برای خواندن بخش اول این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید

 

ریوند نیشابور کهن

  

- دلايل شكوه و عظمت نيشابور:

-- دلايل مذهبي:

الف) خاك: اين پيداست كه چهار آخشيج خاك و باد و آب و آتش در نزد ايرانيان باستان گرامي بوده است، چنان‌كه در نماز سي روزه‌ي بزرگ به قلل كوه البرز، به دشت‌هاي گسترده، به آب‌هاي تجنده (آب‌هاي چشمه‌ها) ،‌ آب‌هاي روان و ايستاده، به گياهان و به آسمان ... درود فرستاده مي‌شد. درود و نماز به زمين ايران هنوز در نزد پارسيان هند روايي دارد كه روزي سه بار روي به ايران مي‌كنند و به آن درود مي‌فرستند.

 

در شاهنامه نيز آن‌گاه كه سام از سپيدمويي فرزند تازه زاد خويش آگاه مي‌شود، با اندوه و خشم مي‌گويد: ‌نخوانم بر اين بوم و بر آفرين

 

و زمين نيشابور كه گوهرزاي بود از ديدگاه كيش ايرانيان باستان گرامي و سپند (‌مقدس) مي‌نمود. در احسن‌التقاسيم مي‌خوانيم كه خواجه‌اي از نيشابور در شهر ري در انجمني كه هر كسي به شهر خويش فخر مي‌فروخت، گفت كه خداوند در جهان سه چيز آفريده است كه در هيچ جاي ارزش ندارد: ‌خاك و سنگ و خار! و خاك نيشابور را براي درمان مي‌خورند، و خارش (ريواس)‌ را به شهرهاي دوردست بر سر دست مي‌برند، و سنگش (فيروزه)‌ را از اين كشور بدان كشور مي‌فروشند. از اين پيداست كه گونه‌اي گل در نيشابور بوده است كه ميخوردهاند و بهترين كان نمك جهان نيز در نيشابور است كه آن نيز چون سنگي در كوه است و خورده ميشود و به شهرها  رهاورد ميبرند.

 

پس دور نيست در زماني كه مردمانش خاك را همچون يكي از پديدههاي نيك آفرينش ميستودهاند، چنين شهر، ‌با چنين سرزمين در انديشهي آنان گرامي بوده باشد!

 

افزون بر اين، در كوه ريوند كان فيروزه، كان مس، گچ، نمك، گوگرد، ذغالسنگ و ... نيز هست و گازهاي برآمده از كان ذغال سنگ نيز كه بيهيزم و مادهي سوختي ديگر ميسوزد، نگرش ايرانيان باستان را به سوي آن ميكشيده و «آذر برزين مهر»ش كه بدين‌سان مي‌سوخته است ستايش مي‌كنند:          

كه  آن مهر برزين بي دود بود             منور نه از هيزم و عود بود

«‌دقيقي، شاهنامه»

 

ب) آب: در نيشابور دو چشمه‌ي بزرگ هست كه بي‌ياوري رود و جويي آب‌رساننده، همواره پر از آب‌اند. يكي بر كوه ريوند در نزديكي آتشكده‌ي برزين مهر (‌بورزني كنوني كه آمارهاي دولتي «برزنون»ش مي‌خوانند» و يكي بر كوه بينالود كه در بندهش، به‌نام كوه توس آمده است. به نام چشمه‌ي سو (sow) كه آن را چشمه‌ي سبز نيز مي‌خوانند.

 

اين پيداست كه آب اين دو چشمه با رگه‌هاي آب زيرزميني به گنجينه‌اي بزرگ از آب در دوردست‌ها پيوسته است كه همچون درياچه‌ي غار علي‌صدر همدان همواره آبي يكسان دارند. ابوريحان بيروني نيز در نامه‌ي گرامي « آثار الباقيه عن القرون الخاليه» (‌نشانه‌هاي برجاي آمده از سده‌هاي گذشته) همين را مي‌فرمايد كه آب اين چشمه از راه زانو (‌سيفون) به يك مخزن بزرگ آب در دوردست‌ها پيوسته است كه هر چه از آن به نيروي خورشيد بخار شود، از آن مخزن آب بدين چشمه مي‌آيد.

 

اكنون به ياد بياوريم كه آب نيز يكي از چهار آخشيج گرامي در نزد ايرانيان بوده است. بودن دو چشمه‌ي بزرگ كه ژرفاي آن در نزد مردم پديدار نبود، و افسانه‌هاي فراوان درباره ي آن به‌هم پيوسته است كه:‌ «اين دريا از زير زمين راه به درياي بغداد دارد ... و چوپاني كه پول خود را در ميان يك دستوار (عصاي) نئين مي‌نهاد روزي آن‌را از دست انداخت و به دريا فرو رفت و سال‌ها پس از آن، ‌كه با كارواني به بغداد رفته بود، همان دستوار را در دكاني ديد و خريد و پول‌هاي خويش را از ميان آن بيرون كشيد ... در اين دريا اسبي آبي مي‌زيد كه شبانگاهان از آب بيرون مي‌آيد و گوهر شب‌چراغي را كه در دهان دارد در گوشه‌اي مي‌نهد و به چرا مي‌پردازد و با شنيدن كوچك‌ترين آواز، باز گوهر را در دهان مي‌گيرد و به دريا برمي‌گردد ...» و بسيار از اين افسانه‌ها.

 

پس چون آب در نزد ايرانيان بسي گرامي بود، هيچ‌گاه آن را آلوده نمي‌كرده‌اند. يونانيان نيز در اين باره نوشته‌اند ... و بخشي بزرگ از يشت‌ها ويژه‌ي ستايش آب است كه به آبان‌يشت نامزد شده ... بودن اين دو چشمه‌ي بزرگ افسانه‌اي در اين شهر به برتري آن مي‌افزايد.

 

در بن دهش نيز در بخش ورها (درياچه‌ها) نخست از درياچه‌ي چيچست در آذربايجان و كردستان نزديك آتشكده‌ي آذرگشسب ياد مي‌شود، و پس از آن ور «سو» . گفتار بندهش در اين باره چنين است: «درياچه‌ي چيچست به آذربايجان گرماب (نمكين) بي‌زندگي كه چيز جا نمند در آن نبود و بن او به درياي فراخكرد پيوسته است. درياچه‌ي سوبر، ‌به بوم ابرشهر به سر كوه توس، چنان گويند كه سود بهر، ‌نيك‌خواهي و بهي، ‌بركت و رادي از او آفريده شده است.»

 

و روشن است با يك چنين برداشت ايرانيان مي‌بايد كه اين سرزمين را گرامي بدارند؛ تا بدانجا كه هنگامي كه موبدان خواستند يزدگرد نخست را كه به پيروان ديگر دين‌ها آزادي داده بود از ميان بردارند،‌ او را براي درمان به نزديكي همين درياچه بردند تا از آب آن بياشامد و بر سر خود گيرد و درمان شود، ... پس‌آنگاه اسبي از دريا آمد و به هيچكس دست نداد مگر به يزدگرد، و هنگام زين كردنش او را با لگد كشت ... و اين داستان در شاهنامه آمده است.

 

پ) آتش: گرامي داشتن آتش نيز در نزد ايرانيان باستان تا بدانجا بوده است كه برخي آنان را «آتش پرست» نيز خوانده‌اند. در گفتار ويژه‌اي، اين سخن را گزارش كرده‌ام كه پرستاري آتش و نگاهباني آن ويژه‌ي برخي از موبدان بوده است و نه همه ي مردمان ايراني! اما از سه آتش بزرگ ايرانشهر، يكي در نيشابور زبانه‌ مي‌كشيده، زيرا كه آتشكده‌ي آذرگشسب در كردستان و آذربايجان ويژه‌ي شهرياران و ارتشتاران بوده، و آتشكده‌ي فرنبغ (فر ايزدي) در لارستان فارس ويژه‌ي موبدان و دستوران و دينياران بوده‌، و آتشكده‌ي برزين مهر در كوه ريوند نيشابور ويژه‌ي كشاورزان و دستورزان ايراني!

 

در كوه ريوند از 20 سال پيش كان اورانيوم پيدا شده و هم اكنون كارشناسان كان‌هاي ايران آن را زير نگرش دارند؛ و من خود در يكي از شب‌ها بر فراز همان كوه، برخاستن نوري بلند را كه به اندازه‌ي نزديك به دو ميل در آسمان بلند شد و همانند نشانه‌ي پرسش (؟) در آسمان پيچيد و به كوه بازگشت، ديده‌ام و سال‌ها گمان به ماليخوليا و پندار خويش مي‌بردم اما هنگام برخورد با مهندسان كان اورانيوم از آنان نيز شنيده‌ام كه چنين نورافشاني‌ها در كوه‌هايي كه كان اورانيوم دارند ديده مي‌شود و از  آن‌ميان، در كوه فيروزه‌ي ريوند! ‌و بايد داوري كرد كه ديدن اين گونه نورباران‌ها بر فراز اين كوه شگفت تا چه اندازه بر روان ساده‌ي ايرانيان باستان نشان مي‌گذاشته‌است، و بر گرامي بودن آذربرزين‌مهر در همان كوه ريوند مي‌افزوده است.

 

ت) هوا: در هواي خوش نيشابور نيز سخن نيست و همه‌ي كتاب‌هاي باستاني در باره همرأيند و علي الصبح نيشابور و خفتن بغداد، داستاني شد كه بر زبان ايرانيان روان گشت. همه‌ي اين سخنان براي آن بود كه برتري ويژه‌ي اين شهر را از ديدگاه ديني ايرانيان باستان بازنگريم. اما چون آذر برزين مهر، ‌آذر مردمان ايران به شمار مي‌رفت، ديداركنندگان آن همانند دو آتشكده‌ي ديگر، ويژه نبودند، ‌و بسيار بودند و همواره از همه سوي ايران مردمان كشاورز و دستورز رو به سوي آن آتش مي‌آوردند و همهمه‌ي كاروان‌ها و زندگي كاروانسراها و هياهوي راه‌ها از همه سوي ايران به سوي نيشابور بود؛ اين خود نشان مي‌دهد كه تا چه اندازه به گسترش و بزرگ شدن شهر ياري مي‌بخشد، و برخي از راه‌ها كه از نيشابور مي‌گذرد و از آن‌ها در كتاب‌ها ياد شده است چنين است:

- راه شرقي از پاسارگاد و تخت جمشيد به خراسان و نيشابور

- راه نيشابور به هرات

- راه نيشابور به مرو و آسياي مركزي

- راه نيشابور از سوي شمال به خبوشاه (قوچان)‌ و شمال

- راه نيشابور به درياي مازندران

- راه نيشابور به جنوب و كرمان

- راه نيشابور به ري و همدان و آذربايجان ( جاده ي ابريشم)

- راه نيشابور به توس

- راه نيشابور از راه كوير به يزد و كاشان

 

 

برای خواندن دنباله این نوشتار، بر روی اینجا کلیک نمایید 


برچسب‌ها: نیشابور, ریوند, چشمه سبز, دریای سوور
+ Reynand Information Base |