاهان را نيز به سوي خود فرا خواند.

 

نخستين امير ايراني كه در نيشابور پس از اسلام تخت نهاد، ابومسلم مرزوي سپاهبد جوانمرد ايراني بود كه به ياري سپاه خراسان بني اميه را پس از يك سده ستم از بساط زمين بزدود. (‌سال 131 ه.ق )

 

پس از سنبادگبر نيشابوري به خونخواهي ابومسلم از نيشابور برخاست و چند سال با سپاهيان بني عباس جنگيد و سالها شرق ايران را از دستبرد عباسيان آزاد كرد تا سال 138 هجري.

 

طاهريان ، از سال 206 در خراسان آزادي خود را از بغداد آشكار كردند، و در سال 207 نام مأمون را از خطبه‌هاي نماز بيفكندند و نيشابور را پايتخت خويش گردانيدند.

 

يعقوب ليث، در سال 259 بازمانده‌ي طاهريان را در نيشابور بشكست و چندي در نيشابور بزيست.

 

پس از شكست عمروليث از امير اسمعيل ساماني در سال 287 هجري، بخارا پايتخت خراسان گرديد و همواره از سوي ايشان اميري بر نيشابور فرمان مي‌راند؛ و در زمان فرزندان سبكتكين، نيشابور سر از فرمانروايان تاتار آزاد داشت و گهگاه شاهان سفري به آن شهر مي‌كردند.

 

فرزندان سلجوق از آغاز كشاكش با فرزندان سبكتكين گاهگاه نيشابور را پايتخت قرار مي‌دادند، اما آلب ارسلان و ملكشاه و سنجر بيشتر در اين شهر به سر مي‌بردند.

 

در سال 549 هجري در زمان سنجر سلجوقي چون غزان بر نيشابور يورش آوردند به مردم شهر نيشابور نامه نوشتند كه آنان را بپذيرند و مردم شهر از پيشواي مذهبي خويش امام محمد يحيي فرمان خواستند و او فرمان به جنگ با آنان را داد ... و چون آنان پيروز شدند،‌ شهر را به آتش كشيدند و همه‌ي كتابخانه‌ها را غارت كردند و كتابها را سوختند. چندان در دهان امام محمد يحيي خاك ريختند كه او خفه شد! و شاعران بزرگ چون انوري و خاقاني در مرگ او سوگنامه‌ها سرودند، چنان‌كه در زمان زندگيش مدح‌ها سروده بودند.

 

در زمان خوارزمشاهيان ( فرزند آلتونتاش ترك كه به فرمان محمود بر خوارزم يعني دل ايران فرمانروا شدند، و لقب خوارزمشاهي را تا ويران كردن ايران با خويش به اين سو آن سو بردند)‌ چنانكه همه‌ي تاريخ‌نويسان يك‌زبان‌اند، مردم شهر نيشابور خود به رهبري فرماندهان مردمي در برابر سپاه مغول ايستادند و جنگيدند. چون داماد چنگيز به تير نيشابوريان كشته شد، آن يورشگر خونخوار تاريخ با همه‌ي سپاهيانش پيرامون شهر را بگرفت و سوگند خورد كه نيشابور را ويران كند و بر فراز آن جو بكارد!‌ مردم نيشابور از هيچ جاي ياري نيافتند، اما خود در برابر سپاه مغول ايستادند و پيمان بستند كه مغولان يك دختر از نيشابور نگيرند ... خانه به خانه جنگيدند و در هر خانه، آن‌گاه كه چشمان آن خونخواران از در و ديوار شكسته به اندرون مي‌افتاد ... پدر با شمشير دختركان و پسركان خود و آنگاه بانوي خانه‌ي خود را مي‌كشت، پس‌آنگاه بر دست مغولان كشته مي‌شد ... و اين‌چنين نيشابور به زير خاك رفت!

 

- منبع: جنيدي، فريدون. «نيشابور پايتخت فرهنگي»، وب‌نوشت روزنت‌نيشابوريان، تاریخ مشاهده: 18/01/1387. به کوشش ققنوس شرق، ابرشهر: دانشنامه نیشابور، فروردین‌ماه 1387.

 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, بینالود, شهر مردم
+ Reynand Information Base |