رئونت ؛ ریوند نیشابور در بندهش   

برای دریافت فایل PDF ابن نوشتار، بر روی اینجا کلیک کنید.

از «ریوند»، که گونه دگرگونه شده «رَئِوَنت» اوستایی است، در چند جای از نسک کهن «بُندَهِش» (Bundahishn) نام برده شده است. «بندهش»، پس از «دینکرد»، از مهم‌ترین نسک‌های برجای مانده از زبان پهلوی(1) و متون دینی پارسیان است(2) «بُندَهِش»، در پارسی میانه (= پهلوی)، به گونه Bun-dahišn خوانده می‌شود و در برگیرنده دو بخش Bun به معنای «بُن و آغاز»، و dahišn (برابر واژه «دهش» در فارسی) به معنای «آفرینش» است. پس، بندهش به معنای «آفرینشِ آغازین» است. این گمان نیز هست که نام اصلی کتاب بندهش، «زندآگاهی» باشد که در آغاز کتاب هم بدان اشاره شده است. زند، از واژه اوستایی Zantay، به معنای «شناخت» آمده، که در ادبیات پهلوی، به معنای «شرح و تفسیر» است. همچنین، نسک‌های گزارده پهلوی از اوستا را «زند» می‌خوانند و گاه، زند، معنایی برابر اوستا دارد. بدین روی، «زندآگاهی» یعنی آگاهی بر دانش دینی اوستا و تفاسیر آن. گردآورنده بندهش، بنا بر متن بندهش؛ «فرنبغ دادگی» و یا به گفته تاوادیا –نویسنده کتاب «زبان و ادبیات پهلوی؛ فارسی میانه»، «داتک» یا «دادویه»، و از خاندان موبدان، بوده است.(3)

از این کتاب، دو گونه متن (نسک) کوتاه و بلند در دست است. نسک بلند -که هر سه نسخه دستنویس موجود از آن، در ایران نوشته شده-، را «بندهش ایرانی» یا «بندهش بزرگ» مینامند و نسک کوتاه‌ که در هند به کتابت درآمده و کوتاه‌تر از نسخه‌های ایرانی است را «بندهش هندی» یا «بندهش کوچک» می‌نامند.(4) درونمایه «بندهش» (= آفرینش آغازین)، تنها به آفرینش، محدود نمی‌گردد و بخش بزرگی از آن، گفتارهایی در پایان جهان، پیش‌گویی‌ها(5) و مایه‌های دیگر، همچون: باورهای دینی- اساطیری، آگاهی‌های جغرافیایی و سرگذشت‌های تاریخی شاهان، دودمان‌ها و پهلوانان ایرانی را در بر می‌گیرد.(6) از سخن دیگر؛ بندهش را می‌توان «دایرة‌المعارفی از اطلاعات مربوط به مزدیسنا محسوب کرد ... چنانکه از ... عنوان ]کتاب[ برمی‌آید بخش مهمی از مطالب کتاب، به مساله آفرینش و نقل روایات دینی چون: آفرینش امشاسپندان، آفرینش دیوان توسط اهریمن، آفرینش گاو یکتاآفریده که گیاهان و غلات از او پدید می‌آیند، یورش اهریمن بر آفرینش، نبرد ایزدان و دیوان، درباره زیج گیهان، اعمال ایزدان مینوی، بدکرداری اهریمن و دیوان، چینو دپل و روان درگذشتگان، رستاخیز و تن پسین، چگونگی کوه‌ها، دریاها، رودها، دریاچه‌ها، جانوران، مردمان، زنان، گیاهان، آتش، خواب، باد و ابر و باران، خرفستران و ... می‌پردازد.»(7)

رئونت ؛ نمونه ای از نسک پهلوی بندهش 

کوه‌های نیکوفره ناگذرا: چنانکه در آغاز این نوشتار، گفته شد؛ از «ریوند» در چند جای «بندهش» یاد شده که آن را در بخش‌های «درباره چگونگی کوه‌ها» و «چگونگی‌ آتش» می‌توان بازیافت. بخش «درباره چگونگی کوه‌ها» چنین آغاز می‌شود: «در دین گوید که نخستین کوهی که فراز رُست البرز ایزدی‌بخت بود … دیگر کوه‌ها از البرز فراز رُستند، به شمار دو هزار و دویست و چهل و چهار کوه …»(8) پس‌آنگاه؛ نخست، نام بیست و پنج کوه «نیکوفره‌ ناگذرا» که از البرز رُسته‌اند در فهرستی می‌آید که «ریوند» یکی از آنها، و چهاردهمین کوهی است که در فهرست «کوه‌های نیکوفره‌ی ناگذرا»ی بندهش، یاد می‌شود. «نیکوفره ناگذرا» به معنی «نیکوبسیار غیر قابل عبور» است(9) و این صفت، نشانگر «جایگاه ارزشی مینوی» و همچنین «بلندا و شکوه» کوه‌های یادشده در این نسک دینی است. در یکی دیگر از بخش‌های بندهش، از «نبرد آفریدگان گیتی با اهریمن»(10) می‌گوید؛ چنانکه نخستین نبرد را «مینوی آسمان با اهریمن کرد. دیگر نبرد، را آب کرد ... سه دیگر نبرد را زمین کرد.» نبرد چهارم را گیاه، پنجم را گاو یکتاآفریده، ششم را کیومرث تگاور، هفتم را آتش، هشتم را اختران، نهم را ایزدان مینوی، و نبرد دهم را ستارگان ناآمیزنده کردند.

در سومین نبرد؛ در نبرد زمین با اهریمن است که زمین لرزید و «کوه، به رویش ایستاد»؛ نخست، البرز ایزدی‌بخت و سپس همه کوه‌ها فراز رُستند. از درونمایه این نسک کهن ایرانی چنین پیداست که؛ پدیدآیی کوه، در جهانبینی بُندهش، ایزدی‌بخت و مینوی است و بی‌راه نیست که پس از این، از نکویی‌های کوه‌ها سخن رانده می‌شود: «کوه بزرگتر، بندِ زمین‌هاست. گذر چشمه آب‌ها در کوه است. ریشه کوه‌ها را زیر و زبَر بنهاد که (آب‌ها) بدان درتازند؛ همان‌گونه ریشه درختان در زمین گذَرد و به مانند خون که در رگ‌هاست که همه تن را زود دهد.» کوه‌ها برای همه آدمیان، سودمند و بن‌مایه تامین خوراک آنانند چنانکه «بندهش» می‌گوید: کوه‌ها «برای سور (=تغذیه) آسروُنان (=آتوربان= روحانیان) ارتشتاران (= سپاهیان) و واستریوشان (= کشاورزان)، فراز آفریده شدند.»(11) کوه‌‌ها در نگرش ایرانیان، دارای جایگاه ارزشی ویژه‌ای هستند؛ در اوستا –کهن‌ترین نسک دینی ایرانیان- «کوه، هم به صورت «کئوف» و هم «گئری» یا «گری» آمده است. کوه در اوستا، با صفات پاکی، آسانی، آسایش‌دهنده آمده و نزد ایرانیان باستان، از مکان‌های مقدس بوده است.»(12)

«کوه‌ها در نزد ایرانیان باستان، فواید بسیاری داشته‌اند. در «مینوی خرد»، دانا سبب ساخته شدن کوه‌ها را می‌پرسد و پاسخ می‌شنود که: «این کوه‌ها در جهان: برخی، انگیزنده باد؛ و برخی، بازدارنده آن؛ برخی، جای ابر بارنده؛ و برخی، زننده اهریمن و نگاهدارنده و زندگی‌بخش آفریدگان اورمزد خدایند»(13) کوه‌؛ سرچشمه نور و پیوند با خورشید، تجسّم باورهای انسان اسطوره‌ای، جایگاه فدیه دادن و پیشکش کردن و قربانی کردن برای ایزدان، نماد و یادآرنده فرّکیانی و ... است.(14) «قداست کوه، یکی از جنبه‌های اساطیری آن است که در ... آیین و ادب مزدیسنا با ویژگی‌های خاص خود، نمایان است. کوه، نزدیکترین مکان به آسمان، نیکوترین جایگاه ارتباط معنوی با پروردگار، تلقی شده و این امر، باعث ایجاد بزرگترین آتشکده‌ها و معابد آناهیتا بر فراز آن، گشته است.»(15) و «ریوند»، در اَوِستا: raēvant. پهلوی: rēwant، به معنی «باشکوه»،(16) نام کوهی در ابرشهر یا نیشاپور خراسان است که آتشکده کشاورزان بر بالای آن، برپای بوده است.(17) چنانکه گفته شد در «بندهش» از این کوه، در فهرست کوه‌های «نیکوفره‌ی ناگذرا» یاد شده است که این صفت، به شکوه، سودمندی و بلندای آن اشاره دارد؛ نام این کوه (رئونت در «اوستا» و ریوند در «بندهش») نیز، خود، گویای این ویژگی است. اکنون، به گفتار بندهش، درباره «چگونگی کوه‌ها»، باز می‌گردیم.

رئونت ؛ ریوند نیشابور در بندهش 

ریوند؛ خانه آذر برزین مهر: در دنباله گفتار «چگونگی کوهها»ی بندهش؛ به تفصیل و گسترش، کوه‌ها را یکایک باز می‌شناساند؛ کوه‌های البرز، هوگر بلند، اوسیندام، چَگادِ دائیتی و ارزور گریوه. سپس از «ابورسین» نام می‌برد  می‌گوید: «جز البرز، ابورسین‌کوه، باشد که ابرسین خوانده شود، بزرگترین است، کوه همه پارت است. بن او به سیستان و سرش به چینستان است. تیغه‌ای (از او) نیز به خراسان است. دیگر کوه مَنوش بزرگتر است؛ آن کوه که منوچهر بدو زاده شد. دیگر کوه‌های پارت، از ایشان فراز رستند ...» در دنباله از  کوه اِیرِز (از رشته ابرسین)، کوه منوش خراسان (پیوسته به ابرسین)، کوه قاف (از رشته ابرسین)، کوه اوشداشتار سیستان، اَرزور روم، پتشخوارگرکوه طبرستان و گیلان نام می‌برد. آنگاه، به «ریوندکوه» می‌رسد و درباره آن چنین می‌گوید: «ریوندکوه، به خراسان است که آذرِ بُرزینِ مِهر، بدان نشیند و او را ریوندی این است که رایُومند است.»(18) در ترجمه بندهش هندی نیز چنین آمده است: «کوه ریوند به خراسان است، که آتش برزین بر آن نشست، او را (نام) ریوند از آن است که باشکوه است.»(19) رقیه بهزادی، در یادداشت‌هایش بر بندهش هندی، درباره «آتش برزین» نوشته است: «آذربرزین‌مهر: نام آتشی است که از آن برزیگران و کشاورزان بود و در سرزمین خراسان؛ در ابرشهر (نیشابور) بالای کوه ریوند جای داشت، برزین‌مهر به معنای مهر بلندپایه است.»(20)

در دنباله گفتار بندهش، از کوه بادغیس، بَگیرکوه، کوه بَس‌شگفت، کوه سیاهمند، کوه برفمند نام می‌برد و در یادکرد کوه «اسپندیار» می‌گوید: «اسپندیارکوه بر دریاچه ریوند است.»(21) در بندهش هندی نیز آمده است: «کوه سپندیاد کنار دریای ریوند است»(43) مترجم بندهش هندی، در یادداشت‌هایش، «سپندیاد» یا «اسپندیار» (= Spandyār در پهلوی) را چنین بازشناسانده است: «سپندیاد (اوستا: spƏntō.dāta)، به معنای «آفریده خرد مقدس» نام کوهی است که بنا بر بندهش، در حوالی کوه ریوند در نیشابور قرار دارد، در شاهنامه، از کوهی موسوم به «سپند» سخن رفته است:

به کوه سپند آتش انـدر فکند

که دودش برآمد به چرخ بلند

درباره این کوه در زامیادیشت (بند 6) گفتگو شده است. این کوه در شمال شرقی ایران قرار داشته است و شاید یکی از قلل یا مرتفعات کوه ریوند در خراسان بوده باشد.»(22) ابراهیم پورداود در یادداشت‌هایش بر «یشت‌ها» در توضیح سپندیاد (= «سپنتوداتَ» در اوستا) چنین نوشته است: «سپنتوداتَ؛ یعنی آفریده (خرد) مقدس؛ این کلمه، به ابن معنی، صفت است و در اوستا بسیار استعمال شده چنانکه در فروردین یشت –فقره 93- پسر گشتاسب نیز در اوستا سپنتودات نامیده شده و امروز اسفندیار گوییم ... سنتودات، اسم کوهی است که در بندهش –فصل 12، فقره 12- سپنددات نامیده شده ... کوه سپنددات در محیط ریوند است، بنابراین باید این کوه در خراسان باشد زیرا ریوند ... در نیشابور است. در شاهنامه از یک کوه موسوم به سپند، مفصلاً سخن رفته؛ کوهی است که رستم دژ (قلعه) آن را گرفته و گنج آن را برداشته. پس از آن، قلعه را بسوخت به کوه سپند، آتش درافکند که دودش برآمد به چرخ بلند.»(23)

بندهش، پس از سپندیاد، به یادکرد کوه‌های کَدروَسپ (در توس)، کوئی‌راس (در ایرانویج)، اوسیند (در آذربایجان)، رویشمند و بوم‌کوه می‌پردازد و در دنباله می‌نویسد: «کوه گُنابَد، کوه اسپروز، کوه پَهرگر، کوه دُنباوند، کوه راوگ،کوه زرین، کوه دایباد (که) داواد است، کوه میزَن، کوه مَرغ همه از ابرسین، منوش و دیگر کوه‌ها که برشمرده شد، رُسته‌اند.» سخن از این دست کوه‌ها از جمله داواد، دنباوند، کوه کومش-گرگان و کوه میان‌دشت است تا به «گنابدکوه» می‌رسیم؛ در اینجاست که دیگربار، نام «ریوند» و «آذر برزین‌مهر» می‌آید: «گنابد کوه به همان پشته گشتاسپان است، آنجا، به ریوند، که خانه آذر بُرزین مهر است، نُه فرسنگ به خاوران‌سوی (قرار دارد)»(24) در بندهش هندی نیز چنین آمده است: «ویناود کوه، به همانجا، به پشته گشتاسبان، به مان آذر برزین مهر، نه فرسنگ به سوی خاوران است.»(25) در دنباله تا پایان گفتار «درباره چگونگی کوه‌ها»، از راوگ بَشن (در زرداورد)، اسپروز (در بالای چینستان)، دایباد (در پارت)، پَهرگر (در خراسان)، مَرغ (در لاران)، زرین (در ترکستان)، بهستون (در سپاهان کرمینشان) نام برده می‌شود. 

رئونت ؛ بینالود ، برزینکوه نیشاپور در بندهش 

ریوند، بینالود و آتش بهرام: بخشی دیگر از بندهش که در آن، از «ریوند» یاد شده، گفتار «درباره چگونگی آتش» است. این گفتار بندهش، به بازشناسی و سرگذشت گونه‌های آتش می‌پردازد. نخست، آتشان را در پنج گروه دسته‌بندی می‌نماید و می‌گوید: «در دین گوید که پنج گونه آتش آفریده شده است که آتش بِرِزی سَوَه، آتش هوفِرَیان، آتش اوروازِشت، آتش وازِشت، آتش اسپِنیشت است.»(26) در دنباله گفتار، ویژگی‌های گونه‌های یاد شده از آتشان را بازگو می‌نماید و همچنین خاطرنشان می‌گردد که آتش اسپنیشت، «آن است که به گیتی، به کار داشته شود و نیز آتش بهرام است.»(27) پس از این گفتار، نوبت به سرگذشتنامه سه آتش بهرام نامدار می‌رسد که جایگاه یکی از این سه، در «ریوند» است. گفتار از این سه آتش، بدین مایه است: «این سه آتش را، (که عبارت‌)اند (از) آذر فَرنبَغ، گُشنَسپ و بُرزین مهر، هرمزد در آغاز آفرینش، چون سه فَرّه، به پاسبانی جهان آفرید. بدان تن، فَرّه‌مندانه، همی در جهان‌اند. در پادشاهی تهمورث، چون مردم به پشت گاو سریسوگ از خونیرس به دیگر کشور(ها) می‌گذشتند، شبی، میان دریا، به باد سخت و موج دریا، آتشدان که آتش در او بود، که به پشت گاو به (یک) جای کرده شده بود، با آتش به دریا افتاد و آن هر سه آتش، چون (آن) یک فَرِه که به جایگاه آتشدان بر پشت گاو (بود)، درخشیدند و همه (جا) روشن ببود و آن مردمان به دریا بازگشتند. جم در پادشائی (خود) همه کار(ها) را بیشتر به یاری آن هر سه آتش می‌کرد …»(28)

در دنباله؛ از اینکه جم، آتش فرنبغ (= آذرخُره) در فرهمندکوه خوارزم به دادگاه نشانید و سپس گشتاسب‌شاه آن را به روشن‌کوه در سرزمین کاریان نشانید، آگاهی می‌دهد و همچنین خاطرنشان می‌سازد که در زمان پادشاهی کیخسرو، آتش گشنپ بر فراز اَسنَوندکوه نشانده شد و درباره بُرزین‌مِهر چنین می‌گوید: «آذر بُرزین مهر تا پادشاهی گشتاسپ‌شاه به همان گونه در جهان می‌وزید، پاسبانی می‌کرد. چون انوشه‌روان زردشت دین آورد و برای رواج بخشیدن دین و بی‌گمان کردن گشتاسپ و فرزندان (وی، تا) به دین ایزدان ایستند، بس چیز به آشکارگی نمود و کرد، گشتاسپ (این آتش را) به کوه ریوند، که (آن را) پشته گشتاسپان خوانند، به دادگاه نشانید.»(29) مهرداد بهار در یادداشت‌هایش بر بندهش، نوشته است: «کوه ریوند در خراسان، در حدود نیشابور است.»(30) و همچنین «در اعصار جدیدتر، کوه ریوند، در خراسان قرار داشته و آذر برزین‌مهر بر آن بوده است، نزدیک نیشابور. این زمان نیز کوه‌های شمالی نیشابور، ریوند خوانده می‌شود.»(31) رشته‌کوه بینالود به طول 125 کیلومتر، با جهت شمال غربی به جنوب شرقی، در حوزه شمالی دشت نیشابور قرار گرفته و حائل طبیعی بین شهرستان‌های نیشابور  و مشهد است. کهن‌ترین متنی که از این کوه، نام برده‌؛ «یشتها»ست و در «زامیادیشت»، از این کوه به نام «رئونت» و در «بندهش» به نام «ریوند» یاد شده است. ریوند، در زبان اوستایی؛ شکوهمند، تابان، دارنده و بخشنده دارایی معنی می‌دهد.(32)

پانوشت‌ها و منابع:

1. «درآمدی بر مطالعات بندهش؛ نسخ و منابع»، مصطفی دهقان، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، مهرماه 1381، ص 50.

2. «بندهش هندی؛ متنی به زبان پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1388، ص 1.

3. «بُندهش»، فرنبغ دادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران: توس، 1390، ص 5-6، 29، 162.

4. همان، ص 6. همچنین نگاه کنید به: «بندهش هندی»، ص پنج.

5. «بُندهش»، همان، ص 5.

6. «بندهش هندی»، همان، ص داوزده – چهارده.

7. «درآمدی بر مطالعات بندهش؛ نسخ و منابع»، همان، ص 50.

8. «بُندهش»، همان، ص 71.

9. «فره»: در زبان پهلوی فره، فارسی باستان ظاهراً فرهیا. بسیار و افزون و زیاده، نگاه کنید به: «لغت‌نامه»، علی‌اکبر دهخدا، تهران: دانشگاه تهران، 1377، ج11، ص 17129؛ «لغت فرس»، تالیف اسدی طوسی، به کوشش محمددبیر سیاقی، تهران: کتابخانه طهوری 1336، ص 175. در «لغت فرس»، بیتی نیز به عنوان شاهد، از ردوکی، بدین مایه آورده است: کاشک آن گوید که گویم هیچ نه - بر یکی بر چند نفزاید (بفزاید) فره.؛ مهردارد بهار در یادداشت‌هایش بر «بندهش»، «ناگذرا» را چنین باز شناخته است: «ناگذرا: پهلوی awardag, 'wltk؛ غیر قابل عبور. کوه‌ها به دو دسته قابل عبور و غیر قابل عبور (pad-rawišn)، و کوه‌های غیر قابل عبور (adrawag) بخش می‌شوند.» نگاه کنید به: «بندهش»، همان، ص172.

10. نگاه کنید به: بخش هشتم «بندهش» با عنوان «نبرد کردن آفریدگان گیتی به مقابله اهریمن». «بُندهش»، همان، ص 61-67.

11. «بُندهش»، همان، ص 65.

12. «اساطیر و فرهنگ ایرانی، در نوشته‌های پهلوی»، رحیم عفیفی، تهران: توس، 1374، ص 592.

13. همان.

14. «تجلی کوه در ایران باستان و نگاهی به جلوه‌های آن در ادب فارسی»، محمدرضا راشد محصل، محمد بهنام‌فر، مریم زمانی‌پور، مجله مطالعات ایرانی، سال یازدهم، ش 21، بهار 1391، ص 119-146.

15. «کوه و تجلی آن در شاهنامه فردوسی»، فاطمه جعفری کمانگر، محمود مدبری، فصلنامه پژوهشهای ادبی، شماره 2، پاییز و زمستان 1382، ص 70.

16. «بُندهش»، همان، ص 172.

17. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1387، بخش دوم، ص 185.

18. «بُندهش»، همان، ص 72.

19. «بندهش هندی»، همان، ص 88.

20. همان، ص 240.

21. «بُندهش»، همان، ص 72.

22. همان، ص 236.

23. «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، 1377، ص 329.

24. «بُندهش»، همان، ص 72-73.

25. «بندهش هندی»، همان، ص 88.

26. «بُندهش»، همان، ص 90.

27. همان.

28. همان، ص 90-91.

29. همان، ص 91.

30. همان، ص 185.

31. همان، ص 172.

32. نگاه کنید به: مدخل «بینالود» نوشته محسن سلیمانی، در: «دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظمی موسوی بجنوردی، تهران: مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، 1383، ج 13، ص 460-461.

+ Reynand Information Base |