چون به راه و اندیشه همشهریِ دانشگستر و اندیشهپَرور چامهسُرای کدکنیمان رویم؛ «این نیشابور، ... فشردهای است از ایران بزرگ ... از یک سوی؛ لگدکوب سُم اسبهای بیگانه، در ادوار مختلف، و از سوی دیگر؛ همواره حاضر در بستر تاریخ، ... تاریخ این سرزمین را باید از گوشه و کنار کتابهای کهنه و سفالهای عتیق موزههای بیگانه و سنگقبرهای شکسته، فراهم آورد؛ چرا که چیزی برای او باقی نگذاشتهاند و هر چه داشته با فیروزههایش، در غارت شبانه تاتار، گاهی نگین انگشتری زاهدان ریایی شده است و گاهی خورجین اسب روسپیان را آراسته است. برای بازسازی این نیشابور، باید جان کَند ... و هر پارهای ازین موجودیّت را، با هر وسیلهای که امکانپذیر است، به دست آورد و بررسی کرد و شناخت؛ درست مانند قدحی بلورین از میراثِ نیاکانِ تو که بر سنگ، شکسته است و هر پارهای از آن، در گوشهای افتاده و تو میخواهی اجزایِ پراکنده آن قدحِ شکسته را، با کیمیایِ عشق، به هم جوش دهی و آن را از نو بیافرینی. تا این قدح، کامل شود، به تمامِ ذرّاتِ گمشده آن، نیاز داری ...»(1)
از نگاه وبنوشت کارنامک ریوند؛ «رئونت»(2)، یکی از پارههای آن قدح بشکسته است که استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، در جایگاه تمثیل، از آن یاد کردهاند. از این نگاه و برای این نوآفرینی، بایسته است نه تنها درونمایههای «رئونت» را از نبشتهها و نشانههای برجای مانده از آنسوی کهن تاریخ پارسیان، و نسکهای زبان پهلوی و متون دورههای سپسین و کهنهنشانهای برپای در جغرافیای امروز، بازجوییم بلکه حتی هر آنچه از شعر و هنر و معنا، بوی و مایه «رئونت» را به همراه دارد بازیافته و بازشناسانیم. در این راه، چکامهای نوسروده از بانوی شاعر «سیده نسترن طالبزاده» را بازیافتیم که نام آن «فیروزهی رئونت» است، و در دفتر شعر «دامون» ایشان در وبگاه «شعر نو» منتشر شده است.(3) بازخوانی سروده وطندوستانه این بانوی فرهیخته، بهانهای است تا نوبتی دیگر، از «ریوند» و «قلمرو پیروزهای آن» گوییم.
درباره نام چکامه «فیروزهی رئونت»؛ که در آن، «فیروزه» با «رئونت»، همنشین و همیار گردیده، گفتنی است که این همنشینی، تنها در میدانگاه چامهسُرایی نیست؛ نک در دنیای راستینه و گیتاشناخت نیشاپور ایرانزمین نیز همتایی، پایدار -از روزگارانِ باستان تا امروزِ روزگاران- دارد. پیش از این، در نوشتار «در قلمرو فیروزهای ایرانشهر؛ رئونت، ریوند و کان فیروزه» به گونهای گسترده، به این همنشینی راستینه و کهن، پرداخته و بر پایه کاوش در نسکهای تاریخی کهن، بازنمایاندهایم که کان پیروزه (=معدن فیروزه) یکی از شناسههای سرزمین رئونت است.(4) اما «فیروزه»، در نگاه و پندارها و باورهای ما ایرانیان، از یک سوی؛ با «تیشتر»، ستاره نگهبان آب و سپاهبُد خاوران، پیوند دارد و از سوی دیگر؛ نماد پیروزی و نیکفرجامی و روشنی دیده است. فیروزه، در جای جای اساطیر باستانی و ادبیات و عرفان و فرهنگ مردم ایرانزمین، نقشی درانداخته و معنایی برساخته است. باری، فیروزه و رنگ فیروزهای، در باور ایرانی و بسیار از مردمان جهان، دارای ارزشمندی رازآمیز، مینوی و سپندگانه (تقدّس) ویژهای است چنانکه «جشن تیرگان» که جشن تقدس آب است و در روز سیزدهم تیر برگزار میگردیده را میتوان جشن باستانی پیروزهای ایرانیان خواند.(5)
و دیگر؛ «رئونت»، به معنای شکوهنده و تابان و بخشنده دارایی؛ نامی است کهن، که ریشه در ایران مزدیسنایی دارد؛ این نام، در «اوستا» صفت اهورامزدا و برخی از ایزدان و آدمیان است و بیشتر با فرّهمند -برخوردار از فرّه-، همراه میگردد.(6) رئونت، همچنین نام کوه و ناحیه و شهری است در بوم نیشابور که در فارسی؛ «رِیوَند» خوانده میشود.(7) در بند ششم «آتش بهرام نیایش» از کتاب دینی زردشتی «اوستا»، بر کوه ریوند، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین گفته شده: «ای آذر اهورهمزدا! کوه ریوند مزداآفریده، فرّکیانی مزداآفریده، آذر اهورهمزدا، ای آذر اَشَوَن ارتشتاران! ای ایزد نریوسنگ، آذر نافه شهریاری! شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین».(8) باری! «ریوند»، در نسکهای دینی کهن پارسیان، دارای جایگاهی ارجمند و سپند است و این «ریوند»، سرزمین نیشابور را با کهنترین دوران اساطیری و تاریخیاش، «پیوند» میدهد؛ پیوندی پیوسته و پایدار که در دوران اساطیری و آیینی، با «کوه رئونت» آغاز میگردد و در دوران تاریخورزی و تمدنسازی، با نام «ربع ریوند»، «بلوک ریوند» و «دهستان ریوند»(9) شکوهافزای روشنای ابرشهر خراسان است.(10)
چکامه «فیروزهی رئونت» بانو سیدهنسترن طالبزاده، گویی؛ رویی نیز به تاریخ نشابور دارد، با «بغضی چنین سرکش، از سوهش سالیان» «از پی در پیِ سرخ تاختهای موجآگین روان» ... این چامه، برداشتهای است از سرگذشت «سرزمین مادری» ... اندُهسرودی، پیشکش «ایران» ... ایران جاودان. نک، باز هم باید گفت که سرگذشت نیشاپور ایران است که «نشابور، نماد جاودانگی ایرانشهر است.» چنانکه استاد جلالالدین کزازی میگوید: «نیشابور، بارها آماج تندبادهایی سهمگین بوده است؛ روزگاری با خاک، یکسان شده است؛ اما همواره از میان خاکسترهای خویش، بشکوه و بلند، سر برآورده و بالا برافروخته است. جان نشابور، جان ایران است. اگر روزگاری نشابور از میان برود تو، گویی ایرانزمین از میان رفته است چون نشابور، نماد جاودانگی ایرانشهر است.»(11) ... اینک، همراه با سپاس فراوان از این بانوی فرهیخته هنرور و آرزوی پیروزی و بهروزی دوچندان برای ایشان، به پیشواز «فیروزهی رئونت» میرویم:
«فیروزه ی رئونـت»
در آرنگ آتش و تازیان
با بغضی چنین سرکش،
از سوهش سالیان
.
.
.
امروز ،،،
تجسد غمبار آناهیـــــد
در اشک ایزدان تا هنوزها
جاری نیست؟...در سینهام
میشکن اینک،
نجیبترین جامِ مسیحاییِ در فغان ...
در عنفوان واژگونهی جنایت هر تاریخ
سرد و سرشکنشان! ...
...
در بستر خیس خاک
از پی در پیِ سرخ تاختهای موجآگین روان
...
و
طوفانهای سهمگین هر شریان ...
و شهیق دردناک جهلی عیــــــان!
.
.
.
سوگند به قلمهای جوشندهی بلند
سوگند
سوگند
به کتابت قدسیان اکتشاف
بند بند! ... !
به بهت پی شدن مرز آریاییان نژند
فــــــیروزهی کیان –پژمردهی لبخند!...
خاکستر به خاکستر
آه به آه
بر
سرو ُ
سپیدهدمانُ
مغرب غمانگیزت
گریستهایم
سرود جاودان من
سرزمین مـــادری
ایران ...
«سیدهنسترن طالبزاده»
- یادداشتها و منابع:
1. ابوعبدااله حاکم نیشابوری، «تاریخ نیشابور»، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1375، ص13.
2. «رئونت» (ra-e-vant) که واژهای به زبان اوستایی است در پارسی میانه تا امروز، «ریوند» (rey-vand) خوانده میشود و آن نام کوهستان، ناحیه و شهری در سرزمین نیشابور است. در دنباله متن نوشتار، آگاهی بیشتری از «رئونت»، خواهد آمد.
3. چکامه «فیروزه رئونت» بانو سیده نسترن طالبزاده در اینجا در دسترس است.
4. در نوشتار یاد شده، همراه با بازشناسی جغرافیای ناحیه ریوند در سرزمین نیشابور و نشان دادن معدن فیروزه به عنوان یکی از شناسههای ریوند، شهر ریوند نیز جانمایی میگردد. دریافت نوشتار «در قلمرو فیروزهای ایرانشهر؛ رئونت، ریوند و کان فیروزه».
5. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: وحید رویائی، «پیشینه اساطیری فیروزه در ادبیات فارسی»، فصلنامه تاریخ ادبیات، بهار 1389، شماره 64، ص 117-132.
6. «یشتها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377، ص 330.
7. سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 119-120.
8. «اوستا؛ کهنترین سرودها و متنهای ایرانی»، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید، 1375، ج2، ص606.
9. نگاه کنید به منبع یادشده در یادداشت 7.
10. ابرشهر: نام قدیم نیشابور است. «ابرشهر اساطیری»: کدخدایی ابرشهر را دستان سام (= گرشاسب در ادبیات اوستایی؛ پدر زال و پدر بزرگ رستم)، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگشهر گویند. دریاچهی سوبر (سوگر) بر سر کوه توس در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق شهر، آفرین کرد، بدین روی اسب داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خنیاگری و بلندآوازگی، بر این شهر، بیشتر است. نگاه کنید به: خسرو قلیزاده، «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایهی متون پهلوی»، تهران، شرکت مطالعات نشر کتاب پارسه، 1378، ص 60. «ابرشهر تاریخی»: این نام، برگرفته از عشاير «اپرني» از اقوام داهه در سرزمین پارت (پرثو) است. برخی این نام را به مفهوم شهر بالاي هخامنشيان، يا شهرباني بالاي سلوكيان دانستهاند. ابرشهر، در دوران اشكاني، رونقي فراوان يافت و در روزگار ساسانيان، منطقهاي شناخته شده بود. در سدههاي نخستين اسلامي، ابرشهر در كنار نيشابور به عنوان نام حضور دارد، تا اين كه به تدريج، از سدههاي چهارم و پنجم هجري، نيشابور، يكسر به جاي ابرشهر مينشيند. برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: نعمتی، بهزاد، «ابرشهر، نیشابور»، مجله خراسانپژوهی، سال اول، ش 2، ص 191-196؛ سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، 1392، ص 78-80.
11. میرجلالالدین کزازی، «هفت شهر عشق»، به اهتمام هادی تکبیری، انتشارات واژگان خرد، 1383، ص49.
برچسبها: ریوند, رئونت, فیروزه, ابرشهر
